حضرت امام رضوانالله علیه در مورد ملیگرایی که در گذشته و امروز با دسیسه استعمارگران در جهان اسلام مطرح گردیده و چهبسا گروههای اسلامی نیز ممکن است در دام آن سقوط کنند، میفرماید: «این ملیگرایی اساس بدبختی مسلمین است. ملیگرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار میدهد. از مسایلی که طراحان برای ایجاد اختلاف بین مسلمین طرح، و عمّال استعمارگران در تبلیغ آن بهپا خاستهاند، قومیت و ملیت است. نقشه قدرتهای بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی، این است که این قشرهای مسلم را که خدای تبارک و تعالی بین آنها اخوت ایجاد کرده است، مؤمنان را بهنام اخوت یاد فرموده است، از هم جدا کنند و به اسم ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت فارس از هم جدا کنند بلکه با هم دشمن کنند و این درست برخلاف مسیر اسلام است و مسیر قرآن کریم.»(1)
امام راحل با بینش وسیع و فراملی خویش همیشه منادی وحدت اسلامی میان مسلمانان بود و هیچگاه دیده نمیشد که بهخاطر اغراض و مصلحتسنجیهای دروغین از ایده ملیگرایی بهره نجست و در همین رابطه میفرماید: «میدانیم که قدرتهای بزرگ چپاولگر در میان جامعهها افرادی به صورتهای مختلف از ملیگراها و روشنفکران مصنوعی و روحانینمایان ـ که اگر مجال یابند از همه پرخطرتر و آسیبرسانتر هستند ـ ذخیره دارند که گاهی سی ـ چهل سال با مشی اسلامی و مقدس مابی یا پانایرانیسم و وطنپرستی و حیلههای دیگر با صبر و بردباری در میان ملتها زیست میکنند و در موقع مناسب مأموریت خود را انجام میدهند.»(2)
این تعبیر امام که از این جریانات بهعنوان خطر و آسیب یاد میکند، حاکی از اهمیت موضوع در دیدگاه ایشان است.
امام(ره) در رابطه با خطر ملیگرایی و قومگرایی و منشأ آن میفرماید: «... و یک ریشههایی از همان رژیم سابقاند، و یک مقدار هم از همین منحرفین با اسمهای مختلف...»(3)
تاریخ اسلام در دوران معاصر، تاحدود زیادی تحتتأثیر همین گرایش منحط ملیگرایی واقع شده و به سب آن نیز مشوّه گردیده است. امروزه مشاهده میشود که دعواهای عجیب و غریبی که گاهی اوقات انسان از فرط مضحک بودن آن شرم میکند که آن را در نوشتار ذکر کند، بهعنوان مثال در جوامع اسلامی گاهی دیده میشود برخی شخصیتهای پرنام و آوازه وقتشان و هزینههای هنگفتی را صرف رد یا اثبات این میکنند که فلان شخصیت شاخص تاریخی اهل کجا بوده و اهل کجا نبوده است. یا مثلاً قضاوت نمودن در مورد مردمان که در گذشته تاریخی امرا و سرداران آنها با مردمان گوشه دیگر از سرزمین اسلامی به حق یا به ناحق جنگیده و احیاناً فجایعی را نیز آفریده است، نگاه مجرمنگرانه به آنها که هیچ نقشی در تحولات گذشته نداشتهاند، در دوران حاضر آفتی است که امروزه دامن بسیاری از اعضای امت اسلامی را خورهوار میخورد و این روحیه طرز نگرش به تاریخ و قضایای آن، چیزی نیست که در فرهنگ و ادبیات اسلامی اهمیت داشته باشد. این درست همان چیزی است که استعمارگران برای مشغول داشتن اذهان فرهیختگان و دور نگهداشتن آنان از قضایای مهمتر که عالم اسلام با آن دست به گریبان است، در جوامع اسلامی از آن سود جسته و میجوید.
امام راحل(ره) از نادرترین شخصیتهای فراملی در جهان اسلام بود، که در مواجهه با حوادث گوناگون و قضایای مختلف و تأثیرگذار بر مؤلفههای سیاست خارجی دولتها و رژیمهای سیاسی در جهان اسلام، تا به امروز کسی در بیانات و نوشتههایش رنگ و لعاب ملیگرایی را مشاهده نکرده است. امروزه کسانی یافت میشوند که با بهرهگیری از این روحیه کاذب و گمراه که از سوی ملیگرایان مغرض ترویج میشود، کوشیدهاند تا چهرهای مثبت از دوران پیش از اسلام ارائه دهند و ثابت کنند که امت عرب و غیرعرب به سبب اسلام موجودیت و هویت نیافته است؛ بلکه در دوران جاهلیت چنین شده است. از سویی دیگر تلاش کردهاند تا از میراث و حوادث تاریخ اسلامی ـ همچون فتوحات اسلامی ـ تفسیرهایی ملیگرایانه ارائه دهند و اصل ملیت آنان را به مواضعی انحرافی کشانده است همچون مدح دوران اموی به اعتبار اینکه عصر احیای ملیت عرب در اسلام بوده است، و ایراد فشار و تحریم بر مذهب شیعه بهاعتبار اینکه علیه آن عصر شوریده است. در دوران معاصر نیز به سبب تناقضهایی که ملیگرایی با اسلام راستین دارد، ملاحظه میشود که جنبشهای اسلامی مخالف با ملیگرایی در جهان اسلام با فشارهای شدید و وضعیت دردآوری از سوی رژیمهای سیاسی و گروههای ملیگرایی روبهرو شدهاند.
ملیگرایانی در اثر پیروی کورکورانه از غرب و مرام سکولاریستی خویش و دشمنیشان با اسلام به معارضه و مبارزه با جنبشهای اسلامی برانگیخته شدهاند.
این بارزترین آثار منفی ملیگرایی در قلمرو جهان اسلام است که ما به شکلی گذرا، با تکیه بر وضوح آنها در ذهن خواننده مسلمان که خود شاهد عینی آن است، بیان کردیم. در این مورد مناسب است که علاوهبر دیدگاه امام راحل(ره) به اظهارنظر چند تن از اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان اشاره کنیم:
ملیگرایی در نگاه اندیشمندان
ـ برتراند راسل میگوید: «... دنیای جدید ما کاملاً سست شده است، تنها زشتیها فعال هستند و بهطور گسترده رو سوی نابودی دارند... برای همه کسانی که مست نیستند خطر آشکار است، و ملیگرایی نیروی اصلی است که تمدن ما را بهسوی نابودی میکشاند.»
ـ آرنولد توین بی میگوید: «تحفههای تمدن غربی مستی و ملیگرایی است...»
ـ علامه اقبال لاهوری، ملیگرایی را بهنوعی «وحشیگری» توصیف کرده است.
ـ ابوالاعلی مودودی، گفته است: «دو شیطان بر ملل غربی مسلط شدهاند، دو شیطان نیرومندی که این ملتها را بهجایی میبرند که موجب هلاکت است: یکی قطع نسل است و دیگری شیطان ملیگرایی».
ـ تولستوی میگوید: «من مکرر تصریح کردهام که عاطفه میهنپرستی در زمان ما عاطفهای غیرطبیعی و بلکه غیرصحیح و زیانبار است، و همین احساس، علت بیشتر بیماریهای اجتماعی ماست... بنابراین نباید آموخته شود، کاری که اکنون صورت میگیرد، بلکه باید منع گردد و ریشههای آن با همه وسایل ممکن به نظر صاحبان خرد و اندیشه میرسد، خشکانیده شود.»(4)
ـ فرانسیس کوکر، اندیشمند غربی، میگوید: «بسیاری از ملیگرایان در قرن نوزدهم درپی احساسات ملیگرایانه افراطی به این باور رسیدند که ملتهای پیشرفته که از تاریخ و میراث عظیمی برخوردارند و دارای برتریهای نژادی و ملی و میهنی هستند، سزاوار نیست که تواناییها و قدرت خود را در داخل مرزهایشان محصور کنند، زیرا وظیفه ملی و میهنی تنها منحصر به دفاع از حاکمیت کشور و حفظ استقلال آن نیست، بلکه یک رسالت جهانی وجود دارد که برای آنها بسط نفوذ سیاسی و گسترش تمدن ملیشان را بر همه کشورهای عقبمانده ایجاب میکند، هرچند این امر مستلزم بهکارگیری زور و خشونت باشد، و این مقتضای مصلحت است.»(5)
از لحاظ تاریخی ملیگرایی ابزاری بوده است در خدمت غرب استعمارگر برای براندازی خلافت عثمانی، از بین بردن وحدت مسلمانان، برانگیختن دشمنی و جنگ میان آنان، منحرف کردن آنان از خط اسلام، استوار کردن پایههای سلطه و سیطرهشان بر آنان. این ملیگرایی منشاء مصیبتهایی است که مسلمانان در قرن بیستم ـ و در صدر همه آنها قضیه فلسطین ـ با آن مواجه شدند. البته نمیتوان از حرکتی که براساس تفکر غربی استوار است و در دامان مؤسسات استعماری نشو و نما یافته و در سایه گمراهسازی دیگران، غالب ساختن هیمنه غربی را عمل میکند انتظاری غیر از این داشت. ما چه انتظاری میتوانیم داشته باشیم از جنبش ملیگراییای که لورنس مؤسس آن است که در این مورد میگوید: «من به تفکر ملیگرایی عربی ایمانی عمیق داشتم و پیش از حضورم در حجاز اطمینان داشتم که این تفکری است که ترکیه را به فروپاشی خواهد کشاند.» و نیز میگوید: «من قصد داشتم امتی جدید تشکیل دهم و به بیست میلیون نفر از سامیها بنیانهایی را عرضه کنم تا رؤیاهای خود را در گرایشات ملی، بر آنها پایهگذاری کنند، همه سرزمینهای امپراتوری عثمانی در نظر من با مرگ یک نفر انگلیسی برابری نمیکند.»(6)
احساس ملی و میهنی، احساسی انفعالی است که منشأ آن عاطفه توجیه نشده است، از اینرو در بحرانها و جنگهای ملی و میهنی به شدت بروز مییابد و در زمانهای صلح فروکش میکند و ضعیف میشود، تأکید بر این بُعد در آدمی به غلبه دادن عاطفه بر عقل میانجامد. (انحطاط اندیشه). نظامهای ملیگرا تمایل دارند که به کودکان و دانشآموزان در مراحل مختلف تحصیل تلقین کنند که به عظیمترین ملت تعلق دارند. ادعای مجد و عظمت هم معمولاً مستلزم مبالغه در بزرگشماری خویش با تحقیر دیگران است، چیزی که به بروز منازعاتی فرهنگی میان ملیتها در عرصه تاریخ علمی و فکری انجامیده است. ویل دورانت میگوید: «ملیگرایی در قرن نوزدهم ظهور کرد و وجدان مورخان را فاسد گردانید.»(7)
حضرت امام با اشاره به ایدههای ملیگرایی در ایران و جهان اسلام میفرماید:«اینها مأمورند که نگذارند مملکت آرام باشد، اختلاف ایجاد کنند، هرجا به یک صورتی، آنطرف مرزها، که برادرهای ما در آنجا هستند به صورت این مذهب و آن مذهب اختلاف ایجاد میکنند در آنهایی که لسانشان ترک است با آنهایی که لسانشان کرد است با آنهایی که لسانشان فارس است، بهعنوان عشیرهای، بهعنوان اینکه این گروه با آن گروه دو زبان دارند دو فرهنگ دارند از این راه، کردستان علی حده، آذربایجان علی حده، خراسان علی حده، به این اسباب مختلف و تشبسات مختلفه میخواهند که برادرها را بههم بریزند.»(8) «عوامل اجانب که منافع خود و اربابانشان را در خطر میبینند برای تحریک برادران اهل سنت و دامنزدن به برادرکشی قضیه شیعه و سنی را طرح نموده و میخواهندن با شیطنت بین برادران اختلاف ایجاد کنند.»(9)
در نظر بعضی متفکران، ناسیونالیسم از شیوههایی بود که بهوسیله غرب برای مقابله با بیداری مسلمانان و اتحاد جوامع اسلامی، بنیان نهاده شد. در نظر این افراد، ناسیونالیسم مهمترین تهاجم و تعرض غرب به کشورهای اسلامی است، که نتیجهای جز پارهپاره شدن اسلام و تقسیم آن به واحدهای سیاسی متشتت ندارد. حمید عنایت در اینباره گفته است: «ناسیونالیسم از بیرون به ذهن مسلمانان تحمیل شده است؛ یعنی از رهگذر معارضهجویی غرب در برابر توانمندی و کارآیی اسلام بهعنوان یک ایدئولوژی جامع. ناسیونالیسم واکنش عاطفی مسلمانان در مواجهه با توسعهطلبیهای غرب بود. تجدید حیات دینی پاسخ مهمی بود که از سوی مصلحان دینی، به مسأله وقفه و فترت ایجاد شده در مسیر تاریخ حرکت اسلام و جامعه اسلامی، عنوان شده است. همه اصلاحگران میگفتند که ما اسلام را درست نشناختهایم و آنچه امروز در دست ماست، اسلام اصیل نیست. راه رهایی از این بنبست، برگشت به اسلام اصیل است.»(10) ادامه دارد...