قسمت اول این گفتوگو روز گذشته به چاپ رسید. امروز بخش پایانی از نظرتان میگذرد.
* سیاست خارجی دموکراتها و مخصوصاً این دو کاندیدا چگونه تعبیر میشود؟
** در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون، هیلاری سفری به خاورمیانه داشت و با همسر «یاسر عرفات» ملاقاتی کرد. در بازگشت به آمریکا هیلاری مورد انتقاد شدید صهیونیستها قرار گرفت. هیلاری بعد از سه سال از زمان سناتور شدن، به حمایت از صهیونیستها و اسرائیل پرداخت و همین طور ادامه داده است. اوباما در زمانی که در شیکاگو فعال بود، با NGO آمریکاییهای عربتبار نزدیک بود و آنها برای انتخاب و کرسی وی فعال بودند. وقتی خود را برای کاندیدا شدن آماده میکرد، فاصله را حذف کرد. یک سال پیش اوباما به آیپک (لابی اسرائیل در واشنگتن) رفت و مذاکراتی انجام داد و آنها را خاطر جمع کرد.
هر کسی میخواهد برای انتخابات جدی گرفته شود خود را باید وفق دهد و با پارادایم قدرت بیعت کند. اخیراً اوباما یک نامه به زلمای خلیلزاد نماینده بوش در سازمان ملل فرستاد و از وی خواست مبادا شورای امنیت به خاطر محاصره غزه اسرائیل را محکوم کند. بین همه کاندیداهای ریاست جمهوری انتخابات آمریکا اوباما تنها کاندیدایی بود که این قدم را برداشت و این اقدام مورد توجه ناظران سیاست خارجی قرار گرفت. در صورت پیروزی یکی از این دو نفر در مقایسه با دولت بوش قطعاً سیاست خارجی آمریکا معتدلتر و بهتر خواهد شد، به خصوص رابطه آمریکا با اروپا و نهادهای بینالمللی مثل سازمان ملل متحد و غیره. ولی از نظر تاریخی ساختار حزب دموکرات به اقلیت یهود و همین اسرائیل نزدیک بوده است. ماجرای رئیسجمهور «هری ترومن» دموکرات و پیدایش اسرائیل و اشغال سرزمین فلسطین معروف است.
یک دولت دموکرات، چه هیلاری چه باراک، برای سیاست خارجی از گروه معین دیپلماتهای حزب دموکرات و شناخته شده استفاده خواهند کرد. خیلی غیرمترقبه نخواهد بود. دموکراتها هم دیپلمات عقاب (تهاجمی) دارند و هم غیرعقاب. باید ببینیم آرایش دیپلمات آنها چه ترکیبی خواهد داشت.
هر دو اینها قول دادهاند که دولت دموکرات قسمت عمده نیروهای نظامی آمریکا را در عرض چند ماه از عراق خارج کند. ولی پایگاههای نظامی و قانون نفت برای هیات حاکمه آمریکا اهمیت خواهد داشت. متخصصان معترفند که توافقنامه اسلو در زمان بیل کلینتون پیمان یک طرفه و بیموردی بود. باید دید که آیا آنها میتوانند برنامههای بهتر از اسلو ارائه دهند؟ در رابطه با ایران فشار بر مساله هستهیی احتمالاً ادامه پیدا خواهد کرد. ولی در روش نومحافظهکاران تهدیدات نظامی و دخالت در ایران و تشنج در استانهای مرزی از طرف آمریکا کمتر خواهد شد. با کم شدن دخالت و تشنج از خارج جامعه مدنی ایران فرصت پیدا میکند به چالش توسعه سیاسی، دموکراسی و حقوق بشر باز گردد. اجازه دهید یک مثال سمبلیک بزنم. در بین نومحافظهکاران هفتهنامه New Republic با اینکه جهت و خط نومحافظهکاری دارد ولی خود را به حزب جمهوریخواه محدود نمیکند و با ادعای فضای فرهنگی لیبرال پلی را به حزب دموکرات باز نگاه میدارد که در صورت انتخاب یک دولت دموکرات نومحافظهکارها نفوذ فکری را در آن کابینه حفظ کنند. ولی تا تشکیل کابینه یک دولت دموکرات نمیشود حدس زد.
* به طور خلاصه ساختار و سازوکار انتخاباتی آمریکا را توضیح دهید.
** بنا به تئوری دموکراسی و سنت تاریخی هدف این بوده که هر ایالت در حد خود در انتخاب کاندیدای یک حزب مشارکت داشته باشد. بر این اساس ساختار سیاسی دولت آمریکا یک فدراسیون است که ایالت در مقابل دولت فدرال (مرکزی) حقوقی دارد. در زمان رقابت انتخاباتی در یک ایالت به کاندیدای برنده تعداد معینی نماینده تعلق میگیرد. تعداد نمایندهها بستگی به جمعیت هر ایالتی دارد. در انتهای این پروسه هر کاندیدایی که نماینده بیشتری داشته باشد پیروز شده و در کنگره نهایی حزب کاندیدای رسمی حزب دموکرات یا جمهوریخواه خواهد شد که در مرحله بعدی این دو کاندیدا برای مقام ریاست جمهوری با هم رقابت میکنند.
برای انتخابات ریاست جمهوری گروه «الکتروال کالج» مطرح میشود. این گروه نمایندگان در تابستان قبل از انتخابات ریاست جمهوری که در پائیز است (4 یا 5 نوامبر) در هر ایالت انتخاب میشوند که به نمایندگی از مردم هر ایالت در روز انتخابات رای دهند. پس رای مستقیم مردم به تنهایی نقش ندارد. این ساختار از نظر دموکراتیک چند اشکال عمده دارد: اول اینکه افراد خیلی کمی در انتخابات نمایندگان الکتروال کالج در ایالتها مشارکت دارند و اکثر مردم به آن آگاه نیستند. در سطح کل جامعه مردم در مورد الکتروال کالج اطلاعاتی ندارند. اشکال دیگر اینکه چرا این نمایندگان برای انتخاب رئیسجمهور باید از جانب مردم رای دهند؟
ثالثاً نه تنها بیش از 90 درصد مردم در انتخاب الکتروال کالج نقش ندارند بلکه با ساختار الکتروال کالج آشنا نبوده و نمیدانند چگونه عمل میکند. در انتخابات سال 2000 بین الگور دموکرات و بوش جمهوریخواه، الگور تعداد رای بیشتری از طرف مردم داشت ولی به خاطر الکتروال کالج انتخابات را باخت. نمایندگان الکتروال کالج یا دموکرات هستند یا جمهوریخواه، این سیستم مشارکت و حضور یک کاندیدای سوم و مستقل را خیلی مستقل میسازد چرا که کاندیدای مستقل باید نمایندگان الکتروال کالج را متقاعد کند که به حزب خود رای دهند.
* برای اینکه گفتمان سیاسی و فرآیند و عمل انتخابات برای «عموم» عینیت پیدا کند، نیازمند یک ظرف است. پدیده رسانه به عنوان ظرف عمل میکند. پس برای انتخابات دموکراتیک، رسانه باید دموکراتیک بوده و نباید به طور کامل در دست «سیستم قدرت» باشد. نظر شما در این مورد چیست؟
** در رابطه با پدیده رسانه باید گفت رسانههای رسمی در آمریکا شرکتهای بزرگ سرمایهداری بوده، در «مناسبت قدرت» سهم و نقش دارند. آنها فقط یک کانال اطلاعرسانی نیستند و نمیشود گفت فقط منعکسکننده شفاف وقایع هستند. رسانهها پارامترهایی برای ذهنیت عموم ایجاد میکنند که گفتمان اجتماعی خارجی از حریم پارادایم قدرت فراتر نرود. به همین جهت رسانهها بیشتر به جنبه مسابقه، سرگرمی و هیجان میپردازند. در همین راستا رسانهها موضوعات را نمیشکافند و بیشتر به خصوصیات شخصی و تصویر فرد میپردازند. بدین صورت در نهایت مردم آمریکا به اندازه کافی با سیاستها و مواضع کاندیداها آشنا نمیشوند.
* آمریکا کشوری سرمایهداری است، اشارهیی به نقش قدرت سرمایه در فرآیند سیاسی انتخاباتی کنید.
** در درجه اول ما باید واقعیات سیستم قدرت را بشناسیم و پروسه کاندیداتوری و انتخابات ریاست جمهوری را در مناسبات آمریکایی ببینیم. ببینید در حزب دموکرات داوطلب زیاد بود. حدود 8 نامزد وجود داشت. فردی که مورد قبول سیستم قدرت نباشد به مرحله نهایی نمیرسد. بین 8 کاندیدای دموکرات ما «دنیس کوسونیچ» نماینده اهایو را داشتیم. «مایک گراول» فرماندار سابق آلاسکا و «ریچاردسون» فرماندار نیومکزیکو را داشتیم. کوسونیچ و گراول واقعاً مترقی و تحولخواه بودند و نظرات خود را در مورد سیاست داخلی و خارجی تا فرصت داشتند منعکس میکردند.
به طور کلی کاندیداها باید خود را در دایرهیی قرار دهند که مورد قبول سیستم قدرت باشد. اگر مورد قبول نباشند حمایت نشده و کم کم حذف میشوند. رسانههای رسمی نظرات آنها را افراطی جلوه میدهند و تدریجاً به حاشیه کشیده میشوند. آنهایی که به مرحله رقابت نهایی میرسند تصادفی نیست. پشتوانه سیاسی و ملی تعیین کننده است. بیش از 100 میلیون دلار به کیسه انتخاباتی هیلاری کلینتون و باراک اوباما ریخته شده است. نفر سوم جان ادواردز فقط 12 میلیون توانست جمع کند. سیستم قدرت با مقدار پولی که به خزانه انتخاباتی یک نامزد انتخاباتی میریزد جدی بودن کاندیداتوری وی را تعیین میکند. پس یک سناریوی دیگر که خوب رویت نمیشود در عمل است و بازیگر آن سرمایهیی است که منتقل میشود.
یک کاندیدای جدی قبل از اعلام نامزدی خود به گونهیی با جلساتی یا اعلان نظرات به طور عمومی ثابت میکند که در آن دایره قابل قبول قدم میزند. به هر حال یک کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری ناشناخته نیست، معمولاً یا فرماندار است یا سناتور یا نماینده کنگره یا شهردار یک کلانشهر. به طور استثنا اتفاق افتاده کسی که در دایره مورد قبول قدرت نباشد از زیر رادار و فیلتر نامرئی رد شود و به رای مستقیم مردم به کنگره راه یابد مثل سناتور «جیمز ابورزک» از ایالت داکوتای جنوبی در 25 سال پیش یا کوسونیچ از ایالت اهایو. ولی برای مرحله بالاتر، ریاست جمهوری، فشار بیشتر است. به عبارت دیگر «ناظم قدرت» با یک سیستم ظریف و نامرئی نامزدها را غربال میکند.
در قرن 20 حزب جمهوریخواه با قدرت گره خورده پس کم اتفاق میافتد که یک نامزد جمهوریخواه در دایره تعیین شده قرار نگیرد. امسال بین 8 نامزد جمهوریخواه «ران پائول» یک استثنا است. ران پائول هم از نظر اقتصادی و هم سیاست خارجی دولت بوش و کاخ سفید را مورد انتقاد شدید قرار میدهد به همین جهت از نظر مالی به وی کمک نشده و تنها از حمایت جوانان برخوردار است و طبیعتاً شانسی ندارد.
میشود گفت در دوران بعد از جنگ جهانی دوم فقط جرج مک گاورن توانست کاندیدای حزب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری در سال 1975 شود که در عین حال مترقی بوده و در دایره تعیین شده قرار نمیگرفت. دقیقاً در واکنش به پیروزی مک گاورن در حزب دموکرات بود که نطفه اولیه نومحافظهکاران در حزب دموکرات شکل گرفت. البته وی انتخابات را به ریچارد نیکسون جمهوریخواه باخت. از طرف جمهوریخواهان هم جرالد فورد انسان صادقی بود. وی تصادفاً رئیسجمهور شد و از فیلتر قدرت و پروسه غربال انتخاباتی رد نشده بود چون معاون نیکسون آقای «اسپیرو آگنیو» مشکل حقوقی داشت مجبور به استعفا شد. بدین صورت جرالد فورد به سمت معاونت نیکسون رسید. چون نیکسون به خاطر ماجرای رسوایی واترگیت مجبور به استعفا شد فورد که معاون رئیسجمهور بود در مقام ریاست جمهوری نشست.