نوشته: گلوریا لاریوا
برگردان: پوراندخت مجلسی
تا پیش از 11 سپتامبر 2001، این روز برای آزادیخواهان جهان، بیانگر سرکوب عنان گسیخته مردم شیلی به دست سیا (سازمان اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا) بود. در روز 11 سپتامبر سال 1974 ژنرال آگوستو پینوشه، سالوادور آلنده رئیسجمهوری مردمی شیلی را با کمک و پشتیبانی آمریکا، برانداخت و قوانین فاشیستی را بر کشور شیلی حکمفرما کرد. طی هفتههای اول کودتا، پینوشه و ارتش شیلی، جنبشهای کارگری را که در زمان حکومت مردمی آلنده اوج گرفته بود، درهم کوبیدند. معترضان، به خاطر دهها هزار فرد شکنجه شده به وسیله دولت پینوشه و برای اجرای عدالت، درگیر مبارزهای سخت شدند.
روز دهم دسامبر امسال پینوشه در سن 91 سالگی بر اثر حمله قبلی مرد و از عدالتی که مردم شیلی سالها به دنبال آن بودند، گریخت. او مسئول شکنجه و مرگ هزاران شیلیایی بود.
با اعلام مرگ پینوشه، تونی فراتو، سخنگوی کاخ سفید، متملقانه برای قربانیان پینوشه ابراز احساسات کرد: «دیکتاتوری پینوشه در شیلی نماد یکی از سختترین دوران تاریخ ملتها بود. امروز ما به قربانیان و خانوادههای آنها در آن رژیم میاندیشیم». ولی دولت آمریکا مسئول آن دهها هزار قربانی است. کودتای 1973 در واشنگتن طراحی شد، حکومت پینوشه 17 سال حمایت کامل دولتهای آمریکا را با خود داشت و هنری کیسینجر به عنوان معمار این کودتا شناخته میشود.
در مبارزات انتخاباتی سالوادور آلنده، برای ریاست جمهوری در سال 1970، دولت نیکسون، سازماندهی وسیعی را در مخالفت با او آغاز کرد؛ زیرا آنها میدانستند در صورت انتخاب آلنده، ملی شدن مس شیلی که در حال وقوع هم بود، شدت میگرفت. سیا با راهنماییهای ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر، آنچه را لازم بود برای شکست آلنده انجام دادند. مس شیلی که در انحصار کمپانیهای آناکوندا و کنهکاتیوتا بود با کمک شرکت مخابراتی I T T که 70 درصد سهام تلفن شیلی را در مالکیت خود داشت، مقدمات کودتا را در شیلی فراهم آوردند.
در آن زمان شیلی 70 درصد درآمد ملی خود را از معادن مس خود به دست میآورد. ولی بیشتر ثروت کشور به صندوق شرکتهای آناکوندا و کنهکاتیوتا سرازیر میشد که بیشترین سهم مس شیلی را در اختیار داشتند. نورمن گال، صاحبنظر اقتصاد در سال 1972 نوشت: «در سال 1976 چون جنگ ویتنام تقاضا و بهای مس را به طور بیسابقهای افزایش داده بود، سهم شرکتهای آناکوندا و کنهکاتیوتا از هر سهم 31/4 دلاری به 05/4 دلار رسید». در آغاز دهه 1960، تقاضای مردم برای ملی شدن صنایع مس شیلی و کنترل آن منابع به وسیله دولت، به اوج رسید که سرانجام به ناچار حق مالکیت عمومی بر سهم 50 درصدی پذیرفته شد. وقتی انتخابات 1970 نزدیک میشد، برنامههای رادیکال آلنده تهدیدی برای منافع آمریکا در سراسر آمریکای لاتین به نظر میرسید.
رئیسجمهوری شیلی پیش از سالوادور آلنده، ادوارد فری، از حزب دموکرات ـ مسیحی، پیشنهاد ملی کردن محدود را با پرداخت خسارت به کمپانیهای آمریکایی مطرح کرده بود. ولی در سال 1971 آلنده با رأی قاطع و یکپارچه کنگره شیلی، کنترل کامل بر مس کشور را بدون پرداخت غرامت به اجرا درآورد. کابینه آلنده به این نتیجه رسیده بود که شرکتهای آناکوندا و کنهکاتیوتا، سودهای کلانی را خیلی بیشتر از آنچه دفاتر آنها نشان میداد، از مس شیلی برمیدارند.
آلنده یک رجل مردمی در روند سوسیال ـ دموکراسی شیلی بود. او معتقد بود که دولت انتخابی او خواهد توانست جنبش مردمی را به آرامی و بدون تنش، از طریق ملی کردن و اصلاحات اساسی و ریشهای به انجام برساند؛ در حالی که هنوز متکی به پلیس، نیروهای مسلح، دادگاهها و سایر مؤسسات رسمی سرمایهداری بود. با انجام اصلاحات اساسی و در نتیجه افزایش مردمی که خواهان رهایی از سلطه آمریکا بودند، سرمایهداران شیلی و طبقه متوسط آن به وسیله سرمایهداری آمریکا بسیج شدند. آنها اقتصاد شیلی را با تحریم، تعطیلی و وقفه در صنایع متزلزل کردند.
آلنده بر این گمان بود که ارتش و پلیس در این منازعه بیطرف خواهند ماند و «از قانون اساسی دفاع خواهند کرد». وقتی در سال 1972 و 1973 خطر کودتا بیشتر شد، آلنده بهجای این که دانشآموزان، دانشجویان و طرفداران خود را بسیج کند، به سازمانهای موجود هوادار آمریکا و سرمایهداران دل خوش کرد.
این در حالی بود که فیدل کاسترو رئیسجمهوری کوبا حمایت راسخ خود را از مبارزات مردم شیلی و آلنده اعلام کرد. البته خود آلنده هم به خوبی میدانست که مسیر صلحآمیز برای دستیابی به اصلاحات مورد نظر او را آمریکا در هم خواهد شکست. در ملاقاتی بین این 2 رهبر، کاسترو اسلحهای اتوماتیک به آلنده هدیه کرد.
با تحریم اقتصادی شیلی به وسیله بانکهای جهانی و مداخله و دستکاری در بازار جهانی مس و خرابکاری در صنایع به وسیله سرمایهداران شیلیایی، برای انقلابیهای شیلی روشن بود که برخورد و رویارویی نزدیک است.
آلنده با عمیقتر شدن بحران، در 23 آگوست 1973، به اقدام عجیبی دست زد. او آگوستو پینوشه را به فرماندهی کل قوا گماشت و پینوشه 18 روز بعد سلاحها را به طرف مردم برگرداند. صبح روز 11 سپتامبر وقتی تانکها، کاخ ریاست جمهوری را در سانتیاگو احاطه کردند، نیروهای پینوشه به کاخ حمله بردند و در همان حال هواپیماها آنجا را بمباران کردند. در داخل کاخ، آلنده و کارمندان کاخ به مقاومت دست زدند تا این که نیروهای فاشیستی به داخل کاخ هجوم بردند و آلنده کشته شد. تا بعدازظهر همه دفاتر دولتی در کشور به تصرف نظامیان درآمده بود.
در هفتههای بعد از کودتا، هزاران انقلابی، روشنفکر، اعضای اتحادیهها و حامیان آلنده دستگیر و در استادیوم ملی سانتیاگو، تحت شکنجه قرار گرفتند و بسیاری از آنها نیز اعدام شدند. کنگره به حال تعلیق درآمد؛ فعالیت اتحادیههای کارگری و احزاب سیاسی ممنوع شدند و مراحل قانونی احضار به دادگاهها حذف شد. هزاران فرد جوان و انقلابی هم در ماهها و سالهای بعد کشته شدند.
پینوشه یکی از ستونهای «عملیات کرکس» در جبهه ضدشورشی بود که به جز شیلی 6 دولت راستگرای دیگر آمریکای لاتین، یعنی آرژانتین، برزیل، پاراگوئه، اروگوئه و بولیوی را در بر میگرفت. آنها همه در شکنجه و قتل مخالفان دیکتاتوری در شیلی شرکت داشتند.
با رهبری سیا، بازوی بلند قوانین دیکتاتوری پینوشه در سال 1976 به خیابانهای واشنگتن نیز رسید. در 21 سپتامبر 76، جاسوسان پلیس مخفی پینوشه همراه با تروریستهای کوبایی، بمبی را در اتومبیل اورلاندو لتهلیمیر که در زمان آلنده وزیر خارجه بود، کار گذاشتند و او و معاونش را در یک انفجار کشتند.
در دوران حکومت پینوشه یک میلیون شیلیایی به خارج از کشور مهاجرت کردند و به کشورهای دیگر پناهنده شدند. امروز بسیاری از مردم در شیلی و در خارج از آن، مرگ پینوشه را جشن میگیرند، اگرچه خشم موجهی هم وجود دارد از اینکه او هرگز به خاطر جنایاتش محاکمه نشد.
رسانههای مربوط به سرمایهداری بزرگ، امروز سرکوبهای وحشیانه زمان پینوشه را ناچیز جلوه میدهند ولی بیشتر آنها انتقادهای خود را با این تفسیر که او شیلی را به یک «معجزه اقتصادی» سوق داد، تعدیل میکنند.
خصوصیسازی دوباره صنایع و خراب کردن زندگی کارگران و استانداردهای زمان حکومت ترور و وحشت پینوشه، 49 درصد جمعیت را تا سال 1987 به خط فقر رساند. امروز ثروتمندترین مردم شیلی که 10 درصد کل جمعیت آن را تشکیل میدهند، 47 درصد ثروت کشور را در دست دارند.