مهدی معتمدیپور
از جمله اولین اتهامها به مهندس مهدی بازرگان حداقل پس از انقلاب، صفت لیبرال بود که اگرچه امروزه این واژه توهین و اتهام تلقی نمیشود اما در آن روزگار به ویژه به سبب اتمسفر جاری، اتهامی عظیم و در حد خیانت به انقلاب تلقی میشد.
در سالیان اخیر نیز نه فقط دشمنان که حتی برخی دوستان به سهو، مهندس بازرگان و پیرو آن نهضت آزادی ایران را دارای مشی لیبرالیستی نامیدهاند.
با بررسی اندیشه و عمل بازرگان در سه عرصه روشنفکری دینی به عنوان پدر معنوی این جریان، فعالیت در نهضت آزادی ایران به عنوان دبیرکل و بنیانگذار این حزب و در نهایت، دولتمرد، واکاوی و در نهایت مشخص میشود که آیا بازرگان یک لیبرال تمامعیار است و دوم آنکه جایگاه آموزه عدالتخواهی در حوزه اندیشه و عمل بازرگان در کجا قرار دارد.
به دیگر سخن، آزادی و عدالت (برابری) دو ارزشی که تاریخ و تمدن بشری و فرهنگ دینی بر آن تأکید فراوان داشتهاند و زندهیاد مهندس بازرگان نیز بارها به صراحت از ضرورت آزادی سخن گفته است چونان که نام حزب متبوعش را نهضت آزادی ایران مینهد، آیا این آزادیخواهی از جنس لیبرالی و در تعارض با مشی عدالتخواهی است بدانگونه که لیبرالیسم در تقابل با سوسیالیسم قرار دارد؟
بازرگان به مثابه روشنفکر دینی
با تمایز میان نوگرایی دینی و روشنفکری دینی «نوگرایی دینی پدیدهیی است به قدمت دین و پدیدهیی مستمر و دائمی. انسان و جامعه انسانی در تغییر و تحول دائم است. در حالی که سنتگرایان در برابر این تغییرات مقاومت میکنند، نوگرایان ضرورت اجتنابناپذیر تغییرات را درک کرده و میکوشند با تفکیک قالب از محتوا، عناصر اصلی آموزههای دینی یا ارزشهای ملی را حفظ کرده و برای آنها قالبهای جدید متناسب با شرایط جدید پیدا کنند. روشنفکری دینی دغدغههایی فراتر دارد و صرفاً محدود به ایران یا جهان اسلام نیست. ادوارد شیلز معتقد است روشنفکران علیالقاعده کسانی هستند که آثار فکری پدید میآورند یا سخت به مطالعه آثار فکری میپردازند و روشنفکر دینی کسی است که آثار فکری ـ دینی پدید میآورد. مراد از آثار فکری ـ دینی آن آثاری است که به بحث از قوای متعالی و تجلیات لفظی و جسمانی و الهامی آنها اختصاص دارد.
روشنفکر دینی، نواندیشی است که رسالتهای یک روشنفکر را دارد و در برابر وضع موجود جامعه و ضرورت تغییر جامعه احساس وظیفه و مسئولیت میکند در حالی که برخی نواندیشان چنین احساسی ندارند و صرفاً در قلمرو نظری گام برمیدارند.»
قرآن والاترین منبع دین در تمامی عرصههای مورد استفاده دینداران بوده و بدیهی است که مهندس بازرگان نیز با تاسی از این منبع عظیم آموزهها و عمل خویش را بنیان نهاده است.
آرا و نظریات بازرگان پیرامون آزادی و عدالت
مهندس بازرگان در تبیین اعلامیه جهانی حقوق بشر میگوید: «مواد 1 و 2 این اعلامیه، مستفاد از فرمان حضرت امیر به محمد ابن ابوبکر است که: ما مسلمانان ناگزیریم که به هرچه غیر از آزادی و مساوات است پشت پا بزنیم و همگان را با هم مساوی بدانیم و همچنین این مواد منطبق با آیه 13 سوره حجرات است»
ایشان ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر را که در مقام آزادی فکر، وجدان و مذهب است در راستای آیه 256 سوره بقره (لااکراه فیالدین) برمیشمارد.»
«بزرگترین خطری که امروز ملتهای عقبمانده دنیا را احاطه کرده است همین عدم آزادی و عدم شخصیت است و بنابراین اگر علاقهمند به اصلاح خود و مردم هستیم و میخواهیم برای تأمین سعادت اجتماع نظر دهیم باید:
ایمان به اثرات آزادی و همکاری اجتماعی داشته و برای کارهای اصلاحی از دستجات کوچک شروع کنیم.» که البته پیدا است نظر بازرگان تقلید از کشورهای دیگر است.
همچنین مهندس بازرگان اعتقاد دارد یکی از جنبههای سهگانه عبادات عبارتند از:
«عبادت نسبت به خلق است، مانند نیکویی به پدر و مادر، ادای خمس و زکات، خیرات، جهاد، اصلاح امور، امر به معروف و نهی از منکر و غیره، همچنین جنبه منفی امر یعنی خودداری از ظلم، دزدی، کمفروشی، فساد، فحشا، قتل و...»
«در خصوص مواد 3 و 5 این اعلامیه [حقوق بشر] که به حق زندگی، آزادی، امنیت شخصی و منع شکنجه و رفتار برخلاف شئون بشری اشاره دارد، قرآن مجید خیلی جلوتر رفته و میفرماید «لایجر منکم شنان قوم علی الا تعدلو اعدلو هو اقرب للتقوی» که معنی آن عبارت است از: مبادا دشمنی شما با مردم شما را وادار به جرم و اعراض از عدالت کند. عدالت کنید که به تقوی نزدیکتر است.»
«یکی از فواید صدق گفتار و حقیقت دعوی پیغمبر حدیث «الدنیا یبقی معالکفر و لایبقی معالظلم» است دنیا با وجود کفر باقی میماند ولی با ظلم نابود میشود. واضع طریقت و صاحب شریعت، انصاف را به جایی رسانده که صریحاً میگوید اگر به دین من عمل نکردید و خدا را نپرستیدید ممکن است دنیای شما آباد و پایدار باشد ولی اگر ظلم پیش گرفتید، یعنی از حق و عدالت منحرف شدید، مضمحل خواهید شد.»
«بشر متمدن برای افراد ملت و کارگران موقعی ارزش قائل شده که آنها دست به اسلحه زده و طغیان کرده بودند. اما امثال نوح و عیسی و موسی و محمد(ص) موقعی دست پدری بر سر یتیمان کشیده و دست برادری به زیردستان دادند و زمانی در برابر ستمگران و توانگران به دفاع از حیثیت و حقوق اولاد آدم پرداختند که ایشان نه شعور و درک مقام خود را داشتند و نه کمترین زور برای دفاع از آن. امروز اگر پیشوایان حزبی و روشنفکران مترقی، سنگ ملتها و زحمتکشها را به سینه میزنند، نباید فراموش کرد که اینها نیروهای بزرگی را تشکیل میدهند که برای احراز مقامات اجتماعی و جلب منافع مادی بسیار مؤثر هستند. ولی آن زمان با غلامان و فقیران نشستن ننگ بود و موجب زیان.»
«امروز یک فرد متمدن واقعی یک فرد اجتماعی به تمام معنی است که منافع خصوصی را در مقابل وظایف اجتماعی لغو کرده است.»
«دموکراسی که نه تنها دعوی مساوات مینماید بلکه عدالت اجتماعی را میخواهد و حق همه انسانها را مساوی و واجبالرعایه میشناسد.»
«اشتباه نشود همانطور که در صدر مشروطیت عدهیی آن را پیراهن عثمان کرده بودند منظور از آزادی، بیبندوباری اخلاقی یا هرجومرج اجتماعی نیست. آزادی که در دنیا به خاطر آن انقلابها شده و خونها ریخته و دادهاند و به معنی و به قصد رهایی از اسارت و بندگی ستمکاران و غاصبین حقوق بشری و نشاندن قانون به جای جهل و زور و زر است، نه رهایی از قانون و بیاعتنایی به وظایف و اصول همان عدالت و قسط است.»
«در هیچ شرایطی مثل اسلام بر طرق و اسامی مختلف، وسایل پخش ثروت و عمومی کردن پول تأمین نشده است. انفاق، احسان، خمس و زکات، صدقه، فطریه، ثلث، هبه، طعام، ولیمه، نذر، مهمانی و بالاخره وقف که نتیجه نهایی آن ملی شدن و عمومی شدن اراضی و اموال است.»
بازرگان به مثابه دولتمرد
از تاریخی که مهندس بازرگان مسئولیت دولت موقت را به عهده گرفت تا 13 آبان 1357 که از این مسئولیت بنا به دلایلی استعفا داد و متعاقباً عضویت در شورای انقلاب و مجلس شورای اسلامی یافت مجموعهیی از اسناد را میتوان یافت که بیانگر مواضع و آرای ایشان در قبال مقولات آزادی و عدالت بوده و به تبیین دیدگاه ایشان در خصوص موارد یاد شده اشاره و تصریح دارد. مهمترین سند حقوقی این دوره، پیشنویس قانون اساسی جمهوری اسلامی است که کلاً تحت مدیریت ایشان و سایر همفکران ایشان نظیر زندهیاد دکتر یدالله سحابی، دکتر احمد صدر حاجسیدجوادی و جمعی دیگر از دوستان تهیه و تنظیم شد و حتی به امضای رهبر فقید انقلاب اسلامی نیز رسید.
در این پیشنویس ضمن اشاره بر رکن اسلامیت در اصل سوم، آرای عمومی را بنای حکومت میداند.
اصل پنجم، همه اقوام را از حقوق مساوی برخوردار میداند.
اصل ششم مقرر میدارد که: آزادی و استقلال از یکدیگر تفکیکناپذیرند و هیچ فرد یا گروه و هیچ مقام و مرجعی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، بر استقلال و تمامیت ارضی خدشهیی وارد کند یا به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی عقیده، بیان، قلم و آزادیهای مشروع دیگر را از کسی سلب کند یا قوانین و مقررات بدین منظور دفعکنندگی در حالت جنگ.
اصل 25، به بیان آزادی مطبوعات اشاره دارد.
اصل 26 در بیان آزادی تشکیل احزاب و جمعیتها و آزادی افراد در شرکت یا عدم شرکت در این گروهها است.
اصل 27 به بیان آزادی تشکیل اجتماعات مسالمتآمیز وفق قانون اشاره دارد.
اصل 29: حق استفاده از بیمه، بهداشت، درمان، بیکاری، پیری و از کار افتادگی حقی است همگانی و دولت مکلف است بر طبق قوانین با استفاده از درآمدهای ملی این بیمهها را برای یکیک افراد کشور تامین کند و در این زمینه کشاورزان، کارگران و گروههای کمدرآمد حق تقدم دارند.
اصل 40: مالکیت شخصی که از راه مشروع به دست آید محترم است و حدود آن را قانون معین میکند. اصل 47: مالکیت خصوصی در صنایع، کشاورزی، یا بازرگانی در صورتی که وسیله اضرار یا تجاوز به منافع عمومی شود با تصویب مجلس شورای ملی، ملی اعلام میگردد.
قوانین عادی
از جمله قوانین عادی که در دوره دولت مهندس بازرگان به تصویب و اجرا میرسد میتوان به عناوین زیر اشاره داشت:
1ـ لایحه قانون اصلاح قانون ملی شدن بانکها مصوب 17/3/1358 شورای انقلاب اسلامی
2ـ قانون لغو مالکیت اراضی موات شهری و کیفیت عمران آن 11/4/1358
3ـ لایحه قانونی اصلاح قانون تشکیل سازمان تأمین اجتماعی مصوب 2/5/1358
4ـ لایحه قانون خرید اراضی و املاک مورد احتیاج دولت و شهرداریها
سخنرانیها و مقالات
«آنطور که از داستانهای انبیا و از شعار لاالهالاالله خودمان میفهمیم ماموریت پیغمبران، آزادی و آزاد کردن انسانها بوده است نه به بند کشیدن آنها. در مرحله اول عنایت بر قوم و ملت خودشان داشتهاند اما آزاد کردن از چه چیز و از کی؟»
«ولایت فقیه و نظارت یا حاکمیت روحانیت که تبلیغ میشود، موضوع مهم و دقیقی میباشد که باید از جنبههای مختلف فقهی، حقوقی، تاریخی، اعتقادی، اجتماعی و سیاسی مورد بررسی و بیان قرار گیرد و طوری اعمال شود که اصالت اسلام و آزادی انسان چنانکه در قرآن و سنت آمده است، تحتالشعاع نباشد.»
«لازمه نفی اکراه در دین اجباری نکردن ایمان و آزادی در عقیده است.»
«این نکته را مجدداً متذکر میشوم که پوستکنده آزادی، آزادی مخالفت و مخالف است و اجازه بیدریغ و بیاشکال انتقاد و اعتراض علیه حکومت، اگرچه مخالف را پیش خود ناحق بدانیم و حکومت را بر حق. آزادی یعنی وجود مدعی و بروز جریانهای برهمزننده سکونت و حرکت عادی. در غیر این صورت آزادی، نه معنی دارد و نه فایده.»
«ممانعت از آزادی حتماً ناشی از ضعف بنیادی یا خلل در نیت و برنامه است.»
«در یک جامعه اسلامی و مکتبی چگونه ممکن است زمینه امر به معروف و نهی از منکر اجرا شود و آزادی عقیده و بیان و امنیت قضایی و سیاسی نباشد؟ فریضهیی که دربارهاش فرمودهاند، اگر ترک کنید اشرار قوم بر شما مسلط خواهند گشت و دعاهایتان (یعنی خواستها و هدفها) اجابت نخواهد گشت.»
بازرگان به مثابه رهبر نهضت آزادی ایران
«در آن آزادی که نهضت آزادی ایران به نام آن و بهخاطر آن تاسیس شد تقلید از مغربزمین نبود بلکه به تبعیت از اسلام و قرآن بود.»
نهضت آزادی ایران برای تعقیب هدفهای مشروحه زیر فعالیت خود را آغاز میکند:
اصل اول: 1ـ احیای حقوق اساسی ملت ایران با استقرار حکومت قانون به منظور تعیین حدود اختیارات و مسئولیتهای قوای مختلف مملکت و برای تامین حکومت مردم بر مردم.
2ـ تفویض قدرت ملی و قانونی حکومت بر افرادی که صلاحیت رهبری سیاسی مملکت را داشته باشند.
اصل سوم: آماده کردن تدریجی و اصولی مردم برای شرکت در امور عمومی همچنین برای حسن استفاده از دموکراسی و استیفای حقوق ملی.
در اعلامیه تاسیس نهضت آزادی ایران مورخ 25/2/1340 چنین آمده است: «نهضت آزادی ایران برای استقرار درستی و عدل و آزادی میکوشد.» بیانیه مورخ 25/2/1340
نظریه لزوم تامین واقعی عدالت اجتماعی که برای استقرار نظم داخلی و جلوگیری از نفوذ خارجی و حفظ صلح و آرامش جهان، خصوصاً خاورمیانه اهمیتی حیاتی دارد.
نهضت آزادی ایران برای تعقیب هدفهای مشروحه زیر فعالیت خود را آغاز میکند:
توسعه بیمههای اجتماعی
بیانیه تحت عنوان «سازمانهای نهضت آزادی ایران جشن اول ماه مه 1963 را به همه کارگران و زحمتکشان ایران شادباش میگوید». مورخ اردیبهشت 1342
«در راه ایجاد اتحاد طبقات زحمتکش و کارگران و دهقانان و سایر قشرهای مترقی بکوشیم. شرط پیروزی علیه استعمار و هیات حاکمه اتحاد نیروهای مترقی است.»
این مسائل باید هرچه عمیقتر و وسیعتر با توده انبوه کارگران و دهقانان در میان گذارده شود و از منابع بحق آنان صمیمانه دفاع کرده تا آنان به پشتیبانی نیروهای ملی و مترقی درآیند و با اتحاد این خلق انبوه، یک حکومت ملی متکی به طبقات و قشرهای مترقی و ضداستبداد و فئودالیته به وجود آید.
بیانیه به مناسبت روز اول ماه مه 1944 مورخ 11/2/1343
«گرچه ایران طبق مقاولهنامههای کنفرانس کار ژنو نمیتواند این روز را نادیده بگیرد ولی عملاً کارگر ایرانی نمیتواند چنین جشنی را برگزار کند. زیرا «تا استبداد و محرومیت و اختناق هست جای شادمانی نیست.»
«قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، آزادیهای اساسی از جمله آزادی مطبوعات را تضمین کرده است و جلوگیری از آزادیهای مشروع را تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدهد.»
نتیجهگیری
همانگونه که از بررسی مندرجات نوشتار حاضر برمیآید مهندس بازرگان دینداری است از تبار روشنفکران دینی و از اینرو به مناسبات اجتماعی و زندگی انسانها به ویژه در بعد اجتماعی نظر دارد. ایشان براساس منطق و اعتقادات دینی خویش به مقولاتی نظیر آزادی، عدالت اجتماعی، رفاه عمومی، پیشرفت و حاکمیت ملی باور دارد اما نمیتوان اتصاف صفت لیبرال را بر ایشان معتبر دانست. نه آزادیخواهی بازرگان از جنس لیبرالی است و نه عدالتجویی ایشان ماهیت سوسیالیستی دارد.
بازرگان به وضوح فردی است که در حیطه رفتار و اقتصاد، انسان را دارای آزادی بینهایت برنمیشمارد و گواه این ادعا در حوزه اندیشه و عمل ایشان در هر یک از موقعیتهای سهگانه مذکور به نظر رسید. ایشان هیچگاه به مالکیت حداکثری اعتقاد نداشت و کمااینکه اصل چهلم پیشنویس قانون اساسی پیشنهادی از سوی دولت موقت و برخی قوانین عادی دیگر در این دوره نظیر لایحه قانون خرید اراضی و املاک مورد احتیاج دولت و شهرداریها نیز به صراحت از محدودیت در مالکیت فردی نشان دارد. از سوی دیگر ایشان بارها و بارها اعلام میکند که مراد از آزادی، بیبندوباری نیست.
بازرگان حتی در حوزه سیاست نیز اگرچه از آزادیهایی نظیر آزادی بیان، آزادی مطبوعات، حق تشکیل اجتماعات، احزاب، سندیکاها و نظایر آن دفاع میکند اما باز هم به سختی بتوان ایشان را لیبرال نامید چرا که به کمترین دولت اعتقاد ندارد و دولت را موظف به ارائه رفاه، بهداشت و آموزش همگانی دانسته و در نهایت به حضور متعادل و نه حداقل دولت اعتقاد دارد.
صرفنظر از ابهاماتی که در واژه لیبرالیسم و انواع آن وجود دارد و از سوی دیگر قرابتی که مفهوم عدالت سیاسی با آزادی سیاسی دارد، قابل تردید نیست و البته امیدواریم که این نوشتار موفق به اثبات این نظریه شده باشد که اتصاف عنوان لیبرال به انسانی که عمیقاً به باورهای دینی اعتقاد دارد و این خود نخستین نشانه نفی لیبرالیسم است و از سوی دیگر در حوزه اقتصاد و رفتار اعم از فردی یا اجتماعی، اعتقادی به آزادیهای حداکثری ندارد و به صراحت از تقدم وظایف اجتماعی در قبال منافع فردی سخن میگوید تا چه حدی به دور از انصاف بوده است.
حتی به نظر میرسد که اختلاف اساسی ایشان با مخالفین به خاطر اعتقاد یا عدم اعتقاد به اصل انقلاب نبوده است. چرا که اگرچه بازرگان به جهت برآورد هزینهها اصلاح را مرجح به انقلاب میدانست اما هرگز در مقابل ضروریات اجتماعی نمیایستاد همانطور که در مقابل اشتباهات و خطاها نیز کوتاه نمیآمد. مهندس مخالف رفتار غیرعقلانی بود نه مشی انقلابی. حتی میتوان گفت که در حیطه عمل، بازرگان مخالف «چپ» نبود بلکه مخالف چپروی بود.
به دیگر سخن، بازرگان هرگز لیبرال نبوده و آیین و آموزه مطلوب وی «لیبرالیسم» نبوده است. او حقطلب بوده و این حق را در تمامی آرمانهای بشری و از جمله مقولات آزادی و عدالت میجست. این حقجویی را نیز ایشان در راستای منطق قرآنی و فهمی که از واژه حنیف دارد، برمیگزیند. بازرگان معتقد است که «حنیف، یعنی متمایل و دوستدار و گرایشکننده به سوی آنچه حق است. ابراهیم چنین بود و به همین علت به جستوجوی ربالعالمین و کشف توحید رفت و آخرش خلیلالله شد. مبداء حرکت ابراهیمی رغبت شخصی و میل و محبت بود نه تحمیل و اجبار و نه تقلید و تبعیت» و به همین سبب است که ایشان هیچگاه حتی با دشمنانش نیز به عداوت سخن نگفته و رفتار نمیکند و به راستی و نه در قالب شعار و ادعا، نماد مهرورزی میشود، چونان که امروز پس از سالها که از وفات ایشان میگذرد همگان از مخالف و موافق به این امر گواهی دارند و کسانی که حتی در برههیی از زمان به انکار نقش وی در انقلاب میپرداختند، به تجربه دریافتند که باید به نقد خود پرداخته و شعارها و مطالبات بازرگان را به مثابه خواست ملی برگزینند.