آرمان زارعی
از اواخر هزاره دوم میلادی و آغاز هزاره سوم، بشر در آستانه دوره تاریخی جدیدی قرار گرفته است. گویا جهانی نو در حال شکلگیری است و رویدادهایی در شرف وقوع حوزههای مختلف حیات بشری را متاثر ساختهاند. در پی این رویدادها، صورتبندیهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع مختلف دستخوش تغییرات عمدهای شده است. نیروی چالشگر این تحولات، نظم موجود در جهان را برهم زده و درصدد ایجاد نظم نوینی است. وسعت این تحولات در جهان و تاثیرگذاری انکارناپذیر آنها بر جنبههای مختلف حیات بشری موجب توجه نظریهپردازان علوم گوناگون برای تحلیل و تشریح آنها شده است. به این ترتیب دهههای پایانی سده بیستم و سالهای ابتدایی سده بیستویکم سرشار از بحثهای متنوع پیرامون فرآیند جهانی شدن بوده است. به نحوی که امروزه امکان گریز از بحث درباره این پدیده وجود ندارد. گفتوگو در باب جهانی شدن به موضوعی عادی میان اندیشمندان، پژوهشگران، سیاستمداران، مدیران، روزنامهنگاران و حتی مردم عادی در سراسر دنیا تبدیل شده است.
واژه Golbalization که مشتق از واژه Globe به معنای جهان است در دهه 1960 رواج یافت. فرهنگ و بستر برای نخستین بار در 1961 تعریفی از آن ارائه داد.1 و بعد از آن ابتدا در طول دهه هفتاد در رشتههایی همچون اقتصاد به کار گرفته شد، اما به تدریج و با گسترده شدن فرآیندهای جهانی شدن به سایر رشتهها و محافل علمی از جمله جامعهشناسی هم راه پیدا کرد.
جهانی شدن پدیدهای بحثبرانگیز، مبهم، پیچیده، فراگیر و چند بعدی است که از جنبههای گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مورد بررسی قرار گرفته است. نویسندگان حوزههای مختلف علمی، هر یک به تناسب برداشت خاص خود از تحولات و شرایط جهانی، جهانبینی و ایدئولوژی سیاسی که به آن تعلق دارند، تعاریف متفاوتی از جهانی شدن ارائه کردهاند و در این میان تاکنون اجماع نظری میان آنان برای ارائه یک تعریف روشن و واحد صورت نگرفته است. صاحبنظران فقدان اجماع در مورد تعریف و مفهومبندی جهانی شدن، را متأثر از چند بعدی بودن پدیده جهانی شدن، فراگیر بودن آن و همچنین نوپا بودن نظریهپردازی و مطالعات معطوف به جهانی شدن میدانند. تحت تاثیر چنین شرایطی تعاریف متنوع و بیشماری از این پدیده ارائه شده است. در یک برداشت جهانی شدن به معنای بینالمللی شدن در نظر گرفته شده است.
بر این اساس اصطلاح «جهانی شدن» مشخصکننده توسعه مبادلات بینالمللی و وابستگی متقابل است. در کاربردی دیگر جهانی شدن به معنای آزادسازی و به فرآیند برداشته شدن محدودیتهایی اطلاق میشود که دولتها در فعالیتهای میان کشورها برقرار میکنند و هدف آن به وجود آوردن اقتصاد جهانی «آزاد» و «بدون مرز» است. عدهای دیگر جهانی شدن را به معنای جهانگستری در نظر میگیرند. از این دیدگاه جهانی شدن یعنی فرآیند انتشار تجربیات و هدفهای گوناگون برای چهار گوشه دنیا. در یک برداشت دیگر جهانی شدن به غربی کردن یا نوگرایی به ویژه به شکل آمریکایی تعریف شده است. تعدادی از نظریهپردازان دیگر هم جهانی شدن را شامل تجدید شکلبندی جغرافیایی میدانند، به طوری که فضای اجتماعی به طور کامل برحسب سرزمینها، فاصلههای ارضی و مرزهای سرزمینی شناسایی نمیشود.2
تعاریف فوق تنها تعدادی از تعاریف بیشماری است که درباره جهانی شدن ارائه شده است. اما به طور کلی میتوان گفت جهانی شدن پدیده نوینی است که فرآیندها و الگوهای مداوم تعامل در جنبههای مختلف و متنوع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، نظامی، محیطی و شهروندی را شکل داده و از طریق این رشته درهم تنیده از تعاملات، دولت ـ ملتها، جوامع، نهادهای بینالمللی، NGOها و شرکتهای چندملیتی را به هم پیوند داده و آنها را در جهت دستیابی به اهدافشان در کنار هم به صورت شبکهای واحد درآورده است. امروزه تاثیرگذاری جهانی شدن و فرآیندهای ناشی از آن حوزههای مختلفی را دربر میگیرد که دموکراسی و فرآیند دموکراتیزاسیون نیز از این امر مستثنی نیست. دموکراتیزاسیون یا گذار به دموکراسی، چیستی، علل، موانع و فرآیندهای آن از جنبههای گوناگون از سوی اندیشمندان و متفکران علوم اجتماعی و سیاسی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
ساموئل هانتینگتون سه موج دموکراتیزاسیون را شناسایی میکند که در نتیجه آنها تعداد زیادی از کشورها به شیوههای گوناگون و در نقاط مختلف جهان به دموکراسی دست یافتند. اما آنچه در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت تاثیرات و نتایجی است که جهانی شدن و فرآیندهای ناشی از آن بر دموکراتیزاسیون بر جای میگذارد. بنابراین تلاش خواهیم کرد زمینهها، امکانات و فرصتهایی را که منتج از جهانی شدن و تحولات ناشی از آن هستند و به صورت مستقیم با غیر مستقیم میتوانند برای گذار به دموکراسی مفید و مناسب باشند، بررسی کنیم. از زمان آغاز موجهای دموکراتیزاسیون در سراسر دنیا، از جنوب تا شرق اروپا، از جنوب آسیا تا آمریکای لاتین و آفریقا، محققان و نظریهپردازان ارتباط بین جهانی شدن و دموکراتیزاسیون را مورد توجه قرار دادهاند. دیوید هلد از جمله مهمترین نظریهپردازان جهانیشدن معتقد است جهانی شدن دو مساله چشمگیر را به دنبال دارد: اول اینکه جهانی شدن شبکههای فعالیت و تعامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بین منطقهای و بین قارهای را به وجود میآورد و دوم اینکه جهانی شدن موجب افزایش شدید میزان تعامل بین جوامع و دولتها میشود.
این تشدید تعامل و درهم تنیدگیها و به هم پیوستگیهای دولتها و جوامع به ویژه از اواخر دهه 1990 تحت تاثیر توسعه سریع تکنولوژیهای ارتباطی و پیشرفت سرمایهداری بینالمللی بوده است. جهانی شدن نیروهای سرمایهداری از طریق فعالیتهای شرکتهای چندملیتی، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل و سایر سازمانهای بینالمللی (دوجانبه و چندجانبه) و همچنین گسترش روابط بین اقتصادهای توسعه یافته و توسعهنیافته گسترش دموکراسی را نسبتاً آسانتر کرده است.3
به نظر میرسد، در دنیای امروز برداشت مشترکی در این باره شکل گرفته است که روابط وسیع و گستردهای در زمینههای تجاری، مالی و تولیدی در بین جوامع مختلف به وجود آمده است. این شبکههای ارتباطی سیاسی ـ اقتصادی جهانی، آزادسازی اقتصادی و سیاسی را نسبتاً سادهتر کردهاند. آزادسازی سیاسی ـ اقتصادی جهانی از چند طریق با دموکراتیزاسیون در ارتباط است. اول اینکه جهانی شدن تسلط و اقتدار سرمایهداری غربی را بر جهان در حال توسعه برقرار میکند و از این طریق حق انتخاب گزینههای سیاسی ـ اقتصادی آنها را محدود میکند. در واقع این جوامع در درون یک استراتژی توسعه درهم تنیده میشوند که در آن دموکراسی و اقتصاد باز تنها راه پیشرفت به شمار میآید. دوم اینکه جهانی شدن دموکراتیزاسیون را تقویت میکند، از آن جهت که آزادسازی اقتصادی در حوزه تجارت یک بازار آزاد جهانی را خلق میکند. این بازار آزاد جهانی خود، زمینه ایجاد شکلهای جدید شهروندی، طبقه متوسط و جامعه مدنی را تسهیل میکند که نظریهپردازان دموکراسی از آنها تحت عنوان هدایت کنندگان دموکراسی یاد میکنند.4
صنعتی شدن ناشی از جهانیشدن نیز یکی دیگر از عوامل مهم در ارتقای دموکراتیزاسیون به شمار میرود. پیروزی سرمایهداری بینالمللی موقعیتها و نهادهای ما قبل سرمایهداری را از بین برده و منجر به تولید تکنولوژیکی سود محور شده است. برخی از نظریهپردازان از این امر تحت عنوان همگرایی و ادغام یاد میکنند، چرا که معتقدند اختلافاتی که از قبل بین جوامع صنعتی و غیرصنعتی وجود داشته است در حال ناپدید شدن هستند. به علاوه توسعه صنعتیشدن جهانی، رشد طبقههای متوسط شغلی و حرفهای را که خود کارگزار دموکراتیزاسیون هستند در پی داشته است.
در دنیای تحت شرایط جهانیشدن دموکراتیزاسیون در یک کشور میتواند به دموکراتیزاسیون در کشور دیگر منجر شود. در این دیدگاه جهانیشدن به عنوان تعاملات و پیوندهای چندگانه و کثیر بین دولتها و جوامع مختلف در نظر گرفته میشود که نظام نوین جهانی را میآفرینند. جهانیشدن در این معنا فرآیندی را توصیف میکند که به وسیله آن وقایع، تصمیمات و فعالیتها در یک گوشه از جهان میتواند نتایج و تاثیرات با اهمیتی را بر اشخاص و جوامع دیگر در قسمتهای کاملا دور دیگر جهان به همراه داشته باشد.5 بنابراین جهانیشدن از طریق توسعه و گسترش حمل و نقل و ارتباطات جهانی (ماهواره، اینترنت و...) میتواند منجر به انتشار و پخش ایدههای دموکراتیک شود. فرض دیگری که معتقد است جهانیشدن و فرآِیندهای ناشی از آن موجب ارتقای دموکراسی میشود بر این امر تاکید میکند که توسعه اقتصادی که در فرآیند جهانیشدن فراهم میشود، گذار به دموکراسی را تسهیل میکند.
براساس این دیدگاه بازار آزاد اقتصادی که به نوعی ستون فقرات جهانیشدن است، معمولاً منجر به رشد اقتصادی میشود. این امر خود زمینه گسترش طبقه متوسط، ارتقای آموزش و کاهش نابرابریها را فراهم کرده و از این طریق بر روند دموکراتیزاسیون تاثیر میگذارد. جهانیشدن ضرورت گرایش به فعالیتهای تجاری بینالمللی که خود نیازمند محیط تجاری آرام است را ایجاب میکند. این امر شاید یکی از علل حساسیت و اشتیاق سرمایهگذاران خارجی در مورد امنیت در جهان سوم برای ادامه و گسترش سرمایهگذاریهایشان باشد. بر اساس این برداشت موسسات مالی بینالمللی (IFIS)، موسسات اعطا کننده وام و دولتها همیشه محدودیتهای سیاسی و اقتصادی متعددی را در عوض کمک به کشورهای در حال توسعه بر آنها تحمیل میکنند. از طریق این فرآِیند در نهایت جهانیشدن به واسطه نیاز داخلی کشورها به کمکهای خارجی و تقاضا و فشارهای بینالمللی در جهت انطباق آنها با شرایط بینالمللی و اصلاحات سیاسی موجب تقویت فرآیند دموکراتیزاسیون و گسترش دموکراسی خواهد شد.
این امر خود منجر به عامل دیگری در روند دموکراتیزاسیون میشود و آن اینکه تحت تاثیر چنین شرایطی رژیمهای کشورهای در حال توسعه به آسانی حمایتها و کمکهای خارجی را از دست میدهند و قدرت و توانشان به آرامی و به طور مداوم فرسایش مییابد. آنها دیگر از کمکها و حمایتهای نظام بینالملل که خود این کشورها به گونهای اجتنابناپذیر عضوی از آن هستند، برخوردار نخواهند بود. بنابراین دموکراتیزاسیون اجتنابناپذیر میشود.
جهانی شدن ماهیت ارتباطات را در نظام جهانی تحتتاثیر قرار داده است. برای مثال با توجه به فراگیری و اهمیت جهانی شدن، این رژیمها دیگر توانایی اعمال قدرت بر سازمانهای خصوصی و عمومی بینالمللی و همچنین رسانههای بینالمللی را نخواهند داشت. همراه با گسترش و توسعه شبکههای جهانی، وسایل ارتباطی و اطلاعاتی جهانی همجون رادیو، تلویزیون، اینترنت، روزنامهها و ماهوارهها دسترسی آسان شهروندان را به اطلاعات مهیا کردهاند که این امر خود ایدهها و اندیشههای دموکراتیک را که اصلاحات سیاسی و دموکراتیزاسیون را در این کشورها کاملاً واجب و ضروری فرض میکنند، ایجاد و تقویت کرده است. همچنین جهانیشدن فعالیتهای NGOها و جامعه مدنی که از دموکراتیزاسیون حمایت و در راه آن فعالیت میکنند را تقویت میکند و این امر خود به گونهای مناسب و درخور توجه به انتشار و تکثیر ایدهها، اندیشهها و آرمانهای دموکراتیک منجر شده است.