تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۴  ، 
کد خبر : ۶۴۹۴۵

مولفه‌های فرهنگی موثر بر سیاست خارجی

چکیده: پیش‌فرض ما در این مقاله این است که مولفه‌های فرهنگی نیز در کنار سایر مولفه‌های قدرت می‌توانند نقش موثری در سیاست خارجی ایفا کنند. لزوم تحقیق درباره این پیش فرض از آن روست که توجه به رویکردهای نوین در سیاست خارجی از اولویتهای ذهنی بخش عظیمی از نخبگان هر کشور به شمار می‌رود. بدین لحاظ، ما به دنبال پاسخ این سئوال اصلی هستیم که «مولفه‌های فرهنگی ایران چه رابطه‌ای با سیاست خارجی دارند یا می‌توانند داشته باشند؟» برای پاسخ به این سئوال، در ابتدا نقش مولفه‌های فرهنگی در سیاست خارجی را از طریق روش اسنادی بررسی کرده‌ایم. نتایج این بررسی به ما نشان می‌دهد، فرهنگ مقوله‌ای هم وزن با سایر مولفه‌های قدرت (سیاسی، اقتصادی، نظامی و تکنولوژیک) و در برخی از تئوری‌ها مهمترین عامل و مبنای همگرایی یا واگرایی ملت‌ها و حوزه‌های مختلف به شمار می‌رود. در مقاله زیر این موضوع تشریح شده است. حاصل این بررسی، تدوین یک الگوی پیشنهادی برای سیاست خارجی بر پایه مدیریت فرهنگی است که با عملیاتی کردن آن می‌توان شرایطی ایجاد کرد که سیاست خارجی کشور موفق‌تر عمل کند.

مقدمه:
امروزه رویکردهای سیاست‌گذاری در عرصه سیاست خارجی تحول زیادی پیدا کرده است. در گذشته اگر با اتکا به قدرت نظامی یا قدرت اقتصادی تحولات جهانی مدیریت می‌شد، اکنون بسترهای فرهنگی یکی از عوامل تعیین‌کننده در سیاست خارجی کشورها به شمار می‌رود. نگاهی به شکل‌گیری بزرگترین نهادهای بین‌المللی نظیر سازمان ملل، سازمان کشورهای غیرمتعهد، سازمان کنفرانس اسلامی و... نشان می‌دهد که این سازمان‌ها براساس یک دغدغه فرهنگی نظیر صلح، مراعات حقوق بشر، ایجاد و فرصت برای توانمندسازی و قوت‌بخشی به کشورهای ضعیف در برابر کشورهای قدرتمند و... پایه‌گذاری شده‌اند. صلح و حقوق بشر قبل از اینکه با دیدگاههای اقتصادی و سیاسی یا نظامی قابل تحقق و مراعات باشد. بر پایه بنیان‌های فرهنگی باید پردازش و تعریف شوند.
تاثیرگذاری فرهنگ بر روابط بین‌الملل از طریق کار ویژه‌های زیر قابل بررسی است:
1- فرهنگ، چگونگی نگرش به جهان را تعیین می‌کند: یک آیت‌اله در ایران به گونه متفاوتی نسبت به «هنری کیسینجر» به جهان پیرامون می‌نگرد. از این روست که مبانی تفکر آنها در قبال جوامع خویش با یکدیگر متفاوت است.
2- فرهنگ، گرایش‌های رفتاری مختلف را تعیین می‌کند: مساله شهادت در فرهنگ شیعه به خوبی قابل فهم است، اما در فرهنگ آمریکایی نه. اینکه هیات حاکمه آمریکا از عملیات شهادت‌طلبانه شیعیان در لبنان شگفت‌زده می‌شوند به دلیل ارزش‌ها و گرایش‌های رفتاری متفاوت آنهاست و این نقش مهمی در تصمیم‌گیری این کشورها دارد.
3- فرهنگ، معیارهای ارزیابی را تعیین می‌کند: اینکه چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، چه پدیده‌ای زیبا و کدام زشت است، کدام عمل اخلاقی و کدام غیراخلاقی است، همگی توسط فرهنگ تعیین می‌شوند. این معیارها هستند که زمینه قضاوت درباره درستی یا نادرستی یک فعالیت و یک عمل اجتماعی یا بین‌المللی را تعیین می‌کنند.
4- فرهنگ، پدیدآورنده بنیاد هویت ملت‌ها و یا گروههای مختلف است: مذهب و نژاد نیز عناصری هستند که موجب همبستگی و یا دشمنی می‌شوند. اما در عرصه هویت‌سازی هنگامی که به فرهنگ گزه می‌خورند، کارساز خواهند بود.
5- فرهنگ، یک گونه و یا یک مدل ارتباطی است: زبان، مهمترین جلوه فرهنگ و اساسی‌ترین ابزار ارتباطات است. البته کارکرد ارتباطات فرهنگ تنها از طریق زبان تحقق نمی‌پذیرد. هنرهای مختلف، موسیقی و اندیشه‌ها و علوم مختلف مظاهر دیگر فرهنگ هستند که می‌توانند موجب ارتباط میان ملت‌های مختلف شوند.

تاریخچه توجه به عنصر فرهنگ در سیاست خارجی

تعامل مدیریت فرهنگ و مدیریت سیاست خارجی از 150 سال اخیر به طور جدی مورد توجه کشورهای قدرتمند بوده است. روابط فرهنگی در سه پدیده تاریخی جنگ، مذهب و استعمار ریشه دارد. تلاش میسیونرهای مسیحی و تاسیس مدارس، بیمارستان‌ها و حتی دانشگاه به خصوص در آفریقا و آسیا برای غرب تجربیات ارزشمندی را در شناخت ملتهای دیگر و نحوه برقراری ارتباط با آنان فراهم کرد. میسیونرها اطلاعات ارزشمندی را برای دولتها فراهم می‌کردند. امروز تنها قدرت‌های استعمارگر در اروپا از جمله فرانسه، آلمان و انگلستان بیشترین فعالیتهای فرهنگی را در مستعمرات پیشین خود دنبال می‌کنند.

دیپلماسی فرهنگی ـ مبتنی بر تجربه فرانسوی‌ها در قرن نوزدهم ـ در ابتدا از طریق سرمایه‌گذاری برای تاسیس مدارس و موسسات فرهنگی در کشورهای مورد نظر بر مبنای اهداف استراتژیک صورت می‌گرفت. دو کشور فرانسه و آلمان همان گونه که آغازگران دیپلماسی فرهنگی بودند هنوز بیشترین سرمایه‌گذاری ملی را در این راه می‌نمایند. موسسه آلیانس فرانسه زیر نفوذ یهودیان از سال 1883 و پس از شکست از پروس برای تدریس زبان فرانسه در مستعمرات و بقیه کشورها ایجاد شد. در 1902 موسسه «لای میسیون» برای آموزش غیرمذهبی در ماوراء بحار و در سال 1910 دفتر ملی برای تبادلات مدرسه‌ای و دانشگاهی و اداره مدارس و موسسات فرانسوی خارج از کشور تاسیس گردید. پیشتازی فرانسه در نهادینه کردن روابط فرهنگی بین‌المللی باعث شد تا در این زمینه یک مدل فرانسوی شامل آموزش زبان، تعلیم و تربیت، تبادلات علمی و حتی مذهبی شکل گیرد و توسط بسیاری از کشورها پذیرفته و دنبال شود.

انگلستان در قرن نوزدهم که شاهد بود دولت فرانسه چگونه برنامه‌هایی از آموزش زبان فرانسه تا هیات‌های باستان‌شناسی خود را در مناطق حساس به منظور منافع سیاسی به کار می‌گیرد، از سال 1917 از طریق بخش خصوصی و با کمک اندک دولت کار را آغاز کرد. ابتدا موسسه بریتانیایی فلورانس تشکیل شد و بعدها انجمن‌های آنگلوفیل در شهرهای اصلی آمریکای لاتین به وسیله تجار انگلیسی و محلی با تاکید بر آموزش زبان انگلیسی تاسیس گردید. در انگلستان فعالیتهای فرهنگی بین‌المللی که شامل آموزش زبان، علم، تکنولوژی، هنر، علوم اجتماعی و تلاش برای جذب هر چه بیشتر دانشجویان خارجی به انگلستان است برعهده موسسه‌ای نیمه مستقل به نام شورای بریتانیا می‌باشد که در سال 1934 تاسیس شد و برنامه‌های اولیه آن شامل کتابخانه‌ها، کرسی‌های دانشگاهی، بورسیه دانشجویان، آموزش زبان، نمایش فیلم و حمایت از هنرمندان است. این شورا اداره 20 کتابخانه و مرکز اطلاعات و 127 برنامه آموزش زبان را در سراسر جهان برعهده دارد. و در سال مالی 98ـ 1997 بودجه‌ای معادل 9/680 میلیون دلار را هزینه کرد.

آلمان نیز در سالهای 1960 در زمان حکومت «ویلی برانت» برنامه‌های فرهنگی بین‌المللی خود را بنیان گذاشت. ویلی برانت معتقد بود سیاست خارجی آلمان سه پایه دارد؛ پیوند با ناتو/ اقتصادی: پیوند با اتحادیه اروپا/ فرهنگی: استفاده از مبادلات آموزشی ـ فرهنگی. دپارتمان فرهنگی بخشی از وزارت خارجه آلمان است که بیشترین بودجه را به خود اختصاص می‌دهد. بیشترین فعالیتهای فرهنگی بین‌المللی آلمان از طریق سازمان‌های نیمه مستقل مانند «انستیتو گوته» انجام می‌شود. این موسسه اقداماتی نظیر آموزش زبان، هنر، دوره‌های آموزشی، نمایشگاهها و نمایش فیلم را در کشورهای دیگر ساماندهی می‌کند.

آمریکا نیز همان الگوی موسسه فلورانس و انجمن‌های آنگلوفیل را اقتباس کرده است و مراکز دو ملیتی که با مشارکت اداری و مالی دولتها و شهروندان کشور هدف تشکیل می‌شود از حمایت دولت آمریکا در زمینه خدمات کتابخانه‌ای و آموزش زبان استفاده می‌کنند، ولی از نظر رسمی کاملا مستقل و خارج از چارچوب دولتی تعریف می‌شوند. بنابراین، معمولا از خطر تعطیل شدن در هنگام بحران‌های سیاسی و حتی قطع روابط محفوظ می‌مانند.

شوروی نیز سالیان دراز به عنوان ابرقدرت در صحنه روابط بین‌المللی قدرت‌نمایی کرد و یکی از پایه‌های این اقتدار، بعد ایدئولوژیک سیاست خارجی‌اش بود؛ تشکیل و بهره‌گیری از کمینترن و کمینفرم و پشتیبانی بی‌دریغ از کوبا و کمک به نهضتهای کمونیستی جهان، در واقع اجرای این نظر و تحقق همین هدف بود. با این اقدامات نفوذ خود را به خصوص در اروپا گسترش داد و در کشورهایی چون فرانسه و ایتالیا بزرگترین احزاب کمونیست طرفدار را پایه‌ریزی کرد که با همین حربه، هر زمان که می‌خواست در این کشورها شورش کارگری به راه می‌انداخت و نظم سیاسی طرف‌های مقابل خود را برهم می‌ریخت.

در دوره فعلی نیز مشاهده می‌کنیم که ایالات متحده به دست گروهی نومحاظه‌کار هدایت و راهبری می‌شوند که با گرایش‌های نژادپرستی و تمایلات شدید آمیخته به تعالیم صهیونیسم اداره می‌شوند. «سمیر امین» از اندیشمندان عرب در مقاله‌ای تحت عنوان «ریشه‌های ایدئولوژیک یک جانبه‌گرایی سیاست خارجی آمریکا» سعی نموده است زوایای عقیدتی و ایدئولوژیک یک جانبه‌گرایی آمریکا را به تصویر بکشد. امروزه ایالات متحده به دست گروه کوچکی از جنایتکاران جنگی که از طریق نوعی کودتا قدرت را در دست گرفته‌اند، اداره می‌شود. البته نباید فراموش کرد که هیتلر هم سیاستمداری انتخاب شده بود. در این همسانی، حادثه 11 سپتامبر هم شبیه آتش زدن پارلمان «رایشتاگ» است که به این گروه کوچک امکان داد تا به نیروهای پلیسی خود، قدرتی شبیه قدرت «گشتاپو» بدهد. آنها هم کتاب «نبرد من» (کتاب هیتلر) خود را که شامل استراتژی امنیت ملی، همبستگی توده‌وار، سازمان‌های میهن‌پرست و مبلغان خودشان است، دارند. شکل ویژه‌ای از پروتستانیسم که به نیوانگلند (ایالات متحده آمریکا) رسید، حتی امروزه هم به ایدئولوژی آمریکایی شکل می‌دهد. آنها با برقراری مشروعیت خود در ارجاعات سنگ نوشته‌ها، فتح و تسخیر سرزمین‌های دیگر را آسان کردند. فتح و تسخیر خشونت‌آمیز سرزمین موعود توسط اسرائیل توراتی، درون مایه تکراری گفتمان آمریکای شمالی است. در نتیجه مردم آمریکای شمالی به آنجا رسیده‌اند که خود را مردم برگزیده می‌دانند که در عمل این همان چیزی است که نازی‌ها خود را ملتهای ارباب می‌نامیدند. تاریخ آمریکا به جای پاک کردن ترس و وحشت اولیه، آن را حفظ کرده است و معمولا هم از شیوه‌های کلاسیک استفاده از یک دشمن استفاده کرده است. در گذشته این دشمن، کمونیسم و مک کارتیسم بود که آغاز جنگ سرد و به حاشیه راندن اروپا را امکان‌پذیر ساخت و امروز این دشمن خارجی تروریسم است.

در عرصه نظریه‌پردازی نیز ما با نظریات قالبی نظیر تئوری «برخورد تمدن‌ها» هانتینگتون و همچنین «پایان تاریخ فوکویاما» و... روبرو هستیم که مبنای روابط کشورها در عرصه حاضر را فرهنگ و ایدئولوژی معرفی می‌کنند. جمله امور فوق حکایت از آن دارد که تلاش جهت تقویت مدیریت فرهنگی، تئوریزه کردن و بالاخره عملیاتی ساختن آن تاثیری مستقیم در شکل‌دهی کارآمد بر سیاست خارجی دارد. امری که متاسفانه علیرغم گذشت 27 سال از جمهوری اسلامی ایران همچنان در مهجوریت، غفلت و به نوعی بی‌مهری قرار گرفته است.

مولفه‌های فرهنگی تاثیرگذار بر سیاست خارجی

مولفه‌های فرهنگی متعددی بر سیاست خارجی تاثیرگذارند که برخی از آنها نظیر ارزش‌ها و مذهب اهمیت بیشتری دارد. عمده‌ترین مولفه‌های فرهنگی که می‌تواند بر روند سیاست خارجی تاثیرگذار باشد عبارتند از: 1- ایدئولوژی و ارزش‌ها 2- میزان یکپارچگی قومی ـ مذهبی جامعه 3- زبان 4- تاریخ 5- رسانه‌ها و افکار عمومی 6- جایگاه علمی و تخصصی.

در اینجا به تشریح هر یک از موارد می‌پردازیم.

1- ایدئولوژی، ارزش‌ها اعتقادات، بینش‌ها و هنجارها: عمده‌ترین قسمت فرهنگ را ملاک‌ها و معیارها و اصول حاکم بر آن تشکیل می‌دهد. داوری ما درباره رفتار و گفتار و پندار دیگران براساس ارزش‌های ما انجام می‌شود. ارزش‌ها به ما می‌گویند چه چیز مطلوب و کدام روش از نظر اجتماعی نامطلوب و نکوهیده است. طبیعی است که جوامع و فرهنگهای مختلف، ارزشهای گوناگون و بعضا متفاوتی دارند و به تناسب بینش، باورها و اعتقادات خود درباره رفتار و پندار خویش و دیگران داوری می‌کنند.

ایدئولوژی در صورتی که با سنتها و فرهنگ یک ملت هماهنگ باشد، می‌تواند به تحکیم وضع موجود کمک کند، ولی اگر جز این باشد، ممکن است به تبعیض، جدایی و تنش در جامعه دامن بزند. یکی از موارد مهم نقش ایدئولوژی در افزایش قدرت ملی، بسط و گسترش حوزه مشروعیت نظام سیاسی است؛ زیرا مشروعیت مانند مفاهیم قدرت و اقتدار، بیان‌کننده رابطه میان رهبران و افراد جامعه است. تنها در صورت درست پنداشتن گفتار و عملکرد نخبگان و سیستم سیاسی است که افراد حاضرند در اتخاذ و اجرای صحیح تصمیم‌ها همکاری و مشارکت کنند. از جمله مواردی که باعث افزایش مشروعیت می‌شود، عبارتند از: توسعه و گسترش مشارکت واقعی مردم، قابلیت و توانایی نظام سیاسی در ارتباط دادن ارزش‌ها به عملکردهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی و نیز ارتباط دادن سنت‌ها به اقتدار، قابلیت نظام و تجهیز و جذب، تطابق عملکردهای واقعی نظام با سیاستهای اعلام شده و توانایی نظام در توزیع منطقی قدرت.

یکی از کارکردهای ایدئولوژی تقویت روحیه ملی است. در چارچوب سیاست خارجی، ایدئولوژی یک قالب ذهنی از لحاظ شیوه نگرش نسبت به جهان فراهم می‌آورد و بالاخره این عنصر تشکیل‌دهنده قدرت، معیارها و ضوابط مشخص و معینی در اختیار سیاستگذاران قرار می‌دهد تا براساس آن چارچوب هدفها و منافع ملی خویش را ترسیم کنند. برخورداری یک دولت از یک ایدئولوژی خاص، به تنهایی نمی‌تواند نقش موثری در افزایش قدرت آن داشته باشد، بلکه نحوه بهره‌گیری از این عنصر در بالا بردن روحیه ملی و تجهیز منابع و امکانات حائز اهمیت است. برای مثال، می‌توان به نقش ایدئولوژی در خلال جنگ ایران و عراق، انقلاب الجزایر و جنگ ویتنام اشاره کرد.

در اینجا می‌توان به نقش ایدئولوژی‌های بین‌المللی چون ناسیونالیسم (انقلاب فرانسه)، بلشویسم (انقلاب روسیه)، لیبرالیسم اقتصادی (اروپای غربی و آمریکای شمالی)، داروینیسم اجتماعی (نظریه استعمارگران اروپایی)، هیتلریسم (راسیسم و رسالت نژاد آریایی) و انترناسیونالیسم پرولتاریایی (بلوک شرق) اشاره کرد.

2- میزان یکپارچگی قومی ـ مذهبی جامعه: انسجام داخلی و یک دست بودن جامعه به لحاظ قومی ـ مذهبی یکی از عوامل تاثیرگذار در سیاست خارجی کشورهاست. در جوامعی که به لحاظ قومی ـ مذهبی از تنوع زیادی برخوردارند، گرایشات و انتظارات گروههای خرده فرهنگ در نظام جامعه باعث می‌شود سیاست خارجی تحت تاثیر قرار گیرد. این امر به ویژه زمانی از اهمیت زیادی برخوردار است بخشی از یک قوم یا پیرو مذهب در کشورهای مجاور قرار داشته باشند. این حالت گاهی به بروز تنش و درگیری بین کشورهای همجوار منجر می‌شود. به هر میزان خرده فرهنگها از تنوع بیشتری برخوردار باشند طبعا انسجام استراتژیک مطلوب و موثر حاصل نمی‌شود. اهداف ملی در شرایطی شکل می‌گیرد که تمامی جامعه در چارچوب اهداف یکسان و مشخصی به انسجام و هماهنگی دست یابند. تنوع خرده فرهنگها را همچنین می‌توان عاملی در جهت به حداقل رسیدن قابلیت‌های استراتژیک یک کشور دانست.

در شرایطی که یک کشور از تنوع قومی ـ مذهبی برخوردار باشد زمینه‌های واگرایی وحدت ملی، گسست دولت ـ ملت و ملت از ملت ما وجود دارد و این فرصتی است تا کشورهای متخاصم از آن برای نفوذ در کشور مقابل استفاده کنند و اهداف خود را پیش ببرند. توجه به تحرکات اخیر در مرزهای کشورمان ما را نسبت به اهمیت این موضوع حساس‌تر می‌کند.

3- زمینه‌های تاریخی و فرهنگی: این عامل گاه به صورت خودآگاه و گاه ناخودآگاه، مستقیم و غیرمستقیم، تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. برای مثال مبارزه چینی‌ها برای جلوگیری از نفوذ بیگانگان، به ویژه دولتهای غربی، به واسطه احساس ناامنی‌ای بوده که در طول تاریخ در این سرزمین وجود داشته است. دیوار چین مظهر و نماد این احساس ناامنی است. از لحاظ فرهنگی، ارزشهای مکتب کنفوسیوس را نمی‌توان در سیاست خارجی چین نادیده گرفت. حتی تاثیر آن کمتر از تعلیمات مارکسیسم نبوده است. کنفوسیوئیسم بر نقش اقتدار تاکید بسیار می‌کند و اصولا چین سنتی برای اقتدار و مظهر آن احترام خاصی قائل بوده است. تصادفی نبود که مائو، رهبر چین، علت عمده سقوط خروشچف را ناتوانی وی در ایجاد کیش شخصیت تعبیر کرد.

کشورهایی که دارای تاریخ مشترک هستند به دلیل داشتن تجارب مشترک در یک دوره خاص از زمینه‌های مطلوبی برای نزدیک شدن به یکدیگر برخوردارند. در حال حاضر، ایران این فرصت را در کشورهای آسیای مرکزی در اختیار دارد. به طوری که برخی از جمهوری‌های تازه استقلال یافته با ایران از تاریخ و فرهنگ مشترکی برخوردار هستند.

4- زبان: گسترش زبان یک ملت به معنی تاثیرگذاری فرهنگی آن و اوج‌گیری روابط فرهنگی است. به عنوان مثال، هنگامی که زبان انگلیسی تبدیل به زبان جهانی می‌شود، فرهنگ انگلیسی و آمریکایی نیز به همراه آن فراگیر می‌شود و امکان گسترده‌ای را برای روابط فرهنگی به وجود می‌آورد. بنابراین، گسترش فعالیتهای مربوط به آموزش زبان، موجب توسعه روابط فرهنگی و پیشبرد اهداف سیاست خارجی می‌شود.

زبان فارسی، روان یگانه ملت و ما یکی از وجوه مشترک فرهنگی ما با سایر اقوام ایرانی و غیرایرانی است. این عامل، فرصت مناسبی را برای نزدیکی ایران با جمهوری‌های تازه استقلال یافته ایجاد کرده است، زیرا، مردم دو طرف در مناسبات مختلف منظور یکدیگر را بهتر می‌فهمند در مسائل اقتصادی و فرهنگی امکان همگرایی وجود دارد.

5- رسانه‌ها و افکار عمومی: در میان اصطلاحات مختلف روابط بین‌الملل، اصطلاح دیپلماسی عمومی (دیپلماسی مردم‌محور) که به گونه‌ای فراگیر شامل دیپلماسی فرهنگی و ارتباطی است به کاربرد ابزارهای بین فرهنگی و ارتباطات بین‌المللی در سیاست خارجی معطوف می‌شود. دیپلماسی عمومی شامل برنامه‌های مرتبط با انتشار کتاب و تشکیل کتابخانه‌ها، پخش رادیو و تلویزیونی بین‌المللی، برنامه‌های مبادلات آموزشی و فرهنگی، آموزش زبان، نمایشگاهها، جشنواره‌های هنری و اعزام هنرمندان نمایشی و اجرایی به خارج از کشور است.

شکل‌دهی به افکار عمومی به وسیله دولت‌ها در کشورهای دیگر، تعامل گروههای خصوصی و منفعتی یک کشور با نظایرشان در کشور دیگر، گزارش مسائل خارجی و تاثیر آن بر سیاست، ارتباط میان ارتباط‌گران حرفه‌ای مانند دیپلمات‌ها و خبرنگاران خارجی و فرآیند ارتباطات بین فرهنگی از جمله این ابعاد است. بر مبنای این دیدگاه در دیپلماسی عمومی محوریت با جریان فراملی اطلاعات و عقاید است.

ابزارهای نفوذ یک کشور بر کشور دیگر به دو دسته رسمی و غیررسمی تقسیم می‌شود. دخالت آشکار نظامی زیر مجموعه نفوذ رسمی و کمکهای اقتصادی و نظامی، دخالت پنهان اطلاعاتی و در نهایت نفوذ آشکار با دیپلماسی عمومی زیر مجموعه نفوذ غیررسمی به شمار می‌رود. به اعتقاد برخی از دانشمندان نظیر «کیگلی» دیپلماسی عمومی معادل مودبانه‌تر واژه تبلیغات و به معنای گسترش نظام‌مند اطلاعات به منظور تاثیرگذاری بر افکار عمومی تعریف می‌شود. آژانس اطلاعات ایالات متحده نیز دیپلماسی عمومی را به معنای تقویت منافع ملی از طریق شناخت، اطلاع‌رسانی و تاثیرگذاری بر مردم کشورهای دیگر و گسترش گفت‌وگو میان شهروندان و نهادهای یک کشور و همتایان خارجی آنان تعریف کرده است.

امروزه دیپلماسی عمومی رسما به آموزش عالی راه پیدا کرده است و در دانشگاههای آمریکا و انگلیس در سطح کارشناسی ارشد درسی به نام «دیپلماسی عمومی، تبلیغات و عملیات روانی» تدریس می‌شود. در متون مربوط به سیاست بین‌المللی معمولا وقتی سخن از اعمال سیاست خارجی به میان می‌آید، در کنار ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک، فصلی نیز به ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی اختصاص داده می‌شود. اهمیت این ابزارها در حدی است که کتابهای متعددی صرفا در همین زمینه منتشر شده است.

اصطلاحات جنگ روانی، نبرد افکار، عملیات روانی، نبرد اطلاعاتی، اطلاعات بین‌المللی، اطلاعات استراتژیک، دیپلماسی رسانه‌ای و روابط بین‌المللی در زمره مفاهیم مرتبط با رویکرد ارتباطات بین‌المللی شناخته می‌شوند و اصطلاحات روابط فرهنگی، دیپلماسی فرهنگی، ارتباطات فرهنگی بین‌المللی، برنامه‌های فرهنگی بین‌المللی، همکاریهای فرهنگی بین‌المللی، تبادل شهروندان، تبادلات فرهنگی، علمی و آموزشی در زمره مفاهیم مرتبط با رویکرد ارتباطات بین فرهنگی تلقی می‌شوند.

فکار عمومی در صورتی که درست هدایت شود، می‌تواند به عنوان یکی از پایدارترین ابزارهای سیاست خارجی یک کشور به شمار آید. امروزه با توجه به تسهیل انتقال اطلاعات و افزایش سطح آگاهی‌های سیاسی ـ اجتماعی، مردم به راحتی اطلاعات پیرامون را دریافت می‌کنند و خودشان را برای شرایطی که در آن به سر می‌برند، تحلیل دارند. بنابراین، زمانی که اکثریت جامعه از ایده خاصی حمایت کنند، این مساله در برنامه‌ریزی‌های کشور مقابل تاثیرگذار است.

6- جایگاه علمی ـ تخصصی: نقش و تاثیر دانشمندان در سیاست خارجی کشورها از دو جنبه قابل طرح است: یکی، نقش آنها در تحولات تکنولوژیک و دوم نقش آنها در نظریه‌پردازی و تعدیل سیاستهای خصمانه یا تشدید آن.

پس از دستیابی قدرتهای بزرگ به سلاح هسته‌ای و گسترش سلاح‌های بازدارنده، دانشمندان علوم، به ویژه متخصصان رشته‌های گوناگون فیزیک، از اهمیت خاصی برخوردار شده‌اند. از آنجا که همیشه مسائل تخصصی علوم دقیقه برای سیاستمداران قابل درک نیست، در بسیاری از موارد نظرهای این متخصصان به گونه‌های متفاوت در سیاستگذاریها منعکس می‌شود. در جریان آزمایش‌های هسته‌ای، انعقاد قراردادهای مربوط به منع آزمایش‌های هسته‌ای و خلع سلاح، فرستادن انسان به فضا و بهره‌گیری از ماهواره‌ها، دانشمندان علوم در سیاستگذاریها از قدرت قابل ملاحظه‌ای برخوردارند. به همین دلیل ایالات متحده آمریکا در مقام یک ابرقدرت همواره می‌کوشد بیشترین محققان علوم را در اختیار داشته باشد. شاید با تحولات عظیم تکنولوژیک در قرن بیست و یکم، دانشمندان علوم، به ویژه فیزیکدان‌ها، از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده سیاستگذاری خارجی در کشورهای بزرگ صنعتی به شمار روند.

علاوه بر محققان علوم، باید به نقش اقتصاددان‌ها در شکل بخشیدن به سیاست خارجی دولتها اشاره کرد. این امر منحصر به جوامع پیشرفته صنعتی نیست؛ بلکه کشورهای جهان سوم که از فردای جنگ جهانی دوم به دنبال راه‌حل‌های مستقلی برای کاهش وابستگی‌ها بوده‌اند. علاوه بر اقتصاددان‌ها، نظریه‌پردازان شاخه‌های علمی دیگر نظیر روابط بین‌الملل، علوم سیاسی، علوم اجتماعی و... نیز بر جریان تحولات جهانی تاثیرگذارند. این موضوع با اندک نگاهی به تاثیر تئوری «برخورد تمدن‌ها» هانتینگتون یا نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما قابل درک است. البته به کارگیری نظریه‌پردازان ظرفیتی است که کشورهای جهان سوم نیز می‌توانند در حال حاضر از آن در جهت بیداری بشری و مقابله با نظام یکسویه جهانی بهره گیرند. «گفت‌وگوی تمدن‌ها» اگرچه از جهت عملیاتی پردازش نشده است، اما میزان توجهی که از حیث نظری به آن طی سالهای اخیر صورت گرفت، نشان داد که اگر فعالیت علمی ـ نظری هدفمندتر دنبال شود می‌توان از ظرفیت آن برای ارتقای جایگاه خودمان در جهان بهره بگیریم.

نتیجه‌گیری:

این مقاله با این دغدغه طرح شد که با وجود اهمیت نقش فرهنگ در سیاست خارجی در صحنه جهانی، چرا این عنصر مهم در کشور ما مهجور واقع شده است؟ این در حالی است که قدرتهای معارض جمهوری اسلامی ایران شاید شریان حیاتی آنها به تاکید بر مقوله فرهنگ و بهره‌گیری از ابزارهای فرهنگی وابسته است. مهم‌ترین نمونه این ادعا، اسرائیل است که با دستیابی به مالکیت ابزارهای رسانه‌ای و کارتل‌های فرهنگی در اقصی نقاط جهان از جمله آمریکا، سیاستهای جهانی را آن طور که می‌خواهند جهت‌دهی می‌کنند. بنابراین، از هنگامی که دولتها به اهمیت نقش فرهنگ پی برده‌اند، مرزهای خود را مرزهای فرهنگی قرار داده‌اند.

شاید به جرات بتوان ادعا کرد تاثیری که نامه رئیس‌جمهور ایران به جرج بوش یا فرا خواندن وی به مناظره بر سر مسائل مورد مناقشه بر روند مدیریت استراتژیک جمهوری اسلامی ایران و تقویت دیدگاه تحول‌خواهی در سطح جهانی داشت، بیش از همه آن چیزی باشد که در طول 27 سال اخیر با ابزارهای گوناگون سعی کرده‌ایم به دست آوریم. رمز موفقیت این نامه در به کارگیری زبان جهانشمولی و محترمانه و رویکرد عدالت‌خواهی بود که بر پایه اصول منطقی و سئوالات چالشی مطرح شد و نظام جهانی باید به آن پاسخ دهد. اینگونه حرکتهای جسورانه که بر پایه نطق و رویکردی فعالانه است، باعث تغییر نگاه نظام بین‌المللی و ملتها به کشورها خواهد شد.

لذا، برای نظام‌هایی که از سیاست خارجی فعال و پویایی برخوردار بوده و دارای اهداف برون مرزی نیز باشند، تدوین و تصویب یک دکترین عملیاتی و راهبردی فراگیر در جهت تحقق اهداف سیاست خارجی آنها امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است. جمهوری اسلامی ایران در طول ربع قرن گذشته علیرغم برخورداری و درگیری در سیاست خارجی پرتحرک، به علل عدیده نتوانسته است دکترین مطلوب و متناسبی را تنظیم و به ساختار اجرایی و دیپلماتیک کشور ابلاغ کند.

این وضعیت ما را ناچار می‌کند به بنیان‌هیا فرهنگ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران رجوع کنیم. جمهوری اسلامی ایران در صحنه جهانی با کشورهای گوناگونی روبه‌روست که برای برقراری مناسبات با هر یک از آنها باید رفتارهای خاص آن را داشته باشد. برای مثال، در ارتباط با کشورهای اسلامی باید یک نوع رفتار را مد نظر داشت و از آن بهره برد و در ارتباط با کشورهای غربی باید از مولفه‌های پیچیده‌تری استفاده کرد. بدین منظور لازم به نظر می‌رسد به اجزاء فرهنگ استراتژیک کشورمان توجه و از هر یک از آنها به بهترین نحو در راه پیشبرد سیاست خارجی‌مان استفاده کنیم. مبانی رفتار استراتژیک کشورمان را مذهب، 2- ارزشهای ملی، ارزشهای فرهنگ جهانی و تجربیات تاریخی تشکیل می‌دهد. در زیر برخی پیشنهادات بر پایه این بنیان‌ها مطرح می‌شود:

1- توجه به همه مولفه‌های فرهنگی جامعه ایرانی: فرهنگ سیاسی ایران ملهم از ناسیونالیسم، اسلام‌گرایی و فرهنگ جهانی است. بنابراین، مولفه اول می‌تواند ضامن استقلال و هویت ملی ما باشد؛ مولفه دوم (اسلام) می‌تواند ما را در نزدیک کردن به کشورهای اسلامی کمک کند. تدبیری که امسال تحت عنوان سال پیامبر اعظم(ص) از سوی رهبر معظم انقلاب اندیشیده شد، ابتکار مهمی است که باید در مقام اجرا با فعالیتهای تکمیلی به نزدیک شدن ایران با سایر کشورهای جهان اسلام منجر شود. مولفه فرهنگی سوم نیز چارچوبی است که در قالب آن می‌توان عناصر مطلوبش را جذب و ارزشهای فراگیر خود را مطرح کرد.

2- به کارگیری اندیشه‌ها و ایده‌های جهان‌شمول: نظام جمهوری اسلامی ایران چارچوبهای متعددی تحت عنوان آرمان‌خواهی برای خود تعریف کرده است که با امکانات آن همخوانی ندارد. از سویی ایران با دشمنان قدرتمندی روبه‌روست که ابزارهای گوناگونی برای به ثمر رساندن اهداف خود در اختیار دارند. یکی از معیارهایی که برای رفع این نابرابری و برای مدل سیاست خارجی باید در نظر گرفت «فرهنگ سیاسی جهانشمول» است.

همانطور که اسلام، دینی جهان‌شمول است، باید معیارهای فرهنگ سیاسی ما جهان‌شمول باشد و عناصری از فرهنگ جهانی را در فرهنگ خود جذب و عناصری از فرهنگ خود را در اندیشه جهانی بارور کنیم. باید مولفه‌هایی نظیر پیشبرد ارزش‌های گفت‌وگو، صلح، مدارا، تفاهم‌انگیزی، آزادی بیان، برابری انسانها، برابری ملتها، همزیستی مسالمت‌آمیز ملتها و دولتها، مدارا نسبت به اقلیتهای قومی، زبانی، نژادی و مذهبی، دسترسی برابر به اطلاعات، رعایت تنوع و تکثر و پاسخگویی، ضرورت نفی سلطه و نژادپرستی در عرصه جهانی، استعمارستیزی و... در سیاست خارجی ما تبلیغ شوند. باید توجه داشت که در پارادایم جدیدی که جهان در آن قرار گرفته است باید به ایفای نقش‌های نوینی اندیشید که مبنای آن مدیریت تنوع فرهنگی است. ما باید از طریق الگوی یک سویه غرب را برهم زنیم. در واقع، چگونگی عرضه گفتمان‌ها و چگونگی تصویرسازی است که سامانه نهایی سیاست بین‌الملل را می‌سازد، بنابراین اگر ما بتوانیم رفتار جهانی از خود بروز دهیم و اذهان جوامع مختلف را به اندیشه‌ها و آموزه‌های فکری خود جلب کنیم، در سیاست خارجی موفق خواهیم بود.

برخی از ایده‌های نظام جهانی به ذات خود مطلوبیت دارند، نظیر آزادی‌گرایی، حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و... اما، اشکال کار در اینجاست که تعاریف این ایده‌ها در حال حاضر از دایره تنگ منافع ملی آمریکا و غرب قابل درک است و در دنیا تبلیغ می‌شود. بنابراین، نباید با این مفاهیم فقط به این دلیل که پرورش یافته نظام لیبرال دموکراسی غرب است، مبارزه کرد و برخورد سلبی داشت. بلکه، ما باید به شکل ایجابی به تعریف این مفاهیم از زاویه دید خودمان و بر پایه ایده‌های نظری مکتب حاکم بر نظام و عرف جامعه ایران بپردازیم. ما باید جهان را آگاه کنیم که آنچه تحت عنان مبانی آزادی‌گرایی و حقوق مدنی در غرب مورد ادعاست و بهانه‌ای برای سرکوب سایر دولتها قرار گرفته است، چقدر با الگوی مورد نظر فاصله دارد. به عنوان مثال، طبق تحقیقات وسیعی که توسط دانشمندان ارتباطات صورت گرفته است، چیزی که تحت عنوان جریان آزاد اخبار و اطلاعات در غرب مطرح است و بر آن تاکید می‌شود، در خود جوامع غربی وجود خارجی ندارد و این کشورها خود جزء اولین کشورهایی هستند که ایده را نقض کرده‌اند.

سه کلید واژه بر سند استراتژی ملی آمریکا در سال 2006 حاکم است که عبارتند از «مبارزه با تروریسم»، «مبارزه با نقض حقوق بشر» و «مبارزه با تسلیحات کشتار جمعی» که در واقع نقش چماق را در مبارزه نظام سلطه با کشورهای معترض نظیر ایران دارند. لذا، شرایط فعلی اقتضا می‌کند که ما متناسب با رویکرد حقیقت‌گرایی به مبارزه با تروریسم بپردازیم. البته ما باید ریشه‌های تروریسم را که بیشتر به نوع رفتار سلطه‌گرانه غرب با کشورهای پیرامونی برمی‌گردد، معرفی کنیم و در واقع به جای معلول‌ها، نظام جهانی را برای حل علت‌ها آگاه کنم. بنابراین، لازم است ما مفاهیم زیر را در نظریه‌پردازی استراتژی ملی مدنظر قرار دهیم: تاکید بر صلح به عنوان یک مقوله با ارزش، تاکید بر حسن همجواری، اتخاذ سیاست نفی ضربه اول، مبارزه با تروریسم، تقویت گفت‌وگوی بین ادیان و احترام متقابل ادیان، تاکید بر مبنای حقوق بشر و مبارزه با تبعیض نژادی، قومی و مذهبی.

3- تمسک به مذهب: در جهان اسلام وسایل بالقوه بسیاری برای اعتمادسازی وجود دارد، اما این ابزارها به حد کافی به کار گرفته نشده‌اند. متاسفانه دامن زدن به بحث فرقه‌گرایی از سوی هر دو جامعه تسنن و تشیع زمینه‌های واگرایی جهان اسلام را فراهم کرده است. به قدرت رسیدن نظام ایدئولوژیک دینی با محوریت آموزه‌های تشیع در ایران و مطرح شدن مباحثی نظیر صدور انقلاب، حس امنیت‌جویی در بین اعراب را تقویت کرد و آنها را واداشت گاهی به رفتار متقابل بپردازند. از سوی دیگر، وابستگی کشورهای عربی ـ اسلامی به قدرتهای فرامنطقه‌ای، باعث شده که ایران از این وضعیت ناراضی باشد. این در حالی است که جامعه ایران و سایر کشورهای اسلامی، آموزه‌های مشترک مهمی دارند که می‌تواند رابطه مستحکم پایداری را میان آنها باعث شود. یکی از مهم‌ترین چالش‌های ایران با کشورهای مسلمان دیگر نگاه حداقلی به دین است. به طوری که در طول 27 سال اخیر بر حدود 10 درصد از مبانی اختلافی مذهب تشیع با تسنن تاکید شده و 90 درصد از اشتراکات فکری و عقیدتی مهجور واقع شده است.

برای اینکه ایران بتواند به کشورهای اسلامی نزدیکتر شود، راهکارهای زیر موثر خواهد بود: تعریف مبانی وحدت اسلامی، تشکیل کانون مشترک فقهی، ایجاد تربیون منطقه‌ای برای پایان دادن به جنگ روانی غربی‌ها و تقویت روحیه همگرایی در بین کشورهای اسلامی، گسترش مناسبات گردشگری کشورهای اسلامی با ایران، ایجاد کانون پژوهشگران مسلمان، ایجاد کانون‌های همکاری رسانه‌های جهان اسلام.

4- رفع تناقضات حقوقی در سیاست خارجی.

5- همراه کردن دانشمندان: مشروعیت در شرایطی به دست می‌آید که اقناع اجتماعی و نوعی موافقت خود به خودی در جامعه پدید آید. اینجاست که نقش روشنفکران و دانشمندان مطرح می‌شود. زیرا آنان می‌توانند زمینه اقناع اجتماعی و مشروعیت را به وجود آورند. ما حتی نتوانسته‌ایم از چهره‌های ممتاز علمی و فرهنگی خود نیز در سطح جهانی بهره‌گیری کنیم. امروز نهادهای مختلف جهانی نظیر مجمع عمومی یونسکو و کرسی‌های دانشگاههای مهم جهان در دست ایرانیان است. این افراد که در سطح جهانی چهره هستند، می‌توانند ما را در پیشبرد سیاست خارجی کمک و یاری دهند.

6- تقویت موقعیت علمی: همانطور که منتقدان نظام غرب یادآور شده‌اند، علم و عقلانیت مدرن غربی موجب و مسبب اصلی تسلط و سرکردگی غرب بر جهان امروز است. اینکه اصطلاحات، مفاهیم و حتی علوم منبعث از این حوزه تمدنی حاکم و محور می‌گردد. خود به خود تسلط و سرکردگی غرب را به دنبال می‌آورد. نتایج یکی از تحقیقات وسیعی که در سطح جهانی انجام شده است، نشان می‌دهد که کشورهای اسلامی به لحاظ علمی از میان پیروان پنج دین در ردیف آخر قرار دارند. وقتی این رتبه علمی و سطح دانش مسلمانان را با جایگاه آنها در مدیریت تحولات جهانی مطابقت می‌دهیم، به این نتیجه می‌رسیم که ضعف جایگاه علمی مسلمان تاثیر مهمی در تضعیف نقش‌آفرینی آنها در مدیریت تحولات جهانی داشته است.

7- تدوین نظام‌نامه امنیت ملی براساس مولفه‌های صلح‌جویانه و بشردوستانه و تبلیغ روی این موضوع.

8- مبادله افراد

9- مبادله اطلاعات و کتاب

10- گسترش زبان و آموزش زبان

11- گسترش هنرها

12- تعریف نظام جامع تبلیغات خارجی و بهره‌گیری از رسانه‌های قدرتمند: تاثیر رسانه‌ها در عصر کنونی به حدی است که امروز بحث از «دولت‌های رسانه‌ای» به میان می‌آید. در این فضا ایجاب می‌کند از زیرساخت‌های نسبتا قوی رسانه‌های فراملی خودمان و همچنین رسانه‌های جهان اسلام استفاده بهینه صورت گیرد و صورت حقیقی تعاملات جهانی را برای مردم جهان روشن ساخت. رسانه‌های ما باید برخلاف رسانه‌های غربی که بر اطلاع‌رسانی «بحران‌نما، خشونت‌طلب و پرخاشگر» تاکید دارند، بر لزوم اطلاع‌رسانی «مسالمت‌جو، تفاهم‌آمیز و آرامش‌طلب» تاکید کنند.

13- رسیدن به اجماع ملی نخبگان: امروز امنیت ملی ما به شدت به روابط بین‌المللی ما متصل است. حکومت باید در رابطه با حوزه‌های امنیت ملی، سیاست خارجی و روابط بین‌المللی به اجماع برسد. البته این اجماع به طور سالانه می‌تواند مورد بازنگری قرار گیرد. باید اوضاع داخلی را از این نظر سامان داد وگرنه در شرایطی که اجماع نباشد، هر کس طناب سیاست خارجی را به سمت خود خواهد کشید و این زمینه نفوذ غرب را در کشور فراهم می‌کند.

14- تقویت یکپارچگی و همبستگی قومی ـ مذهبی: کاهش تضادهای درون ساختی (تضادهای قومیتی، مذهبی، اجتماعی و فرهنگی) یکی از برنامه‌های اولویت‌دار کشورهایی است که به سیاست خارجی‌شان اهمیت می‌دهند و برای آن برنامه‌ریزی دارند. با توجه به سند استراتژی ملی آمریکا در سال 2006 مشاهده می‌کنیم که در این سند 50 بار از ایران نام برده شده و در آن برای مهار جمهوری اسلامی راهکارهای متعددی ذکر شده که اغلب آنها فرهنگی است. برای مثال، می‌توان در این‌ باره به حمایت از NGOها برای ایجاد تغییرات اساسی در حکومت، حمایت از اصلاح‌طلبان، ارسال برنامه‌های ماهواره‌ای، دامن زدن به تضادهای قومیتی به اسم حمایت از حقوق بشر و... اشاره کرد. رفتار کنونی که هر مسئول تبعیدی به نقاط استراتژیک مرزی کشور که دارای تنش‌های قومی ـ مذهبی است، فرستاده شود، رفتار درستی نیست. این در حالی است که باید خالص‌ترین و پاک‌ترین نیروهای کشور ـ البته با اولویت بومی بودن ـ در این مناطق عهده‌دار مسئولیتهای کلیدی شوند تا با خدمت و زمینه‌سازی مشارکت، همبستگی ملی را ارتقا دهند.

15- تقویت اعتبار ملی ایرانیان مهاجر: اقشار ایرانی که در خارج از کشور به سر می‌برند اقشاری فرهیخته هستند که در مناصب علمی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی این کشورها جایگاه بالایی دارند. این قشر می‌توانند نقش مهمی در کسب اعتبار برای ایران ایفا کنند. بنابراین، لازم است با پالایش جو نخبه‌گریزی که بر فضای کشور حاکم است، پیوند عمیقی بین ایرانیان مقیم خارج کشور با داخل برقرار شود. این افراد می‌توانند در پیشبرد دیپلماسی کشور نقش مهمی ایفا کنند و با توجه به نفوذی که در این جوامع دارند در هدایت افکار عمومی و آگاه‌سازی مردم و نخبگان از حقایق امور موثر باشند.

16- به کارگیری نیروی انسان متخصص در دستگاههای سیاست خارجی

17- ایفای نقش فعال در سازمان‌های بین‌المللی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات