تاریخ انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۵  ، 
کد خبر : ۶۴۹۴۶
فراز و نشیب روابط واشنگتن ـ بغداد در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

همه آمریکا در مقابل اراده یک ملت

نوشته: حمیدرضا زاهدی اشاره‌: با آغاز جنگ عراق علیه ایران، آمریکا که فرصتی خوب را برای رویارویی با انقلاب ایران یافته بود، برنامه حمایتی خود را در قبال عراق آغاز کرد. این برنامه شامل کمکهای سیاسی، نظامی و اطلاعاتی می‌شد. اما مقاومت دلیرانه رزمندگان سلحشور اسلام نه تنها این فتنه را خنثی کرد، بلکه در عمل باعث شد آمریکایی‌ها به نحوی مستقیم‌تر وارد جنگ شوند تا مانع پیروزی ایران شوند. مقدمه: پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به حیات یکی از سرسپرده‌ترین حکومتها در یکی از استراتژیک‌ترین مناطق نفتی جهان پایان داد. این انقلاب، در کنار آن که باعث شد یکی از حکومتهای وابسته در جهان انرژی سرنگون شود، باعث شد بسیاری از کشورهای عرب منطقه که سالها زیر فشار اقتدار ژندارم منطقه خلیج ‌فارس می‌زیستند، از ناحیه جایگاه خود دچار اضطراب و نگرانی شوند. زیرا ساختار و ایدئولوژی انقلاب ایران که مبتنی بر اسلام و باورهای نوینی از اسلام بود، با حیات وابسته آنها فی‌نفسه در تضاد بود. مقاله حاضر به ماجرای همداستانی آمریکا و عراق و کشورهای منطقه علیه ایران در جریان 8 سال جنگ تحمیلی می‌پردازد. همین امر باعث شد که بحث جدیدی در عرصه ضرورت محدود کردن انقلاب اسلامی در ایران، شکل بگیرد. یکی از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی، شعار استکبارستیزی بود که رفته رفته با نزدیک شدن پیروزی انقلاب اسلامی، به یک برنامه استراتژیک بدل شد و به عنوان یک محور از حرکت انقلابی ملت ایران تجلی یافت. بدیهی است که وقتی از استکبارستیزی سخن می‌گوییم، شاخص عمده آن در عملکرد استعماری و استکباری آمریکا قابل تشخیص است و همین امر باعث شده است که همواره آمریکا و ایران، در مباحث کلان و استراتژیک به گونه‌ای زاویه برخورد پیدا کنند و به چالش کشیده شوند. به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و در پی اشغال لانه جاسوسی آمریکا در ایران، روابط ایران و آمریکا به بدترین سطح ممکن تنزل یافت و قطع روابط سیاسی مهمترین نتیجه این تحول بود. آمریکا در پی اشغال لانه جاسوسی به گونه‌ای مورد تحقیر قرار گرفت که نتیجه آن را در کنار زده شدن دموکراتها از عرصه حکومتی آمریکا طی چند دوره شاهد بودیم. روشن است که آمریکایی‌ها پس از تجربه ناکام طبس و تجربه عملیات مستقیم نظامی، به دنبال گزینش‌های دیگری برای لطمه زدن به انقلاب اسلامی ایران و حکومت ایران بودند تا با کمترین هزینه حیثیتی، بیشترین بهره‌برداری را داشته باشند. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از منظر آمریکا موضوعی بود که می‌توانست در رسیدن به اهداف، آمریکا را کمک حال باشد. از سویی به واسطه قرار داشتن عراق در فهرست کشورهای تحت تحریم آمریکا، گمانه وابستگی این جریان به غرب منتفی بود و از سوی دیگر این جنگ با توجه به بضاعت ارتش عراق می‌تـوانست تتمه نیروی نظامی کلاسیک ایران را که با توجه به انقلاب اسلامی دچار سستی و آسیب شده بود، دچار اضمحلال و کاستی کند و به این ترتیب محیط را برای فرسایش توان و منابع ایران مساعدتر کند.

پشت‌صحنه جنگ

رفتار دانشجویان ایرانی در اشغال لانه جاسوسی آمریکا ـ که چندان با هنجارهای بین‌المللی سازگار نبود ـ مزید بر علت بود که روابط ایران با مجامع بین‌المللی و سازمانهای ناظر بر حقوق و روابط بین‌الملل به سطحی نازل سقوط کند. چنان که هرگونه شکایت ایران به این مراجع تقریبا بی‌تاثیر بود یا مورد حمایت اعضای موثر قرار نمی‌گرفت و خود این مراجع هم در دفاع از انقلاب اسلامی پیشقدم نمی‌شدند. در نتیجه، عرصه جنگ عراق فرصتی برای آمریکا بود که با حمایت غیرمستقیم از متجاوز (از طریق کشورهای عرب حاشیه خلیج‌فارس که هم به لحاظ وحدت عربی و هم به دلیل بیمناکی از سرایت امواج یک انقلاب مذهبی در همسایگی‌شان مستعد واگذاری انواع کمکها به عراق متجاوز بودند) به انقلاب ایران لطمه بزند و به تضعیف و فرسایش آن بکوشد.

با در نظر گرفتن این شرایط به طور طبیعی آمریکا نیازی به دخالت مستقیم در جنگ ایران و عراق نمی‌دید و برنامه حمایتی خود را کافی می‌دانست و معتقد بود که فرسایشی شدن جنگ موجب تضعیف دو کشور ـ که آمریکایی‌ها از هیچکدام آنها دل خوشی نداشتند ـ می‌شود.

هنگامی که در پایان سال نخست جنگ ورقها برگشت و عراق به عنوان نیروی تحت فشار، سیمای بازنده جنگ را به خود گرفت، آمریکایی‌ها دیگر نمی‌توانستند گوشه‌ای بنشینند و ناظر پیروزی‌های خیره‌کننده ایران در جبهه‌ها باشند. از همین منظر، روابط عراق و آمریکا وارد مرحله جدیدی شد.

اکنون با تغییر نظام حکومتی در عراق و افشای بسیاری از اسناد و مراودات پشت‌صحنه، می‌شود به راحتی حضور آمریکا را در پشت‌صحنه جنگ عراق با ایران دریافت و ثابت کرد و این نکته‌ای بود که در تحلیلهای مسئولان ایرانی پیوسته مورد تاکید قرار می‌گرفت، اما قرار گرفتن عراق بعثی آن روزگار در اردوگاه کشورهای نزدیک به شوروی باور آن را سخت می‌کرد و این سئوال مطرح می‌شد که چگونه منافع شوروی و آمریکا می‌تواند در قبال انقلاب ایران اینقدر نزدیک بشود؟!

«چیپ گانیون»1، استادیار بخش سیاسی کالج «ایتاکای» ‌آمریکا درباره تاریخچه روابط عراق با آمریکا می‌گوید: 2برای بیشتر آمریکایی‌ها، تاریخ روابط آمریکا و عراق به اواخر دهه 1990 و به هنگامی باز می‌گردد که ناگهان صدام حسین از جایی پیدایش شد و به کویت حمله کرد. اما به واقع میان عراق و صدام ـ به طور خاص ـ و ایالات‌متحده رابطه‌ای طولانی‌تر وجود داشته است. این تاریخ از آنجا دارای اهمیت است که بوش و کاخ سفید ادعا می‌کنند که آمریکا باید به طور ضربتی و فوری به عراق حمله و صدام را سرنگون می‌کرد، زیرا حکومت او یک حکومت شیطانی بوده است. سند شیطانی بودن حکومت صدام استفاده از سلاحهای کشتار جمعی و سلاحهای شیمیایی علیه مردم عراق بود.

وی با یادآوری عواملی که باعث شتاب آمریکا در حمله به عراق می‌شود، می‌افزاید:‌ ما می‌ـوانیم این تاریخ را با پیروزی انقلاب ایران در سال 1979 آغاز کنیم که باعث چرخشی در دیپلماسی آمریکا در قبال منطقه شد. سال 1979 همچنین سال آغاز حکومت صدام حسین در عراق است. صدام پیش از این معاون رئیس‌جمهوری و عضو شورای فرماندهی حزب بعث عراق بود که در سال 1963 با کمک سیا در عراق به قدرت رسید. در نوامبر 1979 بحران گروگان‌گیری آغاز شد که بیش از یک سال طول کشید. در اواخر حکومت جیمی‌کارتر رئیس‌جمهوری آمریکا، وزارت خارجه این کشور نام وی را در فهرست کشورهای حامی تروریسم قرار داد. در دهه 1980 آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا 3 در گزارشی اعلام کرد که عراق از نیمه دهه 1970 به این سو پیوسته مشغول تحقیق و تولید سلاحهای شیمیایی است. در سپتامبر 1980 جنگ 8 ساله ایران و عراق آغاز شد و در سال 1981 رونالد ریگان بر مسند قدرت در آمریکا نشست. در بهار 1982 چرخش دولت ریگان به سوی عراق شکل گرفت. این چرخش، بر مبنای مصوبه محرمانه شورای امنیت ملی آمریکا4 انجام شد و در حالی که آمریکا به طور رسمی در جنگ دو کشور بی‌طرف بود، مصوبه شورای امنیت ملی تاکید داشت که آمریکا باید آنچه را در توان دارد به کار بندد تا مانع شکست عراق شود.

ریگان حتی بدون مشورت با کنگره آمریکا، عراق را از فهرست حامیان تروریسم خارج کرد. معنای اقدام آمریکا آن بود که عراق از این پس می‌تواند هم از تسلیحات و هم از تکنولوژی نظامی آمریکا بهره‌مند شود. این چرخش باعث روابطی بسیار گسترده میان دولتهای ریگان و بوش با صدام حسین شد. آمریکا در سالهای پس از آن به طور فعال عراق را مورد حمایت قرار داد و از طریق واگذاری میلیاردها دلار اعتبار، اطلاعات نظامی و همکاری و مشاوره اطلاعاتی و نظامی و تضمین ارسال سلاح مورد نیاز به عراق، این سیاست را فعالانه پی گرفت.

«ماکس‌پری»‌ در کتاب کسوف درباره این رویداد می‌نویسد:5 در یک روز زمستانی ماه فوریه 1982 که وزش بادهای تند مشخصه آن بود، یک هواپیمای شخصی از پاریس در فرودگاه بین‌المللی امان (پایتخت اردن) به زمین نشست و یکصد قدم به سوی ترمینال اصلی فرودگاه که ساختمان مدرن و نوسازی بود پیش رفت ... در میان مسافران مهم‌ترین شخصیت ویلیام کیسی بود که هنگام پیاده شدن از هواپیما کیف دستی قهوه‌ای رنگش را به همراه داشت ....

پری در ادامه با اشاره به دیدار «ویلیام کیسی» با برزان تکریتی برادر ناتنی صدام به توافقهای توام با احتیاط آن دو می‌پردازد.

کمک‌های جنایتکارانه

چیپ گانیون، استادیار دانشگاههای آمریکا هم در ادامه تحقیق خود یادآور می‌شود: ‌در سالهای 1982 و 1983 عراقی‌ها به طور روزافزونی از سلاحهای شیمیایی علیه نیروها و مردم ایران در جنگ استفاده کردند و وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا به خوبی در جریان این اقدام قرار گرفتند. بر مبنای توصیه‌ها و نگرانی‌های شورای امنیت ملی آمریکا، تعدادی هلیکوپتر بل هم در اختیار دولت عراق قرار گرفت. این همان هلیکوپترهایی بود که در سال 1988 برای به کارگیری گازهای شیمیایی علیه کردها از آن استفاده شد. دولت ریگان به این هم اکتفا نکرد و در سال 1983 به طور پنهانی به اردن، عربستان‌سعودی، کویت و مصر اجازه داد که سلاحهای آمریکایی خود را به عراق بفرستند. ریگان از نخست‌وزیر ایتالیا هم خواست که یک کانال برای صادرات سلاح به عراق ایجاد کند. در دسامبر 1983 این روابط به اوج خود رسید و دونالد رامسفلد از مقامهای آن وقت وزارت دفاع و یکی از کسانی که بعدها از مدافعان سرسخت عملیات نظامی علیه عراق و صدام شد، رهسپار بغداد شد و در دیدار با صدام از حمایت ریگان و دولت آمریکا سخن گفت.   

رامسفلد البته اکنون ادعا می‌کند که محور این دیدار تروریسم در لبنان بوده است. اما اسناد وزارت امور خارجه آمریکا نشان می‌دهد که در واقع رامسفلد پیامی از سوی ریگان را که در برگیرنده تمایل او به داشتن روابطی نزدیکتر و بهتر با صدام‌حسین بوده است، به صدام تحویل داده است. این در حالی بود که درست چند ماه پیش از این اقدام دولت آمریکا، عراق به طور وسیعی علیه نیروهای ایرانی در جبهه‌ها سلاحهای شیمیایی به کار برده بود و آمریکا در جریان بود که تاسیسات سلاحهای شیمیایی در عراق در حال شکل‌گیری است.

جیپ‌گانیون در ادامه می‌گوید: شبکه NBC و روزنامه نیویورک تایمز به تازگی فاش کردند که رامسفلد با آن وجود که از به کارگیری سلاحهای شیمیایی توسط عراق با خبر بوده است، در برنامه حمایت آمریکا از عراق، نقشی کلیدی داشته است. این روابط به قدری نزدیک شده بود که ریگان و بوش پدر شخصاً مشورتهای نظامی را در اختیار صدام گذاشتند.6

به گفته وی؛ در ماه مارس 1984 وزارت امور خارجه آمریکا گزارش داد که عراق در جنگ علیه ایران از سلاحهای شیمیایی و گاز اعصاب استفاده کرده است و این اطلاعات را پزشکان اروپایی هم که مجروحان شیمیایی را معاینه کرده بودند، تایید کردند. باب وودوارد روزنامه نگار معروف آمریکایی در مقاله‌ای در واشنگتن پست گزارش کرد که سیا به طور مخفی اطلاعاتی را به نیروهای اطلاعات عراق داد که استفاده از حملات با گاز اعصاب را با دقت بیشتری انجام دهد. 7

در سال 1985 سیا تماسهای مستقیم اطلاعاتی را با بغداد برقرار کرد و اطلاعات دقیق ماهواره‌های نظامی و عکسهای جبهه‌ها را برای کمک به عراق در اختیار آنان قرار داد. در همان سال مجلس نمایندگان آمریکا قانونی را تصویب کرد که بر مبنای آن عراق به فهرست حامیان تروریسم باز گردد، اما دولت ریگان و جورج شولتز وزیر امور خارجه این لایحه را بازگرداندند و نمایندگان را به بازپس گرفتن آن متقاعد کردند. متعاقب آن بود که عراق در نامه‌ای رسمی به وزارت بازرگانی آمریکا فهرستی از ملزومات خود را اعلام کرد که جزئیات آن به روشنی از آزمایش برای دستیابی به موشکهای بالستیک خبر می‌داد. در فاصله سالهای 1985 تا 1990 وزارت بازرگانی آمریکا ابر رایانه‌های پیشرفته را به آزمایشگاههای نظامی عراق فروخت. (بازرسان سازمان ملل در سال 1991 دریافتند که 40 درصد تجهیزات نظامی کشف شده در آزمایشگاههای عراق اصالتاً آمریکایی بودند.)

سال کلیدی

سال 1985 همچنین از این نظر سال کلیدی محسوب می‌شود که دولت ریگان در آن سال صادرات سلاحهای بیولوژیک مانند آنتراکس، بوتولیسم و غیره را به عراق آغاز کرد. در فاصله سالهای 1985 تا 1988 بیش از 70 محموله از این مواد به عراق ارسال شد.8

دولت بوش اجازه ارسال 8 محموله دیگر این مواد را هم به عراق صادر کرد که مرکز کنترل بیماریهای آمریکا9 از آن به عنوان این که «نشانه‌هایی از سلاحهای بیولوژیک»‌ در آن موجود است، یاد می‌کند. این اطلاعات از کمیته بانکی سنای آمریکا در سال 1994 به دست آمده است. گزارش می‌گوید:‌ «این میکروارگانیسمها که توسط بازرسان سازمان ملل در عراق شناسایی شده‌اند، توسط آمریکا به منظور بازسازی برنامه تولید سلاحهای بیولوژیک عراق صادر شده‌اند.» سناتور «رایگل» رئیس کمیته یادآور شده است: به نظر می‌رسد آنها هر چیزی را که صدام می‌خواسته، در اختیارش گذاشته‌اند. درست مثل یک فیلم علمی ـ تخیلی که به نظر می‌رسد ما هر چیزی را که هر کس بخواهد در اختیارش قرار می‌داده‌ایم.10

به گفته این پژوهشگر در سالهای بعد تا اشغال کویت و جنگ اول آمریکا در خلیج ‌فارس همچنان این روند ادامه داشته است.

«فیلیس‌بنیس»‌ در مقاله‌ای تحت عنوان «درک بحران آمریکا ـ عراق: تاریخ روابط دو کشور»11 می‌نویسد: ژنرال «الشماری» یکی از فرماندهان پیشین عراق به نیوزویک گفته است که او مسئول شلیک سلاحهای شیمیایی با توپخانه علیه نیروهای ایرانی بوده است و ماهواره‌های آمریکایی اطلاعات مربوط به اهداف را در اختیار قرار می‌دادند. یک مامور ارشد پیشین سیا هم در گفتگو با نیوزویک تاکید کرد که آمریکا اطلاعات نظامی را در اختیار عراق قرار می‌داد که بخشی از آن در جهت اهداف بمبارانهای شیمیایی کاربرد داشت. الشماری هم اکنون به آسودگی در آمریکا زندگی می‌کند و رستورانی را در حومه واشنگتن اداره می‌کند.

این نکته‌ای است که «کن‌پولاک» تحلیلگر پیشین سیا نیز بر آن صحه گذاشته است. او درگفتگو با برنامه تلویزیون "The World" بی بی سی در 13 فوریه 2003 می‌گوید: در 1979 هنگامی که انقلاب اسلامی ایران شرائط منطقه را تغییر داد، این وحشت سراسر جهان را فرا گرفت که آیا این امواج، به همه منطقه خاورمیانه سرایت می‌کند؟

«لیون تی‌هدر» استاد علوم سیاسی نیز حضور آمریکا را در کنار عراق چنین تحلیل می‌کند: گرایش و تمایل آمریکا به سوی عراق از حذف نام این کشور از فهرست تروریستها در سال 1983، دادن وامهای کشاورزی با ضمانت دولت ایالات‌متحده به عراق، برقرای روابط سیاسی با بغداد در سال 1984 و فروش تسلیحات پیشرفته نظامی به عراق در سه محموله به خوبی دیده می‌شود. اما زمانی که در اواخر سال 1986 سیلاب جنگ بر ضد عراق در خلیج‌فارس آغاز شد، واشنگتن دریافت که زمان دخالت مستقیم فرارسیده است و به این ترتیب، نیروی دریایی ایالات‌متحده پاسداری از کشتی‌های کویت را آغاز کرد...

وی نتیجه می‌گیرد که حرکتهای جانبدارانه آمریکا از جمله هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو «وینسنس» سرانجام ایران را ناگزیر از پذیرش آتش‌بس کرد.12

با آنچه گفته شد به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها با علم کامل به حساسیت منطقه خاورمیانه، در جنگ علیه ایران، به کمک و همکاری با عراقی‌ها پرداختند و در جنگ با ایران در عمل به هر اقدام غیرانسانی تن دادند.

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات