حمید امیدی
«20 هزار سرباز آمریکایی در ایران»، «ارتش آمریکا از مرزهای ایران گذشت»، «جنگ جهانی سوم آغاز شد»! اینها هیچکدام خبر نیستند و واقعیت خارجی هم ندارند. این جملات، نمونه ای از ایمیل های جعلی است که توسط «کرم توفان» با عنوان «جنگ جهانی سوم» چندی پیش و پس از رزمایش موشکی ایران برای کاربران رایانه ارسال شده بود.
سال گذشته به دنبال برگزاری اجلاس کشورهای حوزه دریای خزر در تهران و سفر رئیس جمهور وقت روسیه به کشورمان و حمایت وی از برنامه های صلح آمیز هسته ای ایران، خشم آمریکایی ها برانگیخته شد و بوش رئیس جمهور جنگ طلب و ماجراجوی آمریکا طی مصاحبه ای مطبوعاتی در کاخ سفید صراحتا از جنگ جهانی سوم نام برد و تهدید کرد؛ در صورتی که ایران از ساخت سلاح هسته ای! دست برندارد این اتفاق خواهد افتاد.
از آن حرف یکسال می گذرد و منطقه شاهد تحولات تازه ای از جمله بحران قفقاز و جنگ گرجستان بوده است. آیا بوش هنوز هم قصد دارد بعد از جنگ اول خلیج فارس، نبرد در افغانستان و اشغال عراق بار دیگر و شاید در مدلی متفاوت از جنگ های پیشین آتش جنگ را در این منطقه روشن کند؟
بد نیست نگاهی به تحولات پرونده هسته ای ایران- که دلیل بهانه جویی های آمریکا در این گوشه جهان شده است- بیندازیم.
برنامه صلح آمیز هسته ای ایران در مسیر خود همچنان پیش می رود و کسانی که در جریان این پرونده و تحولات و فراز و فرودهای آن قرار دارند، گمان نمی کنند که گزارش اخیر و مغرضانه البرادعی به شورای حکام در کنار آنچه که می توان آن را بازیچه قراردادن آژانس بین المللی انرژی اتمی توسط آمریکا در عدم تحویل اسنادی که اساسا واقعیت خارجی ندارند نامید، مانع و خللی در راه پیشرفت ایران هسته ای ایجاد نماید.
کشورهای غربی در یک اجماع نسبتا کلی به واسطه بهانه جویی هایی که بررسی دقیق و دوره ای بازرسان آژانس همواره خلاف آن را ثابت کرده، خواهان توقف برنامه های هسته ای ایران می باشند و برای این کار از هر اهرمی بهره جسته اند. این اقدامات از دولت گذشته و با سیاست های تشویقی در قبال تعلیق غنی سازی آغاز شد. همان سیاستی که به چماق و هویج شناخته می شود و غربی ها در بسته های پیشنهادی خود می پذیرفتند که اگر ایران از غنی سازی دست بکشد، امتیازاتی برای آن قائل شوند. این امتیازات البته با تهدیدهایی نیز همراه بود که غالبا جنبه های دیپلماتیک (روابط خارجی) و اقتصادی را دربر می گرفت.
اگر با سیاست های دولت گذشته به برخی از پیشنهادهای غرب چراغ سبز نشان داده شد، پس از پیروزی احمدی نژاد و شکل گیری دولت نهم، پرونده هسته ای ایران با سیاست های جدید، دچار تغییرات جدی تری در روند تصمیم سازی ها گردید و در این بین خواسته های غرب -به ویژه در بحث تعلیق- عملا از مدار کمترین توجهات مسئولان امر خارج شد.
عزم ملی مردم ایران برای دستیابی به فناوری انرژی اتمی و عدم انعطاف مسئولان تیم هسته ای ایران در مقابل زیاده طلبی های غرب، خشم آنان را که در دشمنی با نظام اسلامی و آزادگی و استقلال مردم ایران سابقه ای دیرینه دارند، برانگیخت و آنان را به این فکر انداخت تا برنامه های مقابله با ایران را تشدید کرده و عکس العمل های تندتری از خود نشان دهند.
در این راه آنان ابتدا با اعمال نفوذ، پرونده هسته ای ایران را از آژانس به شورای امنیت ارجاع دادند تا از این طریق هم سیاسیون ایران را تحت فشار گذارند و هم مردم کشور را به تشویش اندازند تا در خیال باطل خود شاید با اعمال تحریم ها بین ملت و دولت فاصله بیفتد. از سوی دیگر با تصویب قطعنامه های پی درپی تلاش می کردند تا راه برای حمله نظامی علیه ایران باز شود.
اما در این سو، مسئولان نظام با اتکا به حمایت مردم و همچنین همراهی کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی و کشورهای عضو عدم تعهد و دو عضو قدرتمند شورای امنیت یعنی چین و روسیه- البته با توجه به سیاست های بعضا دوپهلوی آنان- در مقابل هجمه غرب ایستادند.
غربی ها با موج تبلیغی گسترده و استفاده از اهرم تحریم سعی کردند علیه برنامه های اتمی ایران به یک اجماع جهانی دست یابند، لکن اراده ملت و مسئولان بر آن بوده و هست که بار این خواسته و هدف بزرگ را تا افق روشن توسعه و پیشرفت کشور و دستیابی به انرژی های نوپدید بر دوش کشند. آنان که در چندین سال تلاطم مذاکره و تهدید و تشویق، در مقابل سیاست ها و دسیسه غربی ها آب دیده شده اند، اجازه ندادند تحریم ها و تبلیغ ها راه به جایی ببرد.
آمریکا که از سیاست های به اصطلاح تشویقی نتیجه و بهره ای نمی گرفت، لاجرم به تهدید روی آورد و حتی در مقاطع مختلف، چندین بار حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران در صدر اخبار محافل سیاسی و بین المللی نشست و البته تاثیر خود را نیز بر بازار انرژی و قیمت جهانی نفت گذاشت. لشکرکشی آمریکا به منطقه و ورود رزمناوهای آمریکایی به خلیج فارس و مانورهایی چون مانور هوایی رژیم صهیونیستی در مدیترانه، گزینه هایی بود که بحث حمله نظامی به ایران را جدی تر می کرد.
ایران نیز در این ماجرا بیکار ننشست و با اجرای چند مانور نظامی و آزمایش موشک های دوربرد، قدرت نظامی خود را به رخ دشمن کشید. آزمایش جت جنگنده صاعقه که حاصل صنایع دفاعی و ساخته فرزندان این آب و خاک بود و همچنین هواپیماهای بدون سرنشین که قادر بودند بر فراز ناوهای آمریکایی به پرواز درآمده و همزمان تصاویر خود را به مراکز نظامی ارسال کنند، خبرهایی بود که شاخکهای نظامیان آمریکایی و رژیم غاصب صهیونیستی را به حرکت وا می داشت.
جنگ 33روزه بین اسرائیل و مقاومت حزب الله لبنان که به شکست تحقیرآمیز چهارمین ارتش جهان! انجامید و دامنه افتضاح این شکست هفته پیش دامن اولمرت نخست وزیر مستعفی رژیم صهیونیستی را هم گرفت، بر عصبانیت های آمریکا به عنوان مهمترین هم پیمان و حامی اسرائیل، نسبت به ایران افزود. آنها حزب الله را عقبه انقلاب اسلامی ایران در لبنان می دانند که اتفاقا در کثرت عقاید پوچ و بی اساس آنان، اعتقاد غلطی نیست.
از سوی دیگر در تداوم ایجاد جنگ روانی بین اعراب در ترس از یک ایران اتمی! آمریکا موفق شد مسابقه تسلیحاتی جدیدی در منطقه خلیج فارس راه بیندازد و تنها در یک مورد معامله سودآور 20میلیارد دلار اسلحه به عربستان بفروشد، با این هدف که کشورهای منطقه را علیه ایران مجهز نگه دارد.
آمریکا به این هم کفایت نکرد و با جلب حمایت برخی از کشورهای اروپایی، بحث علم کردن سپر دفاع موشکی را در یکی دو کشور اروپای شرقی پیش کشید. در پی این اقدام سران روسیه به خشم آمده و لحن خود را نسبت به آمریکا تغییر دادند. پوتین در اجلاسی در اروپا با لحنی تند خطاب به مقامات کاخ سفید گفت که آمریکایی ها قصد دارند به بهانه مبارزه با تروریسم، جهان را ناامن کنند. این موضوعات باعث شد تا ایران، چین و روسیه بیش از گذشته به هم نزدیک شوند. روسیه برای نفوذ بیشتر در کشورهای آسیای میانه تلاش مضاعفی کرد و روابط خود را با کشورهایی چون چین گسترش داد. امروز از پیمان همکاری های اقتصادی شانگهای که چندی قبل با حضور روسیه، ایران، چین و کشورهای آسیای میانه برپا شد، به عنوان سازمانی ضد آمریکایی یاد می کنند.
از سوی دیگر دیپلماسی ایران در جلب حمایت کشورها و ملل آزاده جهان، حتی میان کشورهای آمریکای جنوبی نیز موفق عمل کرده و اکنون حوزه ای ضدآمریکایی در آمریکای لاتین شامل ونزوئلا، اکوادور، کوبا، بولیوی و... بنیان گذاشته شده است.
به سؤال اول این یادداشت بازمی گردیم. مخاطب بوش در تهدید به جنگ جهانی سوم چه کسانی بودند؟ آیا در آن مقطع تهدید متوجه روسیه، چین، آسیای میانه و کشورهای حوزه خلیج فارس بود یا آنکه با زبان دیپلماسی خاص کاخ سفید که معمولا با تهدید و ارعاب همراه می باشد، تمام کشورهایی بود که ممکن است با فشار این کشور علیه برنامه های هسته ای ایران موافق نباشند؟ شاید هم دکترین کارتر را تکرار کرده است که می گفت «خلیج فارس منطقه منافع ملی آمریکاست که به خاطر آن خواهد جنگید.» آیا آمریکا حاضر است برای حفظ منافع خود و رژیم جعلی اسرائیل در منطقه، جنگ سوم جهانی را آغاز کند؟
معادلات زیادی در حل این معما وجود دارد که آینده آنها را روشن تر خواهد کرد. گرچه همانطور که سران رژیم صهیونیستی اعتراف کرده اند، رویای شوم اسرائیل بزرگ پایان یافته و پایه های حکومتشان سخت متزلزل شده، امپراطوری آمریکا نیز در حال زوال است و صدای شکسته شدن استخوانهایش به گوش می رسد اما از گروه نومحافظه کار، تندرو و جنگ طلبی که هیات حاکمه آمریکا را شکل می دهند و از کابوی ماجراجوی آمریکایی که روزهای آخر حیات سیاسی خود را در کاخ سفید سپری می کند، هر کاری برمی آید.