محمدمهدی شیرمحمدی
یکم) وضعیتسنجی
در آستانه مذاکرات اعضای اصلی شورای امنیت برای بررسی واکنش بعدی نسبت به بحران هستهای ایران، ایالات متحده در مورد تأثیر تحریمهای بینالمللی علیه ایران هشدار داده است.
در حالی که نمایندگان کشورهای عضو گروه 1+5 ـ آمریکا، روسیه، بریتانیا، فرانسه، چین و آلمان ـ روز دوشنبه، 26 فوریه، به منظور بررسی واکنش نسبت به ادامه برنامه هستهای ایران در لندن ملاقات میکنند، مقامهای آمریکایی بر تداوم تحریم اصرار میورزند. از آنجا که این اصرار مکرر با خونسردی ایران مواجه میشود، آنان تأکید میکنند «تحریمهایمان به اقتصاد ایران آسیب جدی خواهد زد، اما اگر آنها سیاست هستهای خود را تغییر دهند حاضریم با مقامهای ارشد ایران تماس بگیریم».
در همین شرایط، اظهارات دکتر محمود احمدینژاد، آنان را عصبانیتر کرده است. وی در همایشی در ستاد فرماندهی نیروی انتظامی، برنامه هستهای کشورمان را به یک قطار تشبیه کرد و گفت که «این قطار در حال حرکت است و ترمز ندارد، چون ما ترمز را کنده و دور انداختیم.»
در ماه دسامبر سال گذشته، شورای امنیت سازمان ملل متحد به دلیل خودداری ایران از تعلیق بخشی از برنامههای هستهای خود، بخصوص غنیسازی اورانیوم، قطعنامه شماره 1737 شامل تحریمهایی علیه این کشور را تصویب و از ایران خواست تا ظرف دو ماه، این برنامهها را به حالت تعلیق در آورد.
با انقضای فرصت دو ماهه، ایالات متحده گفته است انتظار دارد اعضای شورای امنیت به تهدید مندرج در قطعنامه شورای امنیت عمل کرده و تحریمهای شدیدتری را علیه ایران وضع کنند.
دوم) نتایج گزارش دوگانه
از سوی دیگر، گزارش اخیر البرادعی دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی هستهای مانند گزارشهای پیشین، ادبیات دوگانهای را برای تفاسیر دوگانه نمایان میکند. محمد البرادعی در گزارش خود ابتدا به تحقیقات بازرسان آژانس تکیه کرده و اعلام میدارد که ایران انحرافی در فعالیتهای هستهای ندارد؛ اما از بیم فشارهای آمریکا و متحدانش و یا به طمع تطمیعهای احتمالی، بخش دوم گزارش خود را باب میل ایشان ارایه کرده است.
بدیهی است، این بخش از محتوای گزارش که غیرمسئولانه و خارج از مسئولیتهای آژانس تنظیم شده است، میتواند باز هم نقشآفرینی آژانس را کمرنگتر کند. به بیان دیگر، هرچه گزارشهای البرادعی تحت خواست آمریکا از جایگاه حقوقی آژانس فاصله بیشتری بگیرد، موقعیت اجتماعی این نهاد را کاهش خواهد داد، به طوری که دیگر کشورهای مستقل جهان امیدی نخواهند داشت آژانس فصلالخطاب مؤثری برای دفاع از حقوق هستهای آنان باشد. نتیجه این ناامیدی از کارکرد مؤثر آژانس، نه تنها باعث عدم پیوستن کشورهای جدید به این نهاد خواهد شد، بلکه کشورهای مستقلی را که در آغاز راه هستهای شدن هستند، به مخفی کاری بیشتر سوق میدهد. چه آنکه میبینند فعالیت شفاف ایران بیشتر به سود دشمنان ایران تمام شده است. دنیا میداند که ایران حتی بیش از تکالیف خود در قبال آژانس با این نهاد همکاری کرده و اتفاقاً تاکنون از منافع عضویت در این نهاد هیچ بهرهای نبرده است.
سوم) مشت خالی
آیا تاکنون ضرورتی دارد که از تهدیدهای غرب و بیمهریهای آژانس به حقوق هستهای ایران بهراسیم؟! برای پاسخگویی به این پرسش، میتوان از یکسو وضعیت و تواناییهای داخلی را سنجید و از سوی دیگر به فراسوی تهدیدهای غرب و آمریکا نگریست.
بدیهی است، جامعه ایرانی اکنون خود را بسیار توانمندتر از ابتدای انقلاب اسلامی میبیند. تواناییهای فنی، علمی و اقتصادی و موفقیتهای کشورمان در تولید نیازمندیهای اساسی خود، حاکی از آن است که ایران تاب مقاومت در برابر بحرانسازیهای احتمالی را دارد.
از سوی دیگر، بوش و جنگافروزان همراهش در موقعیتی نیستند که بتوانند تدارک نبردی دیگر را برای افکار عمومی خود توجیه کنند و هزینههای یک ماجرای دیگر را بپردازند؛ مشتهای گره کرده غرب برای تهدید ایران خالی و بلااثر است. برای کاهش احتمال خطر، باید همین الگوی وضعیتسنجی فوق را برای تدبیر در آینده پی گرفت. افزایش توانمندیهای داخلی، پیگیری مطالبات جامعه و بویژه تأکید مجدد برای روحیه ایثارگری در این راستا ضروری است. همچنین، جستجوی راههایی برای افزایش هزینههای مقدماتی دشمنان برای برخورد با ایران، باید مورد توجه قرار گیرد.