مسئولیتها و وظایف و حقوق تمامی نهادهای حاکمیتی جمهوری اسلامی حتی در سطح رهبری یا به موجب قانون عادی یا در قانون اساسی مشخص و تعیین شده است و در این ارتباط، تنها نهادی که هر چند در اختیارات و صلاحیت آن اصولی در قانون اساسی آورده شده، اما در وظایف و تکالیف آن به طور صریح بحثی به میان نیامده، مجلس شورای اسلامی و به تبع آن نمایندگان مجلس شورای اسلامی است. آیا این پدیده نکته مثبتی برای مجلس به حساب میآید یا نکتهای منفی محسوب میشود؟
به نظر میرسد پیش از این که ضرورت پاسخ به این پرسش را مورد ملاحظه قرار دهیم کافی است در اختیارات وسیع و تقریبا بدون مرزی که قانون اساسی برای نمایندگان مجلس برشمرده است به تامل بنشینیم و محدوده وظایف و تکالیف نانوشته را معطوف به مفاد اصل هشتادوچهارم قانون اساسی که هر نماینده را در برابر تمام ملت مسئول میشناسد و به او حق میدهد در همه مسائل داخلی و خارجی کشور اظهارنظر کند مورد مداقه و بازیافت قرار دهیم. به عبارت دیگر وقتی فردی در مقابل تمام ملت مسئول است و اختیاراتی به او داده شده است که محدوده آن تمام مسائل داخلی و خارجی کشور است و در اظهار نظرها و رای خود برای ایفای وظایفش کاملا آزاد است و به سبب آرایی که در مقام ایفای وظایف نمایندگی داده یا نظراتی که در مجلس اظهار کرده قابل تعقیب یا توقیف نیست (اصل هشتادوششم) و همچنین مجلس مرکب از چنین نمایندگانی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد (اصل هفتادوششم) منطقا باید از وظایف و تکالیف مهمی برخوردار باشد.
نکته قابل تامل دیگر آن است که هر مسئولی در صورت عدول از وظایف خویش یا عدم اهتمام کافی به ایفای وظایفش به نحوی مورد بازخواست قرار میگیرد و در صورت لزوم از مسئولیت خود بر کنار میشود؛ اما این مقوله در خصوص مجلس و نمایندگان آن مطرح نیست. به عبارت دیگر مجلس شورای اسلامی از سوی هیچ مقام و مرجعی قابل انحلال نیست و در خصوص نمایندگان مجلس نیز منحصرا داشتن بیش از یکصد ساعت متوالی یا 250 ساعت غیرمتوالی غیبت غیرموجه از اوقات رسمی جلسات مجلس و کمیسیون در یک سال مستعفی بودن نماینده را به دنبال دارد (آییننامه داخلی مجلس شورای اسلامی ماده (88)) که معمولا چنین اتفاقی بسیار نادر رخ میدهد، به عنوان مثال در بعضی مجالس غیبت بعضی نمایندگان فقط در جلسات علنی مجلس و بدون احتساب کمیسیونها طی 3 سال اول به بیش از 37 درصد از ساعات موظفی حضور آنان بالغ شده و این میزان غیر از مرخصی استحقاقی و بدون حقوق و استعلاجی و ماموریت آنان بوده است، اما با وجود این وضعیت کسی به مرز مستعفی شناخته شدن وارد نشده و لذا دوران نمایندگی خود را همچنان ادامه داده است.
ملاحظه میشود که مسئولیت در قبال ملت به نحوی تعبیه شده که تا پایان دوره قابل بازخواست نیست مگر این که در دوره بعد نماینده فعلی از طرف مردم به دلایلی انتخاب نشود که یکی از نادرترین این دلایل میتواند غیبت او در مجلس بوده باشد و چه بسا در مواردی که این غیبت به سبب حضور وی در حوزه انتخابیهاش بوده، به عنوان عامل مثبتی در انتخاب مجدد وی محسوب شده است.
بنابراین به عنوان نمایندگان مجلس شورای اسلامی ما با پدیدهای مواجهیم که از یک طرف اختیارات فراوان و از سوی دیگر مسئولیتهای منطقا سنگین، اما غیر قابل بازخواست، مگر در پیشگاه خداوند متعال و در محضر مردمی داریم که از ناحیه خداوند بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم هستند (اصل پنجاهوششم قانون اساسی) و اعمال قوه مقننه را از طریق مجلس شورای اسلامی که متشکل از نمایندگان منتخب آنان است سازماندهی میکنند؛ اما این تکالیف و وظایف سنگین چیست؟ اصل شصتوهفتم قانون اساسی در قالب سوگند نمایندگان این وظایف را به شرح زیر معین کرده است: پاسداری از حریم اسلام، نگاهبانی از دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران، نگاهبانی از مبانی جمهوری اسلامی، پاسداری از ودیعه ملت به عنوان امین عادل، پایبندی همیشگی به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم و دفاع از قانون اساسی.
برای تحقق این وظایف و تکالیف بسیار بنیانی همواره باید دو مقوله مهم را منظور نظر داشت. مقوله اول این که مفهوم و اندازه و حوزه و عمق این رسالتهای عظیم چیست؟ به عنوان مثال چگونه باید در مجلس از حریم اسلام پاسداری کرد؟ دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت کدام است و شیوه نگاهبانی از آنها چیست؟ مبانی جمهوری اسلامی کدام است؟ حقوق ملت چیست؟ دفاع از قانون اساسی به چه صورت خواهد بود؟ فهم و ادراک این پرسشها با توجه به پیشرفت فناوری مخابراتی و انفجار اطلاعات و توسعه سریع عمده کشورهای جهان و گرفتار شدن ما به سرنوشت شوم و محتومی که میتواند در غفلت از فهم و ادراک وظایفمان حاصل آید کافی است تا برای لحظهای در عمل به وظایفمان آرام نگیریم، اما مقوله دوم آن است که پرداختن به تکالیف مصرح برای نمایندگی بعد از آن که متناسب با موقعیت و حقایق امور مورد فهم قرار گرفتند به شرایطی نیاز دارد که لااقل به بعضی از آنها در اصل شصتوهفتم اشاره شده است و آن این معنا است که در انجام وظایف وکالت امانت و تقوی رعایت شود و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها (که متاسفانه یا خوشبختانه نمایندگان مجلس به میزان زیادی درگیر هر سه نوع آن هستند) استقلال کشور و آزادی مردم و تامین مصالح آنها مدنظر قرار گیرد.
اکنون در چشمانداز ما تصویری از نمایندگی مجلس شورای اسلامی خودنمایی میکند که به موجب آن انسانهایی امانتدار و متقی برخوردار از اختیارات وسیع و حاکم بر گفته و نوشته و اظهار نظر خویش به نحوی که از آن استقلال ایران و آزادی مردم و مصالح آنها تامین شود و موظف به انجام امور مهمی همچون پاسداری از اسلام در حال احیا و دستاوردهای انقلاب رهاییبخش اسلامی و نگاهبان مبانی جمهوری اسلامی در حالی که پرسشگری غیر الهی و غیر مردمی به سراغشان نمیآید در راهروها و زیر طاق بلند تالار جلسات علنی مجلس و کمیسیونها و حوزههای انتخابیه آمد و شد میکنند و میکوشند لحظهای را بیهوده از کف ندهند تا ایران و اسلام با کارآمدی و نشاط پیشرفت و ارتقای خود را تجربه کند.
اکنون اصلیترین پرسش که میتواند موضوع محوری آسیبشناسی مجلس شورای اسلامی و این مکتوب باشد متجلی میشود و آن پرسش این است که نسبت ما که نمایندگان ملت هستیم با آیینهای که تصویر شد چه اندازه است؟ به عبارت دیگر در ایفای تکالیف نمایندگی واجد چه درصدی از آن تابلوی طراحی شده هستیم؟ متاسفم که طی ادوار مختلف نمایندگی از نمایندگان بسیاری پرسیدهام که آیا از این که نماینده مجلس هستند احساس رضایت میکنند؟ و عمده آنان گفتهاند که چنین احساسی ندارند.
عجیب است که مجموعهای حداکثر 290 نفره و با تحصیلات در سطوح بالا و برخوردار از اختیارات بسیار زیاد قانونی و مفتخر به نمایندگی ملت، اینچنین از نحوه ایفای رسالت و نقش بایسته خویش اظهار ضعف و کاستی و یاس میکنند و شرایط طراحی شده یا شرایط به وجود آورده شده از سوی خودشان آنچنان آنان را در چنبره بیرحم دلمشغولیهای بسیار دور از واقعیات نمایندگی و مسئولیتهای مهم در قبال یک تاریخ و یک تمدن و یک آینده متعلق به اسلام آزادیبخش، به خود سرگرم کرده است که با پذیرش وضع موجود حاکم بر خود، روزگار خود را منفعلانه میگذرانند و همچون بقیه کسانی که مسئولیتی و اختیاری ندارند به شکوه و شکایت از زمین و زمان مشغولند. تو گویی که اینان نمایندگان غیرحقیقی مردمانی هستند که از انبوه قدرت و اختیار و توانایی ناشی از اراده آنان عنصری را در اختیار نگرفتهاند.
آنان به مسئولین قطاری میمانند که به جای هدایت امور درونی و بیرونی آن و تدارک سفری جهتدار برای رسیدن به آمال و آرمانهای یک ملت بزرگ، منفعل یا بر کنار یا مغفول از رسالتهای هدایتگری، نقش ساده مسافر نیمهخمار بیبار و بنهای را در گوشه کوپهای از قطار ایفا میکند در حالی که عنوان ساماندهی و راهبری را نیز در قبضه تحیر حاکم بر خویش غصب کرده است. من خود که سالیان طولانی است تلاش میکنم به وظایف نمایندگیام وقوف یافته و به آنها عامل باشم، در بسیاری از مواقع و موارد، به نیت ثبت کلام و سخنم در تاریخ سخن میگویم و متاسفم در دورانی که منطقا و قاعدتا باید برخوردار از قدرت تاثیرگذاری باشم ناامید از نائل شدن به این مهم، صرفا نشانههایی را برای عبرتآیندگان در مجاری تاریخ این کشور به یادگار میگذارم و متاسفم که بگویم این، احساسی تلخ و بسیار جانکاه است.