تاریخ انتشار : ۲۱ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۳  ، 
کد خبر : ۶۵۲۶۹

ناکامی جنگ در خاورمیانه


حسن فتحی / www.hassanfathi.blogfa.com

گروه جهان- آیا با جنگ و درگیری نظامی می‌توان مشکلات خاورمیانه و اختلافات اعراب و اسراییل را از بین برده و میان آنها صلح و آشتی برقرار کرد؟ آیا 50 سال جنگ و خونریزی تواسته برای ملت‌ها و کشورها راهگشا گردیده و آنها را یک قدم به تحقق خواسته‌ها و اهداف نزدیک کند؟

اگر گاهی اصولی به درگیری‌های این منطقه که محور اصلی آن اسراییل بوده بیندازیم این واقعیت آشکار خواهد شد که هیچ یک از طرفین نتوانسته‌اند از طربق جنگ و خونریزی خواسته‌هایشان را محقق گردانیده و آن را جامعه عمل بپوشانند. با بررسی دقیق به این واقعیت پی خواهیم برد که حتی اسراییل که نقش بسزایی در شکل‌گیری این در‌گیری‌‌ها داشته و همواره پیروز میدان جنگ بوده نتوانسته به خواسته‌هایش دست یافته و به شعارهایی که می‌داده جامعه عمل بپوشاند.

ولی با وجود این که در طول این سال‌ها تمامی طرفین ناگزیر شده‌اند دست به تغییراتی در دیدگاه‌ها و اهدافشان بزنند اما اگر موفقیتی هم به دست آمده در خارج از میادین جنگ و نبرد بوده است. به همین دلیل می‌توان به اهمیت و جایگاه مذاکره و گفتمان پی برد. زیرا از سال 1947 که سازمان ملل رای به تقسیم فلسطین داده و در پی آن از سال 1948 اسراییل به وجود آمد تاکنون هم این رژیم و هم کشورهای عرب که از همان ابتدا به جنگ و ستیز با اسراییل برخاسته‌اند در تاکتیک‌ها و اهداف خود تجدید‌نظر کرده و از جنگ به مذاکره روی آورده‌اند.

در این روابط اگر موفقیتی هم حاصل شده و یا در بخشی از همسایگی اسراییل آرامش و صلح برقرار گردیده در سایه مذاکره و گفت‌و‌گو بوده است. در حالی که قبلاً اعراب اعلام می‌کردند که یهودیان را به دریا خواهند ریخت و اسراییل نیز مدعی بود درصدد ایجاد امپراتوری پهناوری است که از رود نیل در مصر تا فرات در عراق را شامل خواهد شد.

ولی به مرور زمان شرایط تغییر یافته و طرفین به این واقعیت پی بردند که اگر می‌خواهند در کنار هم زندگی داشته و در صلح و آرامش به سر ببرند باید جنگ را به فراموشی سپرده و با احترام به عقاید و دیدگاه‌های طرف مقابل اجازه زندگی در صلح را به همه بدهند.

مشکل فلسطین که به جنگ میان اعراب و اسراییل انجامید را باید مولود و یکی از دستاوردهای 2 جنگ جهانی دانست که در نیمه اول قرن بیستم جهان را فراگرفته و به سقوط چندین امپراتوری و شکل‌‌گیری کشورهایی منجر شد. یکی از این امپراتوری‌ها که پس از جنگ اول جهانی از بین رفته و جای خود را به چندین کشور داد امپراتوری عثمانی بود که کنترل اکثر کشورهای عرب از جمله سرزمین فلسطین را در دست داشت. این سرزمین در سال 1918  به اشغال نظامیان انگلیس درآمده و ژنرال «آلن بی» آن را فتح کرد.

به این ترتیب راه برای تحقق خواسته‌ی یهودیان که در کنفرانس بال سوئیس مورد تأکید قرار گرفته بود فراهم شد. تایید این مسأله توسط دولت انگلیس که در نامه لرد بالفور وزیر خارجه این کشور انعکاس یافت و اشغال فلسطین به دست نظامیان انگلیسی را می‌توان بهترین دستاورد جنگ اول جهانی برای یهودیان به حساب آورد. ولی این معادله دارای 2 طرف بود که طرف دیگرش فلسطینی‌ها بودند که قبل از آن توسط عثمانی‌ها اداره می‌شدند.

دومین ضربه به آنها از جنگ دوم جهانی وارد آمد زیرا انگلیس که ابرقدرت جنگ اول بود در پایان جنگ دوم جهانی به یک قدرت دست چندم تبدیل شده و ضمن از دست دادن مستعمراتش، خواهان تعیین تکلیف سرزمین فلسطین گردید.

در همین رابطه سازمان جدید‌التاسیس ملل متحد که جانشین جامعه ملل شده بود در 29 نوامبر 1947 قطعنامه 181 را درباره تقسیم سرزمین فلسطین و تشکیل دو کشور عرب و یهودی تصویب کرد. به این ترتیب دور جدیدی  از درگیری‌ها و چالش میان اعراب و یهودیان آغاز شد که تا امروز ادامه دارد. زیرا در 15 مه 1948 اسراییل اعلام موجودیت کرد ولی از آنجا که اعراب مخالف تقسیم و ایجاد یک رژیم یهودی در فلسطین بودند تن به پذیرش این وضعیت نداده و به جنگ با اسراییل برخاستند که دستاورد این جنگ‌ها شکست اعراب و از دست رفتن تمامی سرزمین فلسطین بود.

در آن زمان اسراییلی‌‌ها با شعار تشکیل امپراتوری پهناور یهودی از نیل تا فرات نه تنها به فلسطین اکتفا نکردند بلکه کشورهای همسایه را نیز آماج حملات خورد قرار دادند که در این رابطه بخش‌هایی از مصر، سوریه، اردن و لبنان نیز به اشغال آنها درآمد.

ولی پس از جنگ رمضان سال 1973 که آخرین جنگ بزرگ و فراگیر اعراب و اسراییل بود زمزمه‌های صلح و آشتی آغاز شد که تا امروز ادامه داشته است. سیاستی که هنری کیسینجر وزیر خارجه وقت آمریکا تحت عنوان سیاست گام به گام آغاز کرد با سفر انورسادات رییس‌جمهوری پیشین مصر به بیت‌المقدس پی گرفته شده و در نهایت منجر به انعقاد قرارداد کمپ دیوید گردید که اولین توافق‌نامه صلح میان اعراب و اسراییل بود.

اگرچه امضای کمپ دیوید با مخالفت‌هایی خصوصاً از جانب فلسطینی‌‌ها همراه بود ولی به این ترتیب مصر توانست صحرای سینا را که در جنگ 6 روزه 1967 با اسراییل از دست داده بود مجدداً به دست بیاورد.

در سال 1991 در آخرین ماه‌های حیات شوروی، در پی توافق واشنگتن و مسکو اجلاس صلح خاورمیانه در مادرید تشکیل شد. هر چند این اجلاس به خودی خود نتوانست به امضای توافق‌نامه صلح منجر شود ولی این حسن را در پی داشت که توانست برای نخستین بار اعراب و اسراییل را دور یک میز گردآورد. پس از آن با انعطافی که طرفین نشان دادند راه برای آشتی و صلح فراهم گردید به طوری که پس از آن واژه صلح و سازش جای جنگ و خونریزی را گرفت. از آنجا که قرارداد کمپ دیوید قباحث مذاکره با اسراییل و صلح با این رژیم را از بین برده بود پس از کنفرانس مادرید که 15 سال قبل برگزاری شد اعراب تمایل بیشتری از خود برای همزیستی مسالمت‌آمیز نشان دادند. در همین راستا اردن با پس گرفتن  بخش‌های اشغالی بندر عقبه با اسراییل صلح کرد و عرفات رهبر فلسطینی‌ها نیز در سال 1993 قرارداد صلح اسلو را به امضا رساند که از اهمیت خاصی برای فلسطینی‌‌ها و اسراییل برخوردار بود.

اما کار‌شکنی سوریه که لبنان را نیز با خود همراه کرده بود و تحریک تعدادی از کشورها که به تقویت گروه‌های فلسطینی مخالف صلح پرداخته بودند از یک‌سو و اقدامات حاد یهودیان افراطی که دست به ترور اسحاق رابین نخست‌وزیر اسراییل زدند شرایط را برای ادامه روند صلح سخت کرد.

در 15 سال گذشته سیاست‌های اسراییل با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده و در جبهه اعراب نیز شرایط خاصی حاکم بوده است. در اسراییل دولت‌های حزب کارگر در مقایسه با جناح راستگرای یهود از تمایل بیشتری برای صلح و آشتی برخوردار بودند. در همین ارتباط در زمان نخست‌وزیری باراک، نظامیان اسراییل جنوب لبنان را تخلیه کردند. در این میان سوریه خواهان بازپس‌گیری بلندی‌های جولان بوده و فلسطینی‌ها نیز به هیچ‌وجه نمی‌خواستند از قدس چشم‌پوشی کنند. در همین راستا وضعیت مزارع شبعا در جنوب لبنان نیز مبهم بود. زیرا درباره مالکیت آن میان سوریه و لبنان مسأله وجود داشت. بهرحال اولین کنفرانس مادرید آثار مثبتی بر جای گذارد. با وجود این که نتوانست مشکل خاورمیانه را حل کند اما در نزدیک کردن دیدگاه طرفین موثر بود.  

در اجلاس 2 روزه مادرید +15 اثری از شوروی نبود ولی روسیه وارث اصلی کرملین به شمار می‌رفت که به همراه نمایندگان فلسطین، مصر، سوریه، اسراییل، اردن، آمریکا، لبنان و عربستان در تلاش بودند راه‌حلی برای مشکل خاورمیانه پیدا کنند. هدف اصلی آنها احیای فرمول "صلح در مقابل زمین" بود. همین دلیل در کمیسیون‌هایی تحت عناوین بررسی مسایل لبنان و اسراییل، جامعه مدنی و سیاست نفوذ، مسایل فلسطین و اسراییل، سوریه و اسراییل و در نهایت خاورمیانه و به رهیافت منطقه‌ای، تلاش‌هایی صورت گرفت تا به بن‌بست موجود خاتمه داده شود. در این ارتباط امیلیو کاسینیو مدیر مرکز بین‌المللی تولدو برای صلح اعلام کرد که هدف این اجلاس بین‌المللی برقراری ارتباط در سطح جهانی است تا بتوانیم فاصله زیادی را که میان دیدگاه‌های طرف‌های مختلف وجود دارد به هم نزدیک سازیم.

آنچه مورد تاکید قرار گرفته از اهمیت بسزایی برخوردار بوده و برای حل مشکل خاورمیانه می‌تواند راهگشا باشد. ولی آنچه اهمیت دارد به وجود آمدن بان باور در میان مردم منطقه است که صلح از جنگ مفیدتر بوده و تمامی ملت‌ها می‌توانند در کنار هم در صلح و آرامش زندگی کنند. ولی اگر قرار باشد اسراییل به شهرک‌سازی ادامه دهد نباید انتظار داشته باشد گروه‌هایی نظیر حماس و حتی ‌الفتح سخن از صلح بگویند و یا بالعکس. این وضعیت درباره سوریه و لبنان نیز صادق است. زیرا تا زمانی که اسراییل حاضر به عقب‌نشینی از بلندی‌های جولان نیست و یا تمایلی به تخلیه مزارع شبعا ندارد نباید توقع داشته باشد که این دو کشور از روند صلح و آشتی حمایت کرده و به آن بپیوندند.

برای توافق درباره صلح نیاز به مشارکت همگان و تمامی ملت‌ها و کشورهای منطقه است به این دلیل که تجربه نشان داده با صلح و آشتی با یک یا دو کشور صلح فراگیر حاصل نمی‌شود و نمی‌توان ادعا کرد که دشمنی و اختلاف از بین رفته است. تجربه مصر و اسراییل و حتی اردن و اسراییل گویای این واقعیت است که صلح در خاورمیانه زمانی همه را شامل می‌شود که تمامی ملت‌ها را در برگرفته و مشکلات همه را حل کند. در غیر این صورت درگیری‌ها و اختلافات ادامه یافته و دستاوردهای صلح هم از بین خواهد رفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات