محمد ایمانی
صهیونیستهای مسیحی حاکم بر آمریکا (نومحافظهکاران) و عقبه اسرائیلی ـ صهیونیستی آنها بشدت از گسترش نفوذ و قدرت ایران در خاورمیانه نگران شدهاند. این را میشود از لابلای رفت و آمدها، کنفرانسهای زنجیرهای و اظهارنظرها فهمید. این نگرانی بزرگ صرفاً ناشی از پیشرفت برنامه هستهای ایران نیست بلکه مجموعهای از اتفاقات مثبت در خاورمیانه اسلامی ـ بحرانهای وخیم برای آمریکا و اسرائیل ـ به هم رسیدهاند که رشته پیوند و همافزایی آنها، ایران است.
این اتفاقات از افغانستان پس از طالبان آغاز میشود و تا بحرین و عراق و لبنان و فلسطین و اردن و مصر امتداد مییابد؛ از اینسو تا آن سر خاورمیانه بزرگی که طرح کذایی کاخ سفید در آن کمانه کرد. به بیان شائول موفاز وزیر جنگ پیشین رژیم نامشروع اسرائیل، «ایران قلب مشکل در خاورمیانه است و در سال 2007، همه عوامل قدرت برای ایجاد تزلزل ]تغییر[ در توازن خاورمیانه و جهان را در اختیار دارد. قدرت منطقهای ایران در حال افزایش است. ایران قوی است و قدرت حماس و حزبالله هم در حال افزایش میباشد در حالی که قدرت نیروهای معتدل رو به تضعیف است.»
قالب تحولات جدید منطقهای به گونهای شکل گرفته که اتفاقات اگرچه اغلب با طراحی آمریکایی ـ صهیونیستی و سرویسدهی برخی عوامل منطقهای آغاز میشود اما، پایانی ناخوشایند برای طراحان دارد. نمونهاش فشار به اسرائیل برای حمله به لبنان و ادامه جنگ به مدت بیش از یک ماه که بنابر اتفاقنظر همه صاحبنظران، حزبالله را هم روئینتن و هم قطب محبوبیت و الهامبخشی در خاورمیانه اسلامی کرد و روند تحولات لبنان ـ به عنوان یکی از حیاطخلوتهای غرب ـ را زیر و رو نمود در حالی که به موازات آن، حیثیت و اقتدار نظامی اسرائیل اساسا زیر سوال رفت.
یا برگزاری کنفرانس مکه که پایانی ناخوشایند برای طرف غربی داشت تا آنجا که «ریچارد دیرولا» رئیس سابق سازمان امنیت خارجی انگلیس (MI6) هفته گذشته طی نشستی در دانشگاه آکسفورد اعلام کرد «صلح اخیر بین حماس و فتح در مکه اگرچه به سود فلسطینیها بود ولی به سود پیشبرد روند سازش با اسرائیل نشد زیرا با این اقدام، موضع حماس و دولت ائتلافی تحت رهبری آن بدون به رسمیت شناختن اسرائیل تقویت و تثبیت شد». و این در حالی است که اصل درگیر کردن فتح با حماس و متعاقب آن تدارک نشستهایی نظیر اسلامآباد، اساساً برای به رسمیت شناختن اسرائیل و خلع سلاح حماس در اینباره بود.
به عنوان مثالی دیگر، اگرچه برخی شواهد و اظهارات حکایت از آن دارند که قصد آمریکا از کنفرانس بغداد ـ صرفنظر از قصد و طراحی دولت عراق ـ افزایش فشارها به ایران از سوی سایر همسایگان است، اما با توجه به کانالیزه شدن اغلب تحولات به سمت منافع ایران، میتوان گفت آمریکا از هماکنون طرف زیاندیده کنفرانس است به نحوی که محافل بسیاری در اروپا و آمریکا، صرف پذیرفتن برگزاری کنفرانس امنیتی بغداد از سوی واشنگتن را نشانه ناکامی استراتژی جدید بوش دانستند که در آن ادعا میشد آمریکا به تنهایی و با گسیل نیروی نظامی بیشتر به عراق، به اوضاع امنیتی این کشور سامان میدهد.
برخی روزنامهها نظیر کریستین ساینس مانیتور و ایندیپندنت با اشاره به این تغییر، میپرسند آمریکا چگونه حاضر شده پشت میز گفتوگویی بنشیند که تا به حال از آن امتناع میکرد و خانم رایس از آن به عنوان «اعتنا به ایران» و تن دادن به «اخاذی» این کشور یاد مینمود و طفره میرفت؟
بنابراین روشن است که صرفنظر از تنوع طراحیها علیه ایران (تهدید به حمله نظامی، دامن زدن به برخی درگیریها، فشار دیپلماتیک، اتهامپراکنی، تهدید به تحریم و...)، آمریکا از هر دری و با هر روش سخت یا نرمی که وارد میشود، پیش از هر چیز متهم به ناتوانی، سردرگمی و آشفتهحالی و بیثباتی در استراتژی میشود.
اکنون «باراک اوباما» نامزد ریاست جمهوری از حزب دموکرات مشابه همان حرفهایی را میزند که سناتور «چاک هاگل» نامزد ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه. اگر «اوباما» میگوید «ناکامیهای دولت بوش موجب تقویت استراتژیک ایران، کاهش اعتبار و نفوذ واشنگتن در منطقه خاورمیانه و قرار دادن اسرائیل و سایر کشورهای دوست در خطری بزرگ شده»، سناتور چاک هاگل جمهوریخواه هم تصریح میکند «هر بار که پس از سقوط صدام میپرسیدم چه اتفاقی خواهد افتاد، کنگره به من پاسخ میداد که نگران نباش، ما میدانیم چه کار میکنیم، ما طرح و برنامه داریم. اما آنها هیچ چیز نداشتند و ما سربازانمان را در کانون حادثهای قرار دادیم که بدتر از ویتنام است... پس از 4 سال ما دچار سرخوردگی و شکست و ناکامی شدهایم.»
قرار نیست کسی با ایران بجنگد یا تحریم درست و درمانی علیه آن انجام شود. هدف، بیش از هر چیز جنگ روانی و خلع سلاح روحی از درون به مدد هیاهوی بیرونی است. چرا؟ چون به تعبیر مقاله «عاکف امره» نویسنده و محقق ترکیهای در روزنامه ینی شفق «بمبی که ایران در دست دارد، بمب اتم نیست، بلکه بمب ریتوریک (اقناعی) است». مسئله اصلی با ایران، نه چالش هستهای و نه توان نظامی یا اقتصادی صرف ـ که همه اینها واقعیت دارد و در جای خود مهم میباشد ـ نیست. مسئله این است که ایران در خاورمیانه اسلامی نفوذ کلام پیدا کرده و معجزهآسا، خواستهای خود را به مدد اراده و ایمان برانگیخته ملتهای منطقهای از فلسطین و لبنان تا عراق و افغانستان پیش میبرد. مسئله این است که به قول گری سیمور معاون شورای روابط خارجی آمریکا «ایران فرصت خوبی برای بسط نفوذ خود در منطقه به دست آورده و آمریکا و اسرائیل بیش از پیش نگرانند زیرا ایران را ظهور یک قدرت مسلط و بانفوذ در منطقه میدانند... مسئله امروز غرب با ایران نه در مورد درست یا نادرست بودن برنامه هستهای بلکه در مورد قدرت این کشور است».
درست است که این روزها همزمان با برخی مانورهای دیپلماتیک اعلام میشود قدرتهای غربی با محوریت آمریکا به دنبال قطعنامه شدیدتر با تحریمهای فزاینده هستند اما حقیقت آن است که صرفنظر از روند فرساینده تدوین چنین قطعنامههایی برای جبهه آمریکایی، در عمل چیزی دست آنها را نمیگیرد. به همین دلیل هم بود که جان بولتون سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل ـ که صهیونیستی افراطی است و به خاطر فشار دموکراتها کنار گذاشته شد ـ اخیرا اعلام کرد «عدم حمایت قدرتهای بزرگ از تحریمها، عملا به شکست آنها منجر خواهد شد». او همچنین در اظهارنظر دیگری در جمع اعضای لابی صهیونیستها در آمریکا (ایپک) که نوار آن اخیرا منتشر شد، تصریح کرده بود «قطعنامه 1737 بسیار ناامیدکننده بود».
اکنون این جمعبندیهای محرمانه را میشود مقایسه کرد با برخی تحلیلهای داخلی که همسو با جنگ روانی ساماندهی شده از خارج، پس از تصویب قطعنامه 1737 ادعا کردند همه چیز از دست رفت، ایران ساقط میشود، وضع فوقالعاده است و بیچاره شدیم و...!
دیروز خبرگزاری رویتر طی گزارشی چنین نوشت: «نخستوزیر فرانسه تاکید میکند هرگونه درگیری نظامی با ایران نتایج غیرقابل پیشبینی خواهد داشت و میتواند منطقه را عمیقاً بیثبات سازد... کشورهای اروپایی در مورد امکان افزایش تحریمها علیه ایران شدیداً بدبین هستند. کشورهای زیادی در اتحادیه اروپا هستند که روابط قوی تجاری با جمهوری اسلامی ایران دارند و برای آنها قطع ناگهانی این روابط غیرممکن است زیرا نتایج بسیار منفی برای اقتصاد این کشورها به بار میآورد». این ارزیابی را بگذارید کنار تحلیل اخیر شبکه آمریکایی فاکس نیوز که با اشاره به اظهارات یکی از چهرههای سیاسی در ایران ـ که بوی عقلانیت از نوع ترس! میداد ـ تصریح کرد «هماکنون جنگ روانی بسیار شدید و جالبی علیه ایران در جریان است.
اعزام ناو به خلیج فارس در قالب همین جنگ روانی است. این جنگ روانی باعث شده در داخل ایران تنشهایی(؟!) به وجود آید. اظهارات آقای... نشان میدهد که این جنگ نتیجهبخش بوده است». شاید این تحلیل فاکس نیوز که یکی از اصلیترین ابزارهای جنگ روانی نومحافظهکاران کاخ سفید هم هست، رازگشایی از این عبارت مختصر مک کورمک سخنگوی وزارت خارجه بود که گفت «قطعنامهها برای فشار به حکومت ایران میتوانند مؤثر باشند. این مکانیزم بسیار مؤثری برای فشار بود.»
آنها دقیقاً دنبال گیج کردن و امتیاز گرفتن هستند. باید حواسها را جمع کرد و پیروزی در جنگ روانی برابر دشمن را به جنگ روانی علیه جبهه خودی تبدیل نکرد. امروز هر کس، ملت و مسئولان را از دشمن بترساند، بخواهد یا نخواهد، پژواک و بلندگوی صدای اوست ولو به فارسی بگوید یا بنویسد. و اگر این کار به قصد باشد، نامش جاسوسی و مزدوری است. مزدوری برای خالی کردن دلها و خلع اراده کردن از قلبها و مغزها. نباید در جادو و چشمبندی و تردستی دشمن، آلت دست شد.