دکتر منوچهر محمدى
عامل اجتماعى
در بخش مربوط به ساختار اجتماعى و جمعیت باید گفت که بافت اجتماعى و جمعیتى عراق به گونه اى است که همواره حکومت را دچار بى ثباتى و بحران نموده است و همین بحران بعد از پیروزى انقلاب اسلامى ایران از جمله عوامل موثر در ایجاد جنگ تحمیلى بوده است. شیعیان این کشور به عنوان اکثریت مردم (بیش از ۵۵ درصد) به دلایل ایدئولوژیک و سیاسى همواره با حاکمیت بعث در نزاع و ستیز بوده اند. همچنین کردهاى شمال عراق طى ۳۰ سال گذشته همواره در پى به دست آوردن خودمختارى بوده اند و از این رو با حکومت هاى این کشور درگیر جنگ هاى طولانى شده اند که قبلا به آنها اشاره شد و این مساله براى حکومت بعثى عراق که از یک اقلیت محدود از منطقه تکریت مى باشند مشکلات بیشترى را ایجاد کرده است. پیروزى انقلاب اسلامى ایران در سال ۱۳۵۷ به رهبرى امام خمینى، موج جدیدى از ناآرامى هاى شیعیان را در عراق به وجود مى آورد. تظاهرکنندگان در مراسم محرم آن سال خواستار اصلاحات اجتماعى و استقرار یک حکومت اسلامى مى شوند. نویسنده کتاب جنبش هاى اسلامى در جهان عرب در این رابطه مى گوید: دولت عراق با توجه به الهاماتى که مبارزان شیعه از جانب آیت الله خمینى مى گیرند، حزب الدعوه را همچون ستون پنجمى مى داند که هدفش ادغام ایران و عراق است. دولت در پاسخ، آیت الله صدر را دستگیر و تظاهرات شیعیان را به شدت در هم مى کوبد. عظمت و گستردگى سرکوب باعث مى شود تا اندکى پس از روى کار آمدن صدام حسین در ۲۳ ژوئیه ۱۹۷۹ ، ۲۲مقام بلندپایه بعثى اعدام شوند. اعلام حمایت مطلق از انقلاب اسلامى ایران توسط آیت الله صدر و تشویق مبارزه مسلحانه علیه رژیم، موجب مى شود که او را به تشکیل یک حکومت شیعه در عراق و خیانت متهم نموده و همراه با خواهرش وى را در آوریل ۱۹۸۱ به شهادت برسانند.
در ماه هاى قبل از جنگ حوادثى در عراق به وقوع مى پیوندد که مقامات رژیم آن را به عوامل جمهورى اسلامى ایران نسبت مى دهند و این حوادث نشان دهنده این است که اوضاع داخلى عراق تا چه میزان بر اثر انقلاب اسلامى آسیب پذیر شده است. صرف نظر از اینکه ادعاهاى رژیم بعث تا چه میزان با واقعیت منطبق است، ولى بیانگر نوعى بیم و ترس از تحولات انقلاب اسلامى مى باشد. رئیس جمهور عراق کلیه این حوادث را بعدها در هنگام سخنرانى خودش (۲۰ / /۴ ۶۳) چنین اعلام مى کند: با سوء قصد به وزیر امور خارجه شروع کردند. سپس به یکى از اعضاى شوراى رهبرى ملى ما حمله کردند. به وزیر اطلاعات سوء قصد نمودند و در یک جشن دانشجویى، جشن دیگرى با پرتاب بمب ها آغاز کردند. کسانى که در این حوادث شرکت داشتند از افراد مدرسه ایرانیان و نمایندگى هاى ایران در عراق بودند. اسلحه از آنهاست و همکارى نیز همینطور، این مساله روشن و آشکار است. بنابراین نگرانى هایى که دولت صدام از بازتاب انقلاب اسلامى بر عراق داشته نیز عامل مهمى در آغاز این جنگ و به منظور شکست و نابودى انقلاب بوده است تا بدین وسیله از تاثیر آن بر جامعه عراق جلوگیرى نماید. در عین حال اوضاع داخلى ایران را نیز به عنوان یک انگیزه مهم در ترغیب صدام به آغاز جنگ نباید فراموش کرد. حکام عراق براساس شواهد مختلف مطمئن بودند که در یک جنگ کوتاه مدت در مقابل ایران به اهداف از پیش تعیین شده خود خواهند رسید. اوضاع داخلى ایران بعد از پیروزى انقلاب و بلافاصله قبل از آغاز تجاوز براى یک رژیم متجاوز در سه زمینه تحریک کننده بود. اولا: دولت انقلابى نه تنها هنوز دوران ناآرامى بعد از انقلاب را پشت سر مى گذاشت بلکه به علت حضور لیبرال ها در حاکمیت و به ویژه حضور بنى صدر به عنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا درگیر یک سرى تضادها و اختلافات شدید درون حاکمیت بود و امکان هماهنگى و تمرکز در تصمیم گیرى را که لازمه شرایط بحرانى و جنگ مى باشد از بین برده بود و از طرف دیگر نیروهاى مسلح نیز به دلایل متعدد انسجام و آمادگى لازم براى مقابله با یک جنگ خارجى همه جانبه را نداشتند. سازمان و تشکیلات ارتش بعد از انقلاب و به دنبال تصفیه هاى ضرورى دوران بازسازى و بازنگرى خود را مى گذراند و از نظر تجهیزاتى نیز با تحریم تسلیحاتى امریکا و خروج کارشناسان نظامى مواجه بود و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى که بیشتر براى مواجهه با ضد انقلاب داخلى ایجاد شده بود دوران طفولیت و عنفوان جوانى خود را طى مى کرد و به هیچ وجه براى یک جنگ کلاسیک مدرن ساخته نشده بود. همچنین درگیرى هاى قومى و محلى در مناطق مختلف کشور نیروهاى مسلح را به خود مشغول داشته بود. تنها چیزى که در محاسبات صدام و بسیارى از مشوقین و محرکین وى با آغاز جنگ منظور نشده بود انرژى عظیم و فوق العاده اى بود که با پیروزى انقلاب اسلامى و حضور توده هاى عظیم میلیونى و با اعتقادات راسخ اسلامى و آمادگى براى ایثار و شهادت تحت رهبریهاى بزرگ مرد تاریخ امام خمینى(ره) آزاد شده بود و توانست آرزوهاى صدام و پشتیبانانش را مبدل به یاس کند.
عامل بوروکراتیک
بعد از روى کار آمدن حزب بعث در سال ۱۹۶۸ این حزب همواره موفقیت ایدئولوژیکى خود را در اتخاذ سیاستى توسعه طلبانه و سیادت بر منطقه دنبال مى کرد و به هر طریق ممکن با اتخاذ شیوه هاى پراگماتیستى سعى مى کرد نفوذ خود را در جهان عرب توسعه داده و رهبرى جهان عرب را به دست گیرد. این اقدام به طور عمده از طریق کودتاهاى نظامى و برخوردهاى خشونت آمیز دنبال مى شد. پیروزى انقلاب اسلامى براى حزب بعث که بر معیارهاى غیرمذهبى و با تکیه بر ناسیونالیزم عربى و بوسیله یک مسیحى عرب بنام میشل عفلق بنیان گذارده شده بود، زنگ خطرى جدى تلقى مى شد. انقلاب اسلامى به عنوان راه حل جدیدى در نجات توده هاى تحت ستم مسلمان عرب که چهار دهه تحقیر شکست هاى پى درپى از اسرائیل را چشیده بودند و هیچ یک از ایدئولوژى هاى مادى و لائیک اعم از سوسیالیزم، مارکسیزم و یا ناسیونالیزم نتوانسته بودند جبران این حقارت ها را بنمایند، با پدیده جدیدى به نام انقلاب اسلامى مواجه شد که امیدها را در دل آنها زنده مى کرد و در حقیقت رشد و پیشرفت انقلاب اسلامى مرگ محتوم همه ایدئولوژى هاى مادى از جمله ایدئولوژى حزب بعث بود. بدین ترتیب حزب بعث عراق که سلطه قابل توجهى در کادرهاى نظامى و سیاسى دولت عراق داشت عامل موثرى در تشویق صدام به ضربه زدن به انقلاب اسلامى از طریق آغاز این جنگ بود.
عامل نقش
اگر چه همانطور که روزنو هم معتقد است عامل نقش در کشورهایى که داراى رژیم خودکامه هستند کمتر مطرح بوده و شخصیتهاى دیکتاتور هستند که بدون توجه به وظایف و اختیارات قانونى خود به طور نامحدود تصمیم گرفته و عمل مى کنند، در عراق نیز صدام حسین حتى در دورانى که معاون رئیس جمهور بود به عنوان مرد قدرتمند دولت عراق شناخته مى شدو حسن البکر رئیس جمهور عراق نقش چندانى در اداره امور عراق نداشت. در عین حال همان طور که تراب زمزامى مى گوید: صدام حسین براى زمینه چینى چنین جنگى با خانه نشین کردن حسن البکر راسا پست ریاست جمهورى را بر عهده گرفت تا بتواند بدون هیچ مانعى قادسیه خود را تدارک ببیند و تمامى نیرو و وقت خود را در این راه صرف نماید و جهت همین مرحله نوین بود که صدام مقامهاى ریاست شوراى رهبرى انقلاب، دبیر کلى حزب بعث، ریاست جمهورى، ریاست دولت و ریاست کل ارتش را بر عهده خود گرفت. بررسى فوق نشان مى دهد که از میان متغیرهاى پنجگانه پیشنهادى جیمز روزنو (شخصیت، سیستم بین الملل، اجتماعى، بوروکراتیک و نقش) مهمترین عاملى که در تصمیم گیرى صدام حسین در آغاز تجاوز به ایران نقش داشته اند در درجه اول سیستم بین الملل بوده است و در مرحله بعدى شخصیت و روحیات رئیس جمهور عراق بوده که به عنوان یک دیکتاتور در راس حکومت عراق فارغ از هرگونه مانع و رادعى و در جهت ارضاى نیات جاه طلبانه خود دست به چنین اقدامى زده و به مدت هشت سال دو کشور ایران و عراق را دچار جنگى خونین و خسارت بار نمود. به عبارت دیگر چنانچه زمینه مساعد و تشوق کننده بین المللى در شرایط خاص زمانى وجود نمى داشت، از قبیل شکست هاى حقارت بار امریکا در اثر انقلاب اسلامى، ترس دولتهاى استکبار و همچنین دولتهاى مرتجع منطقه از گسترش انقلاب و به خطر افتادن منافع آنها، غیر محتمل مى بود که صدام حسین دست به چنین قمار خطرناکى بزند. زیرا که در گذشته در زمان رژیم شاه علیرغم اختلافات مرزى میان دو کشور و على رغم اینکه مرد قدرتمند عراق در آن زمان صدام حسین بوده است به خاطر نامساعد بودن زمینه جهانى نه تنها چنین اقدامى صورت نگرفت بلکه مجبور شد با امضاء قرارداد الجزایر در ۱۹۷۵ از بسیارى از ادعاهاى خود دست بردارد.
چرا عراق؟
تحقیقا وجود صدام حسین و نیات جاه طلبانه او نیز نقش مهم و در عین حال اولیه در کاندید شدن عراق از میان کشورهاى همسایه ایران براى آ غاز چنین تجاوزى داشته است، در حالیکه دولتهایى همچون پاکستان و ترکیه روابط نزدیک ترى با امریکا داشتند و امریکا نفوذ بیشترى در این دو کشور بخصوص ترکیه به عنوان عضو ناتو داشته است. ولى ساختار سیاسى این دولتها، شرایط اجتماعى و موقعیت جغرافیایى کشورشان اجازه چنین حرکتى را در آن شرایط نمى داد و همین خصوصیات و روحیات جاه طلبانه صدام حسین بود که علیرغم ضرباتى که کشورش از جنگ هشت ساله با جمهورى اسلامى خورد باز هم سرخورده نشده و چون به خواسته هایش در جنگ با ایران نرسیده براساس محاسبات غلطى که از مساعد بودن زمینه بین المللى داشت صرفا براى ارضاء روحیات جاه طلبانه خود براى بار دیگر دست به قمار خطرناک دیگرى در حمله به کویت زد و منطقه را دچار بحرانى نمود که هنوز آثار و عوارض آن پابرجا است.
چارچوبه تئوریک پیشنهادى روزنو، اگرچه در تقسیم بندى و تنظیم علل و عوامل تصمیم گیرى در سیاست خارجى کمک قابل توجهى به محقق علوم سیاسى و روابط بین الملل مینماید، در عین حال توصیفى بوده و ضرورتا جدول ارائه شده توسط وى و اولویت هاى برشمرده قطعى نبوده و کلیت و عمومیت پیدا نمى کند. بخصوص که در هیچ یک از مدلهاى ارائه شده به متغیر سیستمیک اولویت داده نشده است. در حالیکه در بسیارى از کشورهاى جهان سوم و به ویژه منطقه رژیمهاى غیرمردمى شدیدا تحت سلطه و نفوذ و یا متاثر از قدرتهاى بزرگ جهانى مى باشند و سیاستهیا متخذه این کشورها تابعى از سیاستهاى متغیر کشورهاى سلطه گر و صاحب نفوذ مى باشد. در حالى که از دیدگاه روزنو دولتها، در صحنه روابط بین الملل بازیگران مستقلى هستند که براساس محاسبه خود و منافع دولت و کشورشان، در عین رعایت عکس العملهاى بین المللى اتخاذ تصمیم نموده و عمل مى کنند.
از طرف دیگر این چارچوبه کمک قابل توجهى به علت یابى و چرایى تصمیمات سیاست خارجى نمى کند و محقق مجبور است با استفاده از تئوریهاى دیگر ارائه شده توسط تئوریسین هاى روابط بین الملل این خلاء را پر کرده و کمبود را جبران نماید.