تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۶۵۶۹۸
آیا بحران لبنان بین‌المللی می‌شود؟

حمایت 14 مارس از سلفیون


محمد شمس‌الدین 
واضح است که پرونده لبنان از گفت و گوهاى بین بشار اسد و نیکلا سارکوزى دور نبوده است، ولى محور اصلى بحث لبنان به مسئله تروریسم در شمال لبنان باز مى‌گردد. شمال لبنان منطقه‌اى است که از فقر سختى رنج می‌برد و این موضوع باعث شده تا جریانات تندرو با حمایت برخى از کشورهاى عربى که بشار اسد نام آنها را براى سارکوزى فاش کرده، ایجاد شود.
افشای نقش 14 مارس
بشار اسد در این دیدار اسناد و تصاویرى از اسلامگرایان مسلحى که به جریان‌هاى سلفى تندرو مرتبط هستند را نشان سارکوزی داد. وى حوادثى رخ داده در منطقه شمال از ماجراى نهر البارد تا درگیری‌هاى اخیر را یکى یکى برشمرد و نقش جریان المستقبل در این حوادث را به سارکوزى توضیح داد. جریان المستقبل در حقیقت گروه اصلى جریان 14 مارس را که مورد حمایت فرانسه نیز هست تشکیل مى‌دهد. جریانى که شعار انقلاب ارز را از زمان ژاک شیراک سر داد و فرانسه به شدت از آن حمایت مى‌کرد.
این اطلاعات در واقع تعجب سارکوزى را برگیخت و باعث شد که وی نگرانى و مراتب تعجب خود را به اطلاع این گروه برساند. همین امر باعث شد سعد حریرى رییس جریان المستقبل به شمال برود و تلاش کند که با شعارهاى مختلف اوضاع منطقه را کنترل کند. شعارهایى مانند بهبود اوضاع اقتصادى منطقه که برخى از آنها با منافع انتخاباتى این گروه در منطقه نیز مرتبط است.
البته سارکوزى بیش از هر چیزى به دنبال راه حلى براى گروه‌هاى تندرو اسلامگرا است که از حمایت جریان المستقبل برخوردار هستند، زیرا اکنون دنیا و بخصوص بعد از تجربه طالبان در افغانستان به هیچ وجه رضایت نمى‌دهد که از این گروه‌ها براى اهداف سیاسى و غیر سیاسى و تحت هر شعارى استفاده شود، زیرا این حمایت‌ها، زمینه را براى رشد برخى از جریانات تندرو دیگر نیز بوجود مى‌آورد.
کسانى که از جزئیات دیدار حریرى از منطقه شمال آگاه بودند، خوب مى‌دانند که عامل اصلى این دیدار، اظهارات سارکوزى و دیدگاه‌هاى وى در مورد وضعیت شمال است که بعد از سفر وى به سوریه شکل گرفته است. سفرى که برخى از ارکان 14 مارس به آن اعتراض کرده و برخى دیگر نیز در مورد آن سکوت برگزیدند.
البته براى توجیه تلاش‌هاى آشتی‌جویانه سعد حریرى در شمال، خطر بازگشت سوریه به لبنان به بهانه وضعیت شمال مطرح شد که در واقع باید گفت این توجیه بهانه‌اى بیش نیست و سوریه در سایه شرایط موجود و اقبال کشورهاى منطقه و کشورهاى خارجى به هیچ وجه حاضر نیست به خاطر کنترل اوضاع در شمال لبنان وارد این منطقه شود. اللبته همه ارکان 14 مارس مى‌دانند که این موضوع تنها بهانه‌اى بود که مدتى قبل از سفر سارکوزى به سوریه و مطرح شدن نگرانى‌هاى وى از گروه‌هاى سلفى نیز مطرح شده بود.
آنها چنین تحلیل مى‌کردند که براى مقابله با ورود ارتش سوریه به لبنان باید نیروهاى بین‌المللى حافظ صلح (یونیفیل) در این منطقه مستقر شوند و بدین وسیله سناریویى که در سال 1978 در جنوب لبنان رخ داد در این منطقه نیز تکرار شود. بدین ترتیب فشارها بر سوریه بیشتر شده و بیش از پیش زمینه انزواى سوریه فراهم می‌شود در حالى که جریان امور برعکس این خواسته‌ها و امیدها پیش رفت.
پیامدهای بحران طرابلس نه تنها محصور به سوریه نبود، بلکه از آنجا که به همه منطقه بلکه به جامعه بین‌الملل نیز کشیده شد، باعث شد تلاش‌هاى بین‌المللى بر محدود کردن این بحران متمرکز شود.
هر چند که هدف اصلى دیدار سارکوزى از سوریه، شروع مذاکرات مستقیم بین سوریه و اسرائیل اعلام شده که قرار است فرانسه قبل از ایالات متحده نقش اساسى در این ایفا کند، ولى این امر با بى‌توجهى سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله روبرو شد و انعکاسى در سخنان اخیر وى نداشت. شاید این امر ناشى از حساسیت این موضوع نزد حزب‌الله و ایران و پیامدهایی است که این مذاکرات مى‌تواند بر روابط بین حزب‌الله و سوریه و به تبع آن بین سوریه و ایران داشته باشد. شاید هم تحت این عنوان که هنوز نمى‌توان هیچ گونه پیش‌بینى براى نتایج این انتخابات داشت، فعلا حزب‌الله ترجیح داد موضعى در مورد این مذاکرات اتخاذ نکند. البته همین موضع در سخنان بشار اسد نیز منعکس شد و وى بیان کرد که این مذاکرات هنوز حتى وارد مرحله مقدماتى هم نشده است.
برخى عقیده دارند که سیاست آغوش باز سوریه در مسائل سیاسى بر اساس اصل حفظ حقوق خود بوده و این امر باعث نارضایتى ایران و حزب‌الله مى‌شود که عقیده دارند در این گونه مسایل تنها راه براى به دست آوردن حقوق خود مبارزه مسلحانه است و مقاومت نیز از سال 1948 تاکنون بارها این امر را تجربه کرده است.
به شکل خلاصه اینکه وضعیت در طرابلس و شمال لبنان، نه تنها امنیت لبنان بلکه امنیت همه منطقه را تهدید کرده بود، بخصوص با توجه به ارتباطی که مناطق مختلف با یکدیگر دارند و احمد ابو الغیط نیز اشاره کرده بود که این جریانات حتى دنباله‌هایی در مصر نیز دارند.
همین مسئله در نهایت باعث شد عربستان متقاعد شود که باید راه حلى براى این بحران یافته و آرامش و امنیت باید دوباره به این منطقه بازگردد.
ناگفته نماند که تجزیه و تحلیل بحران شمال و درگیری‌هاى طرابلس از لحاظ اختلافات مذهبى و درگیری‌هاى فرقه‌اى از حساسیت زیادى برخودار بوده که بدون شک پیامدهای بین‌المللى نیز داشته و حتى باعث مى‌شود که استقرار و امنیت بین‌المللى نیز مخدوش شود. همین امر باعث شد که سعد حریرى به سرعت براى کنترل تبعات این بحران شتافته و سعى کند که راه حلى براى این بحران بیابد.
در اولین دیدار مصالحه و آشتى که در طرابلس بین حریرى و على عید رییس حزب عربى دموکراتیک که پیروان وى (علوی‌ها) در منطقه جبل محسن مستقر هستند، روى داد على عید به صراحت «سمیر الجسر» نماینده المستقبل را بعنوان گرداننده حقیقى همه درگیری‌هاى طرابلس معرفى کرد. بدون شک این دیدارها باعث شد که اهل سنت شمال لبنان بیشتر به یکدیگر نزدیک شده و از تنش در منطقه کاسته شود.
به خطر انداختن جنوب
در گیر و دار اختلافات داخلی بر سر تعیین رئیس‌جمهور و تشکیل حکومت وحدت ملی، مسئله خطرناکی که می‌توانست بهانه خوبی برای اکثریت باشد، ولی به فراموشی سپرده شد، مسئله انتقال تیپ دهم ارتش لبنان از جنوب به شمال کشور است که این امر به درخواست سوریه بود که اوضاع طرابلس لبنان را خطرناک دیده بود ولی در مقابل این اقدام در سایه تجمع روزافزون ارتش اسرائیل در کنار مرزهای جنوب لبنان و افزایش تهدیدهای مقامهای اسرائیل به لبنان است.
تصمیم انتقال تیپ دهم به شمال، تصمیمی است که با عجله و برای مقابله با بحران امنیتی منطقه طرابلس و عکار اتخاذ شده و ماجراجویی خطرناکی به حساب آ«ده و سؤالها و شک و شبهه زیادی را مطرح می‌کند، به خصوص در مسئله نقش ارتش لبنان در حمایت از جنوب و همچنین در مسئله روابط این ارتش با نیروهای بین‌المللی حافظ صلح زیرا با خروج این تیپ ارتش از جنوب، نیروهای حافظ صلح، یکی از بازوانش برای فعالیت در جنوب را از دست می‌دهد، همچنین قطعنامه 1701 سازمان ملل نیز یکی از پایه‌های فعالیتش را از دست می‌دهد. شاید بتوان این تصمیم را یک نوع قربانی کردن امنیت شمال لبنان توصیف کرد زیرا برخی از سیاستمداران تصمیم دارند در منطقه نفوذ خود در شمال درگیری را به راه بیندازند، که همه لبنان را تحت تاثیر قرار داده و به جنگی داخلی و فرقه‌ای بکشاند.
شاید در این راستا ارتش لبنان نسبت به این امر اطمینان دارد که مقاومت عموما این آمادگی را دارد که در برابر هر تجاوزی پایداری کند و این توانائی را دارد که هر حمله ارتش اسرائیل به لبنان را سد کند، هرچند که ادعا می‌کنند در منطقه فعالیت نیروهای بین‌المللی حافظ صلح در جنوب رودخانه لیطانی نیز حضور عملی ندارد.
ولی با این حال این اقدام ارتش ریسک بالایی دارد، و نتایج این اقدام به هیچ‌وجه تضمین شده نیست، هرچند که چاره دیگری هم در فرا روی تصمیم‌گیرندگان وجود نداشته باشد. زیرا حضور ارتش برای مقاومت نیز مایه دلگرمی است، و مقاومت با چشمان باز تجمع تیپهای پنج‌گانه‌ ارتش اسرائیل را در کنار مرزهای خود کنترل می‌کند. ارتش بعد از 30 سال غیبت در این منطقه در نهایت در سال 2006 وارد مناطق جنوبی شد و توانست تقسیم وظایف بسیار دقیقی با مقاومت داشته باشد تا هر کدام بدون اصطکاک با دیگری و به بهترین نحو بتواند به وظایف خود عمل کند. همچنین همکاریهای دقیق و تعریف‌شده‌ای با نیروهای بین‌المللی حافظ صلح داشت که به نیروهای منافع عالی کشور بود به خصوص در سایه تبلیغات شدید اسرائیل در این مدت اخیر. البته جنوبی‌ها و ساکنان جنوب، هیچ مشکلی در ایثار نمی‌بینند، آنها حاضر هستند به خاطر حفظ امنیت شمال و بازگشت آرامش و استقرار به طرابلس، به صورت موقت با کاهش امنیت خود در جنوب موافقت کنند.
از طرف دیگر استقرار ارتش لبنان تصمیمی نبود که حکومت لبنان به تنهایی اتخاذ کرده باشد که بتواند هر وقت که تمایل داشته باشد در آن دخل و تصرف کند، به هر انگیزه و به هر هدفی که باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات