تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۶۵۷۷۵
بدعت و سیاست

نسبت استبداد و اوهام (بخش اول)

غلامحسین کرباسچی مقدمه: آنچه می‌خوانید نوشتاری است از غلامحسین کرباسچی درباره خرافات که خلاصه‌ای از آن در هفته‌نامه شهروند امروز منتشر شده است و اکنون متن کامل آن در این صفحه می‌آید.

صرف‌نظر از تاثیر گرایش طبیعی انسان‌ها برای پرورش ذهنیت‌های موهوم و خیال‌پردازی‌های خرافه‌ای که از آغاز در زندگی انسان ابتدایی به چشم می‌خورد و به دنبال آن به برخی موجودات و پدیده‌هایی که به نوعی در زندگی او اثر داشته با دیده «تقدس» و «پرستش» یا برعکس با نگاه «لعن» و«نفرین» می‌نگریسته(1)... بررسی تاریخی زندگی بشر در دوره‌های مختلف نیز نشان می‌دهد، بین خرافه‌پرستی و شرایط سیاسی جوامع همواره رابطه معناداری وجود داشته است. آنچنان که مروری بر مطالعات تاریخ اجتماعی جهان گویای آن است که همزمان با استقرار و تداوم نظام‌های استبدادی و دیکتاتوری در هرجا، گرایش مردمان به خرافه و اوهام افزایش یافته و نظام‌های بسته و خودکامه نیز زمینه‌های فکری و عملی اشاعه چنین دیدگاه‌هایی را میان عامه مردم تقویت و تشدید کرده‌اند. اگر از نمونه‌های فراوان در تاریخ پر از افسانه و رمز و راز چین، هند، ایران و یونان باستان بگذریم، به گواهی متون تاریخی در سال‌های پیش از ظهور اسلام، هر زمان که جامعه از رهبران دینی راستین خالی و تحت فشار استبداد و خفقان بوده، خرافه‌پرستی در آن اوج گرفته و جامعه را مبتلا کرده است. ابراهیم پیامبر(ع) که در دیکتاتوری «نمرود» و «شداد» می‌زیسته در شرایطی ندای توحید را آغاز کرد که مردم زمانه‌اش حتی خویشان نزدیک او بت‌پرست و حتی بت‌تراش بودند. موسی(ع)، زمانی ظهور می‌کند که از طرفی فرعون حاکم است و از سوی دیگر ساحران و کاهنان می‌خواستند مردم را با سحر و ستاره‌شناسی فریب دهند و موسی در مقابله با این همه فریب و نیرنگ «ید و بیضایی» رو می‌کند که نشانه روشنگری و قدرت الهی است؛ برای اینکه دام و دامنه این فریب‌کاری‌ها و خرافه‌گرایی‌ها و تلاش‌های فرعون و ساحران برای انجام رفتارهای خداگونه برچیده شود و مردم در مورد بطلان نیرنگ خدایان ساختگی (فرعون) و قدرت دروغین ساحران به یقین برسند. به شهادت قرآن یکی از مهم‌ترین اهداف انبیا در همه زمان‌ها «آزادی مردم از قید و بند اسارت ظالمان» و «رهایی از جهل و خرافه‌پرستی» بوده است آنجا که می‌فرماید: «بندها را از دست و پای آنها و غل و زنجیر را از اندیشه و افکارشان فرو می‌نهد.»(2)
تسلط وحشیانه و خشن حکام ستمگر و جهل و گرفتاری در اوهام و خیالات باطل میان مردمان را باید دو آفت بزرگ زندگی بشری دانست که همواره همراه هم بوده‌اند و هستند. در نهج‌البلاغه درباره محیط زندگی جامعه عرب در آستانه ظهور اسلام می‌خوانیم که: «وقتی پیغمبر ظهور کرد، سخت‌ترین نظام برده‌داری و بهره‌کشی در جهان حاکم بود. مردم در فضایی آلوده به اوهام و خرافات و شرک، روزگار می‌گذراندند. مردم روی زمین ملت‌هایی بودند متفرق و پیرو آیین‌هایی پراکنده و روش‌های جدا از هم. جمعی خدا را به مخلوقات او تشبیه می‌کردند، گروهی دیگر درباره نام خدا راه الحاد و بی‌دینی می‌پیمودند و برخی از مردم به غیر خدا اشاره می‌کردند(شرک می‌ورزیدند).»(3)
نگاهی به اینگونه تعبیرات به درستی نشان می‌دهد، شرک و حالت‌های غیرتوحیدی در هر جامعه‌ای زمینه‌ای برای رواج خرافات، اوهام و خیالات باطل است که اگر نه این دو علت و معلول یکدیگرند اما باید آن دو را همیشه همنشین و قرین دانست. هر زمان بشر انسان‌هایی را در جامعه به جای خدا نشانده و آنها را خدا یا خداگونه دیده، همزمان به این ورطه خطرناک کشیده شده که خدا نیز همسان انسان‌ها و موجودات مادی فرض شود و همین دیدگاه و رویه منشأ خرافه‌پرستی است. «انسان‌پنداری» خدا، ریشه در «خداپنداری» انسان‌ها دارد. از این جهت قرآن بر جدایی کامل و کلی خدا از مفاهیم مادی تاکید می‌کند و آمیختگی آنها را شرک و شرک را منشأ مفاسد و مشکلات اساسی جامعه و زمینه‌ساز جهل و فساد بشر می‌داند تا جایی که حتی در مورد پیامبران خود بارها و بارها بر عبودیت و انسان‌گونگی آنها تاکید می‌کند که مبادا آنها در خیال انسان‌ها خداگونه تصور شوند: «همانا من انسانی همانند شما هستم.» یا در جای دیگری می‌خوانیم: «هیچ بشری را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید به جای خدا بندگان من باشید و...» یا «و [نیز] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی بگیرید آیا پس از آنکه سر به فرمان [خدا] نهاده‏اید [باز] شما را به کفر وامی‏دارد.»(4)
بر اساس دستورات الهی باید خدا را به وحدانیت، یگانگی و عظمت بشناسیم و حساب او را از حساب مخلوق جدا کنیم. تنها زمانی که خدا را از آلودگی‌های پنداری منزه کنیم، می‌توانیم از خرافه و اوهام نجات پیدا کرده و از خداپنداری انسان که در نهایت به استقرار استبداد‌ها منجر می‌شود، فاصله بگیریم. تقدیس و کاریزما‌سازی موجودات مادی (انسان‌ها) و نمایاندن آنها به صورت موجودات خداگونه به پرورش قدرت‌های مستبد و نیروهای ستمگری می‌انجامد که اینها چه در قالب عالم نمایان دینی و چه در قالب مستبدان خودکامه و قدرت‌طلب همواره و در همه جوامع موجب تنگنا، گرفتاری و عامل اصلی عقب‌افتادگی بوده و هستند. نمونه‌های فراوانی از این شرایط در قرآن بیان شده است، برخی نمونه‌های آن به این شرحند:
- مسلما خدا این را که به او شرک ورزیده شود نمی‏بخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد می‏بخشاید و هرکس به خدا شرک ورزد به یقین گناهی بزرگ مرتکب شده است... ببین چگونه بر خدا دروغ می‏بندند و بس است که این یک گناه آشکار باشد، آیا کسانی را که از کتاب [آسمانی] نصیبی یافته‏اند ندیده‏ای که به جبت و طاغوت ایمان دارند و درباره کسانی که کفر ورزیده‏اند می‏گویند اینان از کسانی که ایمان آورده‏اند راه‏یافته‏ترند. اینانند که خدا لعنت‌شان کرده و هرکه را خدا لعنت کند هرگز برای او یاوری نخواهی یافت...(5)
- ای اهل کتاب در دین خود غلو مکنید و درباره خدا جز [سخن] درست مگویید، مسیح عیسی‌بن‌مریم فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوی مریم افکنده و روحی از جانب اوست پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید [خدا] سه‏گانه است باز ایستید که برای شما بهتر است ‏خدا فقط معبودی یگانه است منزه از آن است که برای او فرزندی باشد آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست و خداوند بس کارساز است.(6)
- کسانی که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است قطعا کافر شده‏اند و حال آنکه مسیح می‏گفت ای فرزندان اسرائیل پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید که هرکس به خدا شرک آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و برای ستمکاران یاورانی نیست، کسانی که [به تثلیث قائل شده و] گفتند خدا سومین [شخص از] سه [شخص یا سه اقنوم] است قطعا کافر شده‏اند و حال آنکه هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست و اگر از آنچه می‏گویند باز نایستند به کافران ایشان عذابی دردناک خواهد رسید، چرا به درگاه خدا توبه نمی‏کنند و از وی آمرزش نمی‏خواهند و خدا آمرزنده مهربان است مسیح پسر مریم جز پیامبری نبود که پیش از او [نیز] پیامبرانی آمده بودند و مادرش زنی بسیار راستگو بود هر دو غذا می‏خوردند بنگر چگونه آیات [خود] را برای آنان توضیح می‏دهیم سپس ببین چگونه [از حقیقت] دور می‏افتند بگو آیا غیر از خدا چیزی که اختیار زیان و سود شما را ندارد، می‏پرستید و حال آنکه خداوند شنوای داناست، بگو ای اهل کتاب در دین خود به ناحق گزافه‏گویی نکنید و از پی هوس‌های گروهی که پیش از این گمراه گشتند و بسیاری [از مردم] را گمراه کردند و [خود] از راه راست منحرف شدند، نروید.(7)
این آیات نشان می‌دهد که حتی ادیان الهی هم که حاکم می‌شوند پس از چندی در دست متولیان و حاکمان دینی به خاطر طبیعت مطلق‌گرایی قدرت، بندگان خدا را به عبادت خود می‌خوانند و به انحراف مفاهیم مذهبی کشیده می‌شوند و دین را در ورطه‌ای از اوهام و خرافات و شرک به سستی می‌کشانند. به ویژه آنجا که قدرت همه‌جانبه و همراه ثروت و اقتصاد باشد. آنچه از ده‌ها آیه قرآن در توصیف پیشینیان و روابط حاکم بر زندگی آنها فهمیده می‌شود و نیز از تاکید در آموزه‌های دینی بر یگانه‌پرستی و نفی شرک، (بارها و بارها با بیانات گوناگون و در قالب‌های متفاوت) این مفهوم به دست آید که آمادگی حکومتگران برای تحمیل دیدگاه‌های خرافی و سازوکاری و هم روحیه پذیرشی که در میان خود مردم به خصوص در شرایط ناگوار اقتصادی و نیاز و عقب‌ماندگی وجود دارد زمینه فساد و تباهی جامعه است.
اگر کتاب خدا را کتاب زندگی برای بشر بدانیم و نه فقط کتابی کلامی و فلسفی زمانی که در صدها آیه بر توحید و نفی شرک تاکید پی در پی شده، راز این مسئله برملا و اهمیت تفکر توحیدی در مقابل روحیه پذیرش شرک، خرافه و اوهام مشخص می‌شود. قرآن حتی پیامبران، (پرچمداران توحید) را در نخستین مرحله و اولین کلام با این جمله مصونیت می‌بخشد: «من هم فردی معمولی مانند شما هستم»(8) که مبادا روحیه کاریزماطلبی بشر از یک‌سو و جاه‌پرستی و قدرت‌خواهی، او را در سیمای موجودی فوق‌بشری و خداگونه ترسیم کند و بنیاد روابط غلط خرافه‌پرستی و جهل و شرک شکل بگیرد. اتفاقا این پیش‌بینی به درستی هم صورت گرفته بود و وقایع بعدی نیاز به آن تاکید را نشان داد. اگر گرایش پیامبران به دعوت مردم به توحید بود ولی بلافاصله برخی جانشینان و بسیاری از عالمان دینی که بنا بود دستورات الهی را از زبان پیامبر یکتاپرست به مردم ابلاغ کنند وسوسه قدرت و موقعیت آنها را به سوءاستفاده کشاند و به تعبیر قرآن «به دست خود مطالبی را می‌نویسند و به خدا نسبت می‌دهند.»(9)
بدترین تعبیرات را کتاب خدا درباره این خصلت بیان داشته که متاسفانه در می‌یابیم که نه‌تنها در گذشته قبل از اسلام، بشریت درگیر این سوءرفتار اندیشمندان دینی و راهبان صومعه‌نشین بوده که حتی در جهان مسیحیت بعدی تا جایی این روال ادامه یافت که در قرن‌های اخیر نهضت آزادی‌خواهی پروتستانتیسم و رنسانس و حتی انقلاب کبیر فرانسه در اصل نهضتی در برابر رفتار کلیسا و جهل و خرافه و استبداد ناشی از آن بود. این نبرد و مقاومت تا آنجا ادامه یافت که نهایتا کلیسا در برابر اراده آزادیخواهی و روشن‌بینی جهانی تسلیم شد.
اگر در 1760 میلادی پاپ پی ششم در محکومیت انقلاب فرانسه می‌گفت: «این آزادی که به مردم حق اندیشیدن گستاخانه را می‌دهد حق نفرت‌آوری است که متاسفانه مجمع قانونگذاری فرانسه به عنوان برابری حقوق انسان‌ها بر آنها صحه گذاشته است ولی چه چیزی می‌تواند بی‌معنی‌تر از برقراری چنین آزادی لجام‌گسیخته‌ای باشد که مرادف با خفان عقل و منطق است زیرا این حقی که به مردم داده می‌شود، حقی است که از خداوند سلب شده است.»(10) نهایتا در سال 1962 در بالاترین شورای جهانی کلیسای کاتولیک و با شرکت دو هزار و 500 نفر از بلندپایگان جهانی کلیسا در شهر رم، منشور تاریخی خود را اعلام کرد: «هر فرد بشری از حق آزادی مذهبی برخوردار است و مفهوم این آزادی این است که همه مردم جهان حق دارند دور از هرگونه اجبار از جانب افراد یا سازمان‌ها یا هرگونه مراکز قدرت دیگری در مورد عقیده خود تصمیم بگیرند به نحوی که هیچ فردی در زمینه مذهب چه در زندگی خصوصی چه در زندگی اجتماعی خودش چه تنها و چه به صورت مشترک با دیگران در معرض هیچگونه تحمیلی برخلاف وجدان خود قرار نگیرد. شورا اعلام می‌دارد که حق آزادی مذهب جزئی جدایی‌ناپذیر از اصالت انسانی هر فرد آدمی است. بدان صورت که اراده الهی و خرد انسانی بر آن تاکید نهاده‌اند.»
متاسفانه در تاریخ اسلام نیز با همه هشدارهای قرآنی و گوشزد رهبران دینی وقایع مشابهی تکرار شد اگر از آنچه در سایر فرقه‌های دینی رخ داده عبور کنیم. رسول خدا همواره می‌فرمود: «جز قرآن از قول من چیزی ننویسید.» ابن‌سعد، در طبقات‌الکبیر نقل می‌کند که رسول خدا فرمود: «پس از من مانند دیگر پیغمبران حدیث بسیار از من نقل خواهند کرد پس هرچه را که از من به شما رسید بر کتاب خدا عرضه دارید. اگر موافق آن بود، من گفته‌ام اگر سازگار نبود بدانید که من نگفته‌ام.» مشابه این در خصال صدوق نیز ذکر شده است. حبیب‌السیر می‌گوید: ابومسعود الرازی دو میلیون و 500 هزار حدیث نوشته است و ابوهریره که فقط چهار سال در خدمت پیامبر بوده نزدیک 503 هزار حدیث از ایشان نقل کرده است. حسنین هیکل در کتاب زندگانی محمد(ص) آورده است که در قرن دوم هجری شمار احادیث منسوب به پیامبر 670 هزار حدیث بوده که حدیث درست در بین آن بسیار کمیاب بوده است و نهایتا جرجی زیدان در کتاب تاریخ تمدن اسلامی می‌گوید: «پس از قتل عثمان که بر سر خلافت فتنه برخاست و بسیاری داوطلب احراز این مقام شدند هر دسته به طرفداری از گروه خود دنبال دلیل‌تراشی رفته و دلایل خود را به احادیث تحکیم کردند و هرجا که لازم می‌شد، حدیثی می‌ساختند و از آن استفاده می‌کردند و در نتیجه جعل حدیث معمول شد... این موضوع را بسیاری هم می‌دانستند ولی معتقد بودند که باید از هر نیرنگی در پیشرفت جنگ استفاده کرد مثلا همین که محمدبن‌سلیمان والی کوفه در سال 153 هجری فرمان قتل ابن‌ابوالعوجا را صادر کرد، وی گفت حالا که حتما مرا می‌کشید، بدانید که چهار هزار حدیث جعلی ساخته و پرداخته‌ام و بدان‌وسیله حرام شما را حلال و حلال شما را حرام کردم. با آن حدیث‌ها بی‌جهت روزه خود را گشودید و بی‌جهت روزه گرفتید.» بد نیست اینجا به نقل قولی از آیت‌الله خامنه‌ای نیز توجه کنیم: «این خلفای جور بنی‌امیه و بنی‌عباس بودند که حداکثر استفاده را از محدثین و علمای دینی زمان خود می‌کردند و از آنها می‌خواستند احادیثی را از زبان پیامبر و صحابه آن حضرت طبق میل و خواست آنها جعل کنند. در کتب تذکره و رجال و حدیث از این قبیل احادیث زیاد است. جعل حدیث آنقدر آسان بود که به اندک منظوری، یک حدیث علیه این و آن درست می‌کردند، این وضعیت موجب شده بود یک ذهنیت و فرهنگی بسیار مخلوط و مجعول و نادرست از اسلام در جهان اسلام وجود داشته باشد و منشأ این ذهنیت غلط همان محدثین و علما بودند و هیچ مانعی نبوده است که علیه امام سجاد(ع) و خاندان علوی هم احادیثی جعل کنند.»(11)
با عبور از اینگونه موارد مستند و بسیار متعدد که در جهان اسلام وجود داشته لازم است در جمله کوتاهی به شیعیان افراطی یا «غلات شیعه» بپردازیم. فقط در عرض چند دهه از قرون سوم و چهارم هجری برخی تا 128 فرقه از غلات را شمرده‌اند که از نام‌های گوناگونی استفاده کرده و عمدتا در حق حضرت علی مقاماتی بالاتر از پیامبر و احیانا خدا قائل بودند، برای مثال اعتقاد به تناسخ (زنده شدن بعد از مرگ) و مخطئه، (اعتقاد به اشتباه دانستن پیامبری حضرت محمد(ص) و اینکه بنا بوده وحی به سوی علی نازل شود) و اوهامی از این قبیل یا فرقه خصیبیه (اعتقاد به ارسال رسل از آغاز از جانب علی) ابراهیمیه (اعتقاد به حلول روح عیسی در علی) فرقه اهل حق یا علی اللهی (که معتقدند خدا با علی از ازل ارتباط ناگسستنی دارد).(12)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات