حامد زارع
صادق زیباکلام بیگمان یکی از آکادمیسینهای جدی در حوزه مسائل ایران و تاریخ تحولات سیاسی است. کمتر دانشجوی علوم سیاسی را میتوان یافت که حداقل یکی از آثار وی را مطالعه نکرده باشد. زیباکلام همچنین حضور پررنگی در تحلیل مسائل روز و سیاست جاری جمهوری اسلامی دارد و غالب پیگیران مباحث سیاسی با گفتار و نوشتار وی در صداوسیما و مطبوعات آشنا هستند. در اردیبهشتماه سال جاری و در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، مجموعه گفتوگوهایش با هاشمی که طی پنج سال پی گرفته است را تحت عنوان کتابی به اسم «هاشمی بدون روتوش» منتشر ساخت.
در مواجهه نخست با این کتاب این تصور در ذهن پدید میآید که نقش عمده هاشمیرفسنجانی در تحولات دهههای اخیر ایران و توانایی وی در روشنایی نقاط تاریک تاریخ 30 ساله اخیر باعث آن شده است که یک استاد تاریخ تحولات ایران، در راستای پژوهش و تخصص خویش به سراغ هاشمی برود تا تبیینی علمی و منطبق بر واقعیت از آنچه تحولات اخیر ایران را ساخته است، با استناد به یکی از منابع ارزنده و زنده که نقشی سترگ در تاریخ انقلاب اسلامی دارد، را ارائه دهد. اما با شروع مطالعه کتاب و اتمام آن تنها چیزی که نمایان نمیشود، هدف زیباکلام از پنج سال گفتوگو با هاشمی رفسنجانی است! اگر کتابهای پیشین زیباکلام، تدوین مقالات و گزارشهای وی از جریانهای سیاسی روزی بود که در مطبوعات و روزنامهها منتشر شده بود، این کتاب آخر را نیز میتوان به سیاق تدوین آن کتابها تحلیل کرد. یعنی مجموعه گفتوگوهای وی با هاشمی که در مقاطع زمانی مختلف و در مورد موضوعات گوناگون انجام شده است، اما اینبار بدون آنکه این گفتوگوها در روزنامه یا نشریهای به چاپ برسد در کتابی جمعآوری شده است. اشکال دیگری که بر کتاب وارد است عدم اتخاذ دیدگاهی انتقادی و نگرشی نقاد به موضوعات مصاحبه و سیر سخنانی است که در گفتوگو پیدایش مییابد، است. در یک گفتوگو با یک شخصیت سیاسی آنچه رویکرد نقادانه را میسازد، ژرفنگری در سخنان سیاستمداران و بازیابی و شناسایی گرانیگاههایی است که از آن طریق، منطق حاکم بر رفتار سیاسی شخصیتها رونمایی شود.
در حالی که در کتاب «هاشمی بدون روتوش» آنچه حلقه مفقوده است و در واقع اصلا به آن پرداخته نشده است، جنس کنشها و شرایطی است که هاشمی انجام داده و او را دربرگرفته بوده است. چه اینکه هاشمی در مقام یک صاحبمنصب در سیستم جمهوری اسلامی ایران در مقاطع تاریخی و سیاسی حساسی بوده است و پیگیری این نکات به روشنسازی تحولات دهههای اخیر نیز مدد میرساند. عدم کاربست نگاه نقاد و حتی یک نوع شیفتگی شخصیتی به هاشمی (که در برخی سوالات هویداست) مانع از بهرهگیری مناسب و یا حتی حداقلی از مصاحبه شده است. چیزی که شاید اگر یک ژورنالیست هوشمند در برابر هاشمی نشسته بود، به خوبی از عهده آن برمیآمد. در عدم کامیابی زیباکلام در مصاحبت خود با هاشمی به دو نکته میتوان اشاره کرد؛ یکی آنکه زیبا کلام در مجموعه گفتوگوهایش با هاشمیرفسنجانی، انرژی زیادی برای بیان موضع و تحلیل خود گذاشته است.
به بیان بهتر زیباکلام اگر در پی مصاحبه با هاشمی بود باید از تمام امکانات و داشتههای خویش بهره میگرفت و تحلیلهای خود را به کار میبست تا نکاتی را پیش روی مصاحبه شونده بگذارد که وی هم آگاه به روش بحث سوالکننده میشد و هم پاسخ خود را در نسبت با نوع و کیفیت سوالات مطرح شده ارائه میداد. در حالیکه زیباکلام به نظر میرسد قبل از اینکه درصدد مصاحبه با هاشمی باشد، درصدد بحث و محاجه و در گاهی اوقات صحبت کردنهای معمولی با وی بوده است. اینچنین است که مخاطبی که برای بالا بردن آگاهیهای خود از هاشمی و جریاناتی که در حول شخصیت وی بوده است، اقدام به خواندن «هاشمی بدون روتوش» میکند، مواجه با انبوه تحلیلهای صادق زیباکلام میشود. گذشته از اینکه اینگونه مصاحبه کردن دور از اصول حرفهای پرسشگری است، اما گاهی اوقات که در برابر پرسش 10 صفحهای زیباکلام، هاشمی به دو صفحه پاسخ اکتفا میکند(صفحه 57 تا 69) لطمه جدی به شاکله مصاحبه و روند جدی آن وارد میشود. این زیادهگویی و مطول شدن سخنان زیباکلام باعث شده تحلیلهای وی در اکثر اوقات بر مطالبی که هاشمی بیان میکند، غالب شود.
این دومین آسیب جدی کتاب است که در جای جای «هاشمی بدون روتوش» قابل مشاهده است. زیباکلام کتاب مصاحبهاش با هاشمی را، بهانهای برای ابراز تحلیلهای تکراری خود قرار داده است. به عنوان مثال میتوان به مواردی اشاره کرد که تاثیر تخریبی زیادی بر روند مصاحبه داشته است و در تمام این موارد هاشمیرفسنجانی را در کانال خاصی قرار داده است. هر چند هاشمیرفسنجانی هوشمندتر از آنی است که در یک محیط از پیش پرداخته وارد بحث شود، اما این باعث شده که هاشمی به راحتی پاسخهایی را ارائه دهد که در حد سوالات مطروحه باشد و فراتر از بحثهای معمولی نرود. بهطور مثال؛ زیباکلام وقتی میپرسد: « شما شاید بدون آنکه خودتان متوجه شده باشید، وقتی به امیرکبیر میرسید در حقیقت او را کشف میکنید. یک مدل و یک سرمشق پیدا میکنید. حالا یک مقاله نوشته بهار را میخوانید و بعد علاقهمند میشوید. ظاهرا میتوان سوال کرد که شما هرچه بیشتر خواندید و بیشتر با امیرکبیر آشنا شدید بیشتر از این شخصیت خوشتان آمد و بعد میگویید که این دو بعد اساسی برای من داشت. یکی آنکه در آن مجموعه قاجار که بعضی گرایش به روسیه یا انگلیس داشتند یا به نوعی وابسته و سرسپرده بودند، یکی از اولین چیزهایی که خیلی باعث تلالو شخصیت امیرکبیر شد این بود که این آدم مستقل بود.
جلوی سفیر انگلیس میایستد و به روسها زیاد کاری ندارد. بعد دیگر آن چیزی است که به عنوان سازندگی در آن سه سال انجام داد. شما بدون اینکه خودتان متوجه شده باشید، ناخودآگاه تحت تاثیر این انسان قرار گرفتید. ما در جامعهشناسی بحثی داریم که بعضی از گروهها و شخصیتها به عنوان رل یا نقش برای دیگران در میآیند و دیگران سعی میکنند خودشان را مثل آنان بکنند. این مدل یا الگو میتواند یک ستاره سینما، فوتبالیست یا فیلسوف و اندیشمند باشد. به تعبیری میتوان گفت که میان شخصیتهای تاریخی که ما داشتیم، امیرکبیر شما را خیلی تحت تاثیر قرار داد و برای شما یک الگو شد. یعنی میخواهم بگویم که بعد از انقلاب اسلامی هم اگر شخصیتهای مذهبی و رهبران مذهبی مانند امام را کنار بگذاریم باز هم ناخودآگاه به نظر میرسد که الگوی شما بعد از همه این حرفها امیرکبیر بود. الان دیگر مجال و زمان و فرصت برای شما پیش آمده و شما باز دنبال امیرکبیر میروید. الان یک چیزی شبیه سه دهه از آن تاریخ که شما با امیرکبیر آشنا شدهاید گذشته است ولی باز شما به دنبال امیرکبیر میروید. یعنی به تعبیری اگر انسان بخواهد شما را در اولین دوره ریاستجمهوری جمعبندی کند، نمیتوان گفت که شما یک رهبر دینی هستید و نمیتوان گفت که یک رهبر ایدئولوژیک هستید و حتی نمیتوان گفت که شما یک رهبر سیاسی هستید. به تعبیری میتوان گفت که شما یک چیزی هستید یا میخواهید باشید یا آن کاری را میخواهید بکنید که یک چیزی حدود 150 سال قبل امیرکبیر میخواست بکند. یعنی فیالواقع مثل بولدوزر مملکت را بازسازی بکنید و بازسازی کنید چون این دقیقا کاری بود که امیرکبیر کرد.
آیا این ارزیابی و این جمعبندی میتواند از شما درست باشد؟» دو صفحه از کتاب «هاشمی بدون روتوش» به مطلبی اختصاص داده شده تا در مورد علاقه هاشمی به امیرکبیر سوالی پرسیده شود. آیا نمیشد این سوال را در دو سطح پرسید؟ نحوه برخورد زیباکلام در گفتوگوهایش با هاشمیرفسنجانی بهگونهای است که این تصور را به ذهن متبادر میکند که گویا پرسش حائز اهمیت دوچندان بوده است و پاسخ هاشمی چندان دارای اهمیت نیست. این برخورد و رویکرد خودمحورانه زیباکلام در طول مصاحبه مشکلات بیشتری نیز به دنبال میآورد، از جمله آنکه وی را به ورطه مطالب نامربوط میکشاند. از انتقادات دیگری که میتوان متوجه کتاب دانست، عدم طراحی پرسش است! به عبارت دیگر بهرغم اینکه کتاب به عنوان مجموعه گفتوگو منتشر شده است اما سوالی در آن طرح نشده است. آنچه به عنوان سوال مطرح شده است یا تحلیل زیباکلام است یا تصورات وی از مسائل مختلف که بیانش تحت عنوان سوال باعث شده که جواب نیز از غنای خود فاصله گیرد. به عنوان مثال: «میخواهم سوالی را مطرح کنم که مقدار زیادی به امام بر میگردد. با توجه به نزدیکیهایی که به امام داشتید، این سوال را مطرح میکنم.
مجموع صحبتهای امام که مربوط به مقطع اول جنگ میشود، مثلا تا پایان سال 59، را بررسی و جمعبندی کردم و میخواهم جمعبندیام را با شما چک کنم. جمعبندی من این است که امام تهدلشان از جنگ خوشحال بودند. هیچوقت مستقیم نگفتند؛ ولی در دلش این بود که ما که نمیخواستیم به رژیم بعث عراق حمله کنیم، اما حالا که اینها به ما حمله کردند، تا آخر خواهیم رفت. ما که نمیخواستیم جنگ کنیم. بین ما مخالفت و رقابت سیاسی بود اما حالا که آنها شروع کردند، تا پایانش که ساقط کردن رژیم صدام است، میرویم.» یا این سوال: «میخواهم اصطلاح دیگری به کارببرم؛ میخواهم بگویم بهترین بهرهبرداری را از بیان نیازهای محسن رضایی کردید متوجه شدید که بهترین فرصت است که اینها را روی کاغذ بیاورید. شاید محسن رضایی فکر میکرد که اگر روی کاغذ بیاید، ممکن است شما نصف این لیست را از امام برایش بگیرید. شاید ایشان با این نیت نوشت. اما هدف شما این بود که به امام بگویید: «ما که نمیتوانیم اینها را تامین کنیم، پس چارهای نیست الا اینکه آتشبس را بپذیریم. مطمئنم شما دقیقا میدانستید دارید چه کار میکنید و محسن رضایی نمیدانست دارد چه کار میکند.»
زیباکلام در این سوال، یک تنه به جای فرمانده سپاه و رئیس شورای عالی دفاع و مسئولان جنگ و از زبان آنها سخن میگوید و برای خود تاریخ تحولات میسازد! به جای اینکه تاریخ تحولات را تحلیل کند. از تمام این مشکلات محتوایی این کتاب که بگذریم، مشکلات شکلی نیز در «هاشمی بدون روتوش» دیده میشود که اغلبش در استفاده از کلمات و عبارات نامناسب و نامفهوم متبلور شده است. برای مثال میتوان به این موارد اشاره داشت: «یعنی اگر شما خسته میبودید و به شما میگفتند برویم در فلان جا فلان چیز را افتتاح بکنیم، شما هیچ وقت نه نمیگفتید. این را یکی از وزرا به من گفت و شاید که راضی نباشد که اسمش را بگویم. یکی از وزرا به من گفت که برای چیزهایی که دربرگیرنده یک سازندگی بود، ولو اینکه کلنگ جایی را بزنیم یا جایی را افتتاح کنیم، ایشان یک عشق عجیبی داشتند و هیچ وقت نه نمیگفتند» (صفحه 109) به وضوح قابل تشخیص است که چیدمان جملات و استخدام کلمات از سوی یک استاد تمام دانشگاه تهران، کاملا عامیانه و سطحی است. شکی نیست که اینگونه سخن گفتن زیباکلام، با تحلیلهای مردمی که در صف نانوایی میایستند هیچ تفاوتی ندارد. آنجا که کار هاشمی را «بولدوزروار» توصیف میکند(صفحه 258) یا اینکه سخن از «فلسفه سازندگی» میزند (صفحه 116) البته تمام این انتقادات را میتوان با ذکر این نکته که زیباکلام درصدد بحث و گفتوگو و نه سوال و جواب با هاشمی بوده است پاسخ گفت. اما کیست که رابطه سائل و مسوولی را در سراسر مصاحبه نبیند؟ هاشمی که سخنی با زیباکلام ندارد! این زیباکلام است که از هاشمی پرسش دارد. نکته دیگری که ذهن خواننده را آزار میدهد، عدم توالی تاریخی بحثهایی است که در گفتوگوها مطرح میشود و این مسئله هر چه بیشتر به ژورنالستیک نشان دادن مصاحبهها کمک کرده است. مثلا پس از بحث در مورد رابطه علما و دربار، ماجراهای ایام ریاست جمهوری هاشمی مطرح میشود و سپس برخورد امام و انقلاب با آمریکا موضوع بحث میشود و پس از آن انتخابات مجلس هفتم بررسی میشود! همچنین پس از چانهزدن بر سر آمدن یا نیامدن هاشمیرفسنجانی به مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری نهم، سوالات مربوط به جنگ ایران و عراق مطرح میشود.
نکته آخر که میتوان به آن اشاره کرد، عدم توجه زیبا کلام و عدم دقت وی در بازپرداخت و انتشار سخنان هاشمیرفسنجانی (بهطور مثال در مورد ولایت فقیه) است که دفتر ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را مجبور به موضعگیری کرد.
در یک نتیجه گیری کلی باید گفت که با انتشار این کتاب هیچ اتفاقی در فضای سیاسی و آکادمیک و نیز زمینههای پژوهشی مسائل ایران نیفتاد و این کتاب، ایده و سوژهای بود که به صورتی کاملا مبتدیانه و ناپخته به مصرف رفت! شاید تازهترین صحبت کتاب، جمله آخر آن باشد و آن هم سخن گفتن از ماجرای مک فارلین است که به اذعان اکثر مسوولان جمهوری اسلامی، هیچکس به اندازه هاشمیرفسنجانی از جزئیات آن با خبر نیست. البته مک فارلین در هاشمی بدون روتوش فرصت طرح نیافته است و ظاهرا دکتر صادق زیباکلام برآن است تا در روتوش دیگری از هاشمی مک فارلین را افشا سازد. در این کتاب بیش از آنکه هاشمی بدون روتوش عرضه شده باشد، زیبا کلام با روتوش عرضه شده بود.