یک متن نوشتاری، دیداری یا شنیداری چگونه به وجود میآید؟ آیا در پروسه خوانش یک متن، منطق درونی وجود دارد یا از هم گسیختگی معناشناختی در آن به چشم میخورد؟ چگونه میتوان به یک فراروایت از یک متن نایل شد و آیا اساسا نیل به یک فراروایت در خوانش یک متن تبلیغی تحققپذیر است یا خیر؟
پاسخ به این پرسشها در تجزیه و تحلیل یک متن تبلیغاتی اعم از دیداری و شنیداری مهم است، لیکن آنچه در این نوشتار مطمع نظر قرار گرفته، آن است که به رابطهای هدفمند و تعریف شده از رابطه میان مولف و متن دست یابیم. به عبارت دیگر، پرسش اساسی در اینجا آن است که چه رابطه مستقیم یا پنهانی میتواند میان پدیدآورنده و پدیدار وجود داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش مهم در فاز رسانهای اینگونه طرح میشود که چه رابطهای میتواند میان تهیهکننده و برنامهساز تبلیغی و یک متن تبلیغی (نوشتاری، دیداری یا شنیداری) وجود داشته باشد؟
در بیان ضرورت طرح و پاسخ به چنین پرسشی مسالهای اساسی وجود دارد. در بررسی یک پیام رسانهای و تبلیغی گفته میشود گاهی اوقات متن به مثابه یک متن و بدون هیچگونه رابطه معنادار با پدیدآورنده آن در نظر گرفته میشود. در این رهیافت گفته میشود منطق درونی یک متن اعم از تبلیغی یا غیر آن خود گویای معنای واضح و بدون ابهام است و نیازی به شناسایی مولف و سازنده آن نیست. در این رویکرد مهم نیست که سازنده متن چگونه میاندیشد یا از چه ویژگیها و خصیصههای روحی، اخلاقی و سیاسی برخوردار است. همچنین مهم نیست که پیشداشتههای فردی، جامعهشناختی وی چگونه بر پروسه متنسازی وی تاثیر میگذارند. در عوض آنچه در تحلیل متن به مثابه یک متن مهم است درونمایههای آن است.
در مقابل این رهیافت، تحلیل دیگری با عنوان متن به عنوان یک اثر قرار میگیرد. در این تحلیل متنی، اراده مولف در سراسر متن در نظر گرفته میشود. متن در این رهیافت هویت مستقل و بیسامانی ندارد که بتوان آن را بدون در نظر گرفتن منویات و پیشداشتههای ذهنی، سیاسی و فرهنگی مولف تفسیر و تحلیل کرد. در این رهیافت جای پای سازنده یک متن تبلیغی را میتوان در سراسر اثر درک و فهم کرد. آنچه در اینجا مدنظر است، نگاه به خاستگاههای فکری و مالی سازندگان متون تبلیغاتی است که پیشفرض اساسی نوشتار را تشکیل میدهد.
در اینجا برآنیم که در خوانش متون تبلیغات و خبرسازیها علیه جمهوری اسلامی ایران از پیشداشتهها، وابستگیها، تعلقات فکری، مالی، تاریخی و سیاسی ابررسانههای غرب رمزگشایی کنیم. به طور خلاصه، تحلیل گفتمان تبلیغی ابر رسانههای غرب مانند خبرگزاریهای بزرگ، شبکههای تلویزیونی مطرح و روزنامههای پرتیراژ در آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان نشان میدهد میان وابستگی مالی و سیاسی کارتلهای رسانهای در غرب و نوع برنامهسازیها علیه ایران رابطه معناداری وجود دارد.
پیشفرض اساسی ما این است که کارتلهای صهیونیستی با نفوذ در خبرگزاریها، آژانسهای خبری و مطبوعات جهان، شاهراه اطلاعرسانی بینالمللی را در اختیار خویش گرفتند و با گذشت مدت زمان کوتاهی چنان بر مجامع ژرونالیستی جهان چیره شدند که اینک کمتر مجله یا روزنامهای را مییابیم که صهیونیستها از درون، آن را هدایت نکنند. آنها همچنین در تکمیل طرح تسلط بر قدرت نرم خود (Soft Power) در سطح جهانی تلاش کردهاند بر سینما، تلویزیون، تئاتر و دیگر رسانههای هنری چیره شوند. شاید از این حیث بتوان عنوان «هژمونی پنهان» را در توضیح و تفسیر روابط پنهانی قدرت برگزید.
صهیونیسم پدیدهای است که از زمان تاسیس آن در فلسطین اشغالی، سلطه خود را بر منافع مالی، تجاری، فرهنگی و تبلیغاتی جهان گسترش داده است و در حال حاضر، بیش از 90 درصد دستگاههای تبلیغاتی غرب اعم از رادیوها، تلویزیونها، روزنامهها، مجلات، خبرگزاریها و دیگر وسایل ارتباطی جمعی در اختیار و یا لااقل در جهت اهداف صهیونیسم جهانی قرار دارد.