دکترحسین عیوضلو / عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادقع
اقتصاد اسلامی در ایران از ویژگیهای خاصی برخوردار است. شاید مهمترین وجه تمایز را بتوان در دو نکته خلاصه کرد: یکی جایگاه والای حوزههای علمیه در ایران و تأثیرگذاری نگرشها و روشهای حوزوی در استنباط امور دینی و اظهار نظرهای تخصصی و دیگری شکلگیری نظام اقتصادی مبتنی بر آموزهها و قوانین شرعی در دوره بعد از انقلاب.
2 جنبه فوق به روشنی در شکلگیری و تعمیم ادبیات اقتصاد اسلامی در ایران تأثیرگذار بوده است. از یک سو تحلیلهای اقتصاد اسلامی در ایران بیش از سایر کشورهای اسلامی در معرض داوری فقهی قرار دارد، از دیگر سو از آنجا که جریان تصمیمگیری در ایران ـ حداقل از جهت نظری ـ براساس مبانی شرعی و با نظارت فقهی دنبال میگردد و از حمایت دولت برخوردار است امکان اجرای نظریههای اقتصاد اسلامی در سطح کلان وجود دارد. به جهت همین دو ویژگی شاید بتوان سهم ویژه کشور ما در گسترش ادبیات نظری و عرصه تطبیق اقتصاد اسلامی را از جهت پیشبرد مسائل کلان اقتصاد اسلامی عنوان نمود. در این زمینه میتوان به کاربرد نهاد ولایت فقیه در مدیریت کلان اسلامی، فقه حکومتی و تدوین قانون اساسی بر اساس نگرش اسلامی در زمینههای اقتصادی و همچنین اجرای قانون بانکداری بدون ربا در همه نهادهای مالی کشور اشاره کرد. اما همین ویژگی چالشهای ویژه خود را به همراه دارد، امری که شاید متفکران اقتصاد اسلامی در سایر کشورهای اسلامی هنوز با آن مواجه نگردیدهاند. در حوزه مباحث نظری و تطبیقی اقتصاد اسلامی در ایران نکات مهمی قابل بحث و بررسی است و شایسته است حداقل در حوزه نظریهپردازی مورد دقت صاحبنظران اقتصاد اسلامی قرار گیرد؛ تبیین دقیق این موارد میتواند کمک فکری مناسبی را در اختیار تصمیمگیران کلان کشور قرار دهد.
در اغلب نوشتههای اقتصاد اسلامی و همچنین قوانین بعد از انقلاب از جمله قانون اساسی و قانون عملیات بانکی بدون ربا؛ اقتصاد اسلامی با دو واژه حق و عدل معرفی شده است. با این مبنا سؤال جدی این است که: رابطه حق با عدل چیست؟ به طور عمده حق در اصول تکوینی و عدل در اصول تشریعی اسلام تجلی دارد.
اقامه حق و عدل چه اقتضائاتی دارد؟ جایگاه مصلحت در این زمینه چیست؟ به نظر میرسد عدل قابل تفسیر حاکمان و سیاستگذاران است اما چگونه میتوان بدون توجه به حق سیاستگذاری نمود یا از مصلحت سخن گفت. رابطه سیاست و اقتصاد چیست؟ برخی از علمای متأخر نظیر آیتالله عمید زنجانی سیاست و حکومت را بر اقتصاد مقدم میدانند؛ اما اگر اقتصاد نظری را همانند مرحوم شهید مطهری ناظر به بیان روابط تکوینی بدانیم ـ در واقع اقتصاد از مقوله سنتهای تکوینی است که زیر بنای احکام تشریعی میباشند ـ در این صورت چگونه میتوان مکتبی را تصور کرد که به این سنتها بیتوجه است یا سیاستی را مطرح نمود که بر قوانین طبیعی بیتوجه است. از جمله کاربردهای مباحث مطرح شده در سیاستهای امروزین اقتصاد، تأمل در خصوص سیاستگذاری دولتها درباره امور اقتصادی است.
سیاستهایی نظیر پایین نگه داشتن قیمت بنزین که به اتلاف منابع ملی انجامیده و همچنین سیاست تثبیت قیمتها که در چند سال اخیر از سوی نمایندگان سیاسی محور مجلس دنبال گردیده به تبعاتی انجامیده که به بهمنی علیه دولتهای وابسته به درآمدهای نفتی تبدیل شده و برونرفت از این سیاستهای خلاف حکمت هر روز مشکلتر شده است. کارشناسی دقیق در حوزههای تصمیمگیری اقتصاد قبل از همه مستلزم تربیت کارشناسان آگاه به جوهره اسلام و نگرش اقتصاد اسلامی است. اما واقعیت این است که علیرغم وقوع انقلاب فرهنگی در ایران و اصلاح سرفصلهای درسی رشته اقتصاد در عمل سرفصلهای مرتبط با مباحث ارزشی اسلامی در واحدهای آموزشی رشته اقتصاد جدی گرفته نشده و به جز چند درس خاص مرتبط با مباحث فقهی اقتصاد اسلامی و نظام اقتصاد صدر اسلام در سایر دروس نظیر دروس اقتصاد خرد و کلان و بخش عمومی هیچگونه توجهی به سرفصلهای اقتصاد اسلامی ـ سرفصلهایی که به خاطر آنها این دروس مشروعیت تدریس یافتهاند ـ نمیشود و تاکنون در هیچ یک از آزمونهای کارشناسی ارشد دکتری حتی یک سؤال مرتبط به مباحث اسلامی یا حتی غیر کلاسیک مطرح نشده است!!!. این در حالی است که در حال حاضر جنبه عرضه اقتصاد اسلامی در ایران تقویت محسوس دارد و در حال حاضر بیش از 100 نفر عضو هیأت علمی متخصص در این زمینهها در کشور وجود دارند.