تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۰  ، 
کد خبر : ۶۵۹۳۳

گره‌های ناگشودنی


حنیف غفاری
اخیرا مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان کشور در تبیین پیشرفت امت اسلامی و ضعف و ناتوانی مستکبران، به وضعیت امروز منطقه بسیار حساس خاورمیانه اشاره و خاطرنشان کردند:
رژیم ایالات متحده آمریکا که پس از فروپاشی شوروی، خود را قدرت بلامنازع و کدخدای دهکده جهانی تصور می کرد، اکنون در فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان دچار بن بست و گره های ناگشودنی شده است و خودشان هم در مورد به نتیجه رسیدن نقشه‌هایشان اظهار ناامیدی و یاس می‌کنند.“
پس از شکست طرح اصلاحات میخائیل گورباچف و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی،ایالات متحده آمریکا خود را کدخدای دهکده‌ای دانست که تنها در اندیشه افرادی مانند مارشال مک لوهان شکل گرفته بود.کبوترها و بازهای واشنگتن که در زمان سقوط کمونیسم سر از پای نمی شناختند،با گذشت چند سال متوجه رشد تصاعدی امواج ضد امپریالیستی در فضای بین الملل شدند. موج مبارزه با امپریالیسم از قلب خاورمیانه تا آمریکای لاتین به حرکت در آمد و میراث خواران آبراهام لینکن را در جای خود زمینگیر نمود.در بعد تئوریک نیز تلقی آکادمیک از قدرت که موید یکه تازی آمریکا در جهان بود جای خود را به برداشتهای تکثرگرایانه از قدرت داد.تعدد تعاریف ارائه شده از “قطبیت”و”قدرت”به گونه ای بود که گشت و گذار در آنها برای استراتژیستهای آمریکایی امکانپذیر نبود.در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون و بوش پسر،نه تنها دکترینی جدید و تعیین کننده در سیاست خارجی آمریکا تولید نشد،بلکه دکترینها و فرضیه های افرادی مانند هنری کیسینجر و زبیگنیو برژینسکی نیز به صورت خودکار به چالش کشیده شد.اما این پایان ماجرا نیست.هم اکنون پدیده ناسیونالیسم در میان ملتهای اروپایی رشد پیدا کرده و خود را در مواردی مانند عدم تصویب پیمان لیسبون نمایان ساخته است.در این میان از سیاستمداران افراطی اروپا مانند آنگلامرکل و نیکلاسارکوزی نیز کاری ساخته نیست.همه چیز موید فاصله گیری اروپا،آمریکا،روسیه و چین از یکدیگر است.قدرتهای بزرگ که اصلی ترین تولید کنندگان بحران در جهان امروز محسوب می شوند در دیالکتیکی پایدار با یکدیگر گرفتار آمده اند. تضادهای آنتاگونیستی میان این قدرتها روز به روز افزایش می یابد و این مسئله بیشتر از همه به زیان ایالات متحده آمریکاست.امروزه دیگر دهکده ای وجود ندارد که آمریکا نقش کدخدای آن را ایفا نماید.از سوی دیگر،در جهان ارتباطات وعالم رسانه و تبلیغات(که مبنای نظریات مک لوهان را تشکیل می دهد)نیز واشنگتن پس از یک دهه سلطه کاذب در سراشیبی سقوط قرار گرفته است،چنانچه رئیس جمهور کشورمان با اعتماد به نفسی کامل به نیویورک می رود و در مقابل رسانه های جمعی آمریکا دولت این کشور را به چالش می کشد.به نظر می رسد فرزند “پروپاگاندیسم” که زمانی در دامان غرب پرورش یافته بود دیگر گوش به فرمان پدران خود نمی دهد و حتی به پاشنه آشیل قدرت نهادهای سیاسی و امنیتی آمریکا تبدیل شده است.
رهبر انقلاب از “گره های ناگشودنی “پیش روی آمریکا سخن می گوید.خصلت اساسی گره های ناگشودنی این است که اساسا زمان و قدرت کسی که می خواهد آنها را باز کند را گرفته و آخر نیز گشوده نمی شوند.هر یک از روسای جمهور ایالات متحده آمریکا در طول سه دهه اخیر با استناد به شیوه ای خاص سعی در گشودن گره های سیاست خارجی این کشور داشته اند.زمانی که “جیمی کارتر”دکترین حقوق بشر خود را مطرح نمود،تصور کرد که جهان تحت تاثیر این دکترین قرار خواهد گرفت و موانع پیش روی کاخ سفید یکی پس از دیگری حل و فصل خواهد شد.مشابه چنین توهمی را رونالد ریگان ،بوش پدر،بیل کلینتون و بوش پسر داشتند.افرادی که نه تنها دنیا بر وفق مراد آنها نچرخید،بلکه در زمان ریاست جمهوری آنها حرکت واشنگتن به سمت سقوط تسریع شد.تمرکز بر چالشهای اخیر آمریکا در عراق،افغانستان،فلسطین و لبنان موید همین مسئله است.
در کشور عراق شورای دوازده نفره نومحافظه کاران با هدف تسلط بر خاورمیانه و تشکیل حکومتی غربزده در عراق بر سر کار آمدند اما امروز با تعداد زیاد کشته های آمریکایی،نیروهای افسرده خود و دولتی مردمی در عراق مواجه شده اند که تحت تاثیر مرجعیت عراق از هرگونه باج دهی به نیروهای اشغالگر خودداری می کند.آمریکا هم اکنون سعی دارد این گره را با حضور طولانی مدت در عراق باز کند اما این حضور بلند مدت مولد بحرانهایی تازه از قبیل فرسودگی ارتش آمریکا،مخالفت بیشتر مردم آمریکا با دولت این کشور و افزایش مقاومتها در عراق خواهد بود
- در افغانستان آمریکا سعی کرد ناتوانی خود درکنترل اوضاع را با حضور ناتو جبران نماید.اما ناتو که فلسفه وجودی خود را پس از فروپاشی کمونیسم از دست داده و نقش مخرب خود را در نبردهای بالکان اثبات نموده بود،گروهای پیش روی آمریکا در افغانستان را کور تر ساخت.این در حالی است که بنابر اقرار صریح مقامات آمریکایی ،واشنگتن هیچ گونه توفیقی در مقابله با طالبان به دست نیاورده و حتی حامد کرزای مجبور شده است از “ملامحمد عمر”تقاضای ملاقات نموده و حفاظت جان وی را تضمین نماید.
-در فلسطین،ایالات متحده آمریکا که از پیروزی حماس درانتخابات پارلمانی فلسطین به خشم آمده بود،سعی کرد با تحریم مالی دولت مردمی فلسطین مانع از تداوم حیات آن شود.حتی اتحادیه اروپا نیز در اقدامی وقیحانه با واشنگتن در این خصوص همراه شد،اما گره کور پیش روی آمریکا همچنان بسته ماند.سپس دولت بوش از راه دیگری وارد شد و با ترغیب افرادی خودباخته مانند محمود عباس و سلام فیاض دولت قانونی هنیه را منحل نمود.اما این مسئله سبب افزایش قدرت و صلابت حماس در خاورمیانه شد.محاصره نوار غزه و همکاری واشنگتن با تل آویو در کشتار کودکان و زنان فلسطینی نیز نتوانست از شدت حمایت فلسطینیان از حماس بکاهد . امروز مقاومت اسلامی اصلی ترین طرف تعیین کننده معادلات این سرزمین است.
- ایالات متحده آمریکا که از قدرت گرفتن حزب الله در لبنان و افزایش محبوبیت سید حسن نصرالله به وحشت افتاده بود،تصمیم گرفت با کمک رژیم صهیونیستی، فرانسه، عربستان سعودی و گروه 14 مارس پروژه خلع سلاح حزب‌الله را کلید بزند. ترور رفیق حریری توسط سیا و موساد اولین گام آمریکا در این خصوص بود.پس از این ترور تاسفبار ،کاندولیزارایس در صدد هدایت انقلاب سرو در بیروت برآمد اما سخنرانی تاریخی سید حسن نصرالله سخت ترین ضربه ممکن را بر پیکره طراحان انقلاب مخملی در بیروت وارد ساخت.پس از آن آمریکا در صدد بر آمد تا این گره کور و ناگشودنی را با سرکوب نظامی حزب الله باز نماید،اما پس از پایان جنگ 33 روزه، نخستین شکست نظامی اسرائیل در برابر مسلمانان رقم خورد و سید حسن نصرالله به عنوان قهرمان جهان عرب معرفی شد.هم اکنون حزب الله توانسته است آشتی ملی در بیروت را هدایت نموده و سنگ اندازی های آمریکا در لبنان را در سایه اتکا بر مقاومتی مقدس مهار نماید.
در عرصه سیاست داخلی آمریکا نیز همین مسئله صادق است.هرگاه مقامات ارشد و نمایندگان کنگره آمریکا در راستای حل و فصل بحرانهای موجود در این کشور حرکت نموده اند،سبب پیچیده تر شدن آنها شده اند.هم اکنون بوش پسر،اوباما و مک کین درصدد بر آمده اند تا بحران بانکی این کشور را مهار نمایند اما فقدان آگاهی آنها نسبت به ریشه های این بحران سبب وسعت دامنه آن شده است. همچنین دهه هاست که مقامات آمریکایی بر لزوم حمایت از مشاوره جوانان و نوجوانان جهت جلوگیری از خشونت و قتل در آمریکا تاکید کرده اند اما طی دو سال اخیر ،کشتار در کلیساها و مراکز خرید نیز در کنار کشتار در مدارس و دانشگاههای آمریکا افزایش یافته است.
در نهایت اینکه با گذشت زمان گره های کور پیش روی ایالات متحده آمریکا بیشتر می شودو باز کردن این گره ها مرهون حضور دموکراتها یا جمهوریخواهان در کاخ سفید نیست.شاید بهترین خدمتی که مقامات آمریکایی می توانند به شهروندان خود کنند این است که اقدامی جهت بازنمودن این گره ها انجام ندهند و در برابر روند “افول قدرت آمریکا” تسلیم شوند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات