اولمرت، به هیچ وجه براى این منصب انتخاب نشد و از طریق انتخابات روى کار نیامد؛ بلکه بعد از اینکه ارییل شارون مریض شد وى به عنوان رییس حزب کادیما انتخاب شده و به نخستوزیرى رسید. در حقیقت حزب کادیما که آمیختهاى از افراد ریزش کرده از احزاب لیکود و کار است او را به اینجا رساند و توانست سهمیه یک ربعى از نمایندگان را به دست بیاورد. این سهمیه به اندازهاى بود که وی بتواند یک حکومت ائتلافى بوجود آورد و اولمرت نیز با همین افراد دست به یک حکومت ائتلافى زد که همه اشتباهات تاریخ اسرائیل را در خود انباشته کرده بود. پستهاى قبلی اولمرت نیز جلب توجه مىکند. وى در حکومت ابراهام هیرشیزون، وزیر دارایی بود و در حکومت عمیر پریتس، وزیر دفاع و در حکومت حاییم رامون وزیر دادگسترى بود.
کارنامهای سیاه
عملکرد این حکومتها نیز به ترتیب به این گونه بود که هیرشیزون به اتهام فساد مجبور به استعفا شد، پیرتس کسى بود که بعنوان وزیر دفاع در جنگ دوم لبنان شکست خورد و ریاست حزب کار را از دست داد، حاییم رامون نیز بخاطر انجام اعمال منافى عفت با یک سرباز زن در هنگام انجام وظیفه با دادگسترى درگیر شد و بالاخره مجبور به استعفا شد، البته بعد از اینکه اولمرت روى کار آمد، وى ارتقاى رتبه یافته و بخاطر سوء سابقه بعنوان مشاور اول نخستوزیر انتخاب شد. وى هنگامى که وزیر دادگسترى بود، پرفسور دانییل فریدمان را انتخاب کرد که علیه صلاحیتهاى دادگسترى فعالیت کرد. خسارتهایى که اولمرت در زمینههاى سیاسى و امنیتى به اسرائیل وارد کرد در حقیقت نتیجه انباشت اشتباهها و خطاهایى بود که شصت سال در اسرائیل به نحوى از آن طفره مىرفتند، ولى بدون شک وى نقش زیادى در ایجاد شرایط عدم اطمینان به دستگاه قضائى و قوه مقننه و قانونمدارى را برعهده دارد.
اولمرت با حمایت وزراى خود و با نقشه از پیش تعیین شدهای تصمیم گرفتند که در مقابل عملیات اسارت دو سرباز اسرائیلى دست به جنگ کینهجویانهاى علیه لبنان بزنند که بعدها دو گزارش کمیته وینوگراد هم در بخش تصمیمگیرى و مدیریت جنگ هم در بخش آمادگى نظامى ارتشیان و جبهه داخلى، بیشتر تقصیر را به گردن اولمرت و وزرایش انداخت.
با این حال اولمرت با پر رویی به کار خود در نخستوزیری ادامه داده و از اعتراف به شکست و قصور خود خوددارى نمود. حتى بعد از اینکه عمیر پرتس وزیر دفاع و دان حالوتس رییس ستاد ارتش نیز استعفا دادند، باز وى دست از این منصب خود برنداشت.
در موضوع فلسطین وى علیرغم همه تماسهایى که با محمود عباس داشت، بسیار با تردید و کورکورانه عمل کرد.
به رغم اظهارات وى مبنى بر پیشرفتهایى در طرح صلح بعدها مشخص شد که همه این تماسها، مذاکرات و اظهارات سخنانی پوچ و توخالى بوده و اولمرت از ایجاد وفاق بین اجزاى متضاد و متناقض جامعه و از ایجاد وفاق بین بافتهاى متعصب و تندرو و بافتهاى لائیک و مادى عاجز است. در مقابل اولمرت به منظور کسب فرصت بهترى براى انجام عملیات گسترده علیه غزه و به بهانه دادن فرصتى براى آزادى گلعاد شالیت اسیر اسرائیلى نزد حماس، دست به معاهده آتشبس با حماس زد. در مذاکرات با سوریه وى نتوانست این تماسهاى غیر مستقیم را به مذاکرات حقیقى تبدیل کند، وى نخستوزیرى خود را پایان برد در حالى که به هیچ وجه به صلح نزدیک نشدهایم.
ولى بزرگترین شکست وى در حقیقت به اتهاماتى بر مىگردد که منجر به برکنارى وى شد و شامل جرایم خطرناکى همانند رشوه، کلاهبردارى، پولشوئى و تجاوزهاى قانونى متنوعى است که نشاندهنده روحیه طمعکار وى است. اولمرت که ادعا مىکرد نخستوزیرى محل کار وى است، نشان داد که چنین نیست و هنوز هم مشخص نیست که جانشین وى تا چه حدودى نسبت به چالشهایى که اسرائیل را به لرزش درآورده، آگاه است و مشخص نیست که جانشین وى این پست نخستوزیرى را منصبى براى خدمت به مردم مىداند یا اینکه آن را منصبى براى بهرهبرداریهاى سیاسى و حزبى تلقی میکند؟!