پس از رفتن ازنار در اسپانیا و حضور پرقدرت شیراک در فرانسه و شرودر در آلمان، بوش تنها بلر را داشت اما با روى کار آمدن آنجلا مرکل و سارکوزى، رییس جمهور آمریکا متحدانى در دو سوى اقیانوس اطلس یافته که کمتر از براون با مشکلات داخلى مواجه اند. در شصت سالى که از پایان جنگ دوم و امپراتورى بریتانیا گذشته، دیپلماسى پیر بر دو رکن اصلى استوار بوده است؛ حفظ نزدیک ترین روابط ممکن با ایالات متحده آمریکا و عدم همراهى با پروژه « اروپاى بزرگ» که فرانسه و آلمان و ایتالیا معماران اصلى آن بودند. این استراتژى از آنچنان استحکامى برخوردار بود که حتى جایگزینى دولت ها هم نتوانست آن را تغییر دهد. مهم ترین ضامن بقاى این پروژه، حمایت از پیمان دفاعى آتلانتیک شمالى بود. تونى بلر هنگامى که قدرت را ترک مى گفت و زمینه را براى جانشینى گوردون براون فراهم مى ساخت، ازمخالفت مردم بریتانیا در همراه شدن این کشور با ایالات متحده در حمله به عراق و افغانستان آگاه بود اما همچنان از این تصمیم خود دفاع کرد و حتى به بروان هم توصیه کرد که حفظ روابط ویژه با آمریکا را در صدر الویت هاى سیاست خارجى بریتانیا نگاه دارد. این رویکرد، آغازى بر پایان صدارت ده ساله بلر و نیز حزب کارگر بود. به گزارش ایرنا تونى بلر، مانند تمام اسلاف خود، به غیر از «ادوارد هیث» نخست وزیر اوایل دهه ۷۰ از حزب محافظه کار، معتقد بود باید از نقش سیاسى و جغرافیایى استراتژیک بریتانیا به عنوان پل ارتباطى بین اروپا و آمریکا و فراتر از آن حفظ اتحاد غرب در دو سوى اقیانوس اطلس، بهره جست.
«گوردون جیمز براون» وزیر پیشین خزانه دارى بریتانیا، دومین فرزند جان براون کشیش اسکاتلندى، در ۲۱ فوریه سال ۱۹۵۱ در محله «گاوون» کنار رودخانه کلاید در شهر گلاسگو در اسکاتلند، به دنیا آمد. پدر گوردون سه سال بعد از تولد فرزندش، به کلیسایى در کرکالدى واقع در شمال فایف، منتقل شد. کرکالدى زادگاه آدام اسمیت بنیانگذار «مکتب اقتصاد آزاد» است. مردم فقیر محله کرکالدى، در مخالفت با دیدگاه هاى آدام اسمیت و جانبدارى از سوسیالیسم، تندیسى ساخته و در مقابل کلیسایى که پدر گوردون در آن به موعظه مى پرداخت، نصب کردند. این تندیس در شکل دادن به افکار سوسیالیستى گوردون جوان نقش مهمى داشت. آنچه بیش از سایر عوامل در این مورد دخیل است، پدر او و محیطى است که براون در آن رشد یافته؛ توزیع مجدد و عادلانه ثروت از جمله شعارهایى بود که در کلیساى او تکرار مى شد و گوردون نیز تا سال ها هر یکشنبه دو بار در کلیسا حاضر بود. اما تغییر باورهاى سیاسى براون از سوسیالیسم به سرمایه دارى و حمایت از آراء آدام اسمیت، طى چهل سال رخ داد. هرچند براون در قامت کاندیداى ورود به پارلمان، از حوزه هایى چون گلاسکو و همیلتون نامزد شده بود ولى کاندیداتورى او در انتخابات مارس ۱۹۷۹ از حوزه ادینبورگ (پایتخت اسکاتلند) اولین ورود جدى او به عرصه سیاست محسوب مى شود. براون که در این انتخابات از مایکل انکروم نامزد حزب محافظه کار با فاصله ۲۴۰۰ رأى شکست خورد، بعدها این اولین شکست انتخاباتى اش را «خردکننده» خواند. گوردون براون با فاصله گرفتن از جریان هاى چپ افراطى دهه هفتاد در درون حزب کارگر و حمایت از اصلاحات سیاسى در اسکاتلند به جاى استقلال و جدایى از انگلیس، در کنار دانلد دوائر و جان اسمیت از پایه گذاران نوسازى در درون حزب کارگر به خصوص شاخه اسکاتلندى آن محسوب مى شود. براون طى انتخابات ژوئن سال ۱۹۸۳ با وجود شکست حزب کارگر تحت رهبرى مایکل فوت که ملى کردن کارخانجات و روى کردن به شعارهاى قدیمى سوسیالیسم را تبلیغ مى کرد، با به دست آوردن ۵۱/۵ درصد مجموع آراء از حوزه کرکالدى در شمال اسکاتلند به پارلمان بریتانیا راه یافت.
در بدو ورود به پارلمان، گوردون براون با تونى بلر نماینده جوان دیگرى که طى همان انتخابات از حزب کارگر به مجلس راه یافته بود هم اتاق شد. حضور در یک اتاق کار کوچک، آغاز دوستى و همکارى درازمدت آنها شد. روى کار آمدن نیل کینوک به جاى مایکل فوت به عنوان رهبر جدید حزب کارگر زمینه لازم براى ترقى سریع سیاسى بلر و براون را فراهم ساخت. پس از سومین شکست انتخاباتى حزب کارگر از محافظه کاران در سال ۱۹۹۲ و به دنبال آن کنار رفتن نیل کینوک از رهبرى حزب، موقعیت براون مستحکم تر از پیش شد. جان اسمیت رهبر اسکاتلندى جدید حزب کارگر، به عقاید اصلاح خواهانه براون احترام مى گذاشت و او را از همکاران نزدیک خود مى خواند اما در عین حال، او را در مقایسه با بلر فاقد جاذبه هاى کافى براى رهبرى آینده حزب و کشور مى شمرد. پس از مرگ نابهنگام جان اسمیت در ۱۲ مى سال ۱۹۹۴ گوردون براون که پست وزیر خزانه دارى سایه را عهده دار بود، بار دیگر در شرایط مسابقه مستقیم براى انتخاب شدن قرار گرفت.
این بار مقام رهبرى حزب کارگر و نخست وزیرى آینده بریتانیا مطرح بود؛ جایگاهى که گوردون براون از کودکى آرزوى رسیدن به آن را در دل مى پروراند. علیرغم پیش بینى هاى اولیه که از پیشتازى براون از بلر حکایت مى کرد، رهبرى حزب کارگر به تونى بلر رسید و گوردون براون ناگزیر، به ایفاى نقش درجه دو در اداره کشور رضایت داد. با این حال، هنگامى که بلر در ژوئن ۲۰۰۷ تصمیم به کناره گیرى از قدرت گرفت، این براون بود که به عنوان اولین گزینه براى قدم نهادن در خانه شماره ۱۰ خیابان داونینگ استریت از جانب حزب کارگر مطرح شد. انتصاب گوردون براون به عنوان یازدهمین نخست وزیر بریتانیا در دوره سلطنت الیزابت دوم در ۲۷ ژوئن ۲۰۰۷ (هفتم تیر ۱۳۸۶) مخالفت هایى را برانگیخت از جمله مایکل پورتیلو، وزیر دفاع پیشین در دولت محافظه کار، طى مقاله اى در روزنامه «ساندى تایمز» به انتقاد از او پرداخت و نخست وزیرى براون را براى بریتانیا خطرناک توصیف کرد. هرچند از براون به عنوان موفق ترین وزیر خزانه دارى تاریخ معاصر بریتانیا یاد شده و دوره وزارت او یکى از دوران طلایى اقتصاد این کشور عنوان گردیده، اما به زعم کارشناسان این حوزه، چشم انداز وضعیت اقتصادى انگلستان افق روشنى را نشان نمى دهد.
گوردون براون در یک دهه اى که وزیر دارایى بود، کوشید با ثابت نگه داشتن نرخ تورم، سپر محافظى ایجاد کند که نفوذ به آن ناممکن باشد. اما اکنون اقتصاد انگلستان دچار «رکود تورمى» شده است؛ نرخ تورم که قرار نبود از دو درصد تجاوز کند، اکنون به مرز ۴ درصد رسیده و پیش بینى مى شود که تا پایان سال جارى میلادى از پنج درصد هم بگذرد. در حالى که قیمت کالاها و خدمات ضرورى مردم همچون انرژى، سوخت و مواد غذایى در حال افزایش است، نرخ بیکارى و کسادى در بخش هاى تولیدى به ویژه در بخش مسکن و ساخت و ساز، اعتبارات و بازار مالى همچنان در حال تشدید است. از هنگامى که مردم بریتانیا ترجیح دادند به جاى پس انداز در بانک، از تسهیلات بانکى برخوردار شده و صاحبخانه شوند، قیمت مستغلات افزایش یافت و در همین راستا، بانک ها نیز که به دلیل سرازیر شدن صدها میلیارد دلار سرمایه خارجى به بازار لندن، پول زیادى در اختیار داشتند به متقاضیان وام دادند. این وضعیت به سود صاحبان صنایع ساختمانى تمام شد و خانه سازى از آنچنان رونقى برخوردار گردید که دستمزد کارگران بومى افزایش یافت. کارفرمایان ساختمانى نیز براى به دست آوردن سود بیشتر به استخدام کارگرانى از لهستان، جمهورى چک و رومانى که مزد کمترى دریافت مى کردند، مبادرت ورزیدند. به دنبال ورشکستگى بانک سرمایه گذارى «لیمن برادرز» آمریکا، قیمت سهام به ویژه سهام بانک ها در بازار سهام لندن سقوط کرد. هرچند با دخالت دولت در بازار و تشویق بانک « لویدز تى.اس.بى» به ادغام با بانک اسکاتلند (هالیفاکس)، این بزرگترین بانک انگلستان که در آستانه ورشکستگى قرار داشت، نجات یافت اما به یقین، این راهکار موقتى بوده و در صورت استمرار چنین وضعیتى، نظام بانکى انگلیس با دشوارى هاى بزرگى رو به رو خواهد شد. در شرایط وجود گرانى و تورم، بانک مرکزى که قادر نبود به ارائه تسهیلات بانکى ادامه دهد، جریان خروشان و بى پایان وام هاى سهل و ساده، به ناگاه خشک شد و قیمت مستغلات در مسیر سقوط افتاد. در این میان، مردم که سعى داشتند به هرگونه ممکن بر دارایى هاى غیرمنقول خود بیفزایند، با کوله بارى از قرض و بدهى مواجه شدند. در سوى دیگر، این وضعیت سازندگان مستغلات مسکونى بریتانیا را نیز ناگزیر به تعدیل نیرو نمود به گونه اى که به استناد بیانیه اخیر اتحادیه سازندگان مستغلات مسکونى هر روز هزاران کارگر ساختمانى بیکار مى شوند که این در نیم قرن اخیر بى سابقه بوده است. رویکرد حزب کارگر در سیاست خارجى انگلستان به ویژه همیارى بلر با آمریکا در جنگ عراق از دیگر مواردى است که باعث کاهش آراى حزب حاکم این کشور شده است.
تلاش بلر نخست وزیر پیشین انگلستان، براى نزدیکى به آمریکا و همراهى با این کشور در دو جنگ عراق و افغانستان نشان دهنده تلاش این کشور براى ارائه تعریف جدیدى از نقش بریتانیا در عرصه جهانى است. همکارى دولت چپ میانه بلر با حزب دموکرات آمریکا در زمان بیل کلینتون و نیز همکارى این حزب با نومحافظه کاران دست راستى دولت بوش، در نوع خود جالب توجه است. از سوى دیگر احزاب مخالف نیز نسبت به این اقدام دولت موضع گرفته و بلر را متهم به گمراه کردن مردم در مورد واقعیات تسلیحاتى عراق کردند و او را فردى غیرقابل اعتماد خواندند. هیچ یک از این موارد باعث نشد که بلر در سخنرانى خود مقابل کنگره در ژوئیه ۲۰۰۳ بر همکارى انگلستان با آمریکا تأکید نکند. او که در این مراسم بر قدرت آمریکا در حل مسائل جهانى صحه گذارد، از کنگره مدال طلایى دریافت داشت. اگرچه براون پس از به دست گیرى سکان اجرایى کشور سعى کرد با انتصاب «لرد مالوک براون» معاون کوفى عنان و از منتقدین سیاست خارجى آمریکا به معاونت جدیدالتأسیس آسیا، آفریقا و سازمان ملل در وزارت امور خارجه و دورى جستن از دکترین «مداخله نظامى مثبت» نشان دهد که دولت جدید، دنباله روى سیاست هاى واشنگتن نخواهد بود لیکن با عنایت به نقشى که انگلستان در دوره حاکمیت حزب کارگر در مناقشات بین المللى و ایجاد بحران هاى منطقه اى ایفا کرد، قادر نخواهد بود اعتماد از دست رفته هوادارن حزب را بازگرداند.