تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۵  ، 
کد خبر : ۶۶۱۴۶
پاورقی فارس از خاطرات سرلشکر «رعد حمدانی»:

پس از تصرف خاک ایران پیشنهاد آتش‌بس دادیم


ترجمه: زیبا میرزا محمدی
 
در 4/10/1980 عراق یک بیانیه رسمی منتشر کرد وامادگی خود را برای آتش بس یکجانبه از 5/10/1980 اعلام نمود و این برای فراهم کردن فرصتی گرانبها برای صلح بود که طی ان از ایران درخواست کرد برای جلوگیری از خونریزی بیشتر میان دو همسایه مسلمان انرا بپذیرد .بامداد روز 23/9/1980 فرارسید که دهها هواپیمای جنگنده ایرانی دست به حمله انتقامجویانه زدند و چند هدف مهم در بغداد را مورد حمله قرار دادند و برای نخستین بار بود که صدای آژیر حمله هوائی در بغداد بگوش رسید ونشان می داد که خطر از سمت شرق می آید . طی مسیر ما در خیابانها بغداد ، بارها اتومبیلهای آتش نشانی و آمبولانسها راه ما بسته بودند والبته احساسات معنوی مردم دست کمی از احسات رزمندگان ما نداشت . پس از مدتی خبرهای رادیوی ما اشاره کردند که 78 هواپیمای دشمن بر فراز بغداد سرنگون شده است که البته مشخص بود دو طرف در روزهای نخستین جنگ در عنوان کردن خسارات یکدیگر مبالغه می کنند، چون از اطلاعات فنی وتخصصی کافی برخوردار نیستند.
در ساعت 8:00 همان روز به مندلی رسیدم ودریافتم که تیپ زرهی 12 جای خود را با تیپ 4 بفرماندهی سرتیپ ستاد عبد الستار معینی تغییر داده است و در حال حاضر در محور خانقین ــ کانی ماسی ــ نفت خانه قرار دارد و دو ساعت پس از ان من در اتاقی در یک ساختمان ساده مربوط به نیروی حفاظت از نفت بودم که نامه پیوستن خود را به فرمانده لشگر سرتیپ ستاد " محمد ویس " تحویل می دادم ودر ان هنگام مسئول تشکیلات حزبی " محمد بلال " ( که بعدها و در دهه نود قرن گذشته به اتهام توطئه علیه پرزیدنت صدام حسین اعدام گردید ) و همچنین افسر اول ستاد سرگرد صباح عجیل و سرگرد ستاد مهند أعظمی در اتاق حضور داشتند. پس از معرفی خودم و تحویل نامه بهمراه أفسر ستاد اطلاعات ( أبو قتیبه ) از اتاق بیرون امدیم ومن دوستی قدیمی با وی داشتم و با روش انتقاد آمیز مسخره ای که از او می شناختم و با تعبیرهای مردمی قدیمی به من فهماند که تیپ پیاده مکانیزه 46 بفرماندهی سرتیپ ستاد عبد الحافظ حبیب با مقاومت شدیدی روبروست و زمینه مانور در برابرش بسیار تنگ است و اینکه مأموریت تیپ ما پیشروی بسوی " نفت شاه " است وپس از آن گردش براست بسوی سومار برای برقراری تماس با تیپ چهارم و تیپ پیاده هشتم بفرماندهی سرتیپ ستاد سلمان شجاع می باشد وپس از آن پیشروی در عمق " گیلان غرب " بدون انکه مشروح طرح و مسئولیتها و هدفهای این سه تیپ را بیان نماید ، که البته چنین می نمود که بسیار مرموز وهدف کلی ان رسیدن به " گیلان غرب " است.
نخستین شب را در این پایگاه جدید گذراندم بخصوص که با هیچیک از کسانیکه در آنجا بودند آشنایی نداشتم به استثنای آن دوست گوشه نشین و خواب آلودم که بسختی می توانستم او را پیدا کنم . اولین برداشت من از این آقایان این بود که آنها از روحیه بالا و توانمندی بسیار خوب برخوردار بودند ولی در عین حال یک گروه ناهماهنگ می باشند و از تجربه تشکیلاتی برخوردار نیستند همچنانکه شب گذشته در مقر تیپ زرهی سوم دیدم و این البته طبیعی می نمود چون " تیپ دوازدهم " جدید التأسیس بود و ستاد ان از نبود یک شخصیت برجسته که همانا می بایست ریاست ستاد انرا برعهده می گرفت رنج می برد واین سمت همچنان خالی بود. و این در حالی بود که خبرها بطور پیاپی از دیگر مناطق عملیاتی به ما می رسید که پیروزیها و رخنه کردنهای واحدهای ما در عمق خاک ایران صورت می گیرد اما پیروزی با ما نبود تا انکه در شب 26 ــ 27/9/1980 تیپ ما توانست مأموریت خود را انجام دهد و مقدمه تیپ ما با نیروهای خط مقدم تیپ های چهارم وهشتم در گیلان غرب در خاک ایران به یکدیگر رسیدند چون هدف این سه یکی بود . البته نقشه های تهیه شده از سوی ریاست ستاد ارتش عراق دقیق ومشخص نبود وبا واقعیت در صحنه همسو نبود وبه گزارشهای اطلاعاتی نیاز داشتیم .
از جمله اینکه بعضی از راهها قابل استفاده بوسیله نیروهای ما نبود و در عین حال بعضی از راههای کوهستانی بود ویا دره های عمیق بود از جمله جاده سومار ــ دارامان ـــ گیلان غرب . که در نتیجه بعضی از واحدها ناچار به توقف گشتند تا راههای جایگزین پیدا کنند و طی این اقدامها نیروهای ما در یکدیگر تداخل پیدا کردند وباعث درهم آمیختگی شدید شد. در این میان تیپ زرهی دهم از لشکر دهم که بفرماندهی سرهنگ ستاد محمود شکر شاهین بود ، درآغاز تعرض نیروهای به خاک ایران تحت فرماندهی لشکر ما شده بود و توانست نبرد سومار به سود ما به پایان برساند و چندین گروه ومجموعه از نیروهای دشمن ایرانی را نابود کرد وبسیاری دیگر را وادار به عقب نشینی از عمق خاک ایران کرد. در این واحدها ما سرگرم جمع آوری اسرا و اعزام زخمی هایمان به پشت جبهه و جمع آوری اسلحه ودیگر غنایم جنگی شدیم وچنان می نمود که ما در یک رؤیا بسر می بریم چون ما در" سومار" و " نفت شاه " بودیم و در استانه " گیلان غرب " ، " سرپل ذهاب " ،" خفاجیه " ، " مهران " ، " دزفول " ،" محمره " ( دزفول ) ، " احواز" و " آبادان " قرارداشتیم و ماه " اوت " به پایان رسید و نیروهای ما در خاک ایران دوبرابر خاک لبنان را اشغال کرده بودند.
نخستین مرکز فرماندهی ما در خاک ایران در سه راه " اردوبان " کنار جاده میان سومار ونفت شاه قرار داشت در آن هنگام احدهای نظامی ما همچنان در حال رفت وآمد در این جاده بودند که اسرای بیشتر واسلحه به غنیمت گرفته بهمراه خود داشتند. در این میان آشوب اردوگاه لشکر مارا فراگرفت و محدوده این لشکر مشخص نبود ومجموعه فرماندهی بصورت یک واحد حرکت وجابجایی ومتوقف می گردید که در نتیجه ناچار شدم بهنگام شب ملاحظاتی را با شرمندگی در این باره عنوان کنم تا شاید انگیزه تحولی را بوجود اورم سخنانم را اینچنین آغاز کردم که ممکن است در این وضعیتی که داریم همگی درتاریکی شب یکجا بوسیله سربازان ایرانی که احتمالاً دوباره سازماندهی شده اند به اسارت درآرییم واینکه در نتیجه برای فرماندهی کل چه وضعیتی پیش خواهد آمد و پیشنهاد کردم که فرماندهی ما بصورت مرکزی و پشتیبانی در عقب تقسیم گردد و در این میان گروههایی میان این دو بخش در حال رفت و آمد باشند تابتوان بهتر بر واحدها نظارت کرد و جبهه های دیگری را باز نمود ومواضع را تثبیت کرد و فرمانده و دبیر کل تشکیلات حزبی نیز بلافاصله با این پیشنهاد موافقت کردند و مرا مأمور نمودند با افسر ستاد لشگر هماهنگی های لازم را بعمل آورم ولی در عین حال بعضی از حاضران به گونه ای در این باره مرا نکوهش کردند بدین معنی که من از صلاحیتهای خود پا را فراتر گذارده ومسائلی را مطرح کردم که در چهارچوب صلاحیت دیگران بوده است بخصوص که من هنوز یک سرگرد هستم . در نتیجه ان شب را بر روی زمین بخواب رفتم در حالیکه همگی خودرو داشتند وزودتر بخواب رفتند.
با آغاز 1/10/1980 دشمن دست به یک سلسله از عملیات شناسائی زد و واحدهای خود را در عمق فرستاد و توپخانه او نیز به گلوله باران مواضع ما پرداختند . در این زمان ما کندن را فراموش کرده بودیم چون گمان می کردیم جنگ در آستانه پایان است . شب 3/10/1980 نخستین شب بارانی در منطقه عملیاتی ما بود و در ان هنگام ما مأموریت یک واحد رزمی اعزامی خودی را پیگیری می کردیم که برای شناسائی مواضع توپخانه سنگین دشمن را کشف نماید که در روز همچنان ما را زیر آتش خود از پائین کوه " کرشکین " در انتهای منطقه سومار گرفته بود وهمچنین مواضع یکی از گروهانهای تیپ پنجم کوهستانی بفرماندهی سرگرد ستاد مازن جنابی که تحت فرماندهی ما در آمده بود مورد بررسی قرار دهند . در آن هنگام از افسر ارتباط لشکر دوم پاسخی در مورد تقویت منطقه ما با اعزام یک تیپ پیاده و چند واحد توپخانه برای کنترل مناطق برجسته در منطقه عملیاتی کوهستانی خواستیم . ونیز خواستار افزایش واحدهای دفاع هوائی شده بودیم تا با حملات هواپیماهای دشمن بمقابله بپردازیم بخصوص که این هواپیماهای مرکز فرماندهی تیپ پیاده مکانیزه 46 مارا در روز قبل منهدم کرده بودند و پاسخ لشکر بسیار خشمگین بود و فرماندهی لشکررا به از دست دادن روحیه معنوی و ابتکار عمل متهم کرده بود.در 4/10/1980 عراق یک بیانیه رسمی منتشر کرد وامادگی خود را برای آتش بس یکجانبه از 5/10/1980 اعلام نمود .واین برای فراهم کردن فرصتی گرانبها برای صلح بود که طی ان از ایران درخواست کرد برای جلوگیری از خونریزی بیشتر میان دو همسایه مسلمان انرا بپذیرد . در عین حال دستوری به ما رسید که تمامی تأسیسات نظامی که برای حمله به مرز عراق ساخته شده بود منهدم گردد. اما ایران این پیشنهاد را نپذیرفت ورئیس جمهوری وقت ابو الحسن بنی صدر این ابتکار عمل عراق را گامی بعقب برشمرد.          ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات