* آقای نوباوه! به نظر میرسد در غرب تبادل اطلاعات آزادتر از اینجا است، آیا همین طور است؟
** به هیچ وجه. غرب به مراتب بسیار بسیار بستهتر از آن چیزی است که ما تصور میکنیم و اتفاقاً شاید به جرأت بتوان گفت، اطلاعاتی که در رسانهها و مطبوعات کشورهای در حال توسعه مثل ما، از خطر قرمزهای واقعی ارائه میشود به مراتب از «دوز» قویتر و بالاتری نسبت به کشورهای غربی برخوردار است.
به طور مثال در کشور ما به علت نبود یک مکانیزم علمی برای اطلاعرسانی صحیح، تعداد نیروگاههایمان، تعداد مراکز و کارخانههای حساس ما، برای دوست و دشمن مشخص است و مثلاً وقتی نیروگاهی در کشور افتتاح میشود در خبری که درباره آن منتشر میشود هرگونه اطلاعاتی که برای دشمن بهترین اطلاعات محسوب میشود، در آن ارائه میشود و حال آنکه در کشورهای غربی حتی از ارائه این نوع اطلاعات برای آگاهی مردم خودشان خودداری میکنند و اصولاً آمریکاییها اعتقاد دارند میزان دوز اطلاعاتی که به جامعه ارائه میکنند، بسیار بسیار مهم است، مثلاً خیلی زمان میبرد تا اینکه شما بتوانید به دانشآموز آمریکایی بفهمانید که ایران و عراق با هم دیگر «تفاوت» دارند!
بارها دیدهاید که وقتی به یک مجسمه در کشورهای غربی اهانت میشود یا دستی به آن برده میشود؛ هزار بار یونسکو یا فلان سازمان حامی میراث فرهنگی اطلاعیه میدهند و محکوم میکنند، ولی هزاران اثر و ابنیه تاریخی از همین کشور عراق در زمان اشغال آمریکا مورد تخریب یا غارت قرار میگیرد، بدون آنکه کوچکترین اعتراضی از سوی جامعه آمریکا صورت بگیرد!
این صرفا به این خاطر است که دوز اطلاعاتی مردم را بسیار پایین نگه داشتهاند و به همین میزان حساسیت مردم غرب نسبت به تاراج ابنیه تاریخی و سرمایههای تاریخی یک کشور و حتی یک حوزه تمدنی، بسیار بسیار کم است.
مثلا وقتی که آمریکا میخواهد از اسلام صحبتی بکند «اسلام طالبانیزم» را مطرح میکند و اگر میخواهد بگوید که بعضیها مدعی پیشرفت ایدئولوژی اسلام پیشرو هستند، اسلام طالبانیزم را به عنوان «اسلام پیشرو» مطرح میکنند. یعنی در حوزه شناخت فرهنگها و اعتقادات اطلاعات کاملا «غلط» به مردم میدهد.
آمریکاییها برعکس کشورهای جهان سوم که معمولا تلاش میکنند، برای نابودی تفکر مخالف قدم بردارند، آنها صحبت از اسلام پیشرو میکنند، اما اسلامی در قالب یک تفکر «صوفیزم» وقتی که گرایش به اسلام و گرایش به قرآن زیاد شد، آمریکاییها به جای برخورد با این گرایش، تلاش کردند تا تفکر اسلام ناب محمدی که مبارزه با ظلم و ظالم را تجویز میکند و برای زندگی بهتر تلاش میکند را در محاق نگه دارند و به جای آن تفکر «صوفیزم» را ترویج کنند.
* فکر نمیکنید طرف دیگر داستان، ضعف رسانهای خود ما است؟ یعنی اگر قرار است به طور جدی وارد جنگ رسانهای بشویم باید به موازات آن خودمان هم از درون ساخته و پرداخته شویم؟
** بله، کاملا درست است، در طرف دیگر ضعف رسانهای ما است و اینکه ما به جد نخواستیم و نتوانستیم پیگیر حقوق حقه رسانهای خودمان در غرب به ویژه آمریکا باشیم. واقعیتی که باید با گوشت و پوستمان بپذیریم و نسبت به آن تأسف بخوریم. در این رابطه دو تا وظیفه داریم، تنظیم چگونگی و نحوه استقرار سیاست رسانهای ما در کشورهای غربی و دوم تغییر نگرش کشورهای جهان سوم نسبت به رسانه، که به نظر میرسد هر دو مورد قابل نقد و تامل است.
در آمریکا هزاران رسانه صوتی و تصویری وجود دارد که براساس تئوری «اشباع و اغنا» آنقدر اطلاعاتی بیرون میدهند تا آنجا که شما اغنا و از آن بینیاز شوید، حالا فرقی نمیکند که این اطلاعات ضعیف، غلط یا راست باشد، مهم این است که فراوانی اطلاعات باشد. در چنین فضایی است که حضور رسانهای کشور شرق در میان انواع رسانههای کشورهای غربی بسیار سخت و دشوار میشود.
البته ناگفته نماند که با وجود اینترنت حدود 20 الی 30 درصد از این مشکل حل شده و فرصتی برای رسانههای کشورهای شرقی به دست آمده تا بتوانند با استفاده از این تکنولوژی تا اندازهای هیجان و نیاز بیشتر برای دانستن اطلاعات درست در افکار عمومی کشورهای غربی ایجاد کنند.
اما با این حال رسانههای ما در صورت تصمیم بر حضور جدی در غرب با دو مشکل فنی و دیپلماسی روبهرو هستند.
البته مشکل فنی که مدنظر است کمتر سختافزاری است و بیشتر نرمافزاری است.
مشکل اصلی ما برای حضور جدی در غرب، در بخش دیپلماسی است. چرا که اصولا به ما اجازه نمیدهند در کشورهای غربی حضور داشته باشیم. برخلاف رسانههای غربی که به راحتی میتوانند هر نوع اعتراضی را به شکل «تبلیغات» در تمام دنیا مطرح کنند و به هر قیمتی شده رسانههای خود را به کشورهای در حال توسعه تحمیل کنند.
مثال میزنم، الان دیپلمات ما آقای شرفی، توسط ربایندگان واقعا شکنجه شده است، ولی ما نمیتوانیم این واقعیت مسلم را به جهان عرضه کنیم. هیچ کس هم نیست که فیلم ما را پخش کند و مردم غرب هم نمیفهمند. ولی در حالی که آنها، سربازانشان آمدند اینجا و واقعاً از زندگی در اینجا لذت بردند و به جرأت میتوان گفت که بهترین دوران زندگیشان را در اینجا گذراندند؛ اما میبینیم از اینجا که رفتند آنچنان دروغهایی گفتند و واقعیت را وارونه جلوه دادند و رسانههای غربی هم دست به دست هم داده و این دروغ را راست جلوه دادند.
* مگر دستگاه دیپلماسی ما در ارتباط با رسانههای خارج از کشور وظیفهای بر عهده ندارد؟
** شاید اگر استقبال از حضور حتی یک رسانه قوی در این کشورها از سوی دستگاه دیپلماسی کشورمان پیگیری میشد؛ وضع ما امروز بهتر از دیروز میشد. یعنی میخواهم این را بگویم که عدم استقبال دستگاه دیپلماتیک ما از حضور یک رسانه قوی در آمریکا یکی دیگر از موانع ما است. در واقع دستگاه دیپماتیک ما در آمریکا هیچ وقت از من به عنوان یک خبرنگار حمایت لازم را نکرده و حاضر نشده است که حتی یک نامه به وزارت خاجه بنویسد تا از حق من دفاع کند.
دیپلماسی ما هم نسبت به برخوردش با کشورهای غربی دچار یک ضعف تاریخی و نوعی خود کمبینی است، این نظر من است، به طوری که بهترین سفیر ما هم در آمریکا حاضر نشد قدمی در حمایت از خبرنگار سرانه رسمی کشور بردارد؛ چه برسد. به اینکه تلاشی در جهت تمدید ویزای من خبرنگار کند!
آیا جالب نیست که آقای مرتضی غرقی که الان به عنوان جایگزین بنده در نیویورک انجام وظیفه میکند، همان ویزای در سطح «میهماندار هواپیما» را دارد که بنده در دوره 8 ساله خدمتم داشتم. در حالی که این ویزا مخصوص خبرنگارانی است که در ماههای اول ورودشان به آمریکا به آنها داده میشود و طبق روال معمول باید پس از دو ماه ویزای اصلی صادر شود. چه کسی باید پیگیر این موضع باشد؟ چه کسی باید از خبرنگاران در این کشورها حمایت واقعی بکند، الا دستگاه دیپلماسی کشورمان؟!
دستگاه دیپلماسی ما کجا و کی مانند کشور چین این اولتیماتوم را به آمریکا داده که اگر خبرنگار جمهوری اسلامی به عنوان یک رسانه رسمی ایرانی نمیتواند جایگاه شایستهای در سیستم رسانهای آن کشور داشته باشد؛ پس چنین جایگاهی برای خبرنگاران آن کشور در ایران هم نباید وجود داشته باشد. آیا شده که یک بار خبرنگار آمریکایی را به همین دلیل به ایران راه نداده باشند؟!
در این باره ما فقط شعار دادهایم. اگر در این چند سال گذشته از پیروزی انقلاب یک چنین اقدامی صورت گرفته بگویند تا مطح شود! چرا که نمیخواستند دستگاه دیپلماسی را آلوده! برخوردهایی دیپلماتیک به خاطر یک خبرنگار کنند. متاسفانه واقعیت دیگری هم در این رابطه به وضوح دیده میشود و آن اینکه نمایندگان کشورمان در خارج از کشور معمولا دستگاه رسانهای را مزاحم حضورشان میدانند، لذا یکی از عواملی که نمیتوانند یا نمیخواهند در این باره اقدام انقلابی صورت دهند، همین است.
در اینجا یک سوال دیگری مطرح میشود و آن اینکه خبرنگاران ما تاکنون تلاش فراوانی برای مصاحبه با مقامات عالیرتبه غربی به ویژه آمریکایی داشتهاند و تاریخ 28 ساله انقلاب نشان میدهد که چنین امری در هیچ شرایطی میسر نشده است؛ پس چه لزومی دارد که مقامات ما به راحتی تن به گفتوگو با رسانههای غربی میدهند؛ حداقل رسانههایی که مطمئن به ناسالم بودن آن هستیم؟
پاسخ به این سوال میتواند دو وجه داشته باشد، اگر مصاحبه برای یک دستگاه سخنپراکنی غربی از قبل طراحی شده باشد، شاید طبیعی باشد که آنها فرصت داده شود. ولی در مجموع یک رافت و عطوفت خاصی ما ایرانیان نسبت به غربیها داریم. ما فکر میکنیم همان عطوفتی که در خانوادهمان میبایست داشته باشیم، میتوانیم نسبت به یک غربی هم داشته باشیم و بدتر اینکه، آن چیزی که دستگاه دیپلماتیک یعنی در دیپلماسی ما نسبت به غرب وجود دارد، یک نوع خود کمبینی واقعی است. تا بدان حد که فکر میکنیم، اگر اعتراض بکنیم این اعتراضمان، هم منطقی نیست و هم به جایی نخواهد رسید. ولی در غرب اینطور نیست. شما نگاه کنید و ببینید که چرا خبرنگاران غربی نسبت به ما جسورتر هستند. چون آنها از عواقب ماجرا نمیترسند. چون که از طرف دستگاه خودشان به طور جدی حمایت میشوند. ولی در کشورهای در حال توسعه، یک خبرنگار به کار خودش نه به عنوان «هنر» بلکه به عنوان امرار معاش نگاه میکند. یعنی فردا اگر مسئلهای پیش بیاید، ما را به راحتی از گردونه حذف میکنند. اینها دست به دست هم میدهند و همانطور که میبینیم خبرنگاران کشورهای شرقی اعتماد به نفس کمتری نسبت به خبرنگاران غربی دارند.
فکر میکنم با توجه به وضعیت ناهنجار موجود رسانهای در کشورمان، پس از گذشت 28 سال از پیروزی انقلاب بالاخره باید یک فکر اساسی در این باره کرد. به شدت معتقدم که حضور خبرنگاران خارجی در ایران متناسب با حضور خبرنگاران در خارج از کشور به ویژه غرب باید ساماندهی شود.
البته با در نظر گرفتن این امر مهم که حضور غربیها در کشورهای جهان سوم اصلا از روی حسننیت و برای اطلاعرسانی به مردمشان نیست، بلکه برای کسب اطلاعات مورد نیازشان آن هم با هدف تخریب فرهنگی و سیاسی کشورهای رقیب است. لذا به نظر من لازمه چنین ساماندهی، عزم صد درصد نظام برای حل موضوع است. مطمئن باشید که شدنی است یعنی اگر ما و شما خبرنگاران معترض باشیم و به نوعی اعتراضمان را به گوش دستاندرکاران دیپلماسی کشور و دولت برسانیم امر محالی نخواهد بود.
مثالی میزنم تا بدانیم که شدنی است، یک زمانی خبرگزاری آسوشیتدپرس آمریکا تلاش میکرد تا نمایندگی دائم در تهران داشته باشد، همانطور که الان هم دارد کار میکند و با همان ویژگیهایی که هیچ خبرنگار داخلی ندارد! ولی آنها دارند و هر جا که دلشان بخواهد میتوانند بروند و هر گزارشی را هم که دلشان بخواهد تهیه میکنند.
در این رابطه فقط یک حرکت و برخورد آن هم در حد کلام شد بدون اعمال هیچ برخوردی. ما فقط به اینها حالی کردیم که هر زمان که صدا و سیما و یا خبرگزاری جمهوری اسلامی توانستند در داخل آمریکا دفتر رسمی داشته باشند، شما هم خواهید توانست نمایندگی دائم در کشورما داشته باشیم.
تا این موضوع به گوششان رسید، بلافاصله نمایندشان از بیروت با من تماس گرفت و علت را پرسید و من صریح گفتم: اگر قرار باشد ما در آمریکا 25 مایل بیشتر نتوانیم حرکت کنیم و یا هیچ دستگاه رسمی دولتی آمریکا از ما برای برنامههای خبری خود دعوت به عمل نیاورد، تا زمانی که خبرنگاران ما اجازه ورود به واشنگتنسیتی ـ پایتخت ـ را نداشته باشند و تا زمانی که ما اجازه تهیه گزارش از کنگره شما را نداشته باشیم و با اعضای دولت شما نتوانیم گفتوگو کنیم شما چگونه توقع دارید ما در تهران به شما نمایندگی دائم بدهیم؟
باور کنید که همین برخورد نیمبند ما اثر بخشید. به طوری که طرف مقابل ما گفت: باورمان نمیشود که دولت ما چنین برخوردی با شما کند!
1ـ این نوع ویزا «سی 2» نام دارد در حالی که برای کار خبری ویزای "آی" لازم است. نوع ویزای سی 2 برای کسانی همچون کارکنان و خدمه کشتیرانی یا خدمه هواپیما که تنها برای اقامت ترانزیت از آن استفاده میکنند، صادر میشود. دارنده این نوع ویزا از هیچ یک از تسهیلات شهروندی برای زندگی در آمریکا برخوردار نیست. به دلیل اینکه از کد یا شماره امنیتی (با عنوان سوشیال سکیوریتی) برخوردار نیست و بدون داشتن این شماره امکان زندگی در آمریکا بسیار سخت و انجام بسیاری از امور جاری زندگی با مشکل روبهرو است. لازم به ذکر است که پس از حادثه یازدهم سپتامبر، دولت آمریکا برای کنترل امنیتی بیشتر، شمارهای را تحت عنوان کد امنیتی برای افراد مقیم آمریکا در نظر گرفت که تمامی اطلاعات افراد تحت این شماره امنیتی در کامپیوترها ذخیره میشود و شما برای انجام هر کاری اعم از دولتی و غیردولتی بایستی این کد امنیتی را ارائه کنید. برای درخواست گواهینامه رانندگی، اجاره منزل، خرید موبایل، خرید و فروش اتومبیل، گرفتن اشتراک آب برق و تلفن و درخواست برای اشتراک استفاده از تلویزیون کابلی و حتی در برخی از فروشگاهها برای داشتن کارت عضویت معمولی.