سیدنعمتالله قادری / سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در سودان
بحران دارفور از جمله مسائلی است که چندی است وجهه بینالمللی یافته و در کانون توجهات تحلیگران امور آفریقا قرار گرفته است. سودان اصولا کشوری بحرانخیز است و بروز بحران در این کشور مساله جدیدی نیست، اما بحران دارفور در میان بحرانهای پیشین ابعاد بینالمللیتری یافته است و از یک منازعه قومی قبیلهای، به بحرانی حاد و بینالمللی تبدیل شده تا جایی که اخیرا دادگاه ینالمللی لاهه دستور دستگیری عمرالبشیر، رئیس جمهور کشور سودان را دادو مجامع بینالمللی نیز بحران اخیر را به عنوان نقض حقوق بشر و نسلکشی تلقی میکنند، ولی دولت سودان این بحران را جنگ بر سر منابعی چون نفت و گاز میداند. این درحالی است که کارشناسان مسائل استراتژیک معتقدند آنچه باعث بروز بحران به شکل عام آن شده، عبارتنداز:
1 - موقعیت استراتژیک سودان:
آگاهان امور استراتژیک معتقدند که سودان دروازه ورود به آفریقاست و شاهراه کشورهای عربی به قاره آفریقا محسوب میشود، در نتیجه تحولات این کشور تاثیر مستقیمی برقاره سیاه و جهان عرب دارد.
2 - منابع نفت:
سودان درگذشته از نظر منابع کشوری غنی محسوب نمیشد، اما اکنون کشف منابع عظیم نفت و گاز، این کشور را در کانون توجه قدرتهای بزرگ قرار داده است.
3 - امنیتی بودن جغرافیایی سودان:
سودان در منطقهای قرار گرفته است که از نظر غرب به لحاظ امنیتی بسیار قابل تامل است زیرا درست آن سوی سواحل سودان، عظیمترین بنادر و پایانههای نفتی عربستان واقع شده است و قدرتهای بزرگ در این منطقه حضور فعال نظامی و سیاسی و اقتصادی دارند.
4 - ساختار حکومتی سودان:
نوع نظام حاکم براین کشور، نظامی اسلامگرا و انقلابی و در تعارض با هژمونی نظام سلطه است و در نتیجه میتوان نتیجهگیری کرد که بخش عمده بحرانهای بوجود آمده در این کشور همچون بحران دارفور، نمیتواند بدون در نظر داشتن این واقعیت، مورد بررسی قرار گیرد.
موقعیت سیاسی و جغرافیایی دارفور
دارفور، یکی از مهمترین استانهای سودان است. سودان از 24 استان تشکیل شده و دارفور استان شانزدهم این کشور با جمعیتی بالغ بر 6 میلیون نفر (یک پنجم جمعیت سودان) است. برخلاف تعدد قومیتی و مذهبی مردم جنوب سودان؛ بیشتر مردم دارفور مسلمان هستند. دارفور با کشورهای چاد، لیبی و آفریقای مرکزی همسایه است و مردم این سرزمین در طول تاریخ مستقل از حکومت مرکزی، در مبارزه با قدرتهای بزرگ و در مقاطعی تحت نظام پادشاهی زندگی میکردهاند. با این وجود همزمان با انقلاب مهدیه در سودان مردم این استان نیز به متابعت از حکومت مرکزی گردن نهادند. دارفور مرکز مهدویت (به قرائت سودانی آن) است.
آغاز بحران:
نقطه آغاز بحران در سال 2003 است. در سال 2003 جنبش آزادیبخش ملی سودان - که شاخه نظامی است و شاخه سیاسی آن حزب عدالت و مساوات نام دارد. به هواداری از احقاق حقوق نادیده انگاشته شده مردم منطقه دارفور به موسسات و نهادهای دولتی حمله کردند و خواستار توجه جدی دولت به رفع مشکلات خود شدند.
در میان معترضانی که برای استیفای حقوق فراموش شده مردم منطقه دارفور علیه حکومت مرکزی به پا خاسته بودند، میتوان سه طیف را نام برد:
1- گروههای مسلح (جنبش آزادیبخش سودان)
2 - تکنوکراتها و نخبگان دانشآموخته غرب
3 - شخصیتها و جناحهای سیاسی (جنبش عدالت و مساوات)
اتحاد و سپس تهاجم طیف متحد فوقالذکر به دستگاههای دولتی هرچند در ابتدا با مذاکرات و میانجیگریها رو به کاهش بود اما ورود ارتش به بحران بروخامت اوضاع افزود و ناامیدی از حل بحران زمانی شکل جدیتری به خود گرفت که گروهی شبهنظامی موسوم به لشگر <جنجاوید> علیه معترضین وارد عرصه شد. هدف اصلی و مطالبات این دو جنبش، دفاع از امنیت منطقه و توسعه و پیشرفت بود و دولت را متهم میکردند که در توزیع قدرت توجهی به آفریقاییتبارها و اهالی دارفور ندارد.
ریشههای اصلی بحران دارفور:
صرفنظر از آنچه روی داده است، سلسله عوامل ذیل را به عنوان ریشههای اصلی بروز بحران دارفور میتوان برشمرد:
الف - ریشههای داخلی:
1 - تنوع قومیتی: نزدیک به 100 قبیله در استان دارفور وجود دارد که در این میان قبایلی چون <زغاوه> و <مسالیت> از همه قویترند و اکنون نیز در بطن بحران وارد شدهاند. هرچند وجود اختلاف میان قبایل مساله جدیدی نیست و پیشتر نیز این اختلافات وجود داشت، اما با میانجیگری بزرگان قبایل این اختلافات فروکش میکرد، اما در بحران اخیر این اتفاق نیفتاده است. ریشه اختلاف قبایل به دلیل ماهیت صنفی آنان که بیشتر گلهداری است بر سر چراگاههاست و از آنجایی که اعراب منطقه دارفور بیشتر به دامداری اشتغال دارند در نتیجه زمینه برای بروز اختلاف میان آنان و آفریقاییتبارها که عموما کشاورز هستند، همواره وجود داشته است.
2- حذفشدگان سیاسی
دومین عامل بروز بحران کنار نهادن برخی چهرههای شاخص سیاسی از قدرت و به حاشیه راندن آنها از سوی دولت عمرالبشیر است. عمرالبشیر که خود در پی کودتا علیه <صادق المهدی> بر سر کارآمد با این اقدام خود عملا دولتی را ساقط کرد که به شکل سنتی ریشه در منطقه دارفور داشت. ساقط کردن دولت المهدی و یا کنار گذاشتن افرادی چون <حسن الترابی> که جزو موتلفین اولیه البشیر بود به تدریج باعث شکافهایی در میان آن دسته از احزاب و شخصیتهایی شد که در دارفور از قدرت و نفوذ فراوانی برخوردار بودند. حزب عدالت و مساوات و نیز جبهه ملی قومی اسلامی از جمله این احزاب هستند. این احزاب و گروههای سیاسی که پایگاه سنتی به رهبری دکتر ترابی در منطقه دارند به شکل اپوزیسیون علیه دولت عمل میکنند و در کل میتوان گفت نقش اصلی در بینالمللی کردن بحران برعهده ناراضیان و حذفشدگان سیاسی و روشنفکران است.
عوامل منطقهای بروز بحران:
1 - اختلافهای مرزی با همسایگان:
در قاره آفریقا، سودان پس از الجزایر و با دارا بودن 2میلیون و 505 هزارو815 کیلومترمربع وسعت؛ بزرگترین کشور قاره آفریقاست و با 10 کشور افریقایی هممرز است. وسعت زیاد و تعدد همسایگانی که هریک شرایط جغرافیایی و گرایش سیاسی خاص خود را دارند، از عوامل خارجی مهم و بحرانزا قلمداد میشود که نمونه عینی آن در اختلاف مصر و سودان بر سر نیل که به امنیت مصر گره خورده است (و نیز مثلث حلائب) میتوان اشاره کرد.
2 - اختلاف ایدئولوژیک:
نظام حاکم برسودان، نظامی ایدئولوژیک است. نظامی اسلامگرا از نوع سودان که برای همسایگان سکولار و لاییک به عنوان مروج یک دیدگاه ایدئولوژیک و مذهبی غیرقابل تحمل است. سودان از نظر ایدئولوژی کشوری تاثیرگذار است و دامنه تاثیر آن گاه تا پاکستان، ترکیه و افغانستان نیز گسترش یافته است و در این میان دارفور اهمیتی دوچندان مییابد، زیرا از نظر همسایگان بخصوص لیبی و آفریقای مرکزی و سایر کشورهایی که مسیحیت در آن فعال است نقش سیاسی ایفا میکند، این منطقه پایگاه توسعه تصوف و نیز اسلام سیاسی تلقی میشود و همین موضوع سبب میشود که همسایگان و دول مجاور برای جلوگیری از توسعه ایدئولوژیک سودان با تحریک قبایل و یا اقدامات سیاسی برپیچیدگیهای اوضاع دارفور بیفزایند.
3 - بعد بینالمللی:
سودان از حامیان جنبشهای آزادیبخش، مخالفان سیاستهای امپریالیستی و نیز روند به اصطلاح صلح خاورمیانه است و این مساله خود در تلاش غرب و کشورهای متحد برای بحرانی کردن این کشور موثر است. بنابراین، اراده حاکم برعرصه سیاست بینالملل تلاش دارد با تضعیف سودان خطر گسترش اسلامگرایی در منطقه و جهان را از میان برده و با تحریک اختلافات قومی و تهدید تمامیت ارضی و ادعا نسبت به ذخایر این کشور مانع از این امر شود.
برای نمونه ادعای مصر و کنیا و سهمخواهی از منطقه نفتخیز <حلائب> که در واقع به سودان تعلق دارد و یا منازعات چاد با سودان که به دلیل تاثیر دارفور برتحولات سیاسی چاد (روسای جمهور چاد همچون <ادریس دبی> و یا <حسن هابره> ریشه دارفوری دارند) صورت میگیرد و همچنین تابعیت مضاعف قبایلی چون زغاوه که در حدود مرزی سودان و چاد قرار دارند، از جمله عواملی هستند که در راستای تهدید تمامیت ارضی سودان از سوی قدرتها، دستمایه بروز بحران میشوند. از سوی دیگر نباید از نقش اسرائیل در بروز بحران دارفور غفلت کرد، زیرا رژیم صهیونیستی از همراهی سودان با مخالفان طرح ساختگی صلح ناخشنود است به همین دلیل با همکاری همهجانبه با رقبای منطقهای سودان همچون اتیوپی، کنیا و زئیر و نیز حمایت مادی و معنونی از مخالفان دولت سودان در پی تضعیف حکومت سودان است.
نقش سازمانهای بینالمللی در بروز بحران:
سازمانهای بینالمللی از جمله عوامل تاثیرگذار در بروز بحران در دارفور هستند. برای مثال سازمان ملل هر چند در دوره کوفیانان و بانکیمون تلاش کرد تا بحران دارفور جنبه داخلی داشته باشد، اما در نهایت با تسلیم شدن در برابر فشار ایالات متحده و غرب مجبور شد تا این بحران را بحرانی بینالمللی قلمداد کرده و آن را به عنوان نسلکشی معرفی کند. قراین نشان میدهد که ریشه بحران دارفور در تحولات جاری داخلی و نیز حضور و نفوذ عوامل منطقهای و قدرتهای فرامنطقهای است که یکی از مهمترین دلایل آن نیز نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری و تلاش مخالفان برای نشان دادن کاستیهای مدیریت البشیر در سطح داخلی و خارجی است.