تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۶۶۷۰۸
«نظم نوین جهانی» در گفت‌وگوی ایسنا با دکتر قوام:

پس از فروپاشی نظام دو قطبی،جهانی‌شدن سرعت ‌گرفت

مرضیه خلقتی اشاره: استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی در آستانه سالروز آغاز تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان به بهانه مبارزه با تروریسم در سال 2001 در گفت‌وگویی تفصیلی با ایسنا به بیان نحوه شکل‌گیری نظم نوین جهانی پس از جنگ سرد و تاثیرگذاری حوادث 11 سپتامبر بر آن پرداخت.دکتر عبدالعلی قوام در گفت‌وگو با خبرنگار تاریخ و اندیشه ایسنا اظهار کرد: نظمی که در چارچوب نظام دو قطبی بر اساس جنگ سرد وجود داشت، با فروپاشی نظام دو قطبی عملا دستخوش تغییرات شد.

وی افزود: در حقیقت وجود اتحاد شوروی برای ایالات متحده آمریکا یک منبع معنا بود یعنی هر اقدامی که ایالات متحده آمریکا می‌خواست در روابط بین‌الملل انجام دهد، اعم از دادن یا گرفتن امتیاز یا برخوردهایی که در مناطق مختلف صورت می‌گرفت، تعاریفی که از امنیت ارایه می‌داد و آنچه که تحت عنوان منافع ملی آمریکا تعریف می‌شد و در یک کلام دیپلماسی آمریکا در طول 50 سال به خاطر وجود سیستم دو قطبی و وجود دشمنی به نام اتحاد شوروی و کمونیسم بود.
با فروپاشی نظام دوقطبی عملا در سیاست ‌خارجی آمریکا خلاء به وجود آمد
استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی گفت: با فروپاشی نظام دو قطبی عملا خلایی در سیاست خارجی آمریکا ملاحظه می‌شود؛ به عبارت دیگر، بسیاری از رفتارهای آمریکا در جریان جنگ سرد، ارزش خود را از دست داد یعنی به‌طور کلی استراتژی و هدف آمریکا گم شد و دلیل آن هم این بود که 50 سال دیپلماسی آمریکا بر اساس وجود یک دشمن به نام کمونیسم تعریف شده بود.
فروپاشی شوروی تعاریف و چارچوب‌های سیاست‌خارجی آمریکا را بهم ریخت
قوام ادامه داد: ورود و خروج آمریکا به ویتنام، انجام کودتا در کشورهای مختلف، سر کار آوردن رهبران جدید و هر نوع اقدامی که آمریکا انجام می‌داد به‌خاطر وجود دشمنی به نام شوروی و کمونیسم بود اما فروپاشی شوروی باعث شد که تعاریف و چارچوب‌های سیاست خارجی آمریکا، بهم بریزد حتی یکی از معاونان وقت وزارت امور خارجه آمریکا در جایی گفته بود که ای کاش دیوار برلین پنج سال دیرتر فرو ریخته بود. در واقع آمریکا آمادگی فروپاشی شوروی که برای او یک خلاء ناگهانی ایجاد می‌کرد، نداشت تا بتواند خود را با وضعیت جدید تطابق دهد. در شرایط جدید، آمریکا از نیروی لازم، از قدرت نظامی کافی برخوردار بود اما نمی‌دانست با این قدرت نظامی چه کار کند؛ بنابراین ملاحظه می‌کنیم در این شرایط آمریکا عملا با بحران معنا مواجه می‌شود.
11 سپتامبر آمریکا را از بلاتکلیفی بعد از فروپاشی شوروی خارج کرد
وی با بیان اینکه 11 سپتامبر آمریکا را از بلاتکلیفی بعد از فروپاشی شوروی خارج می‌کند، تصریح کرد: پس از 11 سپتامبر، آمریکا دشمن جدیدی پیدا می‌کند. این دشمن در چارچوب تروریسم، اسلام رادیکال، بنیادگرایی اسلامی و اسلام مبارزه‌جو تعریف می‌شود بنابراین اقداماتی که آمریکا پس از 11 سپتامبر انجام می‌دهد، اتحادیه‌هایی که به وجود می‌آورد، مواضعی که اتخاذ می‌کند و هزینه‌هایی که متقبل می‌شود، بر اساس وضعیت جدید است؛ در این شرایط آمریکا در مرحله اول سعی می‌کند به صورت یک‌جانبه‌ نظم نوین را شکل دهد اما در مرحله بعد با مشکلاتی که در عراق با آنها برخورد می‌کند، احساس می‌کند که باید کشورهای دیگر را نیز در شکل دادن به نظم جهانی مشارکت دهد.
همه هزینه نظم نوین پس از جنگ جهانی دوم را آمریکا پرداخت نکرد
استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه همه هزینه‌ی نظم نوینی را که پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد، آمریکا پرداخت نکرد، خاطر نشان کرد: بخشی از این هزینه‌ها را اروپا و شوروی با میلیون‌ها کشته‌ای که در جنگ دادند، پرداختند؛ از ابتدا نیز بعید تصور می‌شد که آمریکا همه هزینه‌های نظم نوین را خود پرداخت کند. آمریکا بعد از جنگ سرد با مشکلات اقتصادی مواجه می‌شود و تحت شرایط جدید سعی می‌کرد جمهوری فدراتیو روسیه را زیر چتر خود قرار دهد و به عنوان تنها ابرقدرت در عرصه روابط بین‌الملل ظاهر شود اما روسیه نیز پس از تبدیل شدن به یک کشور عمده صادر کننده‌ی فرآورده‌های نفتی و گاز، از توان بالای اقتصادی برخوردار شد و احساس کرد باید در نظم نوین جهانی نقشی داشته باشد که در نتیجه آن شاهد چالش‌هایی هستیم.
نظم نوین، یک خواسته یا آرزو برای آمریکاست
قوام با بیان اینکه نظم نوین، یک خواسته یا آرزو برای آمریکاست بیان کرد: این نظم هنوز شکل نگرفته بلکه در حال شکل‌گیری است بنابراین تحت این شرایط باید دید تا چه اندازه جامعه بین‌المللی با آمریکا همکاری می‌کند.وی افزود: تز آمریکا این است که هر چه ساختارهای نظام‌های سیاسی بیشتر شبیه هم باشند یعنی دموکراتیک‌تر باشند به راحتی می‌توانند در یک کمپ به رهبری آمریکا قرار گیرند بنابراین نظام‌هایی که غیر دموکراتیک هستند و دولت‌های غربی با آنها زبان مشترکی ندارند، با آمریکا در تعارض خواهند بود؛ بر این اساس بعد از 11 سپتامبر بحث طرح خاورمیانه بزرگ مطرح می‌شود که بر این اساس بود که کاهش تعارضات در منطقه‌ای به نام خاورمیانه‌ای که بنای بنیادگرایی اسلامی است، مستلزم ایجاد برخی اصلاحات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اصلاحات در ساختار حکومتی‌ این کشورهاست تا با آنها زبان مشترک داشته باشیم.استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه بهشتی در ادامه به ایسنا گفت: آمریکا نظم نوین را بر این اساس تعریف می‌کند بنابراین اتحادها و ائتلاف‌هایی در عرصه‌ی بین‌الملل به وجود می‌آورد؛ این اتحادها اعم از اتحادها و ائتلاف‌هایی که به صورت عینی در جنگ عراق مشاهده می‌شود یا در مبارزه با طالبان و تروریسم در افغانستان انجام می‌شود یا مساعی به عمل آمده برای اجماع بین‌المللی در زمینه پرونده‌ی هسته‌یی ایران یا خلع سلاح کره‌ی شمالی، همه از این فکر نشات می‌گیرد.
روسیه و چین نسبت به یک دهه گذشته بر قدرت‌شان افزوده شده است
قوام اظهار کرد: روسیه و چین از جمله کشورهایی هستند که نسبت به یک دهه‌ی گذشته بر قدرت‌شان افزوده شده و سهم بیشتری از توزیع قدرت در عرصه‌ی روابط بین‌الملل می‌خواهند. در حقیقت آنها نظام یک قطبی را قبول ندارند و می‌خواهند به یک نظام چندقطبی تبدیل شود زیرا کشورهایی مانند روسیه، چین، هند، ایران و حتی اروپا احساس می‌کنند که هر چه نظام به سمت تک‌قطبی شدن حرکت کند فشار بر آنها بیشتر خواهد بود. لازمه کاهش فشار گرایش به سمت نظام چندقطبی است.
موافقت‌نامه‌ی شانگهای بر همین اساس است که نظم دلخواه آمریکا شکل نگیرد
وی ادامه داد: در حقیقت موافقت‌نامه‌ی شانگهای نیز بر همین اساس است که نظم دلخواه آمریکا شکل نگیرد. این احساس منحصر به چین، روسیه، هند، ایران، کره شمالی یا کشورهایی که از سیاست‌های موجود آمریکا ناراحت هستند، نمی‌شود؛ حتی اروپایی‌ها نیز سعی می‌کنند به نحوی سلطه‌ی آمریکا را بر خود کاهش دهند زیرا در بسیاری از موارد سیاست‌های آمریکا با کشورهای اروپایی همخوانی ندارد از جمله درباره‌ی مسایل زیست محیطی.
در روند شکل‌گیری نظم نوین شاهد برخی چالش‌ها هستیم
استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی اضافه کرد: حتی در رابطه با مساله‌ی گرجستان که اخیرا اتفاق افتاده، اروپایی‌ها سعی می‌کنند این برخورد هر چه زودتر از بین برود. آنها فکر می‌کنند دود این برخوردها به چشم اروپایی‌ها می‌رود زیرا آمریکا از صحنه‌ی مناقشات این منطقه دور است؛ پس هر اتفاقی از نظر نظامی و اقتصادی بیفتد، ضرر آن به اروپا می‌رسد. به این ترتیب در روند شکل‌گیری نظم نوین شاهد برخی چالش‌ها هستیم.قوام با بیان اینکه فروپاشی نظام دو قطبی زمینه تشدید روند جهانی شدن را فراهم کرد، گفت: این امری نبود که با نقشه و برنامه‌ریزی آمریکا باشد. جهانی‌شدن از مدت‌ها پیش، از زمان وقوع انقلاب صنعتی و شکل‌گیری سیستم سرمایه‌داری اتفاق افتاد. روند جهانی‌شدن که از پایان قرون گذشته شروع شده بود، در پایان جنگ جهانی دوم به خاطر شکل‌گیری بلوک‌ها کند می‌شود.وی، درباره علت کند شدن روند جهانی شدن در پایان جنگ جهانی دوم عنوان کرد: علت آن، این بود که در آن زمان بخش‌هایی از جهان از شمول سرمایه‌داری مستثنی ‌شدند یعنی تا سال 1945 با وجود اینکه یک کشور کمونیست به نام اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت اما نظم جهانی در چارچوب سرمایه‌داری تعریف می‌شد. پس از 1945 شوروی در راس یک بلوک قرار گرفت و اردوگاه شرق و غرب به وجود آمد و اقمار شوروی شکل ‌گرفت به این ترتیب شوروی رهبری بلوک شرق را برعهده داشت و بیش از 95 حزب کمونیست در خارج از جهان کمونیسم را رهبری می‌کرد و جنبش‌هایی در نقاط مختلف جهان مورد حمایت شوروی قرار می‌گیرد، این وضعیت سبب می‌شد که روند جهانی شدن کند شود یعنی مرزبندی‌های ایدئولوژیک روند جهانی شدن را از پایان جنگ جهانی دوم کند کرد.
پس از فروپاشی نظام دو قطبی جهانی شدن سرعت ‌گرفت
استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در ادامه به بیان مثالی درخصوص اینترنت پرداخت و گفت: اینترنت اوایل دهه‌ی 60 مورد استفاده پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) بود، اگر اینترنت به عنوان یکی از تجلیات جهانی شدن در نظر گرفته شود، بنابراین در دهه 60 میلادی وجود داشت اما تنها پس از فروپاشی نظام دو قطبی است که اینترنت در شکل کنونی آن به وجود می‌آید یعنی جهانی می‌شود زیرا پس از فروپاشی نظام دو قطبی مرزبندی‌های ایدئولوژیک (پرده آهنین) فرو ریخت و در نتیجه موانعی که برای بسط جهانی شدن وجود داشت، از میان رفت و جهانی شدن سرعت ‌گرفت.قوام با اشاره به آثار جهانی شدن در روابط بین‌الملل اظهار کرد: در اثر جهانی‌شدن مرزبندی‌ کشورها تغییر کرد. مرزبندی‌های گذشته متصلب بود اما در عصر جهانی شدن دیگر دولت‌ها نمی‌توانند ادعا کنند که در چارچوب بسته خود، سیاستگذاری می‌کنند. مرزهای کشورها شدیدا آسیب‌پذیر ‌شده و دولت از حالت مکان‌مند خارج می‌شود یعنی امنیت دیگر مکان‌مند نیست. یک دولت نمی‌تواند حصاری دور خود ایجاد ‌کند و تصور کند که در امنیت کامل است.
جهانی‌شدن نه یک فرصت مطلق و نه یک تهدید مطلق است
وی افزود: سیستم‌های ماهواره‌ای موجب شده‌اند که امنیت فاقد مرز باشد یعنی با وجود مرزهای فیزیکی‌، امنیت کشورها از راه‌های دیگری از طریق فضا در معرض خطر قرار می‌گیرد یعنی زندگی روابط بین‌الملل از مکان‌مندی خارج و فضامند می‌شود.بسیاری از مفاهیم مثل امنیت، حاکمیت و استقلال که در دوران جنگ سرد در مورد آن صحبت می‌شد، معنا و مفهوم خود را پس از فروپاشی نظام دو قطبی و در جریان تشدید جهانی شدن از دست دادند. اقتصادها شدیدا بهم گره خورد و دولت‌ها به یکدیگر وابسته ‌شدند؛ پس جهانی‌شدن نه یک فرصت مطلق و نه یک تهدید مطلق است. نوع استفاده دولت‌ها از جهانی‌شدن می‌تواند آن را تبدیل به یک فرصت یا تهدید کند.استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل درباره چالش‌هایی که در اثر جهانی شدن به وجود آمده به تفکیک میان کشورهای دارا (haves) و ندار (haves not) اشاره کرد و گفت:‌ در مقابل روند جهانی شدن از بالا که سیستم سرمایه‌داری موتور آن است، کشورهای ندار سعی می‌کنند به جهانی شدن از پایین نگاه کنند و بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی مانند یونسکو نیز از این ایده جهان سومی‌ها حمایت می‌کنند. یونسکو معتقد است تا سال 2020 نزدیک به دو هزار زبان در دنیا به دلیل تک‌گویی و مونولوگ شدن از بین خواهند رفت. مونولوگ باید به دیالوگ تبدیل شود باید ندارها هم در روابط بین‌الملل صدایی داشته باشند.قوام در پاسخ به اینکه اگر جهانی‌شدن را به معنای آمریکایی‌شدن در نظر بگیریم آیا می‌توانیم آغاز آن را از زمان فروپاشی شوروی در نظر بگیریم؟ عنوان کرد: من فکر کنم تا حد زیادی روی تاثیر آمریکا بر روند جهانی شدن مبالغه شده است.
روند جهانی شدنی که در آغاز هزاره سوم شاهد آن هستیم، در نوع خود در تاریخ بی‌سابقه است؛ اکنون با تراکم زمان و مکان مواجه هستیم. این جهانی شدن به دنبال فروپاشی شوروی اتفاق می‌افتد. به عبارتی فروپاشی شوروی نقش مهمی در تشدید روند جهانی شدن به شکل فعلی خود داشت زیرا کشورهایی که از شمول سرمایه‌داری مستثنی بودند وارد صحنه جهانی ‌شدند، پس از این جهت نمی‌توانیم بگوییم آمریکا در جهانی شدن نقش داشته است.وی در ادامه بیان کرد: جهانی شدن از قبل وجود داشته، موتور آن سرمایه‌داری بوده اما سوسیالیسم آن را مهار کرده بود. با فروپاشی دیوار برلین و پرده آهنین این بحث مطرح می‌شود که آمریکا به علت داشتن تکنولوژی و اطلاعات بیشتر و برخورداری از توان اقتصادی بالاتر و مطرح بودن به عنوان یک ابرقدرت، طبیعتا در سایه‌ی جهانی شدن بیشتر می‌تواند از این وضعیت به نفع خود استفاده کند یعنی می‌تواند فرهنگ و ارزش‌هایش را بسط دهد که در مقابل آن هم مقاومت‌هایی وجود دارد که فقط مربوط به جهان سوم هم نیست؛ در خود اروپا نیز مقاومت‌هایی صورت می‌گیرد مثلا در فرانسه، بلژیک و هلند در مقابل فیلم‌ها و سیستم‌های آموزشی مقاومت زیادی انجام می‌شود.
جهانی‌شدن، جهانی‌شدن اسلام را نیز در بر دارد
استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه جهانی‌شدن، جهانی‌شدن اسلام را نیز در بر دارد به ایسنا گفت: ما ناظر یک چالش میان جهانی‌شدن‌ها هستیم. مرزبندی‌ها از بین رفته؛ از سویی جهانی شدنی وجود دارد که در چارچوب غرب است و از سویی جهانی شدن در چارچوب اسلام است؛ امکانات برای ایدئولوژی اسلامی هم فراهم شده یعنی اسلام می‌تواند پیام‌هایش را به اقصی نقاط دنیا گسترش دهد. پس جهانی شدن می‌تواند به جهانی شدن ارزش‌های اسلامی هم کمک می‌کند.
آمریکا سعی می‌کند از قبل جهانی‌شدن استفاده کند که این جهانی‌سازی است
قوام یادآور شد: اینکه ما تصور کنیم جهانی شدن مرکزی به نام واشنگتن دارد که از آن جا هدایت می‌شود، بنده اصلا آن را قبول ندارم. آمریکا در قالب سیاست خود، سعی می‌کند از قبل جهانی شدن استفاده کند که این جهانی‌سازی است اما همه‌اش جهانی‌سازی نیست. هم جهانی شدن هست هم جهانی‌سازی. آن بخش از جهانی شدن که در قالب استراتژی و سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا قرار می‌گیرد، جهانی‌سازی نام می‌گیرد و آن بخشی از این پدیده که خارج از این حوزه قرار می‌گیرد، جهانی‌شدن است.
بیشتر مقاومت‌ها در برابر جهانی‌شدن در اشکال هویتی است
وی با بیان اینکه بیشتر مقاومت‌ها در برابر جهانی‌شدن در اشکال هویتی دیده می‌شود، اظهار کرد: تا قبل از فروپاشی دو قطبی، نظم وستفالیا وجود داشت که به قرارداد 1648 ارجاع می‌شود که موجب شکل‌گیری دولت‌های ملی شد. زمانی یک دولت ملی وجود داشت که مرز، حاکمیت، استقلال، مشروعیت و حکومت داشت و می‌توانست در چارچوب خود تصمیم‌گیری کند اما با تشدید روند جهانی شدن نظم وستفالیا فرو می‌ریزد و دولت پست وستفالیا مطرح می‌شود که استقلال و حاکمیت در آن به شکل گذشته تعریف نمی‌شود.استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در ادامه به طرح مثالی پرداخت و یادآور شد: در اروپا تا قبل از قرارداد ماستریخت واحدهای مجزا به نام انگلستان، فرانسه و آلمان غربی وجود داشت. هر کدام از اینها در چارچوب خود مستقل بودند و برای خود سیاست خارجی و امنیت ملی را تعریف می‌کردند اما الان دیگر مستقل نیستند. نظم وستفالیا شامل حال این‌ها نمی‌شود این‌ها اکنون به صورت دوایر متداخل درآمده‌اند. در نتیجه هر کدام در سرنوشت دیگری سهیم هستند. همه حاکمیت از آن خودشان نیست بلکه رابطه بین استقلال، حاکمیت و مشروعیت مختل می‌شود.قوام با بیان اینکه جهانی‌شدن باعث می‌شود دولت‌ها از محتوا خالی شوند، عنوان کرد: دولت‌ها به ظاهر پرچم‌، سرود ملی، مرز مشخص و سیم خاردار دارند اما از درون تهی می‌شوند یعنی دولت دارد مچاله می‌شود. صورت رسمی‌تر آن در اتحادیه اروپا و صورت غیررسمی آن در جهان سوم دیده می‌شود که مرزها فوق‌العاده نفوذپذیر و هویت‌ها فوق‌العاده کدر شدند. هویت‌ها دیگر هویت‌های شفاف نیستند. جهانی‌شدن آثار سیاسی بسیاری داشته که تجلی آثار سیاسی در تضعیف نقش دولت‌ها در روابط بین‌الملل دیده می‌شود.
چالشی میان نیروهای فروملی، ملی و فراملی ایجاد شده است
وی اظهار کرد: در بعد فرهنگی مسایل هویتی مطرح است. سابق بر این یک جماعت را در چارچوب پرچم و سرود ملی به عنوان کشور الف می‌شناختید؛ اکنون در داخل همان کشور، قومیت‌ها به دلیل مرکززدایی از دولت، دنبال هویت گم شده خود هستند. در حقیقت چالشی میان نیروهای فروملی، ملی و فراملی ایجاد شده است؛ اگر به کشوری مثل یوگسلاوی توجه کنید تا دو دهه قبل کشوری به نام یوگسلاوی با یک پرچم مشخص می‌شد اما به محض از بین رفتن مرکزیت بلگراد که به دلایل هویتی است، هویت‌های مختلف ایجاد می‌شود. در گذشته این کشور را به صورت مصنوعی به عنوان کمونیست جوان تعریف کرده بودند در آنجا مسلمان، صرب، کروات، مقدونی و اسلون بود ولی همه این اقوام بر اساس یک هویت تعریف می‌شدند. در درجه اول کمونیست بودند و در درجه دوم تبعه یوگسلاو محسوب می‌شدند.استاد علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه شهید بهشتی در ادامه به ایسنا گفت: مقاومت‌ها و چالش‌هایی وجود دارد میان گروه‌هایی که احساس می‌کنند هویت‌شان را قبلا مخدوش کرده یا از آن‌ها گرفته‌اند؛ بسیاری از دولت‌های جهان سوم هم از طریق نیروهای فروملی (گروه‌های قومیتی) مورد چالش قرار می‌گیرند، هم از طریق نیروهای فراملی که قدرت‌های بزرگ مثل آمریکا یا سازمان‌های بین‌المللی هستند؛ مثلا سازمان ملل قطعنامه‌ی شورای امنیت را صادر می‌کند و برای عراق منطقه ممنوعه پرواز معین می‌کند یعنی حاکمیت عراق را محدود می‌کند. پس دولت‌ها هم از طرف نیروهای فراملی تحت فشار هستند و هم به وسیله نیروهای فروملی و قومیت‌هایی که وجود دارد و در این وضعیت دولت مرکزی می‌خواهد با چنگ و دندان اقتدار باقی مانده خود را حفظ کند. چالش‌ها به این ترتیب به وجود می‌آید و طبیعتا نسبت به عوامل خارجی حساسیت نشان می‌دهد.
سعی آمریکا این است که نظم نوین را بر اساس نظم یک قطبی تعریف کند
قوام درباره آینده این چالش خاطر نشان کرد: سعی آمریکا بر این است که نظم نوین را بر اساس نظم یک قطبی تعریف کند ما باید ببنیم آیا آمریکا توان اطلاعاتی، تکنولوژیکی، اقتصادی و مالی کافی را دارد که یک تنه تمام هزینه‌ها را خود بپردازد. در نظم نوینی که پس از 1945 (نظم دوقطبی) شکل گرفت تنها بخشی از هزینه‌های آن را آمریکا پرداخت نه همه آن را. بخش عمده آن را اتحاد جماهیر شوروی با میلیون‌ها کشته و تحمل خسارت‌های زیاد پرداخت. بخش عمده دیگر را اروپایی‌ها پرداختند. وی با بیان اینکه باید دید موقعیت آمریکا در آغاز هزاره سوم به گونه‌ای هست که نظم نوین را هدایت کند، تصریح کرد: آمریکا قبلا روسیه یلتسین را کشوری قوی حساب نمی‌کرد که امروز جلوی آن بایستد و مقاومت نشان دهد اما به موازات این که روسیه تبدیل به بزرگ‌ترین صادر کننده فرآورده‌های نفتی می‌شود، روسیه از این حربه استفاده می‌کند، سهم می‌خواهد و می‌گوید گرجستان حیاط خلوت من است و ناوش را به آمریکای لاتین می‌برد و الان با ونزوئلا در کارائیب یک مانور نظامی دارند.
ایران در جهان سوم به عنوان یک قدرت در منطقه نقش و نفوذ دارد
استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی اظهار کرد: در جهان سوم ایران به عنوان یک قدرت در منطقه مطرح است، نقش و نفوذ دارد. اینکه بگوییم نظم نوین آینده در یک یا دو سال آینده شکل می‌گیرد و تمام می‌شود چنین چیزی را نمی‌توان گفت. به نظر من در دوران جنگ جهانی دوم تکلیف روشن بود؛ در واقع نظم نوین جهانی در چارچوب برندگان جنگ برقرار شد، آن‌هایی که جنگ را بردند چه شرق، چه کمونیسم، چه غرب، آمریکا، اروپا، این‌ها آمدند نظم نوین را ساختند در اصل دو بازیگر یعنی بلوک شرق و غرب نظم نوین را ساختند.
در نظم جدید، کشورهایی مانند ایران اقتدار آمریکا را زیر سوال می‌برند
قوام ادامه داد: در نظم جدید کشورهایی مانند ایران وجود دارند که اقتدار آمریکا را زیر سوال می‌برند. همچنین ده‌ها، صدها و میلیون‌ها تشکل غیر دولتی (NGO) وجود دارد که سهمی از قدرت جهانی را به خود اختصاص دادند. در کشوری مثل بنگلادش 50 هزار NGO به وجود آمده است؛ اگر تروریسم را به عنوان یک NGO در نظر بگیریم، اقتدار دولت مرکزی را مورد سوال قرار می‌دهد. تروریسم در افغانستان چه می‌گوید؟ تروریسم در عراق قدرت چه کسی را به چالش می‌طلبد؟ آمریکا را. اما در نظم وستفالیا دولت مرکزی فرماندهی کل قوا را هم داشت. یک نوع موتوپولوی میلیتاریستی وجود داشت، یک نوع انحصار نظامی در دولت وجود داشت اما در عراق این وضعیت وجود ندارد یعنی گروه‌های القاعده و تروریستی اکنون انحصار قدرت نظامی را از حکومت مرکزی می‌گیرند.وی با اشاره به اینکه بسیاری معتقدند که تروریسم پدیده ناشی از جهانی شدن است، اظهار کرد: تحت این شرایط چالش جهانی‌شدن می‌تواند برای مدت زیادی ادامه یابد و دلیل اصلی اینکه نمی‌توانیم این نظم نوین پس از جنگ سرد را مانند نظم نوین بعد از 1945 تعریف کنیم، افزایش تعداد بازیگران است
با تشدید روند جهانی شدن، تروریسم می‌تواند اشکال بسیار پیچیده‌تری به خود بگیرد
این استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی گفت: الان یک گروه تروریستی می‌تواند بمب‌های شیمیایی مخوف ایجاد کنند. گروه تروریستی دولت نیست NGO است. NGO مرز ندارد. گروه تروریستی بازیگر حکومتی نیست که بتوان آن را محاصره دریایی کرد، غذا و اسلحه یا کمک تکنولوژیک به آن نداد تا تحت فشار قرار بگیرد. این جبهه جنگ غیررسمی است. تروریسم با تشدید روند جهانی شدن می‌تواند اشکال بسیار پیچیده‌تری به خود بگیرد.قوام درباره وضعیت ایران در نظم جدید و واکنش‌هایی که ایران می‌تواند داشته باشد تا حداکثر منفعت را از آن ببرد، گفت: بعد از حادثه 11 سپتامبر اتفاقاتی افتاد که هم له و هم علیه ایران بود؛ اولا حادثه 11 سپتامبر علیه ایران بود به علت اینکه در چارچوب سیاستی که آمریکا اعلام کرد نوک حمله متوجه اسلام بود. دوم اینکه برای نخستین بار آمریکا با ورود به عراق و افغانستان و نفوذی که در آسیای مرکزی پیدا کرد. در همسایگی ایران قرار گرفت پس این‌ها تهدیداتی برای ایران بودند.وی خاطر نشان کرد:‌ در مقابل دو نظامی که در مقابل جمهوری اسلامی ایران عمل می‌کردند، یعنی عراق که ما با آن وارد یک جنگ هشت ساله شده بودیم و از طرفی طالبان که نظام ایران را به چالش طلبیده بود از بین رفتند؛ پس هم تهدید و هم فرصت بود بنابراین تحت این شرایط ایران موقعیتی پیدا کرد که احساس کرد از قدرت چانه‌زنی بیشتری برخوردار است و می‌تواند سهم بیشتری از قدرت را به خود اختصاص دهد و روی مواضع هسته‌یی خود و حالت خودکفایی بیشتر پافشاری می‌کند. ایران در عراق و جنوب لبنان و در میان گروه‌های فلسطینی دارد موقعیتی فراهم می‌کند که از قدرت چانه‌زنی بیشتری برخوردار شود.
جهانی‌شدن برای ایران هم فرصت است و هم تهدید
استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل عنوان کرد: ایران نباید جهانی شدن را به عنوان یک تهدید تصور کند. جهانی شدن هم فرصت برای ایران است و هم تهدید. باید دولت جمهوری اسلامی ایران با درایت و مدیریت منطقه‌یی بحران بتواند از فرصت‌های به دست آمده جهانی شدن که قبلا با برخی محذورات مواجه بود و اکنون برای توسعه روابط، تعاملات و جهانی شدن تسهیلاتی را فراهم کرده، استفاده کند.قوام در پایان خاطر نشان کرد:‌ ایران باید پیوندی با اقتصادی جهانی برقرار کند. ایران می‌تواند روابطش را با جهان سوم توسعه دهد و اگر بخواهد به عنوان یک قدرت منطقه مطرح باشد، قطعا باید با قدرت‌های بزرگ رابطه داشته و وارد تعامل شود و بتواند نقش خود را در عرصه روابط بین‌الملل ایفا کند. در ضمن دولت‌ها باید تناسبی بین تعهدات و توانایی‌هایشان ایجاد کنند یعنی ایران باید به نحوی عمل کند که بین توانایی‌ها و تعهداتش تعادل برقرار کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات