الحاق القاعده با طالبان، بازی استراتژیک پاکستان را وارد مرحله جدیدی کرد. با شکست ائتلاف شمال در افغانستان و تصرف کامل توسط طالبان، حکومت برهانالدین ربانی سقوط کرد و طالبان رسما اعلام موجودیت کردند.
حکومت طالبان از سوی پاکستان، عربستان، و امارات به رسمیت شناخته شد و موازنه منطقه ای به سود اسلام آباد و ریاض دچار تغییر شد. در این زمان سازمان سیا با این برآورد که به قدرت رسیدن طالبان باعث ایجاد ثبات در افغانستان میگردد و با بوجود آمدن امنیت نسبی در این کشور میتوان انرژی آسیای مرکزی را از طریق پاکستان روانه بازار جهانی کرد، خواستار نگاه مجدد آمریکا به اهمیت ژئوپلتیک و جایگاه استراتژیک پاکستان شد.
در همین ارتباط روزنامه واشنگتن پست در تحلیلی پیرامون به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان نوشت: دولت فراگیر طالبان یگانه بدیلی است که میتواند ثبات را به افغانستان بیاورد.
استقرار دولت طالبان، شرکتهای آمریکایی و غربی را روانه افغانستان کرد و موضوع احداث خط لوله انتقال گاز از آسیای مرکزی و افغانستان و پاکستان مورد توجه شرکت <یونیکال> قرا گرفت.
به طور کلی اهداف پاکستان از طراحی و اجرای بازی استراتژیک را اینگونه میتوان برشمرد:
1- ایجاد عمق استراتژیک در افغانستان با بهرهگیری از طالبان.
2- به میرائی بردن ادعاهای مرزی افغانستان در خط مرزی دیوراند که اعتبار یکصد ساله آن در سال 1993 خاتمه یافته بود.
3- اتصال به آسیای مرکزی و ارتقاء جایگاه ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک پاکستان
4- بدست آوردن موقعیت ژئواکونومیک با همواره کردن مسیر ایجاد خطوط لوله گاز ترکمنستان از طریق افغانستان و پاکستان.
5- ایجاد توازن باز دارنده در برابر هند.
6- مشروعیت بخشیدن به حکومت پاکستان و ایجاد همگرایی در سر حدات شمالی و مناطق قبایلی با به قدرت گرفتن طالبان در افغانستان.
7- معطوف ساختن آمریکا و غرب به جایگاه استراتژیک پاکستان و خارج نمودن این کشور از فشار غرب پس از آزمایش هسته ای.
8 - کسب حمایت آمریکا و غرب در موضوع کشمیر
اما بازی استراتژیک پاکستان فرجام خوشی برای اسلام آباد نداشت، چرا که در سال 1998 با انفجار سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا سیاست غفلت آمریکا نسبت به طالبان و بن لادن دچار شوک اساسی شد.
در سال 1999 فشار آمریکا به پاکستان و افغانستان افزایش یافت. در این راستا معاون وزارت خارجه آمریکا به اسلام آباد سفر کرد و به <عبدالجلیل> وزیر خارجه طالبان هشدار داد که آمریکا دولت طالبان را در مقابل هر گونه حرکت تروریستی بنلادن مسئول میداند همچنین در همین سال دولت کلینتون و نواز شریف توافق کردند تا بنلادن را که در محاصره کماندوهای پاکستانی بود، بکشند، اما کودتای پرویز مشرف این برنامه ریزی را ناتمام گذاشت و در نهایت بازی استراتژیک پاکستان که با برآوردی غلط طراحی شده بود، این کشور را دچار مشکلات عدیدهای کرد، از جمله شکست از هند در جنگ چند روزه کارگیل، گرایش بیشتر واشنگتن به دهلینو، ایجاد ظن و تردید در روابط با چین تقویت روابط روسیه و هند، قرار گرفتن پاکستان در شرایط انزوای منطقهای و بعضا بینالمللی.
پاکستان و واقعه یازده سپتامبر:
عدم حصول نتیجه در بازی استراتژیک و متعاقب آن واقعه یازده سپتامبر پاکستان را در شرایط بحرانی قرار داد. دو روز پس از حمله به برجهای دو قلوی نیویورک، دولت بوش اعلام کرد اگر دولت پاکستان به آمریکا کمک نکند، هدف حمله نظامی آمریکا قرار خواهد گرفت. در همان روز <ریچارد آرمیتاژ>، معاون وزیر خارجه وقت آمریکا با سفیر پاکستان دیدار کرد و خواستار انجام اقدامات مشخصی از سوی اسلام آباد شد. کاخ سفید با قرار دادن پاکستان در لبه پرتگاه جنگ و عملیاتی کردن سیاست چماق و هویج، اسلامآباد را وادار به تغییر رفتار کرد به گونهای که کالین پاول در بعد از ظهر سیزدهم سپتامبر در جلسه شورای امنیت ملی آمریکا اعلام کرد پرویز مشرف تمام خواستههای آمریکا را برای حمایت از جنگ با تروریسم پذیرفته است.
در همین راستا مشرف در نطق تلویزیونی خطاب به مردم کشورش اعلام کرد اگر ما در این مقطع بحرانی تصمیم نادرستی اتحاذ کنیم پیامدهای ناگواری را در برخواهد داشت.
پاکستان با پیوستن به ائتلاف آمریکا برای مبارزه با تروریسم از یک سو سعی کرد خود را از بحرانهای سیاسی و اقتصادی رها سازد و از سوی دیگر نیمه دوم بازی استراتژیک را با اتخاذ سیاست دوگانه آغاز کند.
بنابراین واقعه یازده سپتامبر تحول بزرگی در روابط واشنگتن و اسلام آباد ایجاد کرد. آمریکا تحریمهای ناشی از آزمایش هسته ای پاکستان را لغو کرد و مهلت باز پرداخت وامهای پاکستان تمدید شد.
واشنگتن برای در اختیار گرفتن فضای پاکستان جهت حمله به افغانستان حتی حاضر شد بدهی چندین میلیاردی پاکستان را تقسیط کرده و کمکهای قابل توجه نظامی و اقتصادی به این کشور اعطاء کند.
کمکهای اقتصادی آمریکا آنچنان سران پاکستان را مسرور ساخت که پرویز مشرف در مصاحبه ای با نشریه اکونومیست اعلام داشت آمریکاییها اکنون برای ما بیشتر از طالبان منفعت دارند.
دور جدید فعالیت طالبان در پاکستان:
آمریکا پس از اشغال افغانستان در سال 2001 و بیرون راندن طالبان از این کشور، ابتدا 750 میلیون دلار برای تحولات اجتماعی در مناطق قبایلی با وزیرستان هزینه کرد و در ادامه نیز برای همراه سازی سران قبایلی مبلغ 350 میلیون دلار به این امر اختصاص داد، اما بر خلاف انتظار کاخ سفید، طالبان در پاکستان باز تولید و به یک واقعیت انکار ناپذیر در محیط داخلی این کشور تبدیل شد. اکنون طالبان پشتیبان و سازمان دهندگان خود را که دولت و ارتش پاکستان بودند، را به ستیزه فرا خوانده است.
درگیریهای خونین مسجد لعل و عملیاتهای تروریستی اخیر در پاکستان در واقع شاهد مثالی است برای دور جدید فعالیت طالبان در این کشور.
چرایی ظهور مجدد طالبان و فعال شدن آنها در پاکستان به عوامل متعددی باز میگردد ترویج تفکر مبارزه جوئی مناطق قبایلی و گسترش مدارس مذهبی مروج سلفی گری توسط عربستان و امارات و پیوند آنان با مکتب دیوبندی شبه قاره، عقبه بسیار گستردهای به وسعت نیمی از پاکستان را برای طالبان بوجود آورد. این عقبه وسیع باعث شد که طالبان در این کشور بومی و محلی شود.
سیاست دو گانه پاکستان در قبال طالبان نیز از دیگر دلایل ظهور مجدد این جریان متحجر است. دولت پرویز مشرف پس از سال 2001 از یک سو خود را در زمره متحدان آمریکا برای مبارزه با تروریسم قرار داد و خود را از بحران خارج ساخت و از سوی دیگر طالبان، را به اهرم فشار سهم خواهی از آمریکا و غرب تبدیل کرد.
پاکستان با در پیش گرفتن این سیاست دو گانه از سال 2001 تاکنون، 20 میلیارد دلار کمک نظامی و اقتصادی از آمریکا برای مبارزه با تروریسم دریافت کرده است.
شاه بیت فعال شدن مجدد طالبان در پاکستان مساله ایجاد و توازن بازدارندگی در برابر هند است. پاکستان برای دست یافتن به این مهم، نیازمند تحقق دو موضوع راهبردی است. یکی ایجاد عمق استراتژیک در افغانستان و دیگری، نقش آفرینی در معادلات منطقه ای به ویژه مبارزه با تروریسم . از این منظر فعالیت مجدد طالبان و ناامن سازی محیط داخلی افغانستان ناظر بر تلاش اسلام آباد برای تحقق دو موضوع راهبردی و فوق الذکر و ایجاد توازن بازدارنده در برابر هند میباشد.
بنا بر این ارتش و سرویس اطلاعاتی پاکستان که اساسا گرایشهای طالبانی در آنها مشهود است در چند ساله گذشته همواره سعی کرده اند طالبان را به فرصت استراتژیک برای اسلام آباد بدل سازد.
همچنین در کنار دلایل ذکر شده پیرامون چرایی فعالیت مجدد طالبان، میبایست به اقدامات آمریکا و متحدان آن در افغانستان و عراق نیز اشاره داشت. در این رابطه <شفقت محمود> ستون نویس روزنامه انگلیسی زبان <نیوز> مینویسد طالبان طی چند ساله اخیر در سایه حملات آمریکا به افغانستان و عراق توانسته با بهره گیری از رشد عواطف و احساسات ضد آمریکایی در منطقه به موفقیتهای قابل توجهی در عرصه داخلی پاکستان دست پیدا کند و همین امر باعث شده تا آنها اکنون در اندیشه تمرکز بر روی موضوعات سیاسی بر آیند تا به وسیله آن بتوانند جامعه را به تسخیر خویش در آوردند.
سناریوی آمریکایی تقسیم قدرت در پاکستان:
برنامهریزی آمریکا برای تقسیم قدرت در پاکستان از یکسال و اندی قبل آغاز شد. کاخ سفید با بررسی عمیق تحولات و حوادث پاکستان و روند سیاسی این کشور که میتواند افغانستان و منطقه جنوب آسیا را تحت تاثیر قرار دهد، مهندسی تقسیم قدرت در این کشور را در دستور کار قرار داد. در واقع آمریکا با احساس خطر از وضعیت داخلی پاکستان هر گونه دگرگونی سریع در این کشور را به زیان حضور خود در منطقه ارزیابی کرد.
از این رو کاخ سفید برای جلوگیری از طالبانیزه شدن پاکستان و پرداخت هزینههای سنگین مداخله نظامی در این کشور، سازش و تقسیم قدرت بین ارتش و بخش سیاسی را به عنوان یک سناریو مورد توجه قرار داد.
عملیاتی کردن این سناریو برای واشنگتن و هم پیمانان آن هنگامی ضرورت بیشتری یافت که القاعده خود را مناطق قبایلی پاکستان باز سازی کرده و به توان نظامی خود در جنوب شرق افغانستان افزودند. ارزیابی آمریکا از فعال شدن مجدد طالبان این بود که احیاء این جریان بدون حمایت بخش هایی از ارتش و سرویس امنیتی پاکستان امکان پذیر نبوده است. بنابراین توجه کاخ سفید به این نکته که پاکستان سیاست دو گانهای را در قبال افغانستان و آمریکا در پیش گرفته موجب شد که واشنگتن به ارتشبد مشرف فشار بیاورد تا قدرت ارتش در ساختار کنونی را تقلیل داده و به بخش سیاسی واگذار نماید. در حقیقت کاخ سفید به این نتیجه رسید که آنچه در وزیر ستان میگذرد ناشی از ناتوانی ارتش پاکستان در مقابله با طالبان نیست، بلکه اراده سیاسی در اسلام آباد برای پایان دادن به این وضعیت وجود ندارد.
ضمن آنکه در برخی از امراء ارتش این نگرش شکل گرفته بود که جنگ مسلحانه در بلوچستان و وزیرستان برای موقعیت ارتش به عنوان تنها قدرت بازدارنده در برابر هند خطرناک است، از این رو خواستار تقلیل درگیری ارتش در بخش سیاسی شده بودند.
در چرایی اتخاذ سناریوی تقسیم قدرت در پاکستان، موضوع دیگری که مورد توجه آمریکا قرار گرفت، مساله امنیت در افغانستان بود. کاخ سفید میداند تا زمانی که عقبه طالبان والقاعده در مناطق قبایلی پاکستان تحت کنترل قرار نگیرد، جنگ در افغانستان به سود واشنگتن و هم پیمانان آن خاتمه نخواهد یافت و حتی ممکن است آمریکا و ناتو را به سرنوشت شوروی سابق مبتلا کرده و متحمل شکست سنگین نظامی کند.
بازی با مدل ترکیه و عراق:
سناریوی آمریکا برای تقسیم قدرت در پاکستان تلفیقی از مدل بازی در ترکیه و عراق بود. آمریکا برای مدیریت کردن بحرانهای ترکیه ارتش این کشور را از قدرت و عرصه سیاست دور ساخت و اجازه داد تا اسلام گرایان میانه رو در حزب عدالت و توسعه قدرت را در اختیار بگیرند تا با تقسیم قدرت بین ارتش و حزب عدالت و توسعه و رفرم لازم در ترکیه شکل بگیرد. همچنین آمریکا در مناطق اهل سنت عراق ساز و کار شوراهای بیداری را در میان اهل سنت این کشور ایجاد کرد تا از این طریق امکان جدا سازی اهل تسنن را از القاعده در الانبار فراهم کرده و در ادامه نیز آنها را در مقابل القاعده قرار بدهد.
بر این اساس، آمریکا در سناریوی تقسیم قدرت در پاکستان این مدل بازی را با ترکیب ارتشبد مشرف، بینظیر بوتو و ژنرال اشفق کیانی مورد نظر قرار داد. در این سناریو مشرف مجاب شده بود که بخش هایی از قدرت از جمله نخست وزیری را به بوتو واگذار نموده و فرماندهی ارتش نیز به اشفق کیانی واگذار شود. ادامه دارد...