گروه سیاسی - آرش خلیلخانه: نخستین جرقه های بحث تشکیل دفتر منافع آمریکا در تهران در نخستین روزهای تابستان گذشته و با هدایت رسانه های غربی شکل گرفت.
در ابتدای تیرماه بود که روزنامه های واشنگتن پست، نیویورک تایمز و گاردین به نقل از دیپلماتها و مقامهای وزارت خارجه آمریکا که نامشان محفوظ خوانده شد، بررسیهای نهایی تشکیل چنین دفتری را که گویا بیش از دو سال در دستور کار و بحث بوده است، فاش کردند.
در آن زمان، گفته می شد، وظیفه این دفتر ارائه برخی خدمات کنسولی به شهروندان ایرانی است و دولت واشنگتن می کوشد از این معبر، تماسهای مستقیمی را با ایرانیان برقرار کند.
این موج رسانه ای در آن مقطع اگرچه به سرعت فراگیر شد و در کانون توجه قرار گرفت، اما به دلایل مختلف جدی گرفتن آن کار ساده ای نبود، زیرا مسأله انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پایان کار دولت بوش و نیز مواضع صریح دولت ایران، بویژه شخص احمدی نژاد بر آن سایه افکنده بود و آن را بیشتر به یک آزمون دیپلماتیک یا مقدمه یک بازی جدی سیاسی شبیه می ساخت، اما موضع گیری رایس وزیر خارجه آمریکا در قبال این مسأله و اعتراف او به اینکه چنین ایده ای در دولت آمریکا در حال بررسی است، جنبه ای نیمه رسمی به این موضوع داد.
خاصه آنکه منوچهر متکی وزیر خارجه ایران هم این ایده را در صورت ارایه رسمی آن، قابل بررسی دانست.
یک راهنما در حل مسأله
جرقه این پروژه در شرایطی از سوی رسانه های آمریکایی زده شد که فصل اجرایی آن را مشخص یا جریان دیگری هزاران کیلومتر دورتر از جایگاه هدایت رسانه ای آن یعنی در تهران به شکلی حرفه ای و زیرکانه اما با استتار نه چندان زیاد دنبال می کرد.
این شخص کسی نبود، جز هوشنگ امیراحمدی، چهره آشنا برای هر زمانی که دلالی در بحث روابط ایران و آمریکا در میان باشد.
در همان زمان، امیراحمدی در تهران به ظاهر، سرگرم گردش و سفری خانوادگی با همسر و دختر خود بود که البته به شیوه ای خود خواسته با انجام اولین مصاحبه با ارگان مطبوعاتی شهرداری تهران که گویی تابوی تماس رسانه های داخلی با وی را شکست، به چهره اول برخی روزنامه ها و سایتهای خبری داخلی تبدیل شد.
اما این بار امیراحمدی که سالها مجوز ورود به کشور را نداشت، مدعی شد، به دعوت مقامهای ارشد کشور و حتی شخص رئیس جمهور به ایران آمده است، ادعایی که بعدها و با واکنش احمدی نژاد که انجام چنین دعوتی را در شأن و جایگاه مسؤولیت رئیس جمهور ندانست، کمتر به زبان آمد تا آنجا که وی چند روز بعد در مصاحبه ای که با روزنامه قدس انجام داد ادعای خود را تغییر داد و تأکید کرد در دیدار با احمدی نژاد در آمریکا خود درخواست داشته که امکان سفر به ایران را بیابد و دولت نیز این فرصت را به او داده است.
امیراحمدی در همان مصاحبه با روزنامه قدس هم تصریح کرد: هیچ پیامی را از سوی دو کشور حامل نیست و تنها هدف خود و سازمانش، اصلاح نگرشها در روابط دو کشور است و نه حتی ایجاد رابطه ای نو و عادی سازی روابط دو کشور.
به هر حال دولت ایران درباره حضور امیراحمدی در تهران سکوت اختیار کرد و با وجود انتقادها و تفاسیر مختلفی که درباره حضور امیراحمدی در ایران مطرح می شد، وی هیچ گاه به سطح دیپلماسی مقامهای ایرانی راه نیافت.
اما به فاصله اندکی پس از مراجعت امیراحمدی به آمریکا نام شورای ایرانیان مقیم آمریکا هم به بازیگران مطرح در این سناریو پیوست.
این شورا همان بنیاد خصوصی یا به عبارتی «ان. جی. او» فعالی است که هوشنگ امیراحمدی از اعضای سرشناس آن است و بنابر گزارشهای رسانه های آمریکایی از کاخ سفید برای تأسیس دفتر نمایندگی در تهران مجوز دریافت کرده است.
بدین ترتیب امیراحمدی با برداشتن اولین گام در مسیر تحقق پروژه طراحی شده از سوی واشنگتن، واکنش تهران را برای واشنگتن قابل سنجش و ارزیابی خواهد ساخت و نیز در صورت مثبت بودن این واکنش اگر قصد واشنگتن تأسیس چنین دفتر کنسولی باشد که البته امری محتمل نیست، انجام آن را تسهیل می کند.
برداشتهای طرفین
با این اوصاف، شواهد دیگری را هم در تحلیل این پرونده باید مورد توجه قرار داد.
تمرکز اخیر رسانه های غربی روی راه اندازی دفتر شورای ایران و آمریکا در تهران در مقایسه با مانور اولیه آنها بر روی تأسیس دفتر منافع آمریکا در تهران امری معنادار و بیانگر تغییر نگرش در وزارت خارجه آمریکا در پی واکنشهای مقامهای ایرانی است.
در همین حال، علی زارع فکری از کارشناسان و پژوهشگران مسایل بین الملل در این باره به ضرورت نگاه به دو عرصه شکلی و محتوایی این مسأله معتقد است و می گوید: این پرونده بیش از آنکه رسمی باشد، رسانه ای است و دولت آمریکا هیچ مورد به آن نداشته است.
وی می افزاید: هم در بحث تشکیل دفتر حفاظت از منافع و کنسولی و هم در مسأله تشکیل دفتر نمایندگی شورای ایران و آمریکا که شخصی به نام امیر احمدی آن را به موازات دنبال می کند، دولت آمریکا در ظاهر، تمایل و نقش خود را نفی می کند و در باطن می کوشد ظرفیتهای داخل ایران را از این مسیر برانگیزد و موقعیتهای موجود را برای بهره برداری بسنجد.
وی با اشاره به اینکه تفکر حل مشکلات کشور با حل مسأله رابطه ایران و آمریکا در سه دهه گذشته و فارغ از اینکه چه دولتی بر سر کار بیاید، همواره وجود داشته، می گوید: این زمینه ای است که سران کاخ سفید به فکر هستند در برهه حساس کنونی از آن برای فشار بر دولت ایران استفاده کنند، در حالی که هیچ اراده و هدفی برای تحقق آن ندارند و در عمل هم این مسیر نمی تواند مشکلات ما و دولت آمریکا را حل کند.
وی تحلیلها درباره عقب نشینی دولت بوش در این پرونده پس از بررسی نسبی آثار آن در انتخابات آتی این کشور را هم رد کرده و می گوید: حتی اگر بوش بخواهد دولت آینده را در برابر عمل انجام شده، قرار دهد یا حتی مواضع خود در قبال ایران را توجیه کند، حداقل در ظاهر هم باید خود را مایل به گفتگو نشان دهد، اما در عمل، همه جریانهایی که گفتگو با ایران را یک ضرورت توصیف می کنند، کارشناسان و تحلیلگران خارج از دایره دولت در آمریکا هستند و از این جمله می بینیم، پنج وزیر خارجه قبلی آمریکا بر این ضرورت اذعان دارند، اما هیچ یک از مقامهای رسمی و مسؤول در دولت بوش که نماینده افکار جمهوریخواهان هستند چنین حرفی را نمی زنند. از این رو حتی موضع گیری سیاستمدار ارشدی مانند هنری کسینجر که یک نظریه پرداز مطرح در سیاست خارجی آمریکاست هم نمی تواند ملاک قرار گیرد.
وی اعلان صدور مجوز تشکیل دفتر شورای روابط ایران و آمریکا از سوی دولت بوش را هم با توجه به ساختار این شورا به عنوان یک نهاد غیردولتی و ماهیت عضو ارشد این شورا (هوشنگ امیراحمدی) یک اقدام در راستای در آزمون قرار دادن واکنش ایران توصیف کرده و می گوید: مجری این پروژه یعنی امیراحمدی فردی خوشنام در ایران نیست، بنابراین نمی تواند یک رویکرد مثبت برای آن متصور بود از این رو به نظر می رسد هدف از این کار تنها آن است که بخشی از طیفهای داخلی را به دنبال این موج بکشانند و از آثار آن در فضای داخلی استفاده کنند.
وی می افزاید: برخلاف برخی دیگر، من اعتقاد ندارم که دولت ایران هم این مسأله را جدی گرفته است و رفتار مقامهای ما در برابر این مسأله می تواند یک سیاست تبلیغاتی باشد تا ما هم به تناسب از بازی طرف مقابل استفاده خود را کرده باشیم، اما بی تردید آنچه در مسایل راهبردی و کلان مطرح و ملاک است دیدگاه مقام معظم رهبری است و ایشان به صراحت فرموده اند، ارتباط با آمریکا، نه تنها مشکلی را حلی نمی کند، بلکه بر آن می افزاید.
لابی های بالقوه
با این اوصاف یک واقعیت دیگر را نباید از نظر دور داشت، اینکه همه دیپلماسی در چارچوب سیاست رسمی دولتمردان کشور خلاصه و تعریف نمی شود. این همان نکته ای است که دولت نهم و بویژه شخص رئیس جمهور بدان توجه ویژه ای داشته اند و از همین رو گستره فعالی را از دیپلماسی غیررسمی در تعاملات بین المللی ایجاد کرده که به تأیید احمدی نژاد، گاه عرصه دیپلماسی رسمی را هم تحت تأثیر قرار داده است.
اندیشه تشکیل دفتر شورای ایرانیان مقیم آمریکا در تهران اگر از جلسات رئیس جمهور با ایرانیان مقیم آمریکا شکل نگرفته باشد، زمینه طرح آن در چنین جلساتی فراهم شد، گو اینکه رئیس این شورا هم این را بیان می کند و می گوید: ما یک لابی ایرانی در آمریکا هستیم.
دکتر علی خرم، تحلیلگر مسایل بین الملل از این منظر معتقد است تمامی گمانه زنی هادرباره وجود یک بازی سیاسی در این مسأله نادرست است، زیرا به باور او هنوز هیچ بازی شروع نشده و موضع گیری که مقامهای ایرانی تاکنون در قبال ایده تشکیل دفتر منافع و کنسولی آمریکا یا شورای روابط ایرانیان مقیم آمریکا داشته اند در راستای دیگر سیاستهای ایران قابل تحلیل است.
وی می گوید: اینکه دولت آمریکا هم به شورای یاد شده مجوز فعالیت در ایران داده باشد محرز نیست و موضوعیتی نیز ندارد، زیرا در عمل ایران است که باید مجوز تشکیل این دفتر را در تهران صادر کند، اما بیش از آنچه واقعیت دارد در ایران در مورد این مسأله مبالغه می شود و در میان مقامهای آمریکایی در این باره هیچ بحث و طرح جدی مطرح نیست.
خرم اضافه می کند: به نظر من این رخداد، نه به معنای فرستادن سیگنالی از سوی دولت آمریکا است و نه اصولاً ارزش دیپلماتیک خاصی دارد، اما جریانهایی مایل هستند از این مسأله برداشتهای خاص خود را داشته باشند، در حالی که هوشنگ امیراحمدی سالهاست با دفتر مطالعات وزارت خارجه همکاری داشته است.
وی تأکید می کند: آنچه در این مسأله قابل توجه است برخی تغییرات در سیاستهای خارجی ماست و اینکه ما به این نتیجه رسیده ایم که در سالهای گذشته به دلیل آنکه از برخی ابزارها و لابی ها که می توانسته در خدمت ما باشد، استفاده نکرده ایم، در حالی که آمریکا کشور لابی هاست.
خرم در عین حال اجرایی شدن تشکیل چنین دفتری را مشروط به رویکرد دستگاه های مسؤول از جمله دولت، وزارت خارجه و وزارت کشور می داند و می گوید: با وجود همه تغییر و تحولات به نظر نمی رسد که برداشتهای مثبتی در برابر این اقدام در برخی از این دستگاه ها وجود داشته باشد، اما آنچه آشکار است، اینکه شکل گیری چنین نهادهایی به معنای برقراری روابط دیپلماتیک میان ایران و آمریکا نیست، اما بی تردید می تواند مسیر تغییرات را در این جهت متأثر کند.