مجتبی حبیبی
صهیونیستها به منظور دست یافتن به اهداف شوم خود لازم دیدند تا با امپراتوری عثمانی وارد مذاکره شوند و طرح دشمنی ارامنه را به آنها القا کنند. در سال 1898 (آرپیا آرپیاریان) محقق و نویسنده ارمنی مینویسد: «صهیونیستها ارتش ندارند اما ثروت بسیار دارند. یهودیان بسیاری که سرشناس هستند در اروپا زندگی میکنند که دارای قدرت هستند. تمامی دول کم و بیش به نوعی زیر یوغ صهیونیستها قرار دارند». هرتسل بانی صهیونیسم روابط بسیار نزدیکی با سلطان عبدالحمید دوم داشت. در سال 1979 «ن.هوهانیسان» با ترجمه کتاب «تئودور هرتسل و مساله ارمنی» اثر «مروان بوحیری» (مورخ و نویسنده عرب) توجه جهانیان را به نقش صهیونیستها در رابطه با وقایع تلخ ارمنستان غربی معطوف داشته به شرح واضحی در این مورد میپردازد.
رهبر صهیونیسم سعی بر آن داشت تا از مساله ارامنه برای رسیدن به اهداف سیاسی جنبش خویش سود جوید، وی سعی میکرد تا سران کمیتههای انقلاب ارامنه را راضی به فرمانبرداری از سلطان عثمانی کند. همچنین نشریات و جراید اروپا را تشویق به سکوت در برابر شرایط نامساعد ارامنه میکرد تا کلاً از ارامنه چیزی ننویسند. طرح استفاده از مساله ارمنیها به عنوان وسیلهای برای رسیدن به اهداف صهیونیسم از سوی «فیلیپ میکائیل نولنیسکی» ثروتمند مشهور لهستانی یهودی (1899 - 1841) به هرتسل پیشنهاد شده بود، بالاخره هرتسل نیز متقاعد میشود که با کمک به سلطان در حل مساله ارمنیها، میتوان اورشلیم را برای یهودیان به دست آورد.
مروان بوحیری مینویسد: «هرتسل وقت زیادی را صرف نشریات نکرد. وی برای اینکه کمیتههای انقلاب ارمنی را به حمایت از سلطان وادار کند «نولینسکی» را به لندن اعزام میدارد. اینان (هرتسل و نولینسکی) به فکر مددخواهی از «سولسبری» سرمایهدار یهودی انگلیسی میافتند اما او از ملاقات با آنان سرباز میزند. هرتسل دست به فعالیت گستردهای میزند. از وین به هر سوی نامه میفرستد. او با رهبر کمیته تفلیس «اللهوردی» و نیز مترجم کتاب «دولت یهود» به روسی، خبرنگار و نیهلیست «س.گلیاچکای» رابطه برقرار میکند و از تمامی امکانات برای از بین بردن بیاعتمادی ارامنه نسبت به سلطان سود میجوید. هرتسل در یکی از نامههایش مینویسد: «اراضه نباید بفهمند که دخالت ما در جنگ و درگیریهای ایشان با ترکها صرفاً در چارچوب اهداف ملی خودمان است.» ملکمخان (فراماسونر ارمنی) ایرانی با هرتسل در تماس بود. ملکمخان طی مقالهای در نشریه «آبزرور» در ششم ژوئیه 1886 اهمیت تشکیل دولت یهود را برای ارمنستان متذکر شده بود که: «هیچ چیز به اندازه تشکیل حکومت خودمختار نمیتواند برای یهودیان مفید باشد.» بالاخره هرتسل از لندن ناامید شده «نولینسکی» را از آن جا فرا میخواند و خود راسا خواستار ملاقات با سلطان میشود. او در این ثنا میگوید: «بگذار سلطان این تکه کوچک خاک (فلسطین) را به ما بدهد در عوض ما تنظیم کامل امور مالی و اجتماعی ترکیه را تعهد خواهیم کرد، به خانهاش سر و سامان بخشیده، افکار عمومی جهان را به نفع او تغییر خواهیم داد.» در ژوئن 1986 هرتسل راهی استانبول شد. در میان راه نولینسکی نیز از بوداپست با وی همراه گشت.
مروان بوحیری مینویسد: «هرتسل طرح اصلی خرید فلسطین را همراه خویش میبرد، صفحه «28 – 26» سخن بوحیری درباره بیست میلیون پوند استرلینگ است که قرار شده بود صهیونیستها در قبال فلسطین به سلطان بدهند، اما سلطان با طرح صهیونیستها مخالفت ورزید و در عوض از هرتسل با اعطای مدال «مجیدیه» تجلیل به عمل آورد که سفرش به لندن و ملاقات با شخصیتهای مختلف سیاسی اجتماعی ارامنه از جمله ملاقات با «نازار بیگ» از رهبران حزب «هنچاک» یکی از موارد است. نازار بیگ با اعلام بیاعتمادی نسبت به سلطان پیشنهاد رهبر صهیونیسم را رد کرده، از او به خاطر «خیراندیشیاش» در مورد مساله ارمنی تشکر کرد (صص71 - 29) بعضی از یاران هرتسل نظر «مثبت» وی را نسبت به مساله ارمنیها را از لحاظ معنوی مورد تردید قرار دادند. «برناد لازار» یکی از اولین همفکران هرتسل به عنوان اعتراض به عبدالحمید از کمیته اجرایی جنبش صهیونیسم خارج شد و بعدها در سال 1902طی مقالهای شدیداللحن در نشریه «پروار مینا» صهیونیسم را به باد انتقاد گرفت. زمانی که طرح خرید فلسطین با شکست مواجه شد، صهیونیستها پرداخت قسمتی از بدهیهای سلطان را تقبل کردند. با این وجود، باز سلطان عبدالحمید با درخواست صهیونیستها مخالفت ورزید. اما به یک شرکت یهودی اجازه داد تا در خاک فلسطین به کار باغداری بپردازد.
این شرکت بعدها به خرید زمینهای فلسطین مشغول شد. در می 1901 هرتسل با میانجگری «آرمینوس دامبری» شرقشناس یهودی مجارستانی افتخار شرفیابی به حضور سلطان را مییابد. در این دیدار هرتسل طرح مهاجرت یهودیان به فلسطین را تقدیم سلطان میکند که وی آن را نمیپذیرد، اما از طرفی هم نمیتواند از پولهایی که صهیونیستها به نام وی در بانکهای اروپایی سرازیر میکنند چشمپوشی کند. لذا به یهودیان اجازه میدهد تا از زمینهای بینالنهرین خریداری کرده در آنجا سکنی گزینند. به زودی یهودیان اجازه سکونت در بینالنهرین، سوریه، لبنان و... را یافتند و فلسطین به محل تجمع و سکونت یهودیانی تبدیل گشت که تابعیت امپراتوری عثمانی نداشتند. پس از آن سلطان به ناگاه، اجازه مهاجرت صدهزار یهودی را به فلسطین صادر کرد (صص 8 - 288). در این اثنا یهودیان زمینهای پهناور وسیعی را خریداری کرده و به کمک شرکتهای «ولف» انگلیسی ـ آلمانی و «صهیون.د.صهیون» (فرانسوی) باغهای بسیاری را ایجاد کردند و با بنا کردن خانهها پایههای اسراییل امروزی را به کمک پول و ثروت سرشار خود بنیان نهادند.