تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۴  ، 
کد خبر : ۶۶۹۷۱
بحران اقتصادی بی‌سابقه در مغرب زمین و تلاش جدی مسئولان برای خروج از آن

فرصتی ویژه برای جهان سوم

احسان نراقی مقدمه: روز یکشنبه دوازدهم اکتبر سران 15 کشور منطقه اورو (یعنی اروپا) با حضور نخست وزیر انگلستان - هرچند که او عضو این گروه نیست ولی به علت وخامت وضع با اروپاییان همکاری می کند - تصمیم های مهمی را برای نجات بانک ها از سقوط و ورشکستگی گرفتند. دولت آمریکا هم از پیشتازان لیبرالیسم همین سیاست را دنبال کرد.بانک های قدرتمند کشورهای غربی هنگام خطر به خوبی احساس کردند که بدون کمک موثر دولت خروج از بحران غیرممکن است. و در عین حال مسوولان اروپایی تصمیم گرفتند دست از تک روی معمولی خود برداشته و لازم است که به طور دسته جمعی و با سرعت اقدام کنند. رئیس جمهور فرانسه که در حال حاضر ریاست اتحادیه اروپا را به عهده دارد مسوولیت خود را به خوبی احساس کرد و در ایجاد وحدت نظر میان مسوولان اروپایی نقش مهمی را ایفا کرد. دکتر احسان نراقی با 2 استاد اقتصاد در دانشگاه های فرانسه درباره بحران بزرگ اقتصاد در مغرب زمین (یعنی واقعه ای که در سیستم سرمایه داری سابقه نداشته است به خصوص اینکه دولت ها با اقتدار کامل به داد بانک ها برسند و با حمایت و تایید کامل جامعه مانع ورشکستگی آنها گردند.) گفت وگو کرده است. متن زیر در واقع نتیجه این گفت وگو است.

علل بحران
از سال 2001 در آمریکا برای جلوگیری از نفوذ اقتصادی فدرال رزرو تصمیم می گیرد که نرخ بهره را پایین بیاورد. از زمان کلینتون هم کنگره تصویب کرده بود که بانک هایی که از پشتیبانی دولت برخوردارند عمدتا وام های مسکن را ضمانت و حمایت کنند. ضمنا تصمیم سیاسی کنگره این بود که خانواده های کم درآمد صاحبخانه شوند ولی از آنجا که نرخ بهره 2 سال پس از تقلیل آن ناگهان افزایش یافت، وام گیرندگان دیگر نتوانستند قروض خود را پرداخت کنند، در نتیجه خانه ها به فروش نرفت یعنی تقریبا اکثر افراد به پول خود نرسیدند. چون درخواست ها بالابود واحتیاج به پول بیشتر بود ، بانک ها شروع به گرفتن قرض کردند و این عمل آنها به بانک های برون مرزی هم سرایت کرد. از سال 2006 بحران به تدریج خود را نشان داد تا اینکه در پاییز 2008 به صورت یک بحران حاد درآمد. مقایسه این بحران با بحران سال 1929 اروپا صحیح نیست چون در آن زمان دروازه های کشورها بسته بود ولی امروز چنین نیست. دیگر اینکه در سال 1929 دولت های اروپایی مطلقا وارد صحنه نشدند ولی در این زمان می بینیم که لیبرال ترین دولت ها، که دولت ایالات متحده است، فورا وارد صحنه می شود و وام 700 میلیارد دلار را برای تزریق به بانک های خصوصی در نظر می گیرد. بی جهت نبوده است که رئیس سازمان جهانی درباره این بحران چند روز پیش یعنی روز هفتم اکتبر چنین گفته است: <جهان به سازمان های جدید احتیاج دارد تا بتوان با بحران های اینچنینی مقابله کرد. به کشورهایی نظیر برزیل، چین، روسیه و عربستان سعودی باید در پیدا کردن راه حل ها فرصت داد تا در حل مشکلات شرکت داشته باشند. سیستم جدید باید بتواند بحران های اینچنینی را از سر بگذراند. ما باید سیستم آنچنان انعطاف پذیری را به وجود آوریم تا بتوانیم با حوادث غیرقابل پیش بینی جهان مقابله کنیم.
مسائل جهانی شدن
یکی از مشکلات جهانی شدن نفوذ ایدئولوژی های مختلف در ذهنیات اشخاص است. مثلاایدئولوژی چپ یا راست که هیچیک به طور کلی در این موارد اعمال شدنی نیستند. اصولااینچنین ایدئولوژی هایی نمی تواند در وضع امروزی عملکرد داشته باشد. مثلاامروز وقتی ما به وضع اقتصادی چین می اندیشیم، یک اقتصاد صنعتی را می بینیم و اینکه چگونه کشوری که در چند دهه پیش مطلقا سرزمین کشاورزی بوده است امروز سازنده و صادرکننده ماشین های IBM است و در امور صنعتی خودش را هم تراز کشورهای غربی می داند. از لحاظ مالی می بینیم که چین سرمایه دارترین کشور جهان است به طوری که چندین صد میلیارد دلار در بانک های آمریکا ذخیره دارد. چرا کشور به ظاهر کمونیستی چین می تواند به سرمایه دارترین کشور جهان یعنی آمریکا اعتماد کند، چون می داند بانک های آمریکا محل مطمئنی برای سرمایه های چین است که در عین حال نرخ بهره مناسب را در نظر می گیرند و مهم تر از همه محل مطمئن و دور از خطر برای همه سرمایه ها است و در نتیجه این اطمینان چین و آمریکا هر دو از موقعیت خود استفاده می کنند و به هیچ وجه خطری برای هم نیستند. در صورتی که کشور دیگری مثل روسیه که قبل از انقلاب کمونیستی یعنی سال 1917 در ردیف اولین کشورهایی بوده است که در مسیر صنعتی شدن قرار گرفته بود به علت رژیم دیکتاتوری امروزه مهم ترین درآمدش از فروش نفت و گاز است که در اثر بحران اقتصادی در حال حاضر نصف درآمد سال گذشته نصیبش شده و در حد یک کشور صادرکننده نفت و گاز تقلیل یافته است. بحران اخیر نشان داد که موفقیت در جهانی شدن با بلندپروازی و حتی داشتن سرمایه لازم عملی نیست. بلکه خرد و دانش کارآفرینان و هم گامی آنها و قانونگذارانی که بتوانند با اشراف کافی به مسائل داخلی و جهانی به آنها یاری دهند، می تواند کشتی آنها را به ساحل نجات و رستگاری برساند ولی شرط این موفقیت در این است که مسوولان کشورها از عهده حل مسائل پیچیده برآیند که در یک اقتصاد ملی در گذشته مطرح نبوده است.
قدم اول در حل مشکلات
سه شنبه 14 اکتبر روزنامه های صبح کشورهای اروپایی صحبت از کمک موثری می کنند که در نتیجه جلسه پریشب در الیزه کشورهای اروپایی موافقت به پرداخت آن کرده اند. کل مبلغی که دولت های اروپایی به منظور آرام کردن افکار عمومی و ایجاد اعتماد، تعهد پرداخت آن را به بانک ها به عهده گرفته اند مبلغ یک هزار و 700 میلیارد است که بیشترین مبلغ را آلمان با 400 میلیارد و فرانسه و انگلستان هریک با 320 میلیارد و دیگر کشورهای اروپایی هر یک به اندازه وسع خود پرداخت کردند. در عین حال کشورهای غیراروپایی هم از این وام استفاده می کنند، چنانکه برای تادیه قروض کشورهای آفریقایی 102 میلیارد دلار اختصاص داده شده است، برای کمک به توسعه کشورهای فقیر 73 میلیارد و برای مبارزه با بیماری های مزمن و مسری از قبیل سیدا و سل و مالاریا 8 میلیارد دلار تعهد کرده اند و در درجه اول هدف کشورهای اروپایی جلب اعتماد و ایجاد خوش بینی در مردم اروپا و خارج از اروپا بوده است. در پی تحولی که از دیروز در بورس ها داده شده معلوم است نسیم خوش بینی وزیدن گرفته است تا در ماه های آینده نتیجه این تصمیم ها شناخته شود. به هر صورت اقدام دولت های اروپایی اقدام بی سابقه ای بوده است که در آینده اقتصادی کشورهای سرمایه داری اثرات عمیقی بر جای خواهد گذاشت. اینکه دولت انگلستان به ابتکار نخست وزیرش که سال ها وزیر دارایی و اقتصاد تونی بلر بوده است عمده سهام 3 بانک را در انگلستان خریداری می کند و به گفته روزنامه نگاران این 3 بانک را ناسیونالیزه کرده است، نشانه تغییراتی است که این بحران به وجود آورده است. برخلاف تصور خیالبافان چپ که تصور می کنند اروپا به طرف کمونیسم یا حتی سوسیالیسم 4 اسبه حرکت می کند همچنانکه کشورهای اسکاندیناوی به سیستم سرمایه داری جنبه انسانی تری داده اند همین تحول در اروپا و حتی آمریکا در صورت انتخاب اوباما صورت خواهد گرفت.
نتیجه و آینده جهان
در حال حاضر پیش بینی آنچه که پس از این بحران به منصه ظهور خواهد رسید کار مشکلی است ولی به هر حال نتیجه اقدامات مسوولان اروپایی بسیار قابل توجه است و نمی توان منکر سرعت عمل و اقدامات مناسب آنها بود. در عین حال می توان گفت که تغییرات قطعی است، یعنی مسائل سیاسی و اقتصادی با تحولات مهمی روبه رو خواهد بود. ولی یک برنده در میان است که آن برنده آسیا، به خصوص چین کمونیست است. آمریکا نفوذ و قدرت سابق را نخواهد داشت ولی چون به احتمال زیاد اوباما به مقام ریاست جمهوری آمریکا خواهد رسید، یقینا با مشاورانی که از روشنفکران برجسته آمریکا خواهند بود زمینه برای او حاضر است تا با سیاست های مورد پسندی چه در داخل آمریکا و چه در خارج آمریکا منزلت و حیثیت جدیدی را برای آمریکا تحصیل کند که با گذشته فرق فاحشی خواهد داشت. به خصوص که انتخاب اوباما از طرف ملت آمریکا نشانه استعداد و بلوغ فکری ملتش خواهد بود. من تصور می کنم که آمریکای آبراهام لینکلن و فرانکلین روزولت و جان کندی را زنده خواهد کرد. احتمال دارد روس ها با روحیه ای که از زمان بلشویک ها به ارث برده اند از یک نوع شکست کشورهای غربی اظهار شادی کنند ولی شادی آنها را سقوط بورس مسکو و تغییر قیمت نفت و گاز تقلیل خواهد داد و اما اروپاییان اگر عقل و تدبیر راهنمای آنها باشد، به وسیله اتحادیه اروپا خواهند توانست نقش عاقلانه خود را به عنوان یک قدرت تمام عیار بازی کنند و برای کشورهای جهان سوم شرایط آماده است و اگر رهبران تیزهوش و روشن بینی داشته باشند، فرصت خواهند یافت که هم به پیشرفت اقتصادی و هم به استقرار دموکراسی دست یابند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات