لینکلن
به عنوان مثال، ترور آبراهام لینکلن را در نظر بگیرید. اینکه مرگ لینکلن در اثر توطئهای عظیم صورت گرفت، تبدیل به واقعیتی تاریخی شده است. در این توطئه، جان ویلکزبوث بازیگر، عوامل ائتلافی، انجمنی مخفی به نام "شوالیههای حلقه طلایی" و - طبق بسیاری مدارک مطمئن - حتی برخی از عوامل خود دولت لینکلن نقش داشته اند. از آنجا که بخش وسیعی از اساسی ترین مدارک مربوطه مفقود شده اند، دور از تصور نیست که حقایق پشت پرده این دسیسه هیچ وقت آشکار نگردد. یکی از این شواهد، جسد بوث میباشد که در انبار ویرجینیا یافت شد و درهمین فاصله، هجده صفحه از مهم ترین بخشهای خاطراتش گم شد. هویت جسدی که تصور میشد متعلق به بوث است، توسط پزشکی که تنها یک بار در سال گذشته با او ملاقات داشته تا یک جوش را از گردن او بزداید، رد شد. اما بعدها همان پزشک به طرز محتاطانهای هویت وی را تائید کرد. از همان ابتدای کار، بلافاصله پس از رد هویت، جسد وی به واشنگتن منتقل و سریعاً مدفون گردید. محل دفن او ابتدا در حیاط یک زندان بود، اما پس از مدتی، جنازه اش را در رودخانه پوتوماک غرق کردند تا امکان هر گونه مطالعه مجددی از بین برود. خاطرات بوث بعدها توسط وزیر جنگ لینکلن، ادوین استنتون، ضبط و پس از مدتی به عنوان مدرک به چاپ رسید اما، جای 18 صفحه از آن خالی بود!
نیکسون
در طول رسوایی "واتر گیت"، 18 صفحه گم شدهای در کار نبود بلکه 18 دقیقه از نوار ضبط شدهای که انحطاط رئیس جمهور ریچارد نیکسون را نشان میداد، پاک شده بود. رئیس جمهور که از سوی مخالفانش "آشغال متقلب" نامیده میشد، طی برنامهای تلویزیونی گفت: "من کلاه بردار نیستم!" اما پس از انتشار کاستهای "اوال آفیس" (محل کار رئیس جمهور آمریکا) که دشنامها، القاب، اسامی نژادپرستانه و توطئه چینیهای سیاسی وی را دربرداشتند، همگی، دیدگاه کلی هوادارانش را تحت تاثیر قرارداد. پیش آگاهیهای وی در رابطه با دزدی واترگیت که در خلال یکی از گفت وگوهایش ثابت شد، مورد توجه خاص وکیل مربوط به این پرونده جهت بررسیهای بیشتر قرار گرفت. اما جای 18 دقیقه این نوار خالی بود! کمی بعد، نیکسون به خاطر ترس از مواخذه و اتهام، با سرافکندگی استعفا داد.
جانسون
شواهد مفقود شده، تبدیل به انگی بر پیشانی سیاست مداران آمریکایی شده است. ظاهراً فرض براین است که با وجود بروز حوادث فجیع، در صورت فقدان مدارک مربوطه، گناهی ثابت نمیشود. نمونهای از این مورد، در اوایل دوره لیندون جانسون به وقوع پیوست. سراسر زندگی سیاسی وی آمیخته با منازعات و اتهامات در خصوص رفتار مجرمانه اوست. از انتخابات بدنام 1948 تا مرگ "بااجرت" یک طرفدار گلف که با نقشه جانسون به انجام رسید تا محبت خواهرش را به دست آورد، جانسون مدام توسط مقامات تگزاس از جمله فرانک اسکوفیلد-وی بعدها مامور دارایی بخش آستین شد - تحت بازجویی قرار گرفت. اسکوفیلد درست هنگامی که به میزان قابل توجهی مدرک علیه جانسون دست یافته بود، از سوی کارکنانش به اجبار برای همکاریهای سیاسی (یک نقض قانون جزئی) متهم شد. وی سرانجام از این اتهام تبرئه شد اما جایگزینی وی در این فاصله کوتاه منجر به انتقال تمامی مدارک مذکور به پناهگاهی در آستین جنوبی گردید. در عرض چند روز، این پناهگاه پیش ساخته به طرز مشکوکی آتش گرفت و با خاک یکسان شد. واین یعنی، در عرض چند روز این اسناد روشنگرانه نابود شد! و البته جانسون با ترور جان اف کندی به سوی ریاست جمهوری شتافت.
جان اف کندی
ترور کندی نیز مملو از اطلاعات گم شده است. نه تنها تعدادی از پروندههای دولت و اداره اطلاعات بلکه حتی تعدادی از اساسی ترین اسناد، از جمله بخش مهمی از وجود کندی نابود شد. با وجود اظهارات پاول اوکونور، تکنیسین نیروی دریایی، مبنی بر اینکه به هنگام تحویل جسد به بیمارستان نیروی دریایی "بثسدا" در واشنگتن، جمجمه وی خالی بوده، گزارش پزشکی قانونی مدعی است که مغز وی هیچ مشکلی نداشته و در فرمالیک دیید تثبیت شده است. حتی امروز هم، هر متخصص پزشکی قانونی کارآمدی میتواند تشخیص دهد که چند گلوله و از چه جهاتی در آن زمان به مغز وی نفوذ کرده اند. اما جای مغز کندی خالی است! نمونههای بافتی و خونی به دست آمده از کالبد شکافی وی که همگی مدارک مستدل برای اثبات تعداد و مسیر گلولهها به شمار میآمدند نیز مفقود شده اند. اطلاعات بسیاری در خصوص اتهام لیهاروی اوسوالد به قتل جان اف کندی و ارتباط وی با اداره اطلاعات آمریکا، و همین طور رهبر جوان گشت هوایی شهری و خلبان CIA/مافیا دیوید فری همگی ناپدید شدند. حتی تصاویر شش تایی از حلقه فیلم مشهور "زاپرودر" در خصوص ترور کندی مفقود شد و تاریخ حک شده بر روی آن تغییر یافت و بدین ترتیب، تبدیل به مدرکی غیرقابل استناد گردید. مدارک تازه انتشار یافته توسط آرشیوهای ملی که سالها توسط محققان گم شده بود، منجر به افشای هر چه بیشتر حقایق راجع به مرگ کندی در انظار عمومی شد. یکی از این افشاگریها حاوی کلمات مفقود شدهای بود که میتوانست دیدگاه کل تاریخ را دگرگون کند. ابتدا "گزارش کمیسیون وارن" اظهار داشت: "گلولهای به پشتش، کمی پایین تر از شانه به سمت راست ستون فقرات اصابت کرده است." این گفته با اسناد پزشکی و شهادت حاضران در صحنه مطابقت داشت. بعدها، نماینده جرالد فورد، تنها رئیس جمهور آمریکا که بدون برگزاری انتخابات بر کار گماشته شد، دستور داد که نگارش این بیانیه کمی اصلاح شود: "گلولهای به پشت گردنش، کمی متمایل به سمت راست ستون فقرات اصابت کرده است." این تغییر ظریف، قدرتمندان تروریست دولتی را مجاز میکند تا این نکته را خاطرنشان کنند که تنها یک گلوله عامل تمامی جراحات وارد آمده بر بدن کندی بوده و بنابراین مسبب این جریان نیز تنها یک نفر است. البته نتیجه حاصل، با مطالعه حقایق پشت پرده کاملاً منتفی است.
مدارکی که مرکز آرشیوهای ملی در سال 1999عرضه کرد، نشان میداد که جسد کندی، در فاصله دالاس به بثسدا، در سال 1966 بدون انجام هر گونه مراسم بزرگداشت به مناسبت مرگ وی و کاملاً مخفیانه، به قعر اقیانوس اطلس، جایی در مسافت 9000 پایی آبهای منشعب از ساحل مریلند-دلوآر فرو افتاد. تابوت وی از سال 1964 مفقود شده بود و مقامات وزارت خدمات عمومی (GSA) تا سال 1998 اعلام نکرده بودند که هیچ اطلاعی از تابوت نداشته اند. گزارشها حاکی از آن بود که این پنهان کاری در پی درخواست رابرت، برادر رئیس جمهور به وقوع پیوست، هرچند دستور پرتاب جسد از سوی دادستان کل وقت، نیکولاس کاتزنباچ صادرشد - وی همان کسی است که طبق یکی از یاداشتهای FBI به جامانده از جی ادگار هوور، تنها دو روز پس از ترور جان اف کندی از سمت خود کناره گیری کرد. یادداشت چنین بود: "تنها چیزی که من و همین طور آقای کاتزنباچ را بیش از هر چیز دیگر نگران کرده این است که ما چیزی را بیرون انداخته ایم. بنابراین میتوانیم مردم را متقاعد کنیم که اوسوالد یک تروریست واقعی است." اصلا نیازی به بررسیهای بیشتر نیست. کاتزنباچ در فوریه سال 1966 طی نامهای به GSA، دستور نابودی تابوت را با این عنوان صارکرد: "من به هیچ وجه تصور نمیکنم که این تابوت کوچک ترین ارزش اسنادی داشته باشد یا اصلاً علاقهای ملی به نگهداری آن در کار باشد." یکی از دلایل مهم در این رابطه، میتواند اشاره به مدارک تعویض تابوت برنزی با تابوتی خاکستری رنگ باشد؛ آن هم تنها به این دلیل که تابوت آسیب دیده بود. آسیب دیده؟ آن هم تابوتی کاملاً نو که که از مرکز کفن و دفن "ورنون اونیل" در دالاس، به منظور مرگ کندی سفارش داده شده بود؟ پس از قرار دادن جنازه رئیس جمهور در آن در بیماستان پارکلند، آن را در آمبولانس اونیل گذاشته، به دالاس لاوفیلد فرستادند، جایی که تابوت با دقت تمام، تحویل نیروی هوایی داده شد. به هنگام فرود در فرودگاه دولز نیز تابوت را توسط یک دستگاه بالابر مکانیکی پایین آوردند و به آمبولانس در حال انتظار سپردند. حال کی و چرا تابوت آسیب دیده؟
یکی دیگر از محکم ترین دلایل وقتی آشکار میشود که گفت وگوهای میان بازپرسان مسئول این پرونده را بررسی میکنیم؛ همانهایی که به تناقضات فاحش در شمارش تعداد جراحات و شکل ظاهری بدن وی در فاصله بین بیمارستان پارکلند در دالاس و بیمارستان دریایی اشاره میکنند. بیمارستان دریایی محلی بود که پزشکان نظامی بی تجربه، مسئولیت کالبد شکافی کندی را تحت نظارت دقیق افسران مافوق بر عهده گرفتند. شاهدان پارکلند اذعان داشتند که بدن عریان کندی در ملحفهای پیچیده و با دقت در تابوت برنزین گذارده شد. این درحالی است که چندین تکنیسین پزشکی در بثسدا گفتند که جنازه کندی به هنگام ورود در کیسهای پیچیده شده و درون یکی از تابوتهای خاکستری رنگ ناوگان دریایی قرار داشته است. درطول سالیان، کشمکشهای شدیدی در مورد چگونگی ترمیم جراحات کندی در فاصله رسیدن به مقصد وجود داشته و مسئله تابوت احتمالاً میتوانست مخالفتها را فرو نشاند؛ اما پیش از سال 1966، تابوت همچون هر توجیه دیگری، جهت ساکت کردن مردم، گم شده بود! فقدان چنین مدرکی به فورد، تنها بازمانده کمیسیون وارن، اجازه میداد تا دائما "ما کوچک ترین مدرکی مبنی بر وجود توطئه نیافتیم" خود را تکرار کند. این جریان، همچنین نویسندگان بسیاری را که متحمل ضرری از نفی این فاجعه آشکار و حقایق و اسناد آن نمیشدند، مجاز میکرد که اوسوالد را به طرزی منطقی، تنها عامل این قتل جلوه دهند و هر گونه ادعایی غیر از این را نوعی "دسیسه" قلمداد کنند.
رابرت اف کندی
همین روند مفقود شدن اسناد و مدارک، بار دیگر در 4 ژوئن 1968 به وقوع پیوست. رابرت کندی تنها دقایقی پس از دریافت حق کاندیداتوری در مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری از سوی حزب دموکرات کالیفرنیا، در آشپزخانه هتل آمباسادور واقع در لس آنجلس، مورد اصابت گلوله قرار گرفت. اغلب صاحب نظران معتقد بودند که وی قطعاً میتوانست حائز اکثریت آرای مردم باشد. برخلاف ترور برادرش که هیچ کس شاهد شلیک گلوله توسط اوسوالد نبود، مرگ رابرت بلافاصله به یک فلسطینی به نام سیرهان نسبت داده شد. سیرهان در آشپزخانه، در حال شلیک با یک اسلحه کمری کالیبر22 توسط محافظان و همین طور گروهی از بازیکنان فوتبال دستگیر شد. پرونده وی کاملاً روشن بود.اما دکتر توماس نوگوچی متخصص پزشکی قانونی مشهوری که رابرت کندی را کالبد شکافی کرد، قسم یاد کرد که گلوله عامل قتل از فاصله کمتر از یک اینچ و به طرز شیبداری به پشت گوش راستش اصابت شده است. این درحالی است که سیرهان در نزدیک ترین فاصله، حدوداً 6 پا از او دور بوده و در مقابل سناتور ایستاده بود. در زمان حادثه، یک گارد امنیتی خصوصی به نام تین سزار درست در سمت راست کندی راه میرفته است. او نیز یک اسلحه کمری کالیبر 22 حمل میکرده و به گفته دون شولمان، در زمان شلیک، او نیز اسلحه اش را کشیده بود؛ به علاوه، در تصویری از صحنه قتل، کراوات مشکی و سنجاق زده سزار نیز در کنار سناتور بر روی زمین به چشم میخورد که ظاهراً به هنگام افتادن وی، از گردن سزار کشیده و باز شده است. سزار کشیدن اسلحه را در آن شب میپذیرد اما منکر شلیک به سوی کندی میشود. وی در ابتدا گفته بود که تنها کمی قبل از حادثه، هفت تیر کالیبر 22 خود را فروخته است؛ اما بعدها گفته خود را تغییر داد و زمان فروش اسلحه را کمی بعد از حادثه عنوان کرد. هنگامی که اسلحه را نزد صاحب جدیدش، مردی از آرکانزاس رد یابی کردند، وی گفت که اسلحه کمی پس از بازجوییهای اخیر مقامات از سزار، در یک دزدی به دست آمده، اما او اسلحه را نگه نداشته بود. و دیگر اثری از این سند کلیدی بر جای نمانده بود!
استدلالی دیگر حاکی از این است که در تیراندازی به رابرت کندی، فرد دیگری نیز نقش داشته است. سیرهان یک اسلحه هشت گلولهای با خود داشت. دو گلوله از بدن کندی و پنج گلوله دیگر نیز از بدن سایر قربانیان خارج شد. هشتمین تیر نیز از میان اسکلت سقف گذشته بود. دو گلوله دیگر در چارچوب درب آشپزخانه یافت شد و تصاویر رسمی FBI و LAPD (پلیس لس آنجلس) حفرههای ناشی از برخورد گلولهها را نشان میداد. اما مقامات LAPD،پس از مدتی تعویق و اهمال کاری، سرانجام تخریب اسکلت سقفها را به گردن گرفتند و این، یعنی هیچ کس قادر به تعیین محل دقیق حفرهها در جای دقیق آنها نبود. مدرک از بین رفته بود! عکسهای یک عکاس خبری که از فضای آشپزخانه انداخته شده بود، میتوانست ابهام را برطرف کند. اما همه آنها توسط LAPD ضبط و توقیف شدند. وی سالها از طریق دادگاه برای پس گرفتن آنها تلاش کرد، زیرا نگران بود که همچون 2500 عکس مرتبط با ترور رابرت اف کندی که تنها در عرض سه ماه پس از حادثه نابود شدند، این عکسها نیز از بین برود. هنگامی که دادگاه رأی به استرداد عکسها داد، پیکی را به مرکز ایالت در ساکرامنتو فرستادند تا تصاویر را از آرشیوهای دولتی بازپس گیرد؛ اما اتومبیل وی پس از دریافت تصاویر، مورد سرقت واقع شد. در سال 1988، پروفسور فیلیپ ملانسون پروندههای منتشر شده در خصوص ترور رابرت کندی را مورد بررسی قرار داد و نتیجه گرفت که بسیاری از مطالب، از جمله مدارکی که گواه وجود توطئه بودند، اکنون ناپدید شده اند!
TWA 800
در فاجعه هوایی دیگری در تاریخ 17 جولای 1996، سقوط هواپیمای بوئینگ 747- پرواز TWA 800، در حوالی لانگ آیلند، 230 کشته بر جای گذاشت. این بار نیز قانون مفقود شدن اسناد به اجرا در آمد. تعداد زیادی از مردم به مشاهده نورهای عجیب در آسمان و ردی آتشین رو به سوی هواپیما، درست پیش از حادثه، شهادت دادند. ظرف 24 ساعت، مایکل فوبر یکی از اعضای مجلس، از نیویورک به CNN خبر داد که اسناد و اطلاعات پرواز، یعنی جعبه سیاه، بیرون آورده شده است. اما مقامات فدرال سریعاً این قضیه را انکار کردند. بنابراین در اولین روزهای پس از سانحه، جعبه سیاه مفقود شد! 6 سال بعد، مقامات فدرال بیرون کشیدن جعبه را تأیید کردند؛ اما به گفته کلی اومرا، یکی از سران اسبق مجلس که بعدها به روزنامه نگاری روی آورد، حتی در آن هنگام نیز مطالب انتشار یافته، دستکاری شده بودند. اومرا نیز مجدانه به جست وجوی اطلاعات و مدارک راداری پروازTWA 800 پرداخت. مقامات سازمان امنیت حمل و نقل ملی ( (NTSBاعلام کردند که اطلاعات راداری موجود نیست؛ مفقود شده است! هنگامی که بالاخره اطلاعات مفقودشده پیدا شد، مطالب گواه این بود که کشتیهای بسیاری در محل حادثه متمرکز بوده اند. این حقیقت در تضاد با اظهارات نخستین دولت مبنی بر حضور تنها دو کشتی در محل حادثه بود. سایر مدارک نیز به هنگام انتقال لاشههای هواپیما توسط ماموران FBI به واشنگتن، به جای بخش امنیت حمل و نقل ملی که مسئول رسیدگی به سانحه بود، ناپدید شدند. بازماندگان مسافران فرانسوی این پرواز که همگی جان خود را از دست داده بودند، وکیلی استخدام کردند تا از ادعای آنان دفاع کند.
به اعتقاد آنها، دروغ گویی سیاست مداران آمریکایی در خصوص حقایق این پرونده و نیز پنهان کاری آنها در انتشار اسناد کاملاً مشهود بود. بازپرس ویژه NTSB هنریهافز، در سال 1999 شهادت خود را به کمیته قضایی سنا تسلیم کرد: عوامل و مقامات فدرال، بقایای هواپیما را دستکاری و اسناد را جعل یا نابود کردند، در خصوص مدارک محکمهای بی احتیاطی به عمل آورده و همچنین اطلاعات به دست آمده و مستدل راجع به کالبد شکافی اجساد را ارائه نداده اند. نسخه مکتوب ادعاهای این بازپرس، اکنون ناپدید شده است! مجلس سنا حتی تا اواسط سال 2000، همچنان سعی در پنهان کردن شنیدههای خود داشت. فرمانده ناوگان دریایی توماس مورر، رئیس اسبق سران گروه، تقاضای بررسی مجدد کرد: "جای خالی بررسیهای بیشتر کاملاً به چشم میخورد؛ بررسیهای بسیار بیشتر. این بار من به FBI اجازه دخالت نخواهم داد. NTSB عهده دار این امر خواهد بود. به اعتقاد من، FBI باید پاسخگوی سؤالات مجلس باشد. دو مورد از تلخ ترین وقایع برای ملت آمریکا در دهه 90 رخ داد: مرگهای سال 93 در محل اسکان فرقه "داوودیان" در واکو و مرگ و میر ناشی از انفجار ساختمان فدرال "آلفرد مورا" در اوکلاهاما در سال 1995. در هر دو مورد، طبیعتاً اولین شواهد باید بقایای ساختمانهایی بوده که میتوانست به منظور کشف حقیقت، مورد مطالعه محققان رسمی و غیر رسمی واقع شود. اما پیش از آغاز هرگونه تحقیق و بررسی، هر دو ساختمان به دستور پرسنل دولتی فدرال کاملاً تخریب و با خاک یکسان شدند. در اوکلاهاما، تنها در عرض چند ساعت پس از انفجار، کارگران مشغول پر کردن چالههای ناشی از بمب شده بودند. و مهم ترین اسناد از دست رفت!
واکو
حوادث مرگبار و تأثر انگیز واکو در 28 فوریه سال 93، با حمله عوامل فدرال به کلیسایی از فرقه داوودیان در نزدیکی واکو در تگزاس آغاز شد و با مرگ 84 نفر از جمله 4 تن از مأمورین و 21 کودک به پایان رسید. پایان آتشین این محاصره در 19 آوریل، با حملهای همه جانبه همراه بود: تیراندازان، هلیکوپترها و تانکها. علی رغم ادعاهای دولت مبنی بر وجود خودکشی داوودیان تحت رهبری داوود کورش و نیز تخریب خودآگاهانه خانههایشان، تا مدتها سؤالات چالش برانگیزی مطرح میشد. در حین تحقیقات، فردی ناشناس دستور داد، سردخانهای را که اجساد داوودیان در آن قرار داشت، خاموش کنند. گرمای تگزاس به سرعت اجساد را فاسد کرد، تا جایی که متخصصین پزشکی قانونی دیگر قادر به تشخیص عامل مرگ آنها نبودند. بار دیگر، بهترین مدرک نابود شد! داوودیان افسران فدرال را به شروع جنگ متهم کردند، در حالی که ادعای فدرالها دقیقاً عکس این بود. اگر فدرالها جنگ را آغاز کرده باشند، پس هر اقدامی از سوی داوودیان، به منظور دفاع از خود بوده و قانونی است؛ اما اگر شروع درگیری از سوی داوودیان بوده باشد، آنها متهم به تیراندازی به سوی پرسنل مسئول اعمال قانون در حین انجام وظیفه میباشند و مسلماً خود را به نابودی کشانده اند. علی رغم تبرئه دولت فدرال از سوی دادگاه کشوری و "وزارت دادگستری"، کشمکشها بر سر این موضوع همچنان ادامه دارد. تنها یک مدرک میتواند این مسئله را روشن کند: در ورودی یکی از خانهها و کلیسای داوودیان که بر اثر اصابت گلوله سوراخ سوراخ شده بودند. اما اثری از در نیست! طبق آخرین مدارک پلیس ایالتی تگزاس، درها احتمالاً توسط ماموران فدرال از آن مکان انتقال داده شده اند. در حین جست وجوهای به عمل آمده بعدی از بازماندگان این حادثه، ستوان دیوید کیز گواهی داد که در پایان جنگ، درست قبل از تحویل صحنه جنایت به دپارتمان امنیت ملی تگزاس، شیئی به اندازه یک در دیده که توسط ماموران فدرال به درون یک کامیون U-Haul منتقل میشده است. یکی از پیش کسوت ترین مأموران قانون - با حدود 17 سال سابقه - نیز چیزی شبیه یک جنازه را دیده که به سمت خودرو حمل و نقل دولتی برده میشده است. وی به طور مخفیانه شنیده بود که عوامل FBI از حضور یک مأمور آتش نشانی، به هنگام شروع آتش در انتهای خانه سخن میگفتند.
عوامل فدرال همیشه مدعی بودند که پس از حمله آغازین در 28 فوریه، هیچ گلولهای به سوی داوودیان شلیک نشده است. اما بعدها این را نیز مدعی شدند که هیچ ماده آتش زایی در زمان آتش سوزی مورد استفاده قرار نگرفته است. البته پس از اعلام مقامات تگزاس از حضور وسایل آتش زا در اسنادی که برای دولت فدرال فراهم آمده بود، FBI بالاخره شلیک "شمار اندکی" گلوله در حین آخرین حمله را پذیرفت. علاوه بر این، گزارش یکی از کماندوهای تگزاس در سال 1999 حاکی از آن است که در طول محاصره، 36 پوکه فشنگ در پایگاه ماموران فدرال یافت شد. با وجود ادعای یکی از سخنگویان دولت که معتقد بود، پوکهها از حمله اول بر جای مانده اند، سایرین با رد ادعای وی، ارائه دیرهنگام این گزارش را نوعی پنهان کاری قلمداد کردند. مایکل کدل، وکیل داوودیان استدلال کرد که عکسهای گرفته شده توسط پلیس تگزاس که همگی تحویل FBI داده شدند، میتواند عامل شروع این آتش سوزی مرگبار را شناسایی کند. اما تصاویر مفقود شده اند! کدل افزود: "شیوه تحویل تصاویر به دادگاه توسط FBI، تنها مؤید یک مطلب است: FBI فقط آن دسته از عکسها را تسلیم دادگاه کرده که برایش دردسر ساز نبوده اند." دو کارشناس عکاسی مادون قرمز که قصد داشتند، در مورد اینکه آیا مرگ داوودیان به علت حبس آنها در خانههای سوزان به دست مأموران فدرال بوده و نیز چگونگی بروز آتش سوزی تحقیق کنند، از جریان این پرونده حذف شدند: یکی از آنها در اثر سکته مغزی آسیب دید و دیگری را مرده یافتند. دکتر ادوارد آلارد، دارنده سه امتیاز بهره برداری از تکنولوژی FLIR (فن آوری در حال رشد مادون قرمز) یکی از خبره ترین کارشناسان جهان در زمینه سیستمهای تصویربرداری مادون قرمز به شمار میرفت. وی کمی پیش از آنکه بتواند شاهدی علیه فاجعه واکو باشد، دراثر سکته مغزی درگذشت. آلارد فیلمهای FLIR را که توسط ارتش نیروی هوایی بریتانیا SAS)) ساخته شده بود، تحلیل کرد. ارتش بریتانیا در طول محاصره در خدمت FBI بود. آلارد با بررسی آخرین حمله نتیجه گرفت که فیلمها به وضوح، عاملان آتش سوزی به سوی داوودیان را نشان میدهند. از قول وی چنین نقل شده است: "این رفتارها، بالا و پایین رفتنهای مکرر افراد از ساختمان و نیز شلیک گاه و بی گاه سلاحهای اتوماتیک به سوی کلیسا، نفرت انگیز است." پس از حذف دکتر آلارد از صحنه، داوودیان به کارلوس گیگلیوتی روی آوردند. وی یکی دیگر از کارشناسان در این زمینه بود که در حین تحقیق بر روی پرونده واکو، توسط "کمیته اصلاح دولت آمریکا" متوقف شد. به گفته وکیل دیویدهاردی، گیگلیوتی صاحب امتیاز "سهامی تکنولوژی مادون قرمز" بوده و ماهها به مطالعه بر روی فیلم مادون قرمز ضبط شده توسط SAS پرداخته بود. گیگلیوتی درحدود200 شلیک گلوله را از سوی ماموران فدرال شناسایی کرده و گفته بود که احتمالاً نتایج به دست آمده ازFLIR واکو، موضوع فیلم بعدی کمپانی "زاپرودر" خواهد بود.اما پیش از شروع رسیدگی به این پرونده در دادگاه، گیگلیوتی ناپدید شد!
چندی بعد، مدیر ساختمان محل سکونت گیگلیوتی به پلیس لورآل در مریلند، غیبت چند هفتهای وی را گزارش داد. پلیس جسد فاسد شده وی را در خانه اش کشف کرد. سخنگوی پلیس لورآل، جیم کالینز در ابتدا گفت: "به نظر ما حادثه در اثر یک قتل رخ داده است." اما بعدها محققان نتیجه گرفتند که چون هیچ اثری از دزدی یا درگیری بر جای نمانده، لذا قتلی در کار نبوده است. در جریان مرگ کلانتر جکهارول، از معدود مقامات حاضر در محاصره داوودیان که با فرقههای مذهبی همدردی میکرد نیز هیچ اثری از قتل کشف نشد.هارول حتی در حین محاصره، مصرانه مدعی بود که تاکنون هیچ مشکلی از جانب داوود کورش و پیروانش ایجاد نشده است. به گفته وی، هر زمان کههارول قصد صحبت با کورش را داشته است، تلفنی با او قرار میگذاشته و کورش در دفتر وی حاضر میشده است. طبق اظهارات کلایو دویل، آخرین کسی که از آن خانه گریخت،هارول، درست پیش از شروع دادگاه به او گفته بود که مرگ بچههای داوودی تمام ذهن وی را به خود مشغول کرده و از دویل خواسته بود که ملاقاتی ترتیب دهد تا درخصوص این مسئله و "برخی چیزهای دیگر" با هم گفت وگو کنند. هیچ ملاقاتی شکل نگرفت وهارول هیچ گاه در دادگاه حاضر نشد. وی در اثر یک حمله قلبی ناگهانی در گذشت. هر آنچه او، گیکلیوتی و آلارد برای گفتن داشتند، اکنون مفقود شده است!
میشل مالکین، مفسر روزنامه "واشنگتن تایمز"، تمامی اقدامات دولت فدرال را در این نوشته خلاصه کرد: اتهامات دروغین از جمله سوء استفاده از کودکان، به داوودیان نسبت داده شد. به کارگیری هرگونه مواد آتش زا درحین حمله را انکار کردند؛ آن هم تنها برای اعتراف به حداقل دو گاز اشک آور قابل اشتعال. ضوابط صوتی را دستکاری کرده و صحنههایی از فیلمهای مادون قرمزی که دستورات رسمی دولت را مبنی بر استفاد ه از مواد آتش زای پرنور در برداشت، پاک کردند و بالاخره نتایج مهم کالبد شکافی را که در آن زمان مفقود شده بود، از دفتر پزشک مربوطه در ایالت تارانت تگزاس ضبط و توقیف کردند. و حالا از ما میخواهند، نتیجه گیری جداگانه آقایان گیگلیوتی و آلارد را که هر دو مؤید تیراندازی مأموران فدرال بوده است رد کنیم و آنها را پرتوهای خورشید و بازتاب آن در شیشه پنجرهها بدانیم. پایگاه خبری مرکزی به حسب انجام وظیفه، نسخه خبری دولت را منتشر کرد. اما متوجه این حقیقت نبود که تکنولوژی مادون قرمز، حرارت را بررسی میکند و نه نور، و اینکه انعکاس نور، حرارت بسیار کمی از خود ساطع میکند. با کشته یا زخمی شدن همه شاهدان و نیز مفقود شدن تمامی تصاویر و اسناد صوتی یا مکتوب، جای تعجب نیست که قاضی منطقهای فدرال والتر اسمیت، در اواسط سال 2000 چنین نتیجه بگیرد: هر چند که با توجه به مدارک واصله، احتمال برخی بی احتیاطیها از سوی FBI وجود داشته، اما هیچ مدرکی در دست نیست که ثابت کند، علت همه این حوادث، چیزی بیش از اهمال و قصور بوده است. (گروهی از عوامل FBI که مسئول تهیه فیلمهای مادون قرمز بودند، شهادت به دستکاری فیلمها دادند.) وی همچنین از تنبیه بورو به علت عدم تحویل به هنگام اسناد ومدارک سر باز زد و دولت را از داشتن هر گونه مسئولیتی در قبال کشتار در واکو تبرئه کرد.
این حکم، یک هفته بعد، با انتشار گزارش اولیه جان دانفورث صادر شد. وی از سوی دادستان کل، ژانت رنو، جهت بررسی فاجعه واکو به سمت وکیل ویژه این پرونده منصوب شده بود. وی با وجود انتقاد از گزارش وزارت دادگستری در سال 1993 با این مضمون که "محققان با فرض بی گناهی FBI وارد عمل شده اند" رئیس خود رنو را از هر گونه اشتباهی در این رابطه مبری دانست. البته این حقیقت که بررسیهای دانفورث نیز همچون سایر موارد دارای نقص بود، به مردم اعلام نشد. برای مثال، هنگامی که یکی از کارشناسان پرتاب شناسی به آزمایشگاه طبی روستای تارانت بازگشت تا ضوابط مورد نیاز در خصوص شلیک به سوی داوودیان را پیدا کند، متوجه شد که اطلاعات کامپیوتری پاک شده اند. دانفورث در نشستی خبری، گزارش خود را چنین اعلام کرد: "من امیدوارم که اظهاراتم این ابهام آمیز ترین سؤالات مرتبط با واکو را خاتمه بخشد." بی تردید سؤالات بسیاری در خصوص این پرونده و سایر پروندهها مطرح شده و حتی با توضیحات بیشتر دولت نیز خاتمه نمییابد؛ دولتی که دائماً در دروغهای خود غوطه میخورد و هیچ تمایلی به جست وجوی مدارک گم شده نشان نمیدهند.
اوکلاهاما
در صبح 19 آوریل 1995، ساعت کمی از 9 گذشته، انفجاری هولناک ساختمان فدرال "آلفرد مورا" را درنوردید. این حادثه 168 کشته بر جای گذاشت، از جمله تعداد زیادی کودک که به مهد سپرده شده بودند. تنها 34 روز بعد، در پاسخ به اعتراض بسیاری از مردم از جمله نماینده اوکلاهاما، چارلز کی، سناتور جیمز اینهوف و تعدادی از کارشناسان انفجار که پیش از این با گفتههای دولت فدرال در خصوص انفجارهای اخیر مخالف بودند، ساختمان مورا به یکباره فروریخت و پاره آجرهای آن به محوطه ممنوعهای که اطراف آن سیم کشی شده بود، سقوط کرد. به اعتراضات راجع به تخریب ساختمان فدرال در اوکلاهاما، هیچ گاه پاسخ منطقی داده نشدند. علت چیزی نیست جز اینکه ساختمان یعنی بهترین مدرک، اکنون موجود نیست! سایر مفقودین دراین ماجرا، بمبهایی بودند که بلافاصله پس از اولین انفجار از ساختمان بیرون کشیده شدند. در اولین دقایق پس از نخستین گزارشهای رسیده از اوکلاهاما، KFOR گزارش داد: "FBI وجود بمب دیگری را درسمت چپ ساختمان حتمی دانسته. آنها مردم را از محل دور کرده اند."
تلویزیون KW نیز خبر از یافت بمب دیگری در ساختمان داد و افزود، گروهی متخصص جهت خنثی سازی بمب به داخل ساختمان فرستاده شده اند. حتی استاندار فرانک کیتینگ به خبرنگاران گفت: "تا آنجا که من اطلاع دارم، یکی از دستگاهها خنثی شده و یکی دیگر هنوز فعال است. از خرابیهای بر جای مانده میتوان فهمید که انفجار ساختمان مورا در در اثر بمبی بسیار قوی و پیچیده رخ داده است." کیتینگ بعدها موضع خود را تغییر داد و با جانبداری از مواضع دولت فدرال ادعا کرد که تیموتی مک وی مسئول تمامی این خرابکاریها بوده و در این ماجرا از 4800 پوند نیترات آمونیوم استفاده کرده است. باب ریکس رئیس FBI در اوکلاهاما، که در جریان تلاش برای شفاف سازی ماجرای واکو نقش اساسی داشت و بعدها توسط استاندار کیتینگ در رأس پلیس ایالتی اوکلاهاما قرار گرفت، به رسانهها اعلام کرد: "ما هیچ بمب دیگری پیدا نکردیم... و تأیید میکنیم که بمب دیگری در کار نیست."
چندین نفر شاهد ماجرا، از جمله مأمورین آتش نشانی حاضر در صحنه حادثه، از حضور دو آمبولانس نظامی خبر دادند که به گفته مأمورین، از برانکارهای آنها جهت حمل جعبههایی به داخل محوطه حادثه استفاده شده است. از آنها و همچنین از امداد گران حاضر خواسته شد تا صحنه حادثه را ترک کنند. آنها علت این امر را وجود بمبهای دیگر در محل اعلام کرده بودند. بار دیگر شاهد اصلی توطئه گم شد. اعضای رسانههای خبری از امکان وجود دوربینهای کنترلی در پارکینگ اداره "ساوث وسترن بل" ( ناقوس جنوب غرب)، درست در مقابل ساختمان مورا سخن میگفتند که احتمالاً در حین بمب گذاری، از ماجرا فیلم برداری کرده است. دیویدهال، مدیر شبکه تلویزیونی KPOC گزارش داد که به گفته دو تن از کارکنان اداره بل، فیلمهای ضبط شده از ساختمان مورا نشان میدهد که پیش از انفجار چرخ دستی حاوی بمبها، ساختمان دچار لرزش شده بوده و این یعنی مدرکی بسیار قوی برای اثبات وجود بیش از یک انفجار.
این فیلمها هیچ گاه در اختیار عموم قرار نگرفتند، بنابراین آنها هم گم شدند!
ادعای وقوع بیش از یک انفجار، توسط چند تن از نجات یافتگان از حادثه تأیید شد. فیلم ضبط شدهای که در طول یک نشست اداری، همزمان با انفجار توسط "هیئت نظارت بر منابع آبی" واقع در مقابل ساختمان مورا به دست آمده و نیز گزارش دستگاه لرزه نگار در دانشکده زمین شناسی دانشگاه اوکلاهاما، همگی مؤید این ادعا هستند. هر دو منبع، فاصله زمانی بین دو انفجار را 10 ثانیه اعلام کردند. اما امروز این اسناد گم شده اند! مطالعات زمین شناسی آمریکا (USGS) با انتشار گزارشی از سوی دکتر توماس هولرز نتیجه گیری کرد که دومین لرزش ثبت شده توسط لرزه نگارها، تنها ناشی از فروریختن ساختمان آن بوده است. این درحالی است که پروفسور ریموند براون زمین شناس دانشگاه کالیفرنیا، با مطالعه شخصی بر روی نتایج به دست آمده از دستگاه لرزه نگار و نیز مصاحبه با بازماندگان و مجروحین این حادثه، داستان وجود یک بمب را رد کرد. وی اظهار داشت: "این واقعه چیزی به جز یک خرابکاری نیست. کسی که با تجهیزات کامل به ساختمان وارد شده، هدفی جز انهدام آن نداشته است." همچون پروندههای مشابه سالهای اخیر، هر گونه تحقیق و تفحص روشنگرانهای در این زمینه، با ممانعتهای مقامات فدرال روبرو شدند. طبق بیانات نماینده کی، هیئت منصفه تحقیقاتی دیگری که به محل اعزام شده بود، اجازه صحبت با حتی یک نفر از بیش از 20 شاهد حاضر در صحنه حادثه را نیافت. شاهدانی که گفته میشد، علاوه بر مک وی، افراد دیگری را نیز در محل دیده اند. کی گفت: "شاهدان مذکور مک وی را همراه چند تن دیگر دیده بودند و حتی میتوانستند چهره آنها را تا حدی توصیف کند. اما آنها حتی اجازه حضور در دادگاه محاکمه مک وی را نیافتند. هیئت منصفه قصد داشت، هم با حاضران در صحنه و هم با طراحی که نقشههای جان دو (یکی از همدستان ناشناخته) را به تصویر میکشید، گفت وگو کند اما مقامات فدرال این اجازه را به او ندادند. آنها آشکارا از حقوق اساسی خود به عنوان اعضای هیئت منصفه محروم شدند، چرا؟" کی در سخنرانی اش به این سؤال پاسخ داد: "برخی از افراد در آژانسهای اعمال قانون فدرال ما (FBI و AFT)، از طرح بمب گذاری در ساختمان مورا، آگاهی قبلی داشتند!" در سال 1999، کی مغلوب جمهوری خواه دیگری شد و اکنون اسناد و اظهارات وی که همگی در دفاع از حقیقت ماجرا بودند، مفقود شده اند!
دنی کاسولارو
در اوایل دهه 90، محققی جسور به کشف حقایق سر به مهر در پس بسیاری از رسواییهای اخیر مملکت همت گماشت. روزنامه نگار آزاد، دنی کاسولارو ی 44 ساله، سعی در اثبات ارتباط تنگاتنگ آژانسهای اطلاعاتی با قاچاقچیان اسلحه و مواد مخدر در رسوایی ایران گیت، مجرمین بانک BCCI، مقامات وزارت دادگستری که در دزدی نرم افزار "پرومیس" دست داشتند، رسوایی شگفت اکتبر، آزمایش مخفیانه جنگهای زیستی و منطقه 51 داشت. وی این توطئه عظیم و چند بعدی را "هشت پا" نامید. کاسولارو به دوستانش گفته بود که تا مرز کشف ارتباط بین المللی گروه چند نفرهای که پشت این "هشت پا" پنهانند، رفته است. به گفته دوستان نزدیک کاسولارو، وی تمامی اطلاعاتش را در کیف بزرگ و سادهای حمل میکرد که همیشه و همه جا همراهش بود. وی به برادرش گفته بود: "من اخیراً چندین تماس تلفنی تهدیدآمیز داشته ام. اگر اتفاقی برایم افتاد، به هیچ وجه تصادفی بودنش را باور نکن." در بعد از ظهر 10 آگوست سال 91، یک زن کارگر جسد عریان کاسولارو را در وان حمام اتاقش در مسافرخانهای واقع در مارتینبرگ ویرجینیای غربی پیدا کرد. مچ دستانش بیش از 12 شکاف برداشته بود. در نزدیکی وی یادداشتی به چشم میخورد که نوشته بود: "لطفاً مرا ببخشید که به خشن ترین شیوه این کار را انجام داده ام." مرگ وی سریعاً خودکشی اعلام و جسدش بلافاصله تحویل یکی از مامورین کفن و دفن محلی داده شد. حتی پیش از اطلاع حادثه به اقوام وی، جنازه برای دفن آماده شده بود: عملی نه تنها شتابزده، بلکه غیر قانونی. کیف حاوی پروندههای کاسولارو نیز که در مسافرخانه همراه وی بود، به سایر گم شدهها پیوست!
وینسنت فاستر
در 20 جولای 1993، جنازه دوست و وکیل رئیس جمهور کلینتون، وینسنت فاستر، در پارک فورت میسی در حوالی واشنگتن پیدا شد. جسد وی با ظاهری آرام بر روی یک سراشیبی نقش زمین شده بود. هنوز هفت تیر در دست داشت. گلوله به مغز سرش اصابت کرده بود. مرگ وی خودکشی اعلام شد، هر چند محققان خبره میدانستند که ماهیچههای درگیر، به هنگام خودکشی لرزش دارند و هرگز پس از خودکشی، اسلحه در دست قربانی نمیماند. به هر حال، تا چند روز مرگ وی خودکشی اعلام شد، تا اینکه بالاخره سؤالات جدی در خصوص مرگ فاستر، منجر به بروز مناقشاتی در ابعاد ملی شد. با وجود اینکه علت مرگ اصابت گلوله به سر اعلام شده بود، گزارش دوربین پولاروید ویژه تشخیص جنایات در صحنه حادثه، حاکی از وجود جراحتی ناشی از اصابت یک گلوله کوچک در زیر گردن وی بود. این گزارش با اعلام وجود حفرهای کوچک در زیر گردن فاستر، از سوی ریچارد آرتور که روی جسد کار میکرد، تأیید شد. نتایج اشعه ایکس جسد نیز این مطلب را تأیید میکرد. از آن پس، اثری از نتایج اشعه ایکس جسد فاستر نبود. شاید جست وجو و تحقیق دقیق تری از گلوله عامل قتل، میتوانست ابهام را برطرف کند. بازپرسان، مأمورین جست وجو و همچنین پلیس پارک، عهده دار تحقیقی جدی در این زمینه شدند. اما کوچک ترین ردی از گلوله، نه در صحنه حادثه و نه هیچ جای دیگر نیافتند. گلوله گم شده بود! سپس به سراغ تصاویر به دست آمده از صحنه جنایت رفتند، اما از 30 تصویر پولاروید و همه عکسهای یک حلقه فیلم 35 تایی، تنها 13 عکس پولاروید و یک تصویر درشت از دست فاستر که بعدها به مردم هم نشان داده شد، بر جای مانده بود. پلیس پارک لباسها و جسد فاستر را گشت؛ اثری از سوئیچ اتومبیل نبود. اما در جست وجوی بعدی در سردخانه، سوئیچ را در جیب شلوارش پیدا کردند. در واقعه عجیب دیگر، 6 روز بعد، استفان نیوویرث مشاور کاخ سفید، در گاو صندوق دفتر فاستر متوجه کاغذ پارههای برگه دست نویسی با مضمون "خودکشی" شد. (گاو صندوق وی را پیش از این دو بار گشته بودند، اما هیچ یادداشتی پیدا نشده بود.) با وجود اینکه یادداشت به 27 تکه پاره شده بود، آزمایشگاه FBI هیچ اثرانگشتی بر روی آن پیدا نکرد. جالب اینجاست که در انتهای نامه، سمت راست، جایی که انتظار امضای نویسنده را داریم، هیچ چیز نوشته نشده بود. هر چند FBI یادداشت را مستند دانست، اما سه کارشناس درجه یک تشخیص دست خط - رجینا آلتون، وینست اسکالیس و رونالد رایس- هر یک به طور جداگانه، این نوشته را یک جعل زیرکانه تشخیص دادند. اسکالیس که پیش از این یکی از کارآگاهان خبره گروه جنایی پلیس نیویورک بوده است، چنین گفت: "وقایع عجیب ممکن است در جریان هر مرگی اتفاق بیفتد، اما قوانین طبیعت هیچ گاه تعطیل نمیشوند. شمار بی ثباتیها نیز هرگز به این حد نمیرسد." مرگ فاستر، ابتدای رسواییها و ناشایستگیهای دولت کلینتون بود.
آخرین قطعه گم شده
امروز به اندازهای مدرک و سند گم شده داریم که به راحتی میتوانیم کتابی کامل بنویسیم: نقدی غم انگیز بر عدالت آمریکا. مردم باید تمایلشان را برای دستیابی به حقیقت و صداقت، به رهبرانی که خود انتخاب کرده اند، ابراز دارند و همین طور به یکایک مقامات فدرال که ظاهراً قوانین و اخلاقیات را نه برای خود بلکه برای تحمیل بر ما الزامی میدانند. اما به نظر میرسد که اثری از آن "تمایل" بر جای نیست!