تصمیمسازی و تصمیمگیری دقیق و جامع در هر حوزهای از جامعه از جمله حوزه فرهنگ منوط به شناخت و آگاهی کامل از عناصر و مولفههای تاثیرگذار بر آن است. اگر فرهنگ مایه دوام و قوام ملتها و دولتهاست شناخت همه متغیرهای موثر بر آن ضرورتی اجتنابناپذیر میباشد.مرکز مطالعات راهبردی شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 86/12/11 به برگزاری نشست تخصصی در این خصوص تحت عنوان "جریانها و نهادهای فرهنگی عراق" اقدام نموده که دراین نشست علی ادیب به بازگویی و بازنمایی جریان فرهنگی-اجتماعی حاکم بر کشور عراق در سالهای اخیر پرداخته استعلی ادیب سالها پیش از سقوط نظام بعث در ایران به عنوان عضو ارشد حزب دعوت اسلامی و همچنین یک نویسنده و متفکر انقلابی شاگرد مکتب شهید محمد باقر صدر فعالیت میکرد.
_جریانشناسی گروههای عراق:
هنگامی که نظام جدید برای نوشتن قانون اساسی و تشکیل مجلس بسیج شد، گفتند که ما دموکرات هستیم و جمهوری را قبول داریم. قبول داریم که آدمها باید آزاد باشند و هرگروهی که تمایل داشته باشد میتواند خودش را برای انتخابات معرفی کند. ولی بیشتر این حرفها برای جلب نظر نظامیان آمریکا که ظاهراً به دنبال دموکراسی و آزادی هستند بود و برای رسیدن به مقصودشان؛ یعنی قدرت خود را لیبرال نشان میدادند در حالی که هیچکدام از این حرفها حقیقت ندارد. اینها حتی یک کلمه از فرهنگ غرب چیزی نمیدانند. فرضاً چند داعی هم وجود داشته باشد که برای فرهنگ غربی تبلیغ کنند لیکن گوش شنوا وجود ندارد. چیزی که در عراق وجود دارد این است که همه سلطه می خواهند و میخواهند در حکومت شریک باشند؛ البته برخی نیز شرکت سیاسی در نظام جدید عراق را تحریم کردند. اما اگر بخواهیم در مورد دستهبندی خود مردم عراق صحبت کنیم میتوان آنها را به سه گروه تقسیم کرد:
- کردهای عراق
- اهل تسنن
- شیعیان عراق
الف- جریانشناسی کردهای عراق
کردها تقریباً فرهنگ قومیتی دارند. اینها میخواهند برای خودشان مستقل باشند یا فدرالی باشند و حکومت مرکزی بغداد هیچ دخالتی در حکومت آنها نداشته باشد. در کارهایشان مستقل حرکت کنند و برای آیندهشان نیز برنامههایی دارند؛ تصوراتی اینچنینی که خودشان به عنوانتقدیرالمصیر مستقل بشوند، یعنی میخواهند خودشان خودمختار عمل کنند و هیچ حکومت مرکزی بر آنها مسلط نباشد. تفکرشان این است که یک کشور کردنشین تشکیل بدهند نه فقط از کردهای عراق حتی کردهای ایران و ترکیه و سوریه نیز باشند لذا تأکیدشان بر سر مسئله نفت کرکوک به خاطر همین است که میتوانند با داشتن آن به توانایی مالی رسیده و دیگر نیازی به سلطه مرکزی نداشته باشند.
ب- جریانشناسی اهل تسنن عراق
بیاییم سرمنطقه سنینشین که اینها تقریباً در وسط عراق هستند یا در منطقه غربی عراق، اینان سالها حاکم عراق بودند نه فقط در زمان بعث بلکه قبل از حکومت بعث ارتش از اینها بود، سازمان امنیت از اینها بود، آموزش عالی هم از اینها بوده است. یعنی هم فرهنگ و هم مسائل نظامی را دست خودشان گرفتند علاوه بر آن اداره کل حکومت حتی اداره مناطق جنوب هم دست افرادی از این منطقه بوده است وشیعیان را نادیده گرفتند تا اینکه امروز به وحشت افتادهاند که سلطه و نفوذ آنها از سوی دموکراسی جدید و حضور حداکثری شیعیان در عراق به خطر افتاده است و در این فکرند که چطور ممکن است با شیعیان کنار بیایند لذا انتخابات را تحریم کردند و به عنوان اینکه اینها در مقابل هجوم آمریکا مقاومت میکنند شروع به مخالفت با جریانهای جدید و تفکر فدرالی کردند و لیکن حقیقت این بود که سلطه جدید عراق را در سر داشتند و دلیل درستی حرفم این است که اینها در تمام عملیات مسلحانه که باعث این انفجارات و کشتار جمعی بوده است با خود آمریکا به شکل مستقیم گفتگو دارند و افرادشان با افراد مسلح آمریکا یک پیمان سه ماهه بستند به نام مجامیع الصحوه فی العراق که تا کنون نیز ریشه تمام حملات مسلحانه در عراق از همان پیمان است.
در این پیمان مقرر شده است در مقابل سه ماهکار مسلحانه این نیروهای بعثی، آمریکا امکان عضویت آنها را در سازمان امنیت حکومت جدید عراق و نیز در ارتش عراق فراهم کند. البته آمریکا قبلاً نمیگفت که همه آنها باید بیایند و میگفتند 10 تا 20 درصد آنها بایدد وارد ارتش شوند؛ اما حالا میگویند اینها بیشترشان باید عضو نیروهای نظامی حکومت عراق شوند زیرا در غیر این صورت آنها دو مرتبه به همان کارهای خلاف و مسلحانهای که قبلاً داشتند ادامه میدهند. بهانه آمریکا این است که اینها جزو گروه القاعده بودند که حالا از آنها جدا شدهاند و با آنها میجنگند و باید از آنها حمایت کرد.
لذا این هم یک جریان فرهنگی است و هم سیاسی. اینها میخواهند دولت اسلامی ایجاد بکنند شبیه همان دولت بنلادن طالبان در افغانستان و حتی اعلام کردند بعضی از مناطق عراق تابع دولتشان هست مثل استان دیاله یا بعضی از مناطق بغداد و منطقه انبار در رمادید. و تاکید کردندکه این مناطق، مناطق دولت اسلامی است. این مناطق تمام سنینشینند و هر چند وقت یک بار اعلام میکردند که منطقه جدیدی هم تابع دولت اسلامی شده و مردم را تهدید میکردند تا اینکه رفتارشان به حدی رسید که خود سنیها هم از اینها متنفر شدند، اینها بعضیشان عرب بودند یعنی از مصر و یا عربستان آمده بودند که بیشترشان از عربستان هستند. البته از لیبی، الجزایر و افغان هم بینشان دیده میشود ولی رهبرانشان از عراقیها شدند. البته زرقاوی اُردنی بود ولی رهبران القاعده در عراق بیشترشان عراقیاند. دشمن اساسی اینان شیعیاناند و هر شیعهای که بود میکشند حتی اگر بچه باشد، حتی اگر مرده باشد! بله بعضی از جنازهها را از ماشین آوردند پایین و دو مرتبه سرشان را بریدند یا TNT در این جنازهها میگذاشتند، خوب اینها از سمت سازمان امنیت سابق صدام هدایت می شدند و حتی بعضی از رهبران حزب بعث هم در میان آنها بودند که حالا به نام القاعده کار میکنند. همه ریش گذاشتند و یک دشداشهکوتاهی میپوشیدند و در نتیجه به شکل وهابیون عربستان درآمده و خود را از القاعده میدانستند. بیشترشان به مسجد میرفتند، البته مساجدی که شبیه پادگان بود و از زیرزمین مساجد به عنوان زندان استفاده میشد، خیلی از مردم کوچه و بازار در آنجا کشته شدند یا به سختی شکنجه دیدند.
ج- جریانشناسی شیعیان عراق
شیعیان در زمان صدام کامل در خفا بودند و میترسیدند فعالیت کنند. حتی حوزه نجف هم ساکت بود و نمیتوانست حرف بزند. حرف زدن آنها معادل کشتهشدنشان بود. حتی برخی که بعضاً همکاری با آنها داشتند نیز کشته میشدند. چون نظام بعث هیچ وجودی برای حوزه قائل نبود تا اینکه آقای محمدصادق صدر درسال 1996 ظهور کرد. ایشان نمازجمعه را راه انداخت. نمازجمعه به عنوان معارضه با صدام تلقی شد؛ یک معارضه غیرمستقیم بین صدام وکل مردم شیعه. وکلای ایشان در تمام مناطق نماز را برپا میکردند و نماز جمعه حتی به روستاها و عشایر نیز سرایت کرد. نماز جمعه شبیه تظاهرات سیاسی شدو صرفاً به عنوان نماز نبود بلکه به عنوان تظاهرات ضد صدام درآمد تا اینکه صدام مجبورشد آقای صدر را به همراه دو فرزندش در همان نماز جمعه بکشد. این حرکت صدام واکنش شدیدی از جانب مردم در پی داشت. کل شیعیان در مناطق جنوب شیفته آقای صدر شده بودند و این واکنش خود را پس از سرنگونی صدام نشان داد. بعد از منفجرشدن حرم عسگریین، شیعیان شروع کردند به آتش زدن هر مسجدی که به سنیها اختصاص داشت، مردمان سنی را میکشتند به همان شکلی که گروه القاعده شیعیان را میکشت. حتی بچههای شیرخوار سنی را هم میگرفتند و میکشتند
به نظر من سازمانهای امنیت منطقه و سازمان امنیت آمریکا در این مسائل دخالت دارند حتی سازمان امنیت عراق که رهبری آن به عهده آقای شهوانی هست و ایشان زیر دست CIA است؛ ایشان از طرف آمریکا کاندید رئیس جمهوری عراق بود اما در انتخابات نامزد نگردید. ایشان فعلاً رئیس سازمان امنیت عراق است که تا به حال همواره با بخش امنیتی سفارت آمریکا در بغداد بود ارتباط داشته است و خیلی اسناد و دلایل زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه اینها داخل جریان امام مهدی یا همان لشکر امام مهدی نفوذ داشته و این آشوبها را خودشان انجام میدهند. امارات متحده عربی و عربستان هم در این راستا از راه رؤسای عشایر به شکل غیرمستقیم پول میدهند. متاسفانه حوزه علمیه نجف هم به آن شکل مورد اعتماد نیست تا حداقل بتوانند با تبلیغات مردم را آگاه نمود و انحراف این جریان را مشخص کند و نشان دهد که این مسئله هیچ ارتباطی به امام زمان ندارد.
آنها این کار را نمیتوانند بکنند چون افراد شایسته و برجستهای وجود ندارد حتی خیلی از افراد حوزه نجف هم با سازمان امنیت سابق ارتباط دارند یعنی آن رژیم تا یک حدی توانسته در بدنه حوزه نجف تأثیر داشته باشد. پس مشاهده میشود جریان غالب بر اوضاع فکری و فرهنگی شیعیان آکنده از این انحرافها است. از بین آنهاییکه در مسائل سیاسی شرکت کردند و در انتخابات حضور داشتند، گروه اول مجموعه صدریها هستند. برای مجموعه صدریها هیچ تفاوتی ندارند که حکومت باشد یا نباشد. یعنی اینها خودشان درکارهای سیاسی، در پارلمان شرکت کردند و تقریباً سی نفر در مجلس عضو دارند لکن از حکومت خارج شدند. البته وقتی هم که در حکومت بودند خرابکاری میکردند یعنی هر وزارتی که دستشان میافتاد دستنشاندههای خودشان را در آنجا مسلط میکردند و به همان کارهای ناشایستشان ادامه میدادند یعنی مردمان را از خیابان میگرفتند و میبردند و در وزارتخانهها آنها را میکشتند.
اموال ورازتخانهها را بهطور کامل به نفع خود مصادره میکردند. فرضاً چون وزارت بهداشت دست خودشان بود داروها را به مردم نمیدادند و بهجای این کار آنها را در بازار سیاه میفروختند، در بیمارستانها یا در مراکز بهداشتی هیچ دارویی دیده نمیشد گویی که آمده بودند حکومت را خراب بکنند و بروند. آنها همواره در پارلمان عراق به بهانههای مختلف حضور پیدا نمیکنند و بهانههای زیادی در این خصوص میتراشند از جمله اینکه چرا نخست وزیر حکومت ما رفته با آقای بوش مذاکره کرده است؟ دو سه ماه به پارلمان نمیآیند و بعد که میآیند دو مرتبه به بهانه دیگری کنار میکشند که چرا فلان قانون به آن شکلی که ما میخواهیم تصویب نشده است؟ جبهه توافق هم که سنی هستند هم شبیه اینها عمل میکنند. درمسائل مسلحانه دست دارند و از طرفی درحکومت هم هستند. در وزارتخانههای زیر دستشان نیز دست به جنایت میزنند و در پارلمان هم سعیشان بر این است که هیچ قانونی تصویب نشود لذا کارهای مجلس پارلمان عراق خیلی کُند است. تعداد جلساتی که برقرار شده با قانونهایی که تصویب شده اصلا متناسب نیست. با این وجود حتی اگر یک قانون هم در مجلس تصویب شود ریاست جمهوری که یکی از اعضای جبهه توافق است به تصویب آن اعتراض میکند و دو مرتبه آن قانون را به مجلس برمیگرداند. مجلس هم باید براساس قانون اساسی اشکالات وارد بر قانون را رفع کند. و همین مسایل باعث شده که دولت بدون قانون بماند؛ چون خیلی از قانونها، قانونهای زمان رژیم سابق است که اگر آنها را ابطال نکنیم و جایگزین آن یک قانون جدید نگزاریم همانطور میماند. رئیس پارلمان عراق هم در این مسائل دست دارد. ایشان ازعلمای سلفیهاست. در یک کلمه وضعیت بسیار آشفتهای در مجلس حاکم است. گروههای فعال سیاسی شیعه در عراق سه گروه جریان صدری، حزب الدعوه و مجلس اعلای اسلامی میباشند که در یک کلمه همه آنها سلطهطلباند و جنگی که بینشان است جنگ رسیدن به سلطه است؛ چه سلطه مرکزی عراق و چه سلطه محلی.
صدریها پیش از سقوط صدام و ورود مجلساعلاییها از ایران به عراق در تمام نقاط فعالیت داشتند. تنها کسی که در عراق کار میکرد و ضد رژیم سابق بود همان صدریها بودند به همان شکل منفعل؛ انفعالی عاطفی که هیچگاه پایدار نبود. بیشتر طرفداران این جریان جوانانند حتی طلبههای حوزه آنها جوانها هستند که هیچ توجهی به حکومت ندارند و روال کارشان از ابتدا همینگونه بوده است. در زمان محمد صدر هم که خودش دادگاههای شرعی را ایجاد و بر اجرای احکام مبادرت میکرد، در این حکومت شرکت نکرده و در انتخابات نیز مشارکتی نداشتند.
نکته مهمی که باید گفت این است که چیزی به عنوان نماد هویت عراق مطرح نشده است تا همه عراقیها اعم از کرد وسنی و شیعه زیر یک پرچم جمع گردند که بتوان گفت این یک آرمان واحد و یا یک هویت فرهنگی مشترک است. اما بین شیعه مقولهای همچون عتبات عالیات میتواند نماد یک هویت مشترک باشد مثلاً در روز اربعین نه میلیون نفر به کربلا آمدند که خودش یک قدرت بزرگی است. در واقع شیعیان خیلی راحت میتوانند با همدیگر ائتلاف راهبردی داشته باشند؛ همچنان که در انتخابات مجلس داشتند. از آنجا که در عراق همه با هم بازی میکنند و در این بازیها سهم می خواهند. شیعیان هم میتوانند سهمهای بزرگتری را به خود اختصاص دهند. مثلاً اگر صدریها و مجلس اعلی و حزب الدعوه روی استقلال جنوب عراق به عنوان یک بازی پافشاری کنند میتوانند از دولت مرکزی و همینطور آمریکا خیلی امتیاز بگیرند چون میتواند خطراتی را برای کشورهای اطراف و آمریکا ایجاد کند و همچنین به دلیل اتصال و نزدیکی به ایران خطر راهبردی محسوب میشود. به همین دلیل بهسهولت میتوانند امتیازات بزرگی بگیرند و اصلاً نیاز به مبارزه و درگیری نیست. مثلاً فرض کنید اگر بتوانند حکومت محلی را بگیرند بهآسانی میتوانند ذیل مشترکاتی که باهم دارند جمع شوند. فقط یک ائتلاف میخواهد و ایجاد این ائتلاف مطمئناً جان تازهای به حوزههای عراق و به جریانهای فرهنگی عراق میدهد. آقای سیستانی همواره نظرش بر ائتلاف است و آن را مهم نشان میدهد. ایران نیز همین اندیشه را دارد. این ائتلاف هم مهم است و هم بدون آن وضع شیعیان خطرناک میشود. مشکل این است که اندیشههای پشت سر این جریانات مختلف است. سعی ما بر این است که ائتلاف دو مرتبه شکل بگیرد و هر یک از گروهها به تنهایی و بهطور مستقل وارد انتخابات نشوند، اما نکتهای که وجود دارد این است که بعضیها همیشه فکر میکنند خودشان قویتر از همه هستند. پیش از این هم گفته شد که این فرهنگ در عراق رایج است که اعتراف به توانایی کس دیگری نمیکنند. فقط به نیروی خودشان اعتماد دارند و این موضوع در بین همه افراد چه سنی، چه کرد و چه شیعه رایج است. البته کردها به جایی رسیدند که با هم در مقابل ما ایستادند با اینکه بین خودشان سالهاست درگیری وجود دارد. در بین سنیها هم درگیری وجود دارد؛ در استان انبار شورایاسلامی دست حزب اسلامی خودشان است و بیشتر اعضایشان ازحزب اسلامیاند، وقتی رؤسای عشایر آمدند تشکیلات القاعده را بیرون کردند گفتند که بیایید دوباره انتخابات برگزار کنیم اما حزب اسلامی موافقت نکرد و مانند مجلس اعلا شده که زیر بار نمیروند. آنها میگویند ما هم درحکومت مرکزی و هم درحکومت محلی سهم داریم و به این سادگی آن را از دست نمیدهیم.
د- جریانشناسی رسانههای عراق
در مورد وضعیت رسانههای حال حاضر عراق باید گفت هر حزبی از گروههایی که معرفی کردم شبکه ماهوارهای معینی دارد. حزب اسلامی، شبکههای البغداد، النهرین، رافدین و سایر احزاب کمونیست و لائیک همه شبکه مخصوص خود را دارند. همة اینها، هر اندیشه و تفکری که دارند، هر اعتراضی بر حکومت دارند، یا نقدی برکارهای سیاسی مملکت دارند را در شبکه خود بیان میکنند. آشکار است که در این فضا هم شیعیان تبلیغ میکنند و هم آنها تبلیغ میکنند. لذا به آن شکلی که رسانهها در ایران وجود دارند در عراق وجود ندارد. در عراق ثبات امنیتی و سیاسی نداریم. کشمکشهای سیاسی تاکنون ادامه دارد و معلوم نیست که آمریکا چه زمانی دو مرتبه دست بهکار شود و دوباره اینها را به فعالیت درآورد چرا که کل مسائل دست آمریکاست. چند روز گذشته وزیرکشور پاکستان اعلام کرد مسائل امنیتی که در پاکستان انجام می شود تماماً مرتبط به آمریکاست و این گمان در عراقیها نیز خیلی راسخ شده است. همه میدانند که کارهای امنیتی دست آمریکاست. همین عملیات مسلحانه اخیری که انجام شد به یک شکلی رهبرانشان با آمریکاییها تماس دارند و آمریکاییها دلشان میخواهد مشکلات دائماً در این کشور و به خصوص درکشورهای نفتی همواره وجود داشته باشد تا حضور خودشان را تضمین نمایند. باید یک بهانهای باشد برای اینکه فعلاً نظامیان آمریکایی از اینجا بیرون نروند. خود نیروهای آمریکایی اعلام کرده بودند که در دراز مدت نیازی به پایگاه در عراق نیست اما آنها دروغ میگویند. چیزی که میدانیم این است که چند پایگاه با وسعت بسیار در حال ساخت است که برای سالهای سال اینجا ماندنی هستند. ولی آمریکاییها طوری صحبت میکنند که حداقل شاید میخواهند مردمان خودشان را قانع بکنند و عملکردهایشان را توجیه نمایند.
ی- لیبرالیسم در عراق
مجموعهای تحت عنوان لیبرال درعراق اصلاً وجود ندارد. ما هیچ لیبرالی نداریم اگرهم هستند افراد معدودی میباشند که صدای آنها به جایی نمیرسد و درعراق هم طرفداری ندارند. همه از آمریکا متنفرند لکن همه با آمریکا صحبت میکنند و میخواهند با مسئولینشان همکاری داشته باشند برای اینکه سلطه را میخواهند نه اینکه بخواهند یک کشوری به شکل جدید بسازند. پس چیزی بهنام لیبرال وجود ندارد. در مورد گروه ایاد علاوی و فعالیتهای او که گفته میشود لیبرال است، ایاد علاوی خودش بعثی است هر چند که شیعه است. طرفدار هم خیلی ندارد. افرادی هم که در پارلمان عراق روی کار آورد هم سنی بودند وهم شیعه، افراد حکومتی که انگار با وعده وزارت در کابینه علاوی به مجلس آمده بودند و تعدادشان بیست تا بیست وپنج نفر بیشتر نبود، نه یک جریان فکری مشخص و نه جریان فرهنگی معینی داشتند در مجموعه کردها هم جلال و هم مسعود ایدئولوژی مشخصی دارند و آن ایدئولوژی مارکسیستی است. اتحاد وطنی کردستانی که جلال طالبانی رهبر آن است سه جریان کرد بود: حزب کومله، حزب سوسیالیسم اجتماعی و جریان آزاد میهنی. اینها تفکراتشان عمدتاً سوسیالیستی است ولی فعلاً با آمریکا در ارتباط هستند. شوروی که سقوط کرد همه آنها دنبال آمریکا رفتند و مسعود هم با اسرائیل رابطه خوبی دارد.
الف- دانشگاههای عراق و سطح همکاری با ایران
فعلاً دو جریان داریم که نیاز است به آنها بیشتر توجه شود. به خصوص فکر میکنم شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران در این مورد میتواند بسیار موثر واقع گردد و آن هم مسئله حوزه و دانشگاه است. دانشگاههای ما تا به حال تحت تأثیر همان اندیشههای حزب بعث بودند. کتابها همان کتابهای گذشته و سطح دانش در دانشگاههای ما بسیار پائین بوده است. لذا جهت ارتقای سطح این دانش به کمک نیاز داریم. وزارتخانه علوم حتی بعد ازسرنگونی رژیم سابق، دست بعثیها بود. چرا که حزب اسلامی که عهدهدار این وزارت شد از لحاظ دانش در سطح پایینی بود و چون با بعثیها هممنطقه بودند از نیروهای آنها استفاده میکردند. کل ادارات در آموزش عالی دست اینهاست که یا بعثی و یا سنی هستند ولی حتی یک شیعه در این وزارت نیست.
ب- حوزه علمیه عراق و نقش مرجعیت
مسئلة دوم مسئلة حوزه است. حوزه عراق راکد بوده و تقریباً فعال نیست. البته افراد آگاه هم وجود دارند مثلاً خود آقای سیستانی آگاه است. خیلی از لحاظ سیاسی آدم متفکری است؛ قدیمی فکر نمیکند. آقایان دیگر هم هستند مانند آقای اسحاق فیاض و پسرآقای سبزواری که بسیارمرد آگاه و فاضلی است هر چند اسمش چندان مطرح نیست. لکن اینها از افرادی که در حوزههایشان هستند مطمئن نیستند و الا میتوان این طور عمل کرد که افرادی مبلغ و شناخته شده و باسواد را برگزید تا در منابر و مدارس مردم را از خطر انحرافات، حداقل همین مسائل انحرافی که در خصوص امام زمان و شرایط ظهور آگاه کنند و هدایتشان کنند که بدانند تفاوت بین حقیقت و مسائل انحرافی چیست. میتوان با برگزاری یک دوره آموزشی فرضاً یک ماهه یا دوماهه برای اینان و ارائه یک سری مقالات و کتابهای خیلی مختصر و دقیق و فشرده فضا را تغییر داد. نکتهای که باقی میماند این است که باید در نظر گرفت که اهل تسنن در عراق سالهای زیادی در زمان امویان و عباسیان و عثمانی حکومت میکردند و وضعیت آن مثل ایران نیست که از زمان خیلی دور دست شیعیان در آن مستقر بودهاند. لذا اگر بخواهیم در مورد اصلاح متون و افکار کار کنیم، در مسائلی مربوط به خلفا و صحابه باید احتیاط کرد که حساسیت آنها را برنیانگیزد.