برگردان: چشمانداز ایران
از سال 2003 اختلاف میان شیعه و سنی به عنوان مشکل بزرگی در سیاستهای خاورمیانه بروز کرده و زمینه حضور سیاست آمریکا در منطقه را به شدت تغییر داده است. خشونت فرقهای، دیگر تنها به عراق منحصر نمیگردد، بلکه وسعت آن گسترش یافته و تحولات منطقه را از خلیج فارس گرفته تا لبنان تحت تاثیر قرار میدهد، به طوری که اختلافات منطقه را پیچیدهتر کرده و چالشی جدی در سیاست خارجی آمریکا به وجود آورده است. بررسی میزان خطرات و مشکلات محسوس ناشی از این تغییر، چالش پیش روی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه است. خشونت فرقهای در عراق تلاش در جهت ایجاد کشوری پایدار را بینتیجه ساخته است و در حال حاضر مهمترین خطر برای آینده این کشور محسوب میگردد. در لبنان، پس از جنگ تابستان میان اسرائیل و حزبالله شکافی فرقهای میان شیعیان از یک سو و مسیحیان و مسلمانان سنی از سوی دیگر ایجاد گردیده است. این شکاف با اعمال فشار حزبالله جهت برکناری دولت سنیمحور این کشور عمیقتر میشود.
مساله لبنان و عراق نیز به نوبه خود موجب افزایش تنش میان عربستان سعودی و ایران شده است. رقابت میان این دو رقیب منطقهای در ماههای اخیر رنگ و بوی فرقهای به خود گرفته است. مبارزات فرقهای حتی به سازمانهای افراطی جهادی مرتبط با القاعده نیز نفوذ کرده است. این گروهها از عوامل القاعده در عراق حمایت میکنند و به گفتهها و حملات ضد شیعی خود در خاورمیانه و آسیای جنوبی شدت بخشیدهاند. تمامی این مسایل بیانگر آن است که عراق فرقهگرایی را وارد اختلافات و درگیریهای موجود در خاورمیانه کرده است. رقابت مذهبی میان مسلمانان شیعه و سنی و پدید آمدن زمینههای سکولاریسم احتمالا در آیندهای نزدیک به عامل مهمی مبدل گردد.
این روند در جریان جنگ تابستان گذشته در لبنان کاملا مشهود بود و نفوذ فزاینده حزبالله واکنشهایی فرقهای از جانب کشورهای عربی و تعدادی از سایتهای اینترنتی جهادیون افراطی دربر داشت. محکوم کردن حزبالله به عنوان یک سازمان شیعی حاکی از آن بود که به رغم جدید نبودن درگیری، واکنش در مقابل آن نه تنها با در نظر گرفتن مساله اعراب و اسرائیل، بلکه با موضعگیری فرقهای صورت گرفت.
بروز تنشهای فرقهای چالشهایی را پیش روی آمریکا قرار میدهد:
1- خشونت فرقهای سرنوشت عراق را تعیین خواهد کرد و تاثیر آن را بر منافع آمریکا در خاورمیانه نشان خواهد داد.
2- فرقهگرایی نقش مهمی در تعیین وحدت منطقه و نحوه برخورد گردانندگان دولتی و غیردولتی ایفا خواهد کرد. فرقهگرایی با سایر نگرانیهای موجود در منطقه نظیر مساله اعراب و اسرائیل، اصلاحات سیاسی و اقتصادی و حمایت از سیاستهای آمریکا، به ویژه جنگ جهانی علیه تروریسم، در تعامل و رقابت خواهد بود. این مساله مدیریت منافع آمریکا را پیچیده خواهد نمود.
3- اختلاف فرقهای روابط کشورهای خاورمیانه را تعیین خواهد کرد، اما بروز اختلاف توسط گردانندگان غیردولتی ـ شبهنظامیان و سازمان سیاسی ـ صورت میگیرد. این مساله سهم مهمی در بیثباتی منطقه خواهد داشت و موجب افزایش خشونت خواهد گردید.
4- اختلاف فرقهای، نیروی افراطساز است. شبهنظامیان شیعه و سنی به منظور توجیه کردن عملکرد خود، ناگزیر به سمت عقاید افراطیتر روی میآورند. در عراق، بیشترین خشونت ضدشیعیان توسط تروریست اردنی، ابومصعب الزرقاوی و نیروهای القاعدهای وی صورت میگیرد. محدوده فعالیتهای روحانیون، سایتها و گروههای مسلح افراطی و حامی القاعده در جهان عرب و پاکستان، برخوردی ضد شیعی و خشونتآمیز است. فرقهگرایی انگیزهای برای ایدئولوژی افراطی جهاد محسوب میشود. خشونت فرقهای در میان شیعیان عراق نیز تاثیر مشابهی داشته است. این مساله قدرت را در این کشور به دست نیروهای افراطی مقتدا صدر و ارتش مهدی داده است. تصور مقابله آمریکا با شبهنظامیان شیعه و ایران احتمالا موجب تشدید این روند خواهد گردید.
5- جبنه فرقهای سیاستهای منطقه ارتباط مستقیمی با افزایش تنش در روابط ایران و آمریکا دارد. اختلاف میان آمریکا ـ در کنار رژیمهای سنی عربی که با چالش ایران از منظر فرقهای برخورد میکنند ـ و ایران تنشهای فرقهای را تشدید خواهد کرد و این مساله را به اختلاف منطقهای خواهد افزود.
منشا مشکل
منشا اختلاف میان مسلمانان شیعه و سنی که مهمترین و قدیمیترین اختلاف در اسلام محسوب میگردد، به قرن هفتم میلادی و عدم توافق در مورد جانشین حضرت محمد باز میگردد. در طول زمان، این دو فرقه مفاهیم متمایزی در مورد تعالیم اسلامی برای خود شکل دادهاند که موجب گردیده هر یک هویت و چشمانداز ویژهای نسبت به اجتماع و سیاست داشته باشند. شیعیان اقلیتی حدود 15 ـ 10 درصد از جهان اسلام را به خود اختصاص دادهاند، اما بخش قابل توجهی از آنها از لبنان تا پاکستان ساکن هستند ـ حدود 150 میلیون نفر، حدود 90 درصد از مردم ایران، 70 درصد از مردم بحرین، 65 درصد از مردم عراق، 40 درصد از مردم لبنان و شمار قابل توجهی از ساکنان کشورهای منطقه خلیج فارس را شیعیان تشکیل میدهند. با وجود این که تعداد شیعیان زیاد است، اما در خارج از ایران هرگز از قدرتی منسجم برخوردار نبودهاند.
اهمیت تحولات عراق
وضعیت شیعیان در هیچ نقطهای به اندازه عراق مشخص نبوده است. در طول دوران حکومت صدام، عراق کشوری فرقهای بود که شیعیان آن همواره مورد ظلم، ستم و خشونت قرار میگرفتند. پس از جنگ نخست عراق در سال 1991، مناطق کردنشین عراق از کنترل صدام خارج شد. جمعیت شیعیان در جنوب عراق که تحت کنترل صدام بود، بیشتر است و به حدود 80 درصد میرسد. پس از این جنگ، شیعیان جنوب عراق شورش کردند که به طرز وحشیانهای سرکوب شد که به کشته شدن 300000 شیعه و فرار کردن تعداد بیشماری به ایران منجر گردید. از سال 1991 تا 2003 حکومت صدام با سرکوب کردن شیعیان همراه بود. فرقهگرایی که ما در عراق شاهد آن هستیم، ریشه در فرقهگرایی اعمال شده توسط رژیم صدام دارد.
حمله آمریکا و اشغال عراق در سال 2003 اهمیتی نمادین برای خاورمیانه داشت. این جنگ به حکومت سنیمحور عراق پایان بخشید و قدرت را به شیعیان واگذار کرد که این نیز به نوبه خود به احیای مذهب تشیع در خاورمیانه منجر گردید که به عنوان نیروی فرهنگی و سیاسی، سیاستهای منطقه را شکل خواهد داد. وضعیت عراق شیعیان را نه تنها به درخواست برای دریافت حقوق بیشتر تحریک کرده است، بلکه موجب گردیده خود را از یک جامعه منطقهای که فراتر از مرزهای کشوری است، بدانند احیای مذهب تشیع، وضعیت ایران را به عنوان بزرگترین گرداننده این مذهب مشخص ساخته است. به همین دلیل بود که شیعیان عراق در آغاز از حکومت آمریکاییها استقبال کردند ـ آیتالله علی سیستانی، برجستهترین رهبر شیعیان، آنها را به پذیرش روند سیاسی ارایه شده از سوی آمریکا از طریق شرکت در انتخابات و پیوستن به نیروهای امنیتی جدیدالورود ترغیب کرد.
با وجود این، تغییر توازن قدرت با مقاومت مسلمانان سنی، ابتدا در عراق و سپس به شکلی فزاینده در کشورهای عربی مواجه گردید. سقوط قدرت مسلمانان سنی در عراق به تسلط برتریجویانه آنها بر سیاستهای منطقه پایان بخشیده و قدرت رژیمها و جوامع حاکم سنی را کاهش داده است. این مساله به نادیده گرفتن اهل تسنن منجر گردید که در خشونت حملات شورشی در عراق از سال 2003، انتقاد از سیاست آمریکا در عراق از سوی کشورهای دوست عربی و عدم تمایل به کمک برای تشکیل یک دولت جدید شیعهمحور در عراق و تمایلات ضد شیعی و ضد ایرانی فزاینده در تبلیغات جهادیون افراطی منعکس میشود.
شورشی که در طول دو سال نخست اشغال عراق پیش روی آمریکا قرار داشت عمدتا از سوی اهل تسنن صورت میگرفت. این شورشها به اعتقاد اهل تسنن در مورد تقدیر قطعی آنها برای حکومت و بروز خشم برای از دست دادن قدرت در بغداد مربوط میگردید. بدین ترتیب عدهای از قبایل سنی، مبارزان خارجی، مکتبهای افراطی، حزب بعث و افسران سنی ارتش بر اساس این عقیده که اخراج سریع آمریکا به سقوط دولت فعلی و بازگرداندن حکومت اهل تسنن منجر خواهد گردید، مبارزهای خشن برضد انتقال آمریکا و جلوگیری از تثبیت قدرت شیعیان به راه انداختند.
در دو سال نخست اشغال عراق، شیعیان این کشور با توجه به درخواست آیتالله سیستانی در مورد گرفتار شدن در دام جنگ فرقهای و اطمینان از شکست شورشها توسط نیروهای آمریکایی در مقابل حملات شورشیان به اهداف شیعی، احساسات خود را به شدت کنترل میکردند این وضعیت در سال 2006 تغییر کرد و شیعیان به حملات تلافی جویانه روی آوردند. سخنان افراطی افرادی نظیر مقدا صدر درخواست آیتالله سیستانی را برای حفظ ملایمت کنار زد. بروز دو تحول در تغییر نگرش شیعیان تاثیر گذاشت:
1- انفجار چند بمب در حرم مطهر شیعیان در سامرا در فوریه 2006، بمباران سامرا نقطه عطفی روانی برای شیعیان عراق بود. این حادثه احساس امنیت شیعیان را متزلزل کرد و سهولت برقراری صلح با اهل تسنن را زیر سوال برد. این حادثه تردیدهایی نیز در اذهان شیعیان در مورد توانایی و تمایل آمریکا برای شکست شورشها ایجاد کرد ـ در حالی که قابلیتها و احساسات ضدشیعی خشونتآمیز این کشور انکار ناپذیر بود. بسیاری از شیعیان عاقلانه بودن جلوگیری از حملات تلافی جویانه را زیر سوال بردند و معتقد بودند این کار تنها موجب تحریک شورشیان گردیده است. این تردید مسیری را برای شبه نظامیان شیعی گشود تا برای تامین امنیت جوامع شیعه و برقراری توازن از طریق حمله به غیر نظامیان سنی وارد آن شوند.
تاثیر حادثه سامرا هرگز در عراق التیام نیافت و بیگناهان زیادی را به چرخه خشونتبار درگیریهای فرقهای کشاند. روند سیاسی نتوانست درجهت بازگرداندن کشور برای برقراری صلح و آشتی میان فرقهها کاری از پیش برد.
2- خشم شیعیان و واکنش آنها در مقابل بمبگذاری سامرا با تغییراستراتژی آمریکا در عراق در جهت کنار نهادن شیعیان شدت گرفت و عدم اطمینان آنها نسبت به آمریکا بیشتر شد. این مساله به نوبه خود سبب کاهش نفوذ آمریکا در سیاستهای شیعیان گردید ـ در حال حاضر به پایینترین میزان رسیده است و شمار نیروهای ضدآمریکایی مقتدا صدر و ارتش مهدی وی،که با گسترش کنترل خود در بغداد و جنوب عراق حملات خود را بر ضد مسلمانان سنی افزایش داده است نیز بیشتر میشود.
آمریکا امیدوار بود که انتخابات سال 2005 مسیر عراق را تغییر دهد. آمریکا اهل تسنن را متقاعد کرده بود که در انتخابات شرکت کنند و به دولت وحدت ملی بپیوندند و امیدوار بود که بدینوسیله شورشها را به پایان رساند و یا حداقل کاهش دهد، اما این مساله محقق نگردید. واشنگتن با امید به جلب حمایت سیاستمداران سنی به تدریج از شیعیان فاصله گرفت. آمریکا شیعیان را در مورد مساله شبه نظامیان و عفو بعثیهای سابق غیرمردمی تحت فشار قرار داد. شیعیان در مقابل این خواستهها مقاومت کردند به ویژه پس از حادثه سامرا آنها این مشکل بیثباتی را بیش از شبه نظامیان خود احساس کردند. آنها گفتند شبه نظامیان شیعی تنها نیروی امنیتی است که از شیعیان در مقابل بمبگذاریها دفاع میکند. شیعیان همچنین احساس کردند که فشار آشکار آمریکا برای تشکیل دولت وحدت ملی موجب حمایت از اهل تسنن وحتی بدتر از آن تشویق شورشها میگردد. با ادامه شورشها از تضعیف راهحل آمریکا نگران بودند. این مساله بیش از پیش آنها را متقاعد ساخت که به شبه نظامیان خود نیاز دارند. این مساله در استقبال سرد آنها از حضور 20000 نیروی اعلام شده از سوی دولت منعکس گردید.
سال 2006 نقطه عطفی در روابط آمریکا و شیعیان بود. استراتژی آمریکا در این سال تغییر کرد و عملیاتهای نظامی این کشور در عوض مبارزه با شورشها به دستگیری شبه نظامیان شیعه در جنگهای فرقهای بغداد متوجه گردید. شیعیان متوجه شدند که آمریکا به سمت مسلمانان سنی متمایل شده است و خواستههای امنیتی اهل تسنن را بیش از شیعیان مورد توجه قرار میدهد این مساله که پس از نگرانی گسترده جامعه شیعی به دنبال بمبگذاری سامرا روی داد کمکی به حفظ موقعیت آمریکا نکرد. به طور ویژه در طول این سال استراتژی آمریکا برای فعالیت نزدیکتر با مسلمانان سنی شورشها را کاهش نداد و بر اساس برخی آمار 80 در صد تلفات آمریکا در عراق در این دوران بود و از شدت حمله به اهداف شیعیان نیز نکاست. دست آورد این استراتژی تردید برای اعتماد به آمریکا بود این تردیدها به سود مقتدا صدر بود و ملایمت شیعیان را نسبت به آمریکا کاهش داد.
اکنون کاملا آشکار است که شیعیان تمایلی برای تسلیم کردن شبه نظامیان خود ندارند زیرا معتقدند این شبه نظامیان تنها پناهگاه قابل اطمینانی هستند که بدون تضمین امنیتی آمریکا در مقابل حملات فرقهای شورشیان از آنها حمایت میکنند. این مساله بدین مفهوم است که آمریکا از همکاری شیعیان برای مشکل شبه نظامیان درست پس از این که در سرکوب شورشها موفقیتهایی به دست آرودهاند چشمپوشی میکند. تا زمانی که شورش خطری برای شیعیان محسوب میگردد. در مقابل خلع سلاح شبه نظامیان مقاومت میکنند.
در صورت حمله مستقیم آمریکاییها به نیروهای شیعه در عراق احتمالا افراطسازی سیاستهای شیعیان شدیدتر خواهد شد. این مساله میتواند موجب تحریک شورش شیعیان در بغداد و جنوب عراق ـ پر جمعیتترین بخش کشور ـ گردد که چالش امنیتی بزرگتری را پیش روی آمریکا خواهد داد و میتواند نیروهای آمریکایی را نابود سازد. در حال حاضر آمریکا برای شکست شورشی که با آن مواجه است، تحت فشار شدیدی قرار دارد اما با خطر بروز شورشی گستردهتر نیز رو به رو است.
مسایل گستردهتر منطقهای
افراطی شدن سیاستهای شیعیان در عراق با تحولات سایر نقاط منطقه همراه شده است و سال 2006 را که در آن فرقهگرایی پس ار عراق به محرکی در سراسر منطقه تبدیل گردید، به سال سرنوشتسازی مبدل ساخت. در این شرایط آمریکا دیر متوجه شد که همسویی فرقهگرایی و سیاستهای منطقهای موجب کاهش توان این کشور در مدیریت منسجم اختلافات متعدد موجود در لبنان، عراق و مساله هستهای ایران شده است.
جنگ اسرائیل در تابستان 2006 این جسارت را به حزبالله داد که لبنان را بر اساس خطوط فرقهای تقسیم کند. جنگ لبنان نشاندهنده منطقهای شدن تنشهای فرقهای بود که در عراق بروز کرده بود. واکنش دولتهای عربی و تعدادی از رهبران و سایتهای جهادی حامی القاعده نسبت به مبارزه حزبالله به صورت بیسابقهای فرقهای بود و وحدت همیشگی بر ضد اسرائیل در آن به چشم نمیخورد. پس از جنگ سیاستهای لبنان رنگ و بوی فرقهای به خود گرفته است، در حالی که انگیزه حزبالله برای برکناری دولت لبنان از این عقیده ناشی میگردد که قدرت شیعیان توسط سایر جوامع عرضه میشود، و پس از جنگ واکنشهای منطقهای نسبت به تحولات لبنان، ایران را در مقابل قدرت مردان سنی و قدیمی منطقه، یعنی مصر، اردن و عربستان سعودی قرار داده است.
آن چه پس از جنگ لبنان آشکار گردیده این است که رقبای فرقهای که در آغاز در عراق با یکدیگر رو به رو بودند، اکنون برای مشخص کردن متحدان منطقهای خود و نگرشهای سیاسی عمومی مردم بر سراختلاف اعراب و اسرائیل با هم رقابت میکنند. حزبالله و ایران ترجیح میدهند توجه منطقه را به مساله اعراب و اسرائیل جلب کنند و به عنوان حامیان فلسطین، مورد پشتیبانی قرار گیرند. با وجود این، آنها در پیگیری این دستورالعمل با مقاومت رژیمها و گروههای افراطی سنی که ایران و مساله فرقهای را مهمتر میدانند مواجه گردیدهاند. در این شرایط تشدید درگیری فرقهآی در عراق و ابعاد گسترده منطقهای آن موجب گردیده است حزبالله و ایران به امید منحرف ساختن توجه عمومی از نقش سرنوشتسازی که عراق در منطقه ایفا میکند، به مبارزه خود بر ضد اسرائیل شدت بخشند.
همچنین سال 2006 تغییری اساسی در روابط ایران و آمریکا به همراه داشت.در سال 2005 ایران رییسجمهور تندرو را انتخاب کرد که همزمان با افزایش تنشها با آمریکا و اسرائیل موجب تحریک ایران در پیگیری برنامه هستهای خود گردید. این نگرش اطمینان بخش و تحریکآمیز از تغییر در شرایط استراتژیک منطقه و اعتقاد ایران به این که در مقایسه با سال 2003 از موقعیت مستحکمتری برخوردار است، حاصل میگردد. تغییر رژیم در افغانستان و عراق به سود ایران بوده است. سقوط طالبان و رژیم صدام فضای بیشتری را برای ایران فراهم آورد تا نفوذ خود را در منطقه به اثبات رساند، و نابودی ارتش عراق مانع مهمی را که پیش روی جاه طلبی و نفوذ ایران در منطقه خلیج فارس قرار داشت، از میان برد.
اشغال عراق، قدرت و اعتبار آمریکا را از میان برده و مبارزه با ایران را که اکنون فرصت مناسبی برای گسترش منافع خود به دست آورده را دشوارتر ساخته است. افزایش نفوذ ایران از احیای شیعه که در اثر جنگ عراق در منطقه خاورمیانه شکل گرفته، ناشی شده است. اکنون ایران تمایلات برتری جویانهای در خلیجفارس دارد و خود را قدرت بزرگی محسوب میکند و توان هستهای خود را ابزاری برای دستیابی به این هدف میداند.
آن چه ایران خواستار آن بوده این است که آمریکا، آسیای مرکزی، افغانستان و منطقه خلیج فارس را به عنوان "منطقه مورد تسلط ایران" Near Abroad منطقه تحت نفوذ ایران که منافع ایران تعیینکننده جزر و مدهای سیاسی آن باشد، بپذیرد و حضور ایران را در لبنان و سوریه به رسمیت بشناسد.
سلطهجویی ایران موجب نگرانی کشورهای همسایه آن گردیده است. عربستان سعودی دستآوردهای ایران در عراق و نفوذ فزاینده آن در لبنان و مساله فلسطین هشدار داده است. تشدید رقابت میان این دو کشور ثبات منطقه را به خطر میاندازد و مهمتر از آن سبب تقویت فعالیت جهادیون حامی القاعده میگردد. رقابت میان این دو کشور در افغانستان و آسیای جنوبی در دهههای 80 و 90 زمینهساز افراطسازیای شد که در نهایت به حوادث 11 سپتامبر منجر گردید.
بدون شک مدیریت روابط ایران چالش مهمی در سیاست خارجی آمریکا محسوب میگردد و اهمیت آن از مساله هستهای و تهدید اسرائیل نیز فراتر میرود. پرسشی که پیش روی واشنگتن قرار دارد این است که آیا باید به ایران اجازه داده شود روند تحولات آمریکا را تحت تاثیر قرار دهد یا باید این کشور را متوقف کند. در سه سال گذشته، دخالت ایران در اوضاع عراق موجب برانگیختن خشم واشنگتن گردیده است. بسیاری از مقامات، من جمله اعضای گروه مطالعه عراق، پیشنهاد دادهاند که جلب همکاری ایران برای برقراری ثبات در عراق بسیار مهم است و کسب موفقیت در این زمینه میتواند به موفقیت در برخورد با مساله هستهای منتهی گردد.
عراق میتواند نقطه آغاز باشد، زیرا ظاهرا منافع آمریکا و ایران، در عراق حتی در شرایط کنونی در مورد مسایل مهم هماهنگ است: ایران (با ترس از تشکیل دولت مستقل کرد) خواستار شکست و تجزیه عراق نیست و بروز جنگ داخلی در عراق برای تهران نگرانکننده است. ایران خواستار موفق شدن دولت شیعی در بغداد است و مایل است که شیعیان دستآوردهایی را که از سال 2003 تاکنون ایران از روند سیاسی ارایه شده از سوی آمریکا در عراق ـ برگزاری انتخابات، شکلگیری قانون اساسی و دولت ـ پشتیبانی کرده است. احتمال پذیرش مداخله ایران توسط آمریکا، به رغم مزایای مثبتی که برای عراق به همراه دارد، بسیار بعید به نظر میرسیده و اکنون نیز به کلی از میان رفته است.
در حال حاضر سیاست آمریکا ظاهرا به سمت مقابله با ایران نه تنها در عراق بلکه در سراسر منطقه متمایل میشود. واشنگتن در صدد است از نفوذ ایران به عنوان عاملی مهم در حل و فصل مشکلات متعدد منطقه بکاهد. سیاستی که بیش ار عراق متوجه ایران گردیده است. به اختلافات موجود در عراق و منطقه خاورمیانه دامن خواهد زد، و بدین ترتیب دخالت آمریکا در مسایل منطقه بیشتر خواهد شد و احتمالا تاثیر معکوسی بر منافع آمریکا بر جای خواهد گذاشت.
این سیاست از بقایای استراتژی محدودسازی دهه 80 و اوایل دهه 90 است که آمریکا همسایگان ایران را به جلوگیری از گسترش انقلاب این کشور فرا میخواند. اگر چه، در آن زمان، ایران ضعیفتر بود و محدود ساختن آن از طریق توان نظامی عراق و توان ایدئولوژی افراطی طالبان واهل تسنن جهت مقابله با نفوذ ایران شیعی صورت میرفت. اما اکنون توان نظامی عراق دیگر مانعی محسوب نمیشود. مسئولیت مقابله نظامی و محدود ساختن ایران بر دوش آمریکا است. علاوه بر این در سال 2001 آشکار گردید که هزینه محدود ساختن ایران شیعی توسط اهل تسنن با تشکیل ایدئولوژی افراطی جهادیون سنی و حادثه 11 سپتامبر، پرداخته شد.
اکنون استفاده از استراتژی قدیمی محدودسازی، با توجه به توان فعلی کشورهای همسایه ایران در خاورمیانه و توازن قدرت در این منطقه، به مفهوم تعهد طولانی مدت آمریکا برای حضور در خلیج فارس و استقرار نیروها برای مقابله با سایر زمینههای درگیری در شرایط افزایش افراطگرایی خواهد بود. این وضعیت آمریکا را در مرکز اختلافات منطقه قرار خواهد داد و افراطگرایی مکتبی و تروریسم موجب آسیب اجتنابناپذیر این کشور خواهد گردید.
عواقب درگیری با ایران برای منافع منطقه و آمریکا سنگین خواهد بود. بروز درگیری، ایران و مهمتر از آن مردم ایران را افراطی خواهد ساخت. بروز درگیری تاثیر معکوسی بر تحولات سیاسی ایران بر جای خواهد گذاشت ایران را قویتر خواهد نمود و موجب جلب حمایت مردم از کشور خواهد گردید. احساسات ضد آمریکایی و افراطگرایی مکتبی اساس سیاست مردمی ایران را تشکیل نمیدهد. درخواست برقراری و دموکراسی در اذهان مردم ایران جای دارد. دقیقا برخلاف وضعیت مردم در سایر نقاط خاورمینانه. این روند احتمالا در اثر بروز درگیری دگرگون خواهد شد.
امروز ایران ثبات منطقهای را به سود منافع خود میداند. ایران در پایان دهه 80 هدف صدور انقلاب خود به همسایگان خود در خلیج فارس را رها کرد و از آن زمان تاکنون به عنوان قدرتی موجود عمل کرده است. این کشور در صدد کسب نفوذ در ساختار موجود قدرت منطقهای است. این کشوردر دهه 90 روابط خود را با کشورهای حاشیه خلیج فارس بهبود بخشید و به ویژه روابط خود را با عربستان سعودی عادی ساخت. ایران در سال 2001 از برقراری ثبت در افغانستان و همچنین برقراری ثبات در عراق در مراحل نخست اشغال حمایت کرد. بروز درگیری مسیر سیاست خارجی فعلی ایران را تغییر خواهد داد. روند دخالت دادن گستردهتر ایران در امور منطقه و حضور این کشور در ساختارهای سیاسی و اقتصادی آن که از ویژگیهای دهه پیش بوده است، دگرگون خواهد شد. احتمالا ایران برای کشورهای همسایه خود خطر بزرگتری محسوب خواهد گردید، روندی که آمریکا بدون تشدید درگیری و تعهد برای حضور بیشتر در منطقه به سختی آن را کنترل یا مهار خواهد کرد.
مقابله با ایران احتمالا وضعیت عراق را وخیمتر خواهد ساخت، اما تاثیر آن تنها به عراق محدود نخواهد شد. این وضعیت زمینههای مختلفی را در بخش وسیعی از خاورمیانه از افغانستان گرفته تا خلیجفارس، اراضی فلسطین و لبنان به شکلی دیگر در خارج از منطقه خاورمیانه تحت تاثیر قرار خواهد داد. این مساله موجب شعلهور شدن احساسات ضدآمریکایی در جهان اسلام خواهد شد.
هزینه این درگیری از آنچه امروز آمریکا در منطقه میپردازد، تجاوز خواهد کرد و در صورتی که این درگیری به جنگ با ایران ـ کشوری که بزرگتر و پرجمعیتتر از عراق است ـ منتهی گردد، وضعیت وخیمتری پدید خواهد آمد. بروز درگیری ایارن را در دستیابی به تسلیحات کشتار جمعی و ایجاد بیثباتی در خاورمیانه مصمتر خواهد کرد. این مساله میزان و شدت درگیریهایی را که بر منافع آمریکا تاثیر میگذارد افزایش خواهد داد و به علاوه دستآوردهایی را که تاکنون از جنگ علیه تروریسم به دست آمده است، از میان خواهد برد.
مساله هستهای، نقش ایران در لبنان ودرگیریهای فلسطین در عراق، زمینههای جدی عدم توافق آمریکا و ایران است. نگرانیهای آمریکا در مورد تمایلات جاهطلبانه ایران و سیاستهای این کشور نیز باید مورد توجه قرار گیرد. با وجود این، تا زمانی که برقراری ثبات در افغانستان، عراق و منطقه خلیج فارس به سود ایران است، دخالت دادن این کشور در امور میتواند سیری فراهم آورد که از طریق آن بتوان عملکرد این کشور را در راستای تحقق منافع آمریکا و سایر همسایگان این کشور تحت تاثیر قرار داد. با وجود این که دخالت دادن ایران نمیتواند به سهولت و سرعتی که مدنظر آمریکا است صورت گیرد، اما گسترش دخالت و تعهد ایران نسبت به نظم منطقه که آمریکا در صدد ارتقای آن است بسیار سودمند است.
مقابله با این چالش
منافع آمریکا با اعمال رویکردی سیاسی که در زیر بیان شده است، به بهترین نحو تحقق خواهد شد:
1. در عراق، تلاش در جهت برقراری سازش سیاسی که از وسعت خشونتهای فرقهای میکاهد، ضروری است. هرج و مرج موجود در نقشه راه برای برقراری صلح فرقهای و ساخت کشور است. این خشونتها با استفاده از ابزار نظامی کنترل نمیشود، تنها یک طرح سیاسی که بتواند طرفهای درگیر را به سمت مصالحه سوق دهد انگیزههای خشونت را از میان خواهد برد و تحرکات را تغییر خواهد داد.
طرح وحدت ملی در اواخر سال 2005 مطرح گردید و زمانی به عراقیها ارایه شد که خشونتها، خصومت میان دو طرف را تشدید نکرده بود و آمریکا با رهبران شیعی و پیروان آنها همراهی بیشتری داشت. زمان اجرای این طرح گذشته است و اعمال فشار بر دولت عراق برای اجرای آن، این واقعیت را تغییر نخواهد داد. اگر وحدت ملی هنوز قابل دستیابی باشد، باید با طرح جدیدی ارایه گردد.
این خطر احساس میشود که در ماههای آینده استراتژی شورش با تحریک شورش شیعیان وسعت درگیریها را گسترش دهد. شبه نظامیان شیعی تاکنون با نیروهای آمریکایی وارد جنگ نشدهاند، اما مقابله مستقیم میتواند جنگ فرقهای آنها را به شورشی شیعی علیه آمریکا تبدیل کند ـ چیزی که عراق به ویژه در منطقه عربنشین آن شیعه هستند. بروز شورش شیعی ضدآمریکایی در شرایطی که شورش اصل تسنن علیه آمریکا چنان ادامه دارد.
مسئولیت نیروهای نظامی آمریکا را به مراتب بیشتر خواهد کرد. این مساله شیعیان را نیز در منطقه افراطی خواهد ساخت. افراطی شدن شیعیان وسعت و شدت خطرات مربوط به امنیت و منافع آمریکا را به شکل قابل توجهی افزایش خواهد داد و تاثیر معکوس بر تلاش جهانی در جهت مقابله با افراطگرایی و تروریسم خواهد داشت. حضور شبه نظامیان میان شیعی در عراق مشکل بزرگی محسوب میگردد، اما افزایش درگیریها از طریق تبدیل کردن این مشکل به نیرویی ضدآمریکایی نه به سود عراق خواهد بود و نه به سود آمریکا.
2. منحصر کردن سیاست آمریکا در خاورمیانه به محدودساختن ایران، بیش از آن که موجب کاهش درگیریها شود. وسعت آن را گسترش خواهد داد. این مساله همچنین بیش از آن که سبب کاهش خطر تروریست برای آمریکا، موجب افزایش آن خواهد شد. اعمال این سیاست مستلزم حضور طولانی مدت آمریکا در خاورمیانه است. در مقابل آمریکا باید با ارایه راهحلهای سیاسی به بحران فلسطین، لبنان، عراق و بنبست هستهای ایران، تنشهای موجود در منطقه را کاهش دهد. آمریکا نباید تمامی این درگیریها را به چالش سلطهطلبی ایارن مرتبط سازد و بروز درگیری گستردهتر با ایران را به عنوان راهحلی برای رفع چالشهای مربوط به مساله فلسطین، لبنان و عراق تلقی کند. هیچ دو کشوری بیش از آمریکا و ایران آینده خاورمیانه را مورد اهمیت قرار نمیدهند. اهمیت ثبات در روابط ایران و آمریکا را در آینده خاورمیانه باید مرود تاکید ویژهای قرار داد. دخالت دادن ایران پیش از بروز درگیری، واقعیترین فرصت را برای دستیابی به این هدف فراهم میآورد.
آمریکا باید به منظور دلسرد کردن گردانندگان منطقه در استفاده از فرقهگرایی به عنوان ابزار سیاست خارجی گامهایی بردارد. سرمایهگذاری روی افکار فرقهای و به ویژه سازمانهای افراطی سنی همانند القاعده که ارتباط نزدیکی با ایدئولوژی و خشونت فرقهای دارند نه تنها موجب تشدید درگیریها خواهد گردید، بلکه افراطگرایی را تقویت خواهد کرد که به زبان منافع گستردهتر آمریکا در منطقه است. مسالهای که به اندازه سلطه شیعیان و تجاوزطلبی ایران برای آمریکا و متحدانش خطرناک است، تقویت پایگاههای مکتبی و سازمانی افراطیون سنی است که تنها سبب تهدید بیشتر منافع آمریکا خواهد شد.