دکتر یوسف مولایی، استاد حقوق بینالملل دانشگاه تهران
ایران عضو معاهده منع گسترش تسلیحات هستهای (انپیتی) است و در چارچوب تعهدات معاهدهای و تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای دستیابی به تکنولوژی صلحآمیز هستهای فعالیت میکند. جامعه جهانی از جمله شورای حکام آژانس و شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامههای خود صراحتا دستیابی ایران به فناوری صلحآمیز هستهای را حق مسلم ایران اعلام کردهاند.
از اینرو علیالظاهر نباید هیچ نقطه اختلاف و فصل افتراقی بین ایران و جامعه جهانی باشد. با این حال ماراتن نفسگیر 1+5 در صدور قطعنامههای 1696 و 1737 شورای امنیت درباره برنامه هستهای ایران چگونه باید درک و تفسیر گردد؟ سادهترین پاسخ این است که آمریکا تصویر فعالیتهای هستهای ایران را مونتاژ کرده و چهره غیرواقعی از آن ارائه داده، بهطوری که جامعه جهانی را نسبت به فعالیت هستهای ایران بدبین کرده و از بیاعتمادی به وجود آمده برای رویارویی با تهران بهره میجوید.
این پاسخ توانایی نادیده گرفتن صفبندی کشورهای اروپایی، روسیه و چین با آمریکا را فراهم میسازد. واقعیت امر آن است که تصویب قطعنامه 1737 پس از سه سال مذاکره نشاندهنده آن است که آمریکا برای رساندن پرونده ایران به این مرحله، مصائب فراوانی را پشت سر گذاشته؛ مصائبی که برای ایران در حکم فرصت و امکان دیپلماتیک بود اما متاسفانه محاسبات غیردقیق از توازن نیروها و متغیرهای دخیل در همگرایی و واگرایی کنشگران بینالملل موجب گردید که درخواستهای جامعه جهانی از ایران به تهدیدات علیه تهران تغییر شکل یابد. اینکه بایستی جامعه جهانی خود را با معیارهای ارزشی ایران در بهرهگیری از فناوری هستهای تطبیق داده و به حقانیت ایران بر پایه معیارهای ملی ما حکم دهد، انتظار معقولی نیست. در این مسیر ایستگاه مذاکره میتواند بهترین مقصد حلوفصل دیپلماتیک مساله هستهای و تطبیق نیازهای ایران و درخواستهای جامعه بینالملل را تعیین کند. مذاکره کمهزینهترین و موثرترین شیوه حلوفصل اختلافات است به شرط اینکه در چارچوب یک استراتژی طراحی شده و توسط دیپلماتهای ورزیده و متعهد هدایت شود.
با این حال نادیده گرفتن تاثیر عامل زمان، ظرفیتهای سازنده این روش را کاهش میدهد. این همان عاملی است که کارایی مذاکره را تهدید میکند چنانکه انتخاب مسیر مذاکره در زمان مناسب و موقعیت بهینه، فاکتور مهمی در چگونگی آغاز و پیشبرد گفتوگو است. ارائه پیشنهادهای متعدد در مقطع فعلی همچون ابتکار تعلیق همزمان غنیسازی اورانیوم از سوی ایران و تحریمها در شورای امنیت که از سوی محمدالبرادعی ارائه شده و نیز پیشنهادهای اروپاییها برای تسهیل در چگونگی آغاز مذاکره روزنهای است که میتواند به شکاف در دایره فشارهای سیاسی ـ اقتصادی آمریکا علیه ایران قلمداد گردد. آنچه امروز رخ داده ارائه ابتکارات گوناگون جهت آغاز مذاکره است و این پیششرطی است جهت بررسی محورهای مذاکره که حتی ایران اعلام کرده میتواند تعلیق غنیسازی را نیز شامل شود.
پرونده هستهای ایران در مقطع کنونی به شدت نیازمند شکستن قفلهای آغاز مذاکره است و همین امر خود به عنوان گامی ایجابی خواهد توانست آرایش سیاسی ـ دیپلماتیک را به نفع کنشگرانی سوق دهد که همچنان «گفتوگو» را بر «برخورد» ترجیح میدهند. در این چارچوب هم آنچه حیاتی است انتخاب زمان آغاز مذاکره است؛ تا هم کلید مناسب قفل یافت شود و هم درهای مذاکره با قوه اختیار راههای آغاز گفتوگو باز شود.