تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۲:۵۸  ، 
کد خبر : ۶۷۸۹۹

بنی‌صدر و 30 سال خیانت (بخش چهارم)


4- عدم درک تهدید و تشکیل جلسات شورای عالی دفاع قبل از تهاجم دشمن
باید اذعان داشت که در خصوص کسب آمادگی نظامی به منظور دفع تجاوز احتمالی دشمن کارنامه بسیار نامطلوبی از آقای بنی‌صدر در تاریخ به ثبت رسیده است. دقیقاً به همین دلیل نیز او تاکنون به این سؤال مهم هرگز پاسخ نگفته‌ است که علی رغم اعتراف به اطلاع از بی‌قرار بودن صدام برای حمله به ایران، چرا اقدام مهمی برای کسب آمادگی های لازم به عمل نیاورده است و اینکه چرا به عنوان فرمانده کل قوا حتی یک بار هم جلسه شورای عالی دفاع را قبل از آغاز حمله دشمن به منظور بررسی تهدیدات و پیدا کردن راهکارهای لازم برای مقابله با آن تشکیل نداده است؟ او در مجموعه خاطرات خود در خصوص اطلاع از تهاجم دشمن می گوید: "به ما گزارش داده بودند که عراق دارد تدارک حمله به ایران را می‌بیند. البته بعدها مدارکی هم به دست قشون افتاد و معلوم شد که این خبر، صحیح بود." (درس تجربه، ص238) "موقعی که آقای رجایی می‌خواست نخست‌وزیر بشود، خطر تجاوز عراق دیگر شده بود مسئله روز.
در آن ایام، روشن شده بود که تجاوز خواهد شد و با اینکه یاسر عرفات را فرستاده بودم پیش آقای صدام حسین تا دست به این کار نزند، اما او در رؤیای پیروزی برق‌آسا و بی‌قرار حمله بود. به هر حال، یاسر عرفات رفت به عراق و برگشت و گفت که صدام را مثل طاوس دیده و او می‌گوید که کار ایران را چهار روزه تمام می‌کنم. بله، وضعیت این جوری بود." (درس تجربه، ص265) سردار غلامعلی رشید در خصوص خیانت های بنی صدر در جنگ در برنامه تلویزیونی "محرمانه" اینگونه روایت می کند:
" ما در اسفند 58 صاحب رئیس جمهور می شویم (بنی صدر) یعنی 7 ماه قبل از آغاز جنگ و امام به امید اینکه اوضاع نا بسامان داخلی را در ابعاد دفاعی- امنیتی سر و سامان دهند، فرماندهی کل قوا را به بنی صدر می دهند (تنفیذ می کنند).این فرماندی کل قوا باید در 7 ماه قبل از جنگ امورات دفاعی را ساماندهی می کرد. در متن قانون اساسی داریم که ایشان باید شورایعالی دفاع را تشکیل دهد ولیکن هفته سوم جنگ این شورا را تشکیل می دهد در حالی که ما باید این شورا را از قبل تشکیل می دادیم. بنی صدر که ادعای فهم و درک سیاسی بالایی هم داشت یک ماه مانده به جنگ بازدیدی از منطقه غرب در کرمانشاه انجام داد و مصاحبه کرد که جنگ اتفاق نمی افتد مگر اینکه موازنه قوا بر هم بخورد یعنی این قدر شعور سیاسی نداشت که با بروز انقلاب اسلامی موازنه قوا به سود اسلام، به سود اعراب علیه اسرائیل و به سود کشورهای منطقه علیه استکبار جهانی آمریکا بر هم خورده بود. حول و حوش خرداد 59 دیگر شورای انقلاب نداشتیم و باید نهادی مثل شورایعالی دفاع تشکیل می شد که ما به آن سطح استراتژیک کشور می گوییم.درون این نهاد است که تحرکات و تهدیدات دشمن رصد و کنترل می گردد. از این طرف فرمانده کل قوای ما شورایعالی دفاع را تشکیل نمی دهد. حتی یک رزمایش معمولی انجام نمی دهد . وقتی حوادث 6 ماهه قبل از جنگ را می بینیم در واقع دشمن به ما می گوید که آرایش می گیرد و باید خودمان را آماده می کردیم. اگر یک رزمایش ساده انجام می داد در تردید دشمن تأثیر می گذاشت. اگر بنی صدر می گفت 50 یا صد هزار بسیجی به کمک بچه های ارتش در 2 شهر کرمانشاه و اهواز بروند و یک رزمایش انجام دهند تأثیرگذار بود اما این کارها را نکرد، مصاحبه کرد که جنگی رخ نمی دهد و مردم را آماده نکردیم و دشمن دفعتاً بعد از اتفاقات 6 ماهه اول 59 حمله می کند." بهزاد نبوی پس از عزل بنی صدر در تحلیلی در روزنامه جمهوری اسلامی در خصوص خیانت او به عنوان فرمانده کل قوا می گوید:
"بنی‌صدر زمانی که فرمانده کل قوا شد، یک استراتژی خاصی را در جهت حاکمیت دادن ضد انقلاب در ارتش و کنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب پیاده کرد. چنانکه اطلاع داریم، اطلاعیه‏ای منتشر ساخت که تمام امرای بازنشسته ارتش باید به سرکار خود باز گردند که اجازه پخش مجدد آن داده نشد. در واقع او سعی داشت زمینه را برای بازگشت دستگیر شدگان ارتش هموار سازد. بنی‏صدر، با استفاده از فرماندهی کل قوا آنچنان جو تبلیغاتی در ارتش بوجود آورده بود که اکثر خلبانان ارتش مسئله را به شکل دیگری برداشت کرده بودند. چنانکه مسئله عرب و عجم را در رأس قرار داده بودند که این جریان از اصل، انحرافی بود. بنی‌صدر پس از این ماجرا، بلافاصله تحلیلی از کودتای نوژه را مطرح کرد تا اذهان عمومی را منحرف سازد و کشف کنندگان کودتا را زیر سئوال قرار دهد و در این رابطه گفت کودتای نوژه توطئه آمریکا بود تا متخصصین را از ارتش کنار بگذارند. در حالی که ما می‌دانیم کودتا واقعی بود ودر این رابطه هم عده‌ای دستگیر شدند."( جمهوری اسلامی13/5/1360) احمد توکلی نیز در کتاب خاطرات خود در این خصوص می گوید: " روزی من و آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله یزدی و آقای پرورش و شهید رجایی و مرحوم شیخ محمد منتظری، جلوی امام حلقه زدیم، موضوع هم درباره همان مشکلات بنی‌صدر بود، آیت‌الله خامنه‌ای آن روز غزلی از حافظ خواند و گفت: بنی صدر پدر ما را درآورده است و اکنون هم در ارتش یارگیری می‌کند، این امر ممکن است در آینده خطراتی پیش بیاورد." ( خاطرات سیاسی احمد توکلی، فصل پنجم، پیروزی انقلاب اسلامی) با این وصف بنی صدر در اظهاراتی تعجب برانگیز تحلیل خود را در خصوص روزهای آغازین جنگ اینگونه برمی شمرد: "وقتی حمله عراق آغاز شد، من در کرمانشاه بودم. از سرتیپ فلاحی رئیس ستاد ارتش پرسیدم: چند روز می‌توانیم در برابر ارتش عراق مقاومت کنیم، گفت: چهار روز گفتم: شما این چهار روز را خوب بجنگید مسئول روز پنجم من هستم. خوب بلافاصله ارتش تجدید سازمان شد و دمکراتیزه کردن ساختار ارتش نقش تعیین کننده داشت. استعدادها و ابتکارات شگفت‌ انسان بر فقر سازمانی و تجهیزاتی غلبه کرد و ایران نجات پیدا کرد." (درس تجربه، ص310) جالب اینجاست بنی صدر که که از بدیهی‌ترین مسائل نظامی ارتش و ادوات نظامی بی‌اطلاع است به نحوی می‌خواهد خود را به عنوان منجی و نجات‌بخش کشور در تهاجم عراق در تاریخ به ثبت رساند و آیا این تناقض‌گوئی ها حاصل نادیده گرفتن فداکاریهای مردم در جریان دفاع مقدس نیست؟
5- سرپوش بنی‌صدر بر اقدامات تروریستی سازمان مجاهدین خلق:
در ماههای پایانی سال 59 حضور پررنگ نیروهای سازمان مجاهدین خلق در جلسات سخنرانی آقای بنی‌صدر نشان از سرمایه‌گذاری‌ جدی این سازمان روی نقاط ضعف ایشان و فراهم آوردن زمینه‌های رودرو قرار دادن وی با امام داشت. در حادثه 14 اسفند این همکاری سازمان یافته تا حدودی آشکارتر شد و به میزان گسترش یافتن تأثیر‌گذاری سازمان بر بنی‌صدر فاصله وی با امام بیشتر می‌شد. نکته قابل تأمل اینکه تا قبل از این ائتلاف، سازمان مجاهدین خلق از طریق یک گروه دست ساخته و هدایت شده به حذف فیزیکی شخصیتهای فکری نائل می‌آمد و در ظاهر هرگونه اعمال تروریستی را محکوم می‌ساخت. جالب اینکه با رسمیت یافتن پیوند آقای بنی‌صدر و این سازمان، مسئولیت اقدامات تروریستی رسماً به عهده گرفته می‌شد و آقای بنی‌صدرهم هرگز از آن تبری نمی‌جست آنگونه که پس از گذشت سالیان متمادی هنوز هم در آثار خود مدعی می‌شود که دکتر بهشتی به دست امام به شهادت رسیده است:"من بسیار شک دارم که غیر از دستگاه خمینی، کس دیگری دفتر حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرده باشد. " (درس تجربه، ص195) این ادعای آقای بنی‌صدر بعد از دودهه و اندی در حالی مطرح می‌شود که در همان زمان اولاً: گروه تروریستی مجاهدین خلق رسماً مسئولیت انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی را- که منجر به شهادت 72 تن از وزرا، نمایندگان مجلس و شخصیتهای‌ تراز اول سیاسی کشور شد- بر عهده گرفت و فرد نفوذی سازمان در این زمینه کاملاً مشخص گردید. ثانیاً: چنین حادثه‌ای بنا داشت کلیه مسئولان طیف در خط امام در کشور را به شهادت برساند و منحصر به دکتر بهشتی نبود؛ لذا صرفنظر از شخصیت وارسته امام که از چنین اتهاماتی مبراست با کمترین منطق سیاسی چنین ادعایی تطبیق پیدا نمی کند که رهبری نظام درآن شرایط حاد دشمنی های داخلی وخارجی همه بازوان خود را قطع کند.
ثالثاً: این تنها حرکت تروریستی سازمان در ان ایام نبود که با چنین ادعایی بتوان به رفع و رجوع آن پرداخت. چرا آقای بنی‌صدر در مورد حادثه انفجاردفتر نخست‌وزیری که منجر به شهادت رجایی و باهنر شد، به شهادت رساندن امامان جمعه در استانها و صدها اقدام تروریستی دیگر که مسئولیت آنها نیز رسماً از سوی سازمان مجاهدین خلق پذیرفته می‌شد توجیهات این چنینی ابداع نکرده ‌است. او در توجیه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط منافقین می گوید: "در خانه مرحوم لقایی که او هم شهید شد یعنی تا 24 ساعت بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، من در آنجا بودم... در آنجا که بودم، نواب آمد و گفت: مجاهدین می‌خواهند با شما صحبت کنند. دو نفر از آنها نزد من آمدند. یکی عضدانلو برادر خانم مریم عضدانلو و دیگری به نام عباس داوری که از اعضای قدیمی سازمانشان بود. آنها آمدند و من چند سؤالی مطرح کردم و گفتم: "پاسخ اینها را بیاورید تا من فکر کنم." اولین سئوالی که از آنها کردم، این بود که آیا این انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، کار شما بود؟ آنها گفتند: "نه. کار ما نیست."… آنها برگشتند و جوابهای مساعد آوردند. بدین ترتیب، من پذیرفتم که بروم به مخفیگاهی که آنها در نظر گرفته بودند و رفتم به آنجا. آقای تهرانی هم به عنوان محافظ، همراهم بود. در آنجا، آقای مسعود رجوی آمد پیش من و معلوم شد که در آن خانه، همسرش هم زندگی می‌کند. در آنجا بود که صحبت رفتن از ایران مطرح شد" (درس تجربه، ص368 و367)  او صراحتاً اذعان می کند که به سازمان مجاهدین خلق نیازمند بوده است و خود او تمایل به ارتباط با این سازمان داشته است: "آنها گفتند: "هر چه شما بنویسید، ما امضا می‌کنیم. فقط محلی و سازمانی داشته باشیم تا فعالیت بکنیم. ما از تغییر و تحول، بیشتر از این نمی‌خواهیم." من به آنها گفتم: "اگر چه شما به سراغ من آمدید ولی اگر نمی‌آمدید، من سراغ شما می‌آمدم"(ص369) بنی صدر در خصوص کمک سازمان مجاهدین خلق برای ترتیب دادن فرار مفتضحانه او از کشور می گوید: "آنان خروج از ایران را با کسانی که در نیروهای هوایی داشتند، ترتیب دادند. کارت شناسایی یکی از همافران را به من دادند. سلمانی و غیره آمد و مرا مشابه آن قیافه‌ای در آوردند که در عکس آن کارت [شناسایی] بود. چون شب به آن محل می‌رفتیم و پرواز می‌کردیم، دقت را کم می‌کرد و متوجه نشدند. بدین ترتیب، وارد فرودگاه مهرآباد تهران شدیم. در آنجا سوار یک هواپیمای سوخت رسانی شدیم. سرهنگ معزی خلبان هواپیما و خدمه‌های هواپیما هم آمدند" (ص371)
6- تشدید مجموعه اقدامات خائنانه بنی صدر و بنی صدریون پس از اعلامیه جماران
واقعه چهاردهم اسفند در دانشگاه تهران از آن رو که نشان دهنده نزدیکی مخاطره آمیز منافقین و بنی صدر بود و قصد تنش زایی بنی صدر را آشکار می کرد، با واکنش بسیار شدید امام روبه رو گردید. در ابتدا امام خمینی(ره) آیت الله موسوی اردبیلی دادستان کل کشور را مأمور رسیدگی قضایی سریع و قاطع به این واقعه کردند که در پی آن گزارشی توسط یک هیأت قضایی تهیه و تقدیم دادستان کل کشور شد که در آن به بیش از دوازده مورد ارتکابی که دارای عناوین مجرمانه بودند تصریح شده و در بخش نتیجه چنین آمده بود "دلایل کافی به مجرمیت بنی صدر، دفتر بنی صدر، دفتر هماهنگی و در پی آن گروهک های محارب که اسامی آنها قبلاً ذکر گردید، گردآوری شده است." آیت الله بهشتی و شهید رجایی نخست وزیر وقت عمل بنی صدر را نکوهش کردند و امام خمینی(ره) نیز در پاسخ به تلگراف آیت الله گلپایگانی که حاکی از "نگرانی ایشان از قضایای شوم دانشگاه" بود، اعلام کردند که "باید گروهها و دسته های منحرف سیاسی و غیرسیاسی بدانند که من با حساسیت کامل با آنان برخورد اسلامی می کنم و به شرارت های ضداسلامی خاتمه می دهم." پس از آن امام خمینی(ره) با فراخواندن آقایان آیت الله بهشتی، آیت الله خامنه ای، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، مهندس بازرگان، بنی صدر و شهید رجایی به جماران و برخورد ارشادی و حمایتی، رؤسای سه قوه را از انجام مصاحبه تا پایان جنگ تحمیلی منع کردند و اعلامیه ای در صبح روز یی اسفند یی از سوی امام خمینی(ره) صادر شد که نتیجه برخی تصمیمات و توافقات برای کاهش اختلافات را بیان می کرد.          ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات