سیدمحسن حسینیطاها
این روزها در محافل فرهنگی، سخن از دخالت مستقیم قوه مقننه در زمینه پوشش، یکی از دغدغههایی است که ذهن اهل فرهنگ را به خود مشغول کرده است. شاید از نظر عدهای که در جامعه ما کم نیستند این عمل یک حرکت مثبت ارزیابی میشود، با این تحلیل که ورود حکومت به عرصه اصلاح فرهنگی جامعه بیانگر اقتدار آن است و اینکه حکومت متولی مبارزه با بدحجابی میباشد و این یکی از وظایف آن در حوزه فرهنگ است.
باید گفت در این که جامعه امروزی در مقوله فرهنگ نسل جوان به طور اعم و پوشش و دگرگونی نامطلوب هنجارهای پوششی در نسل جوان به طور اخص دچار بحران جدی است، هیچ بحثی نیست و این که یک تحول جدی و بنیادین در زمینه پاسداری از ارزشهای دینی و ملی باید صورت گیرد یک امر کاملاً پذیرفته است، اما به نظر میرسد مناقشات نظری از جایی شروع میشود که در پی راهکارهای مناسب برای رسیدن به این مقصود میگردیم، اینجاست که سؤالات اساسی، ذهن هر صاحب فکری را به خود مشغول میکند؛ سوالاتی از این دست که آیا اساساً میتوان با مقولهای که در میان دستکم قشری از جامعه به صورت فرهنگ در آمده و طی فرآیندی نیز در آنان درونی شده با شیوه حکومتی یا قوه قهریه مقابله کرد.
آیا چیزی که سیستم قانونگذاری به جامعه نداده است را میتوان با تصویب قانون و لایحه از جامعه گرفت؟ آیا حکومت که قصد اصلاح فرهنگی را دارد در این دادوستد فرهنگی در مقابل آنچه میستاند چیزی برای دادن دارد یا خیر؟ آیا این بیم وجود ندارد که اگر در اصلاح فرهنگی پای قوه قهریه به میدان باز شود یک لجبازی اجتماعی در جامعه پدید میآید و کار از این که هست خرابتر میشود؟
شاید این تصویر پیش آید که منظور از طرح این پرسشها، نمایان ساختن تنگناهای اجرایی حکومت در بحث فرهنگسازی و مقابله با بدحجابی است و این که افسار کار را رها کنیم و منتظر رسیدن به قهقرایی فرهنگی باشیم. اما هدف از طرح این پرسشها آن است که بگوییم با یک مقوله فرهنگی صرفاً باید فرهنگی رفتار کرد و به قول معروف از در فرهنگ وارد شد و این کار نیاز به مطالعه در زمینه فرهنگ و پیشزمینههای ظهور آن در جامعه دارد.
با نگاهی گذرا به تاریخ تحول فرهنگ حجاب در جامعهمان متأسفانه به این حقیقت تلخ میرسیم که آنچه امروزه به عنوان یک معضل فرهنگی با آن روبهرو هستیم یک شبه پیش نیامده است. باید پذیرفت که این هنجارهای پوششی نامناسب از طریق آبشخورهایی وارد جامعه شده، عدهای آن را پذیرفتند، اشاعه دادند، به آن اصرار ورزیدند و رفته رفته آن را به عنوان یک امر قابل قبول در ذهن نسل جوان جلوهگر ساختند؛ یعنی دقیقاً تمام مراحل فرهنگسازی در مورد آن طی شد که امروزه به عنوان یک فرهنگ درآمده است. به همین دلیل برای مبارزه با آن نیز محتاج کار فرهنگی و فرهنگسازی هستیم. هرچند بهتر آن بود که این فرهنگسازی از همان آغاز شکلگیری فرهنگ غلط شروع میشد اما اکنون نیز با راهکارهای مناسب میتوان به این امر اهتمام ورزید. نخست این سؤال پیش میآید که هنجارهای پوششی نامناسب چرا و چگونه مقبول نسل جوان ما قرار گرفت.
برگردیم به حدود 10 سال پیش که گروههای هنجارشکنی چون رپ و هوی متال توانستند در میان نسل جوان سرخ پیدا کنند. جوان ذاتاً تنوعطلب و هنجارشکن است، در فضایی که یک الگوی پوششی مشخص در جامعه متداول بود این گروهها به جوانان ما آموختند که به گونهای دیگر هم میشود لباس پوشید، به همین دلیل مقبول واقع شدند. در آن برهه زمانی جوانی که تنها به تنوع میاندیشید فرصت تحقیق در آنچه به او ارائه میشد را از دست داد و چشم بسته هرچه را که به او دادند پوشید. حال سؤال اینجاست که اگر در همان روزگار از سوی حکومت هنجار فرصتی معقول در امر پوشش صورت میگرفت پذیرش مد غربی در میان جوانان روزبهروز بیشتر میشد؟ قطعاً پاسخ منفی است. دقیقاً همان سالها، شروعی بود برای آن که جوان برای انتخاب مد جدید منتظر رسانههای بیگانه باشد چون میدانست حکومتی هیچ قدمی در زمینه ارضا نیاز تنوعطلبی او برنمیدارد، این شد که افسار هدایت فرهنگ پوششی از دست حکومت رها شد و هنجارشکنی در زمینه پوشش آنقدر فرا رفت که کار به یک معضل فرهنگی رسید.
متأسفانه مشکل اینجاست که گاه راهکارهای حل این معضل نیز منطقی انتخاب نمیشود مثلاً طراح لباس را محدود میکنیم که تنها در حوزهای عمل کند که قانونگذار میگوید، غافل از این که طراح لباس یک هنرمند است و عالم هنر محدودیتپذیر نیست. ذهن یک هنرمند را نمیتوان محدود کرد، اما میشود به آن جهت داد. تنها عاملی که به ذهن یک هنرمند جهت میدهد انتخاب و سلیقه مردم است نه قوه قانونگذاری و قوه قهریه. چون یک هنرمند برای مردم کار میکند نه حکومت و خواستههای مردم است که برای یک هنرمند باید و نباید به وجود میآورد. این حکومت نیست که باید به طراحان لباس بگوید چه طرحی بده. این سلیقه جامعه است که طراح لباس را به خلق یک طرح نو هدایت میکند. در اینجا این سؤال مطرح است که مگر میشود سلیقه یک جامعه را تغییر داد؟ پاسخ مثبت است به نظر میرسد همانطور که پزشکان امروزه سعی دارند ذائقه جامعه را از دست گوشتخواری محض به گیاهخواری سوق دهند.
متولیان فرهنگی ما نیز میتوانند سلیقه جامعه را دگرگون سازند، اما همانطور که یک پزشک در اصلاح فرهنگ تغذیه جامعه متوسل به زور و توهین نمیشود بلکه با آگاه ساختن مردم این کار را انجام میدهد، متولی فرهنگی نیز باید سلیقه پوشش جامعه را با آگاهی دادن دگرگون کند. اما باید دید که اصولاً سلیقه در افراد چگونه شکل میگیرد، سلیقه حاصل آموختهها و ذهنیات درونی فرد است، یعنی ما آنچه را انتخاب میکنیم که ذهنیات و باورهای درونی ما میگوید و زمانی انتخاب ما عوض میشود که باورهای درونی ما تغییر کند مثلاً ما زمانی از مصرف بیرویه روغن و چربی مشمئز میشویم که باور کنیم مولکولهای این ماده چرب موجب گرفتگی رگهای قلب ما میشوند.
حال میرسیم به همان بحثی که در ابتدا به آن اشاره کردیم یعنی فرهنگسازی در زمینه پوشش مناسب.
حقیقت فرهنگسازی تغییر درونیترین لایههای اندیشه است. یعنی وقتی در فرآیند فرهنگسازی، فرهنگمان نسبت به چیزی عوض میشود ژرفترین لایههای اندیشهمان نسبت به آن عوض میشود و این امر حاصل آموزش و شناخت است. در اینجا این سؤال مطرح میشود که ما در سه دهه بعد از انقلاب در زمینه حجاب و پوشش تا چه حد فرهنگسازی کردیم؟ توجه داشته باشیم آگاهی دادن در خصوص ماهیت حجاب و فواید اجتماعی آن این نیست که در آئیننامه انضباطی دانشگاهها قید کنیم که ورود دانشجوی دختر بدون مانتو و شلوار ممنوع، یا برای تمامی کارکنان زن در ادارات یک پوشش واحد در نظر بگیریم.
به نظر میرسد باید جامعه را با ماهیت حجاب آشنا کرد و انتخاب نوع آن را به خود او واگذار نمود. اینجاست که حس خلاقیت در افراد زنده میشود، یعنی ما مثلاً وقتی در یک دانشگاه اعلام کردیم که هدف پوشیدگی است به طوری که این پوشش محرک نباشد خود دانشجو با به کارگیری حس خلاقیت خود پوششی را برمیگزیند که هم قانون دانشگاه را رعایت کند و هم حس تنوعطلبی خود را ارضاء نماید.
اینجاست که حکومت ناچار است وارد یک سری راهکارهای منطقی شود یعنی در درجه اول بپذیرد که مدگرایی و به روز بودن به تنهایی کار غلطی نیست. کار غلط وقتی شروع میشود که جوان در کشور خود مرجعی برای انتخاب مد ندارد، اینجاست که به مد غربی پناه میبرد.
در درجه دوم باید مسأله حجاب و عفاف برای جوان درونی شود یعنی به جای آن که به او بگوییم حجاب را رعایت کن، فلسفه حجاب را برای او شرح دهیم که دیدگاه او به حجاب عوض میشود و نپندارد حجاب نوعی واپسگرایی، تیره پوشیدن و دور بودن از تنوع و شیکپوشی است، معنای واقعی حجاب آن است که مرحوم مطهری فرمود: حجاب «مصونیت است نه محدودیت» باید پرسید که به راستی در این سه دهه بعد از انقلاب تا چه اندازه کوشیدهایم حقیقت همین یک جمله را برای نسل امروز بیان کنیم. سخن از مصونیت و یک واکسیناسیون در مقابل گناه و آلودگی است نه عقب نگه داشتن زن از مسئولیتهای اجتماعی و پیشرفت.
وقتی ما به حقیقت این جمله رسیدیم اساس بحث چه پوشیدن بیمعنی میشود و خود جامعه دست به ابتکار میزند که هم پوشیدگی را متجلی سازد و هم تنوعطلبی را و خود حکومت نیز میتواند به عنوان یک داور در این میان نقش بازی کند و از پوششهای برتر که هم انتخاب خود مردم است و هم مناسب با موازین عرف ملی و اسلامی حمایت کند. یعنی وقتی حکومت برای انتخاب پوشش یک چارچوب وسیع در اختیار مردم گذاشت، هم به انتخاب شهروندان در زمینه پوشش احترام گذاشته میشود و هم هنجار فرصتی در فضایی معقول صورت میگیرد و بر پیکره فرهنگ نیز ضربهای وارد نمیشود چرا که افرادی به تحول فرهنگی دست میزنند که در خود جامعه هستند و با نیازها و هنجارها به خوبی آشنا هستند.