تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۲  ، 
کد خبر : ۶۷۹۹۹

کوزوو و دومینوی استقلال در اروپای شرقی


مجید علیزاده

با گذشت بیش از هشت سال از جنگ ناتو و بلگراد و با تلاش‌های بین‌المللی و به ویژه با حمایت اتحادیه اروپا و کشورهای عضو ناتو ظرف چند ماه آینده نام کوزوو به عنون کشوری مستقل در نقشه‌های بین‌المللی به ثبت خواهد رسید.

بر پایه طرح مارتی آهیستاری میانجیگر سازمان ملل که در ماه فوریه به سازمان ملل داده شد و در پایان ماه مارس به شورای امنیت سازمان ملل متحد خواهد رفت راه برای نوعی حاکمیت کوزوو باز خواهدشد. مساله کوزوو و استقلال این سرزمین که اکنون به یکی از مسائل روز جهان تبدیل شده است واکنش‌های تند و گوناگونی را به دنبال داشته است. با توجه به واکنش‌ها موضع‌گیری‌ها بازیگر اصلی این بحران را می‌توان به دو جبهه تقسیم کرد.

در یک سو کوزوو به عنوان اصلی‌ترین بازیگر خط مقدم این بحران قرار دارد که به دلیل موازی شدن منافع اتحادیه اروپا و ایالات متحده در این مساله حمایت اتحاد اعلام نشده‌ای این دو کشور را پشت سر خود دارد.

در سوی دیگر میدان، صربستان به عنوان بازیگر دیگر این بحران در خط مقدم است که از پشتیبانی روسیه، متحد همیشگی و سنتی خود برخوردار است. در مقاله تلاش خواهد شد تا به واکنش‌ها و موضع‌گیری‌های این چهار بازیگر پرداخته و در پایان دلائل این واکنش‌ها تحلیل و ارزیابی شود.

یکی از مشاوران ارشد سیاسی رهبر آلبانی‌تبارهای کوزوو به عنوان بازیگر اصلی خط مقدم این بحران چندی قبل خبر استقلال کوزوو در چند هفته آینده را تایید و اعلام کرده که کوزوو از سال 1991 به استقلال رسیده و آنچه که اکنون در حال رخ‌دادن است، شناسایی این مساله از سوی جامعه جهانی است. از این‌رو آلبانی‌تبارهای ساکن این منطقه خواهان انجام این مساله در چارچوب اصول منشور و قوانین سازمان ملل بوده و مدعی هستند استقلال و کیان ارضی چیزی نیست که بتوان به کسی هدیه کرد.

ایالات متحده و اتحادیه اروپا به عنوان حامیان کوزوو در این مساله که این سرزمین را سرچشمه ناآرامی‌ها در بالکان می‌دانند، به رسمیت شناختن استقلال کوزوو را بهترین راه پایان دادن به مناقشه‌های کنونی می‌دانند. دیپلمات‌های ارشد غربی در واکنش به طرح استقلال کوزوو تاکید کرده‌اند که به محض تصویب قطعنامه سازمان ملل کوزوو به عنوان سرزمینی مستقل به جهانیان معرفی خواهد شد.

اما مقامات صربستان به عنوان بازیگر اصلی خط مقدم این بحران در جبهه مخالف اعلام کرده‌اند که بلگراد آماده است همه چیز را برای وضع آینده استان کوزوو به جز داشتن ارتش و نماینده در سازمان ملل بپذیرد. صربها هم چنین اعلام کرده‌اند با رعایت مرزهای فعلی صربستان آماده بیشترین تفاهم با آلبانیایی‌تبارها هستند.

در این میان، روسیه به عنوان متحد نزدیک بلگراد معتقد است که قطعنامه سازمان ملل نمی‌تواند بیانگر استقلال کوزوو باشد. روسیه خواستار تلاش برای یافتن تفاهم درباره مساله وضع کوزوو، بدون محدودیت زمانی تصنعی شده و تهدید کرده است طرح مارتی آهیستاری میانجی را در این زمینه وتو خواهد کرد.

ولادیمیر تیتف معاون وزیر امور خارجه روسیه خواستار یافتن تفاهمی برپایه قطعنامه 1244 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب 1991 که برقراری خودمختاری قابل ملاحظه در این راستا را به رسمیت شناخته شده است و بر برداشتن محدودیت زمانی و تصمیم‌گیری بر پایه واقعیت‌های سیاست داخلی صربستان تاکید می‌کند.

سرگئی ایوانف وزیر دفاع روسیه نیز در حاشیه نشست وزیران ناتو در سویل اسپانیا با اعلام مخالفت مجدد مسکو با استقلال کوزوو بر پیامد چنین راه حل‌ها و گزینه‌ها برای سایر مناطق تاکید کرد. وی هم‌چنین پس از نشستی دو جانبه با فرانتز یوزف‌یونگ همتای آلمانی خود هشدار داد این مسئله واکنش زنجیره‌ای در پی خواهد داشت و ملت‌های سایر سرزمین‌هایی که از نظر قوانین بین‌المللی به رسمیت شناخته نشده‌اند را نیز بر خواهد انگیخت.

در این چارچوب و با توجه به واکنش‌ها و دیدگاه‌های طرف‌های این مساله پیداست که کوزوو به همراه ایالات متحده و اتحادیه اروپا خواستار حل این مساله در چارچوب منشور سازمان ملل و بر پایه اصل تعیین سرنوشت می‌‌باشد. از این‌رو است که هم آلبانیایی‌تباران و هم ایالات متحده و اتحادیه اروپا خواستار صدور قطعنامه سازمان ملل در این زمینه هستند. چرا که هر چند کوزوو چند گام بیشتر تا استقلال فاصله ندارد اما هنوز راه درازی تا جلوگیری از دخالت‌های صربستان در این هنوز راه درازی تا جلوگیری از دخالت‌های صربستان در این کشور مانده است. در این راستا، سران ناتو اتحادیه اروپا وجود قطعنامه برای جلوگیری از دخالت‌های صربستان را لازم و ضروری می‌دانند.

اما در جبهه دیگر ظاهراً صربها با دادن هرگونه حقی به آلبانیایی‌تبارها در چارچوب مرزهای این کشور به جز داشتن ارتش به عنوان نماد استقلال داخلی و نماینده و کرسی در سازمان در راستای مخالفت با شناسایی جهانی این سرزمین موافقند و این نشاندهنده مخالف با هرگونه ارایه استقلال به کوزوو و تنها رعایت همان خودمختاری گسترده سال 1991 و حفظ تمامیت ارضی صربستان است.

واکنش روسیه نیز که در قالب عبارت‌هایی همانند «پیامد‌ها»، «سایر مناطق» و «واکنش‌های زنجیره‌ای» منعکس شده بیانگر ژرفای ترس مسکو به عنوان کشوری چند قومی و داشتن مناطقی همانند چچن، اوستیای شمالی و... از استقلال کوزوو است. ظاهراً کرملین نگران استفاده گروه‌های قومی خاک روسیه از مواد منشور سازمان ملل درباره تعیین حق سرنوشت، واکنش‌های زنجیره‌ای و تبدیل شدن استقلال کوزوو به عنوان حلقه نخست زنجیره استقلال‌خواهی و ادامه آن در درون خاک روسیه است.

اما مقامات روسیه که اکنون در وضعیت پیچیده‌ای قرار گرفته‌اند، می‌کوشند با جلوگیری از تعیین جدول زمانی برای صدرو قطعنامه و حل این بحران محدودیت زمانی ایجاد شده برای تصمیم‌گیری را از بین برده و با وقت‌کشی، افزون بر ایجاد یک موقعیت بهتر و بده‌بستان با ایالات متحده و اتحادیه اروپا به عنوان یکی از بازیگران کلیدی در جبهه مخالف، برای خود فرصت‌سازی کنند.

شاید بتوان یکی از دیگر دلایل مهم‌ ترس روسیه را هراس از تبدیل شدن این مساله به دو مینوی استقلال در ادامه دومینوی انقلاب‌های رنگین از سوی ایالات متحده دانست‌، دومینوی که این بار خطر آن در درون خاک روسیه احساس می‌شود. از این‌رو است که کرملین گزینه نهایی خود را وتوکردن قطعنامه استقلال کوزوو در سازمان ملل قرار داده و می‌کوشد تا با این وتو از ایجاد چالشی تازه در درون خاک خود جلوگیری و از این راه به گمان خود یکی راهبردهای خطرناک ایالات متحده را در نطفه خفه کند. مساله‌ای که با وارد شدن بازیگران مهم دیگر همانند سازمان کنفرانس اسلامی بر پیچیدگی‌ها آن افزوده خواهد شد و بر هزینه‌های حل این مساله از سوی روسیه خواهد افزود.

اما اقدام و تلاش اتحادیه اروپا و به ویژه آمریکا در زمینه استقلال و به رسمیت شناختن کوزوو را می‌توان افزون بر اصل یازده منشور ملل متحده در زمینه حق تعیین سرنوشت و استفاده از راه‌های دیپلماتیک در حل چالش‌های جهانی از سوی بوش، بریدن گام به گام پای روسیه و کاهش نفوذ این کشور را با کمک تکه‌تکه کردن حوزه‌های نفوذ آن در اروپای شرقی تکمیل کرد. از این نگاه، ایالات متحده می‌کوشد دومینوی تازه‌ای به نام دومینوی استقلال سرزمین‌های خود مختار را آغاز کند که ایستگاه پایانی آن درون خاک روسیه خواهد بود.

اما شاید شگفت‌انگیز‌ترین نکته این موضع‌گیری‌ها و واکنش‌ها، گریز روسیه از اندیشه‌های لنین به عنوان یکی از بزرگترین تئوریسین‌های شوروی سابق است.

اصل حق تعیین سرنوشت به عنوان یکی از اصول کنونی منشور سازمان ملل برای نخستین‌بار بر پایه اندیشه‌های لنین و در برابر اصل حفظ تمامیت ارضی کشورها در جامعه ملل و با هدف کاهش قلمرو مستعمراتی قدرت‌های غربی در جامعه ملل مطرح شد، ولی ظاهراً در حال حاضر دامن این کشور را گرفته است.

این هم از طنزهای تاریخ است که قدرت‌های غربی به رهبری ایالات متحده و اتحادیه اروپا از همان حربه شوروی علیه روسیه و برای کاهش حوزه نفوذ این کشور در اروپای شرقی و حتی در آینده برای تجزیه روسیه بهره‌ برده و می‌کوشند تا از این راه میزان آسیب‌پذیری روسیه را در مساله قومیت‌ها و بخش‌های خود مختار به عنوان یکی از پاشنه‌های آشیل بیازمایند.

نکته پایانی در این زمنیه که شاید بتوان آن را بخش پنهان این بحران دانست، برخورد دو اصل حق تعیین سرنوشت و اصل حفظ تمامیت ارضی از اصول مهم اما چالش‌خیز سازمان ملل است. از این دریچه شاید بتوان گفت که سازمان ملل و به ویژه دبیرکل  جدید آن در آزمونی سخت قرار گرفته‌اند؛ آزمونی که ریشه آن را شاید بتوان در خود منشور سازمان ملل یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات