سیدحسن مدرس هر بامداد با طلوع آفتاب در مدرس خود حاضر میشد و به کار تدریس میپرداخت. مدرس درس نهجالبلاغه و تاریخ را برای اولین بار در دروس خارج گنجانید. وی بیشتر در اصفهان نیز این دو عنوان مهم را در مدرسه جده کوچک برای طلاب تدریس میکرد و پس از خاتمه جلسه درس به مجلس میآمد.
نخستین نطق
اولا عذر میخواهم که صحبت داشتن بنده، قدری زود است. به واسطه این که عاقل تا بصیرت پیدا کند، سزاوار نیست که صحبت بکند. لیکن ان ضرورات تبیح المحظورات. فرمایشاتی که فرمودند بخصوص آقای وکیلالتجار و این چند جلسه هم بنده تجربه کردم که هر مطلبی که وزیر مالیه، متعلق غرضشان است، آخر همان میشود. خصوص اگر موید به فرمایشات مخبر شد! الا این که عنوان مضر است یکدفعه میخواهند مالیات ببندند، مساله نیست. بگویند آنقدر باید بدهید. یکدفعه به واسطه رفع فساد، حکمی میخواهید بکنید که واقعا رفع فساد شود، این میزانی دارد.
یقینا اینها که امنای شرعند، تجویز خواهند کرد، کما این که در این عنوان مجلسی منعقد شد در اصفهان.
قبل از این که گفتگو در اینجا هم بشود به جهت مصارف نظمیه و به عناوین شرعیه همین مطلب را تصویب کردند، اما روی عنوان مضر، عنوان مضر روی تریاک نیست. تریاک مالیده به جهت کشیدن، این عنوان مضر است. مضر هم مشخص نیست به واسطه این که خیلی از اشخاص تریاک میکشند و به مزاج آنها سازگار است. نوعی است. مساله نوعی رافع میخواهد. بعضی فرمودند ظاهرا من درس نفهمیدم که وزیر داخله جریمه بگیرند. این رافع مضر نوعی نیست.
به واسطه این که مثلا من بیچاره تریاک میکشم و به مزاج من هم میسازد.
وزیر داخله مرا میگیرد، چوبم میزند. همچنین رافع باید نوعی باشد: مال مردم را من بخرم به چه خیال؟ چه دخلی به دافعیت نوعی دارد، چه ربطی دارد به شما؟ اگر میخواهید به جهت دفع ضرر این کار را بکنید، اگر به واسطه نفع است، هر کسی تریاک دارد نصفش را بدهد به دولت، این دفع نمیکند. اگر واقعا غرض این است که این چیزی که مملکت ما را خراب کرد، مسلمین را کم کرد، فواحش را زیاد کرد، فقیر را در مملکت زیاد کرد، میخواهید واقعا این را رفع کنید.
دیروز حاج دکتر رضاخان فرمودند تریاک مالیده، آقای مخبر فرمودند نمیخواهد. پس بهانه است برای این که مالیاتی بگیرند والا مضر مخصوص تریاک مالیده کشیدن است. چه دلیل دارد رد میکنید که نباید لفظ مالیده نوشته شود. این خلاف برای مجلس است، مبنایی در دست نیست، از روی هوا و هوس است.
ابدا مبنایی در دست نیست. صریح میگویم اگر میخواهید خدمت به ملتتان بکنید، این یک امر علی حده است. ببینید کجای کار عیب پیدا کرده همان جا را رفع کنید. از آن جمله وزیر مالیه دیروز فرمودند، که حکایت مالیدنش هم یک ترتیبی دارد، ولی معین نفرمودند و گویا جهتش این بود که تریاک را بیاورند یک جایی مخصوص، اشخاص مخصوص بمالند، آن وقت کاغذ رویش بچسبانند و بفروشند، چون آقایانی که تهران تشریف دارند از جاهای دیگر خبر ندارند. بنده از اصفهان و خراسان و همین تهران خبر دارم. تهران تریاک ندارد، از دروازه تریاک وارد میشود. میآورند نظمیه، وزارت مالیه میگیرند، جاهایی که خودشان تریاک مالی دارند، خودشان تریاک کارند و شیره کشند. اینها فرق تصور نکردهاند که آیا جلوگیری نوعی چیست؟ خواهش دارم بخصوص اهل سلسله خودم گوش بدهند، به جهت این که از آنها زود میشنوم! آقا را عرض کردم که هر چه عرض کردم بشنوند! به جهت آن که هر چه خطا کردم و فرمودند زودتر میشنوم! مفاسد نوعیه، رافع نوعی میخواهد حالا که عقلا الحمدالله میخواهند یک خدمت نوعی بفرمایند، خیلی خوب، در ضمن هم یک پولی پیدا شد، عیبی ندارد، میدانم اهل علم و اهل شرع هم تصویب میکنند. اما اینجا غرض در آن نیست، آنجا که غرض در آن است رواج هم نخواهد گرفت، بگویید تریاک مالیده مضر، انحصارش هم غلط، این جلوگیری نیست! انحصار مالیدنش که مانع نیست، کتک زدنش غلط، کتک زدنش که جلوگیری نیست، جریمه کردنش هم غلط، جلوگیری نوعی را اگر به جماعتی نسبتا بیان میکردند، نوعا اگر شخصی شخص من هم واقعا بدانم ضرر نداشته باشم، به هزار نفر دیگر هم ضرر داشته باشد واقعا جبران میکند... این است عقیده من که اظهار کردم (من حیثالعضویه و من حیث النظاره).
بازتاب سخنان مدرس
بیانات مدرس در عین سادگی جملات، یک نطق فنی و تفکر برانگیز است. بیشتر نمایندگان که پس از او سخن میگویند کاملا مشخص است که نتوانستهاند از مطالب بیان شده، درک دقیق و عمیقی داشته باشند.
برای مثال دکتر علیخان پس از فهیمالملک به سخن میپردازد و میگوید: «لازم میدانم رد کنم، فرمودند (یعنی مدرس) تریاک به همه مزاجی میسازد» در حالی که در بیانات مدرس چنین جملهای وجود ندارد. گفته او یک بحث فلسفی ـ فقهی را میطلبد که «خیلی از اشخاص هستند تریاک میکشند و به مزاج آنها سازگار است؛ نوعی است. مساله نوعی، رافع نوعی میخواهد.» این جمله به معنای این نیست که مدرس، بر کشیدن تریاک صحه گذاشته باشد. او میگوید برای رفع این مضر باید راه قطع ضرر را یافت با جریمه و کتک زدن و مالیات بستن رفع این مضر نمیشود، بخصوص تکیه مدرس روی «این چیزی که مملکت ما را خراب کرد، مسلمین را کم کرد، فواحش را زیاد کرد، فقیر را در مملکت ما زیاد کرد» معایب و مضار تریاک را به بهترین صورت به تصویر میکشد، ولی برداشت عدهای از نمایندگان از این مقال سطحی و سرسری است، بنابراین امام جمعه خویی که خود به عنوان طراز اول علما در مجلس حضور دارد، بیانات مدرس را چنین تفسیر و تشریح میکند که: «من هم میگویم همانطور که اظهار کردند اینجا که عیب دارد اولا چیزی که مالیت دارد از دست مردم گرفتن و منحصر کردن این صحیح نیست، نمیشود یک چنین کاری را کرد و اگر مالیت این متحمل است و ضرر این متیقن است که همینطور گفتند خوب است کلیتا ضبط کنند و تلفش بکنند نه این که شیره بکشند و بفروشند، در اینجا یک قدری سوءتفاهمی شده است.»
با این شرح کوتاه و استدلال امام جمعه خویی، نمایندگان تا اندازهای متوجه شدند که منظور مدرس از سلسله بیانات خود در اولین نطقش چه بوده و داشتند منظور او توجه به یک عمل تجاری، یا تبلیغاتی و از این قبیل مباحث سیاسی و مصلحت اندیشه روزمره نیست.
نظر مدرس آن است که هر فسادی باید ریشهیابی و از اساس بر چیده شود و گرنه هر چه شاخه و برگش بریده شود باز سر میکشد و دیری نمیپاید که به ثمر مینشیند. از مطالب صورت مذاکرات جلسه 200 دوره دوم به بعد کاملا مشخص است که نمایندگان متوجه نگاه تیزبین مدرس به مسائل جاری شدند و با تکیه به کلام او بحث موافق و مخالف، صورت جدی و استدلالی پیدا کرد. در همین جلسه، مدرس موقع را مغتنم شمرد که در نهایت حرف اول را که هر چه وزیر مالیه بخواهد همان میشود در نطق اولش تکمیل کند، لذا در پایان جلسه طی سخنان کوتاهی ضمن یک مقدمه اظهار کرد: «عرض میکنم از بعضی موضوعات اطلاع کامل نداشتن و در عرض 5 دقیقه هی برخاستن و نشستن، این طریق وضع قانون مملکت نیست. باید اطرافش را تامل کرده و بیدلیل رای نداد.»
انعکاس دیگر صحبتهای مدرس در جلسه 200 مطلب خاص دیگری را هم مطرح کرد که بعضی نمایندگان دیدند برخلاف تصورشان این سید کرباسپوش آرام، نه تنها به اندازه هم که فکر میکردند منزوی و ناظر بر امور و مبهوت مجلس و مجلسیان نیست، بلکه دارای چنان شهامت و تهور و اطلاعات وسیعی است که در همان نطق اولش توانست مجلس را تحت تاثیر قرار دهد و حتی امامان جمعه خویی را سر ذوق آورد که سخنش را تفسیر و توجیه نموده بر آن صحه گذارد.
این بود که زمزمه علمای طراز اول در مجلس، حق نطق و اظهارنظر ندارند و تنها وظیفهشان نظارت بر قوانین است به وسیله عدهای سر داده شد. مدرس با مهارت تمام، فوری مطلب را دریافت و این صدای ناموزون را خاموش کرد که:
«فرمودند علما سمت نظارت ندارند اولا یک اختلافی است در معنی قانون، که این لفظ که نوشتهاند معنیاش چه چیز است؟ این البته لازم به این نیست که بنده «صم و بکم» (بنشینم) معقول نیست. این علمای خمسه غیر از نظارت سمت دیگری (نه) داشته باشد معقول نیست این محال است، جهتش این است که نمره اینها از پیکره قرآن و امام و پیغمبر الا ناظرند و مبنیت دارند. اینها هم که نوکرند معنای مبنیت دارند و ما هذا معنی الناظر»
مدرس با این استدلال به مجلسیان تلویحا حالی کرد که پنبه این موضوع را ـ که علمای طراز اول چه حالا که دو نفرند و چه بعدها اگر طبق اصل دوم متمم قانون اساسی عمل شد و پنج نفر شدند از گوش خود به در کنند که اینان بیایند و در مجلس صم و بکم بنشینند و تنها تماشاگر صحنهها باشند. نمایندگان مجلس هم که به قول خود مدرس، همه اعتقادشان محکم بود متوجه اشاره مدرس به جریان اصلی شدند و از آن پس کوچکترین سخنی در مورد نداشتن حق اظهارنظر و نطق درباره علمای طراز اول در مجلس به میان نیامد و این زمزمه آرام به خاموشی گرایید، گرچه با پایان گرفتن مجلس دوم، حضور علمای خمسه در مجلس هم عملی نشد و شاید هم سیاست متوجه این نکته شد که اگر در مجالس آینده 5 نفر مانند مدرس وجود پیدا کند اوضاع و احوال بر وفق مراد آنان نخواهد گشت.