مفهوم امنیت
امنیت در لغت به معناى ایمن شدن و در امان بودن آمدهاست.(2) اما در اصطلاح تعریف جامع و مانعى از امنیت ارائه نشدهاست.
آرنولد و لفرز در تعریف این واژه مىگوید: امنیت در یک مفهوم عینى به فقدان تهدیدها نسبت به ارزشهاى اکتسابى تلقى مىشود.(3)
جان مروز مىگوید: امنیت عبارت است از آزادى نسبى از تهدیدهاى خطرناک.(4)
تعریف دیگر براى امنیت این است که امنیت عبارت است از رهایى از تردید، آزادى از اضطراب و بیمناکى و داشتن اعتماد و اطمینان موجه و مستند.(5)
از مجموع تعاریف فوق مىتوان چنین تعریفى را براى امنیت ارائه کرد: امنیت عبارت است از رهایى از ترس و اضطراب و اطمینان داشتن نسبت به حفظ ارزشها.
امنیت به صورت «امنیت فردى»، «امنیت اجتماعى»، «امنیت اقتصادى»، «امنیت ملى» و ... کاربرد دارد که در این مقاله به امنیت ملى مىپردازیم.
درباره مفهوم امنیت ملى نیز همانند خود امنیت و بسیارى دیگر از مفاهیم سیاسى و بلکه علوم انسانى و اجتماعى اتفاق نظرى وجود ندارد. این واژه مرکب، اگر چه در نگاه نخست مفهومى شفاف دارد، اما با دقت در مفهوم آن علىرغم سادگى به نوعى پیچیدگى بر مىخوریم که ناشى از تفسیر و تعبیرهاى گوناگون از آن است. از امنیت ملى همانند دیگر مفاهیم علوم انسانى معانى متعددى ارائه شدهاست که برخى از آنها از این قرارند:
امنیت ملى، یعنى دستیابى به شرایطى که به کشورى امکان مىدهد که از تهدیدهاى بالقوه و یا بالفعل خارجى و نفوذ سیاسى و اقتصادى بیگانه در امان باشد و در راه پیشبرد امر توسعه اقتصادى، اجتماعى و انسانى و تأمین وحدت و موجودیّت کشور و رفاه عامه فارغ از مداخله بیگانه گام بردارد.(6)
دائرة المعارف علوم اجتماعى امنیت ملى را توان یک ملت در حفظ ارزشهاى داخلى از تهدیدات خارجى بیان مىکند.(7)
در تعریف دیگر چنین آمده است: امنیت ملى حالتى است که ملتى فارغ از تهدیدِ از دست دادن تمام یا بخشى از جمعیت، دارایى، یا خاک خود به سر برد.(8)
هانس مورگنتا ضمن آنکه منافع ملى را در قالب امنیت ملى توصیف مىکند، در این باره مىگوید: امنیت ملى باید به مثابه تمامیّت ارضى و حفظ نهادهاى هر کشور تلقى گردد.(9)
اما مناسبترین تعریف از منظر این مقاله را مىتوان چنین بیان نمود:
توانایى یک ملّت براى حفاظت از ارزشهاى داخلى در مقابل تهدیدات خارجى، یا به عبارت دیگر امنیت ملى عبارت است از اینکه کشورها چگونه سیاستها و تصمیمات لازم را براى حمایت از ارزشهاى داخلى در مقابل تهدیدات خارجى اتخاذ کنند.(10)
وجه مشترک تعاریف مذکور، حفاظت از هویت خود و در امان بودن از تهدیدات بالقوه و بالفعل است.
امام علىعلیه السلام و امنیت ملى
یکى از اهداف والاى امام علىعلیه السلام و آرمانهاى آن حضرت برقرارى و گسترش امنیت در سرزمینهاى اسلامى بوده است و رشد و تعالى مردم را در سایه آن قابل تحقق مىدانستند و اقدامات آن حضرت براساس نیاز روز و میزان اهمیّت و با توجه به اوضاع و شرایط متفاوت بود.
امنیت در سایه وحدت (وحدت نخستین نیاز جامعه)
از آنجا که وحدت از نیازهاى اساسى جامعه بوده و مىتوان گفت امنیت جامعه در سایه آن تحققپذیر است و اگر اتحاد اجتماع گسسته شود، امنیت نیز از میان مىرود. امام علىعلیه السلام نیز آن را مورد توجه قرار داده در گفتار و روش خود هم در دوران خانهنشینى و هم در زمان حکومت بدان اهتمام ورزیده و همواره در راه ایجاد وحدت در جامعه اسلامى تلاش مىکردند.
هنگامى که خلافت از امامعلیه السلام دور شد و دیگران بر مسند جانشینى پیامبرصلى الله علیه وآله تکیه زدند، افرادى بودند که امام را به قیام و گرفتن حق خود دعوت مىکردند که برخى از روى دلسوزى و ایمان و برخى دیگر با مطامع سیاسى به دنبال تحریک امام بودند. ابوسفیان یکى از این افراد بود که حکومت ابوبکر را که از قبایل ضعیف قریش بود تحمّل نکرده، امام را به قیام و گرفتن حق خود دعوت کرد. او که مىخواست تحت عنوان حمایت از علىعلیه السلام فتنه بر پا کند با این جواب امام روبهرو شد که فرمود: شُقُّوا امواج الفِتَنِ بسفُنِ النَّجاةِ وعَرِّجُوا عن طریق المنافَرَةِ وَ ضَعُوا تیجانُ المُفاخَرةِ(11) امواج دریاى فتنه را با کشتىهاى نجات بشکافید. از راه خلاف و تفرقه دورى گزینید و نشانههاى تفاخر بر یکدیگر را از سر بر زمین نهید.
امام علىعلیه السلام ضمن سخنانى با اشاره به توانایى خود در گرفتن حقش تنها دلیل اقدام نکردن براى گرفتن حق خود را جلوگیرى از تفرقه مسلمین بیان کرده، مىفرماید:
به خدا سوگند اگر بیم تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهى دین نبود رفتار ما با آنان طور دیگر بود.(12)
و در جاى دیگر مىفرماید:
فرأیت انّ الصَّبرَ على ذلک افضل من تفریق کلمةِ المسلمین و سفک دمائهم؛(13) دیدم صبر از تفرّق کلمه مسلمین در ریختن خون شان بهتر است.
چنانکه ملاحظه مىشود امام علىعلیه السلام در راه ایجاد وحدت مسلمین از حق خلافت خود نیز گذشتند و 25 سال را در حالى به سختى سپرى کردند که به فرموده آن حضرت «فصبرت و فى العین قذىًو فى الحلق شجاً؛(14) پس صبر کردم در حالى که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود.
امام علىعلیه السلام در دوران خلافت نیز حفظ وحدت را مهمتر از اقدامات نظامى دانسته و در برخورد با بیعت شکنان جمل و خوارج نهروان و سپاهیان شام و معاویه پیش از آنکه اقدام به جنگ نماید، تمام تلاش خود را به کار بست تا از جنگ و خونریزى میان مسلمانان جلوگیرى شود و در همه جنگها نیز پس از آنکه مجبور به جنگ شد یارانش را فرمان داد که آغازگر جنگ نباشند.
به هر حال از آنجا که وحدت یکى از نخستین فاکتورهاى مهم براى ایجاد امنیت است، امام علىعلیه السلام نیز همواره بر آن تأکید داشتند و این مهم در گفتار و روش آن حضرت، نمایان است.
صلح و ثبات داخلى لازمه امنیت ملى
یکى از فاکتورهاى بسیار مهم که هر حکومت در راه تأمین امنیت خود بدان نیازمند است، رفع اختلافات داخلى است که با وجود آن تأمین امنیت با مشکل مواجه خواهد شد. اقدامات امام علىعلیه السلام در این راستا و دربرخورد با مخالفان بسیار مهم است. آن حضرت در همان آغاز خلافت با مشکلات فراوانى روبه رو شدند که مهمترین آنها به وجود آمدن جنگهاى داخلى بود. از یک طرف طلحه و زبیر، بیعت شکسته و گروهى از جمله عایشه را با خود همراه کرده بودند و از سوى دیگر معاویه با بهانه قرار دادن خونخواهى عثمان به مخالفت با امام علىعلیه السلام پرداخته و از بیعت با آن حضرت خوددارى کرده بود که سرانجام آن جنگ صفین و پیآمد این جنگ نیز پیدایش گروهى متعصب به نام خوارج بود.
امام علىعلیه السلام در رویارویى با این گروههاى مخالف پیش از جنگ و مبارزه به مذاکره پرداخته و تلاش مىکردند آنها را از تصمیم خود منصرف سازند.
نخستین گروه، پیمان شکنان بودند که پس از رسیدن به عراق و تسلّط بر بصره بیتالمال را غارت کرده پنجاه تن از نگهبانان بیتالمال را کشته و عثمان بن حنیف، حاکم بصره را برخلاف پیمانى که داشته دستگیر و شکنجه و از بصره اخراج کردند.(15)
امام علىعلیه السلام پس از رسیدن به بصره با ارسال پیامهاى مکرر کوشید تا شورشیان را از تصمیمشان منصرف کرده به جماعت بازگرداند، امّا پاسخ مثبتى نشنید.
آن حضرت صعصعة بن صوحان را همراه نامهاى به بصره فرستاد که دست خالى بازگشت و امام، عبداللَّه بن عباس را فرستاد که او نیز با پاسخ منفى شورشیان مواجه شد.(16)
علىرغم این رفتار اصحاب جمل، امام علىعلیه السلام خود نیز به مذاکره مستقیم با طلحه و زبیر اقدام کرد و ضمن اشاره به وقایعى از زمان پیامبرصلى الله علیه وآله آنها را در تصمیم شان متزلزل کرد.(17)
امیرالمؤمنینعلیه السلام در برخورد با معاویه نیز پیش از جنگ از طریق مذاکره و نامهنگارى، سعى در جلوگیرى از جنگ داشت. امام علیه السلام در نامهاى به معاویه ضمن اشاره به بیعت مردم مدینه با آن حضرت این بیعت را براى معاویه نیز لازم الاتباع دانسته فرمودند:
همانا بیعتى که مردم در مدینه با من کردهاند براى تو نیز که در شام هستى الزامى است، زیرا همان کسانى که با ابو بکر و عمرو عثمان بیعت کرده بودند با من نیز بیعت کردند. از این رو هیچ فرد حاضر را چارهاى نیست جز آنکه بیعت کند و هیچ غایب را راهى نیست جز آنکه آن را بپذیرد.(18)
امام نامههایى دیگر نیز به معاویه نوشتند که با تسلیم نشدن معاویه جنگ حتمى شد و امامعلیه السلام در بحبوحه جنگ نیز تلاش کردند آتش جنگ را خاموش کنند. در این راستا یکى از سپاهیانش را همراه قرآن به سوى سپاه شام فرستاد تا آنان را به حکمیّت قرآن دعوت کند، امّا سپاه شام او را به شهادت رساندند.(19) امام حتى پیشنهاد مبارزه مستقیم و تن به تن به معاویه دادند تا هر کدام پیروز شدند حکومت از آن او باشد و بدین وسیله وحدت مسلمانان حفظ شده و از جنگ و خونریزى جلوگیرى شود.(20)
اگر چه پیشنهادات امام مورد پذیرش معاویه قرار نگرفت، اما نشان دهنده تلاش امام علىعلیه السلام براى ایجاد وحدت و جلوگیرى از جنگ بود.
جنگ صفین و پیشنهاد حکمیّت که از سوى معاویه مطرح شد باعث ظهور و پیدایش فرقهاى جدید در میان مسلمانان به نام خوارج گردید که اینان نیز مشکلات فراوانى براى امام و شیعیان ایجاد کرده و سرانجام به رویارویى با امام برخاستند. امیرالمؤمنینعلیه السلام با آنکه مىدانست آنها از مسیر حق منحرف شدهاند، امّا با فرستادن افراد مختلف براى مذاکره با آنها و حتى صحبت مستقیم و پاسخگویى به پرسشها و شبهات آنها تلاش کرد آنها را به صفوف مسلمانان باز گرداند و با همین اقدامات عده زیادى از آنها از سپاه خوارج جدا شدندو سرانجام تنها افراد متعصب و کجاندیش باقى مانده، با امام وارد جنگ شدند.(21)
آن حضرت همچنانکه خود خواهان صلح بودند کارگزاران خود را نیز بدان توجه داده و توصیه مىکردند. چنانکه در نامه خود به مالک مىفرماید: و لا تَدفَعَنَّ صلحاً دعاک الیه عدوک، للَّهِ فیه رضىً فانّ فى الصلح دَعَةً لجنودک و راحةً من همومک و امناً لبلادک(22)؛ صلح و آشتى که رضاى خدا در آن است و دشمنت تو را به آن خوانده رد مکن، زیرا در آشتى، راحت لشکریان و آسایش از اندوهها و آسودگى براى اهل شهرهایت هست.
البته امام علىعلیه السلام شرایطى را براى این صلح در نظرگرفته است و مىفرماید این صلح باید به نحوى باشد که رضاى خدا در آن باشد، یعنى عزّت مسلمین در آن حفظ شود. در ادامه به نیرنگ احتمالى دشمنان نیز اشاره کرده و مىفرماید: بعد از صلح به شدّت مراقب دشمن باش، زیرا ممکن است دشمن خود را به تو نزدیک کند تا تو را غافلگیر نماید، پس احتیاط را پیشه کن.
اقدامات سیاسى، امنیتى و نظامى امام در راه تأمین امنیت
امام علىعلیه السلام علاوه بر موارد ذکر شده اقدامات متعددى نیز در راه ایجاد و گسترش امنیت در سرزمینهاى تحت قلمرو خود انجام دادند که برخى از آنها سیاسى و برخى امنیتى و بعضى تاکتیکهاى نظامى بودند.
الف) اقدامات سیاسى
در این رابطه اقدامات متعددى در زمان خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام انجام گرفت که از مهمترین آنها مىتوان به تغییر پایتخت و مرکز حکومت از مدینه(حجاز) به کوفه (عراق) و به کارگیرى روشهاى دیپلماتیک و مذاکره و نامهنگارى با طرفهاى متخاصم اشاره کرد.
1. انتخاب کوفه به عنوان پایتخت: یکى از اقدامات امام در اوایل خلافت، انتقال مرکز حکومت از مدینه به کوفه بود. اگر نگاهى به وضعیت جامعه مسلمانان آن زمان افکنده و وضعیّت جغرافیایى و انسانى واقتصادى عراق بهویژه کوفه را در نظر بگیریم، بهتر مىتوانیم به علّت این اقدام دست یابیم.
کوفه از جهت اقتصادى، جغرافیایى و نیروى انسانى بر حجاز برترى داشت. از نظر جغرافیایى عراق حالت مرکزیتى براى سرزمینهاى اسلامى داشت و بهتر و زودتر مىتوانست به مقابله خطرات احتمالى که از نواحى مختلف متوجه سرزمینهاى اسلامى مىشد، بشتابد، در حالى که مدینه از چنین موقعیتى برخوردار نبود.
از جهت اقتصادى نیز وضعیت اقتصادى عراق با حجاز قابل مقایسه نبود. حجاز سرزمینى خشک و بىآب و از جهت کشاورزى فقیر بود، در حالى که منطقه عراق سرزمینى پر نعمت و سرسبز بود و همین سر سبزى آن که از دور به سیاهى مىزد باعث نامگذارى آن به منطقه سواد شده بود.
از جهت نیروى انسانى هم علاوه بر آنکه منطقه عراق جمعیت بسیار بیشترى نسبت به حجاز داشت، دوستداران و شیعیان امام علىعلیه السلام در آنجا بهویژه در کوفه فراوان بودند در حالى که حجاز برعکس عراق اولاً، جمعیت بسیار کمترى داشت؛ ثانیاً، بسیارى از کسانى که پدران آنها در جنگهاى پیامبرصلى الله علیه وآله بامشرکان به دست امام علىعلیه السلام کشته شده بودند در مدینه بودند و آنها کینه شدیدى نسبت به آن حضرت در دل داشتند.
امیرالمؤمنین در رابطه با علت انتخاب کوفه و در جواب عدهاى از اشراف انصار که ازآن حضرت خواستند همانند خلفاى پیشین در مدینه بماند فرمود:
اموال و مردان در عراقند و مردم شام در حال شورش، دوست مىدارم نزدیک آنان باشم و دستور حرکت داد و خود حرکت فرمود و مردم هم با او حرکت کردند.(23)
2. مذاکره و نامهنگارى: امام علىعلیه السلام در دوران خلافت همواره بر جلوگیرى از جنگ و خونریزى تأکید مىکردند و در مقابل دشمنان، نخست به مذاکره و نامهنگارى و استفاده از روشهاى دیپلماتیک توجه داشته و تلاش مىکردند اختلافات را بدون درگیرى و جنگ خاتمه داده و رقیبان و دشمنان را با استدلال و برهان متقاعد کنند. رفتار آن حضرت پیش از جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین که بدان اشاره شد گویاى این مدعاست.
ب) اقدامات امنیتى
یکى دیگر از روشهاى امام علىعلیه السلام در راه تأمین امنیت جامعه اسلامى به کارگیرى روشهاى امنیت بود. کسب خبر به وسیله نیروهاى مخفى در میان دشمنان، و نظارت پنهان بر ارتباطات کارگزاران خود به منظور جلوگیرى از فریب خوردن آنها توسط دشمن و نیز حفظ اسرار نظامى از جمله این روشها بود.
1. خبرگیرى از دشمن: یکى از مهمترین اقدامات اطلاعاتى و امنیتى براى مقابله با دشمنان، آگاه بودن از اقدامات و امکانات آنان است. در زمان خلافت امام علىعلیه السلام همواره افرادى از طرف آن حضرت به صورت مخفیانه براى خبرگیرى از دشمن به نقاط مختلف فرستاده مىشدند که اخبار دشمن و تصمیمات آنها را براى امام گزارش مىکردند، این گزارشها باعث مىشد تا آن حضرت به شکل مناسب با دشمنان مقابله کند. چنانکه گفته شده معاویه قصد داشت افرادى را به عنوان زائرخانه خدا به حج اعزام کند که در واقع هدف آنها تبلیغ براى معاویه و نیز مقصّر جلوه دادن امام در قتل عثمان بود. نیروهاى اطلاعاتى این خبر را به امام گزارش کرده و امام نیز در نامهاى به قثم بن عباس والى مکه چنین نوشتند:
اما بعد فان عینى بالمغرب کتب الى یعلمنى انهوُجِّهَ الى الموسم اناس من اهل الشام العمى القلوب، الصم الاسماع، الکلمه الابصار الذین یلتمسون الحقّ بالباطل و یطیعون المخلوق فى معصیة الخالق ... فاقم على ما فى یدیک قیام الحازم الصلیب ... و ایاک و ما یُعْتَذَرُ منه(24)؛ جاسوس من در مغرب (شام) در نامهاى به من اطلاع داده که مردمى از اهل شام با دلهاى نابینا و گوشهاى ناشنوا و دیدههاى کور مادر زاد گسیل شدهاند، کسانى که حق را از راه باطل مىجویند و در معصیت آفریننده و نافرمانى خدا از مخلوق پیروى مىکنند ... پس به آنچه در دست توست (حکومت مکه و حفظ امنیت آن) پایدارى کن ... و مبادا کارى کنى که به عذر خواهى بیافتى.
2. نظارت بر کارگزاران: یکى از تهدیدهاى خطرناک براى هر حکومت، ارتباط دشمن با کارگزاران آن حکومت است. رفع این تهدید، نظارت مستمر و حتى پنهانى بر رفت و آمد و ارتباطات والیان را طلب مىکند. در این راستا امام على علیه السلام به وسیله نیروهاى اطلاعاتىخود ارتباطات احتمالى دشمن با برخى کارگزاران خود را نیز زیر نظر داشته و در موارد ضرورى آنها را از خطراتى که در کمینشان بود آگاه کرده و به آنها هشدار مىدادند. چنانکه معاویه نامهاى به زیادبن ابیه نوشته و او را به سوى خود فراخوانده بود و براى تحریک و ترغیب او قضیه انتساب او به ابوسفیان را نیز مطرح کرده بود، امام علىعلیه السلام که از طریق مأموران مخفى خود از جریان آگاه شده بود در نامهاى به زیاد این نکته را متذکر شده و او را نسبت به خطرى که از جانب معاویه او را تهدید مىکرد هشدار داده و چنین نوشتند:
و قد عرفت اَنَّ معاویةَ کتب اِلیک یستزِّلُ لُبّکَ ویَستَفِلُّ غَربک، فاحذَره فانّما هو الشّیطان، یأتى المرء من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله لیقتحِمَ غَفْلَتهَ ویَستَلِبَ غِرَّتَهُ(25)؛ آگاهى یافتم که معاویه نامهاى به تو نوشته، مىخواهد دلت را بلغزاند و مىخواهد در زیرکى تو رخنه کند، پس از او برحذرباش، زیرا او شیطانى است که از پس و پیش و راست و چپ شخص مىآید تا ناگهان در هنگام غفلت عقل او را برباید.
نظارت مخفى امام علىعلیه السلام برکارگزاران خود در موارد دیگرى نیز گزارش شدهاست. براى نمونه مىتوان به نامه آنحضرت به مصقلة بن هبیره شیبانى حاکم اردشیر خوره از جانب امام و نیز عثمان بن حنیف انصارى حاکم بصره از طرف حضرت اشاره کرد.(26)
3. حفظ اسرارنظامى: برخى از اطلاعات و امکانات هر کشور به ویژه امور نظامى آن در هر مقطع زمانى چه جنگ و چه صلح باید از دید عموم حتى ساکنان و کارگزاران آن کشور مخفى بوده و تنها در موقع لزوم از آن آگاه شوند. اهمیّت اسرار نظامى به اندازهاى است که سربازان و نیروهاى نظامى نیز تا زمان اجرا نباید از آن آگاه شوند تا مبادا دشمن از طریق جاسوسان و نیروهاى مخفى خود از آن آگاه شده و در صدد ضربه به آن برآمده و یا به تدارک قوا و آمادگى نیروهایش بپردازد. امام علىعلیه السلام نیز به این نکته توجه داشته و در نامهاى خطاب به مرزداران و نیروهاى مسلح خود ضمن اشاره به برخى از حقوق آنان بر حاکم مىفرماید:
الا و انّ لکم عندى اَنْ لا اَحْتَجِزَ دونکم سرّاً الاَّ فى حربٍ...؛(27) بدانید که حق شما بر من این است که هیچ رازى جز اسرار نظامى را از شما پوشیده ندارم.
دو نکته بسیار مهم در این کلام امامعلیه السلام وجود دارد: نخست آن که اسرار مربوط به جنگ به دلیل رعایت اصل غافلگیرى باید در سطح فرماندهى کلان باقى بماند و نیروهاى عمل کننده تا زمان اجراى عملیات از آن مطلع نباشند تا مبادا دشمن از اخبار و اسرار آگاه شده و به تدارک قوا بپردازد و دیگر آنکه امیرالمؤمنینعلیه السلام اهمیّت فراوانى به مرزداران دادهاست که مىفرماید حق شما این است که هیچ چیز را از شما پنهان نکنم.
ج) اقدامات نظامى
سیره حکومتى امیرالمؤمنینعلیه السلام براین اساس استوار بود که بدون جنگ و خونریزى امنیت جامعه برقرار گردد، امّا این بدان معنا نبود که آن حضرت توجهى به اقدامات دفاعى نداشته باشد، بلکه براساس دستور صریح قرآن و اعدوالهم ما استطعتم من قوة...(28) امام علىعلیه السلام نیز توجه خاصى به نیروهاى نظامى داشته و آنها را حافظ مردم و زینت و آراستگى حکمرانان دانسته فرمودند:
فا لجنود باذن اللَّه حصون الرّعیّة و زَینُ الوُلاة و عزّ الدین و سُبُل الأمن و لیس تقوم الرّعیّةِ اِلاّ بهم؛(29) پس سپاهیان به فرمان خدا براى رعیّت مانند دژها و قلعهها (که آنها را از شرّ دشمنان آسوده مىدارند) و زینت و آراستگى حکمرانان و ارجمندى دین و راههاى امن و آسایش هستند و رعیّت بر پا نمىماند مگر با بودن ایشان.
آن حضرت در جاى دیگر خطاب به قیس بن سعد هنگامى که او را به حکومت مصر اعزام مىکرد فرمود:
به همراه سپاهى به مصر برو، زیرا داشتن سپاهى جنگجو و آماده براى دشمنت ترسانندهتر و براى دوستانت عزّت آورتر است.(30) چنانکه ملاحظه مىشود امام علىعلیه السلام آمادگى دفاعى لازم و وجود نیروهاى مقتدر را باعث آرامش مردم و آسودگى حاکمان و ترس دشمنان مىداند.
1. اقدام پیش گیرانه: یکى از نکات بسیار مهم در بر خورد با دشمن این است که باید فرصت حمله را از وى گرفته و او را در موضع دفاعى قرار داد. امام علىعلیه السلام نیز به این نکته توجه داشته و همواره تأکید مىکردند که قبل از حمله دشمن باید در مقابل او آماده شد و قبل از آنکه در خانه، غافلگیر دشمن شوند اقدام به مقابله کرد.
زمانى که طلحه و زبیر و دیگران بیعتشکنى کردند و به سمت عراق رفتند، برخى اصحاب امام از آن حضرت خواستند تا از تعقیب آنان خوددارى کند، امّا امام ضمن ردّ این درخواست فرمود:
و اللَّه لا اکون کا لضَّبع تنام على طول اللَّدم حتى یصل الیها طالبها و یختلها را صدها و لکنى اضرب بالمُقبِل الى الحقّ المدبِر عنه و بالسّامع المطیع العاصى المریب ابداً حتى یأتى علىّ یومى؛(31) سوگند به خدا من مانند کفتار خوابیده نیستم تا صیاد به او رسیده و او را در دام اندازد، بلکه همراه کسىکه به حق رو آورد و شنوا و فرمانبردار است، بر گنه کارى که از حق رو گردانیده شک و تردید در آن دارد شمشیر مىزنم و مىجنگم تا زنده هستم.
در جاى دیگر نیز ضمن سرزنش کوفیان و یاران خود و اشاره به تقاضاهاى مکرر خود از آنان مبنى برآماده شدن براى جنگ با دشمنان، به این نکته اشاره مىکند که اگر جنگ به میان دیار کسانى کشیده شود باعث ذلت و خوارى آنها خواهد شد، یعنى اگر کسانى در جنگ و جهاد سستى کنند تا دشمن وارد دیار آنها شود، آنها شکست خورده و خوار مىشوند. در خطبه 27 نهجالبلاغه به این نکته اشاره کرده مىفرمایند:
الا و انى قد دعوتکم الى قتال هؤلاء القوم لیلاً و نهاراً و سراً و اعلاناً و قلت لکم اغزوهم قبل ان یغزوکم فواللَّه ما غُرىَ قوم قط فى عقردارهم الاّ ذلّوا؛(32) آگاه باشید من شما را به جنگیدن (با معاویه) شب و روز، نهان و آشکار دعوت کردم و گفتم پیش از آنکه آنها به جنگ شما بیایند شما به جنگشان بروید. سوگند به خدا هرگز با قومى در میان خانه (دیار) ایشان جنگ نشده مگر آنکه ذلیل و مغلوب گشتهاند.
بنابراین، این اصل مهم باید مورد توجه قرار گیرد که همواره باید فرصت حمله را از دشمن گرفت.
2. گزینش سپاهیان: امام علىعلیه السلام علاوه بر اهتمام ویژه به وجود سپاهیان و سربازان، رسیدگى به وضعیت آنها و نیز انتخاب فرماندهان شایسته و مهربان نسبت به سربازان را نیز مورد توجه قرار مىدادند، چنانکه در نامه خود خطاب به مالک اشتر فرماید:
فرمانده سپاهت را کسى قرار ده که براى خدا و رسول او و براى امام و پیشوایت پندپذیرتر، پاک دلتر و خردمندتر و برد بارترین آنها باشد از کسانى که دیر به خشم مىآید وزود عذر پذیرند و به زیر دستان مهربان بوده و به زورمندان سختگیرى و گردن فرازى نمایند و از آنکه درشتى او را از جاى نکند و نرمى او را ننشاند.(33)
امیرالمؤمنینعلىعلیه السلام در جاى دیگر در ادامه همان نامه مىفرماید باید برگزیدهترین سران سپاهت (فرمانده) کسى باشد که با لشکر در همراهى (مال و دارایى) مؤاسات کند و از توانایى خود به آنها احسان نماید به اندازهاى که ایشان و خانوادههاىشان در آسایش باشند تا در جنگ با دشمن یک دل و یک اندیشه گردند.(34)
امام علیه السلام در این فراز از نامه به دغدغه معیشتى سپاهیان توجه کرده و به مالک دستورمىدهد کسى را به فرماندهى سپاه بگمارد که این نکته را مدّ نظر داشته باشد، زیرا آرامش فکرى آنها و اینکه از جهت تأمین معیشت مشکلى نداشته باشند، باعث مىشود با آرامش خیال در جنگ علیه دشمن شرکت کنند و علاوه بر این مهربانى فرمانده سپاه به زیردستانش باعث مىشود تا دلهاى آنها متوجه او شده و در هنگام سختى او را تنها نگذارند.
3. تاکتیکهاى نظامى در جنگها: امام علىعلیه السلام نه تنها به تهیه و تدارک سپاه همّت گمارده و آن را پایه و اساس امنیت و زینت والیان و حاکمان مىدانستندو در انتخاب فرماندهان و سپاهیان دقت و ظرافتهاى خاصى را مورد توجه قرار مىدادند، بلکه در اتخاذ شیوههاى تاکتیکى جنگى نیز آنها را راهنمایى مىکردند. ایشان در همین رابطه خطاب به لشکریان خود فرمودند:
هر گاه با دشمن رویارو شدید لشکرگاه خود را در جاهاى بلندى یا دامنه کوهها و یا کنار رودخانه قرار دهید تا براى شما کمک راه و مانع آنان (دشمنان) شود و جبهه جنگ (عرصه کارزار) را از یک یا دو سو [جهت] قرار دهید،(35) زیرا لازمه جنگیدن از چند طرف پراکندگى و ضعف و شکست است.
امام علیه السلام تنها به پیشروى و ایستادگى کامل در مقابل دشمن تأکید نکرده و در مواقع اضطرارى عقبنشینى را نیزنظر داشته و آن را مقدمه پیروزى مىدانستند، چنانکه در یکى از نامههاى خود به سپاهیانش مىفرماید:
گریزى را که در پى آن بازگشت و شکستى که بعد از آن هجوم و حمله به دشمن است بر شما ناگوار نباشد. یعنى اگر موقعیّت جنگى شما را در وضعیتى قرار داد که مجبور به عقبنشینى شوید آن را ننگ ندانید، زیرا شاید مصلحت درگریز باشد تا دشمنان به طمع تعقیب شما از سنگرها بیرون آمده، آنگاه به آنها حملهور شده آنان را شکست دهید یا آنکه این گریز و شکست شما باعث شود تا علت آن را یافته و با جبران آن به جنگ با دشمن برگردید.(36)
امامعلیه السلام آرایش و جاگیرى (موضعگیرى) نیروهاى مختلف سپاه را نیز مورد توجه قرار داده و معقل بن قیس ریاحى یکى از فرماندهان خود که او را به شام اعزام مىکرد، ضمن اشاره و توجه دادن به زمان و چگونگى حرکت و رفتار با مردم مىفرماید:
فاذا لقیت العدوّ فقِف من اصحابک وسطاً و لاتدنُ من القومِ دُنُوَّ مَن یُرید اَن یُنْشِبَ الحَرب؛ هنگامى که با دشمن روبهرو شدى میانه لشکر خود بایست و به دشمنان نزدیک مشو مانند نزدیک شدن کسى که مىخواهد جنگ برپا کند. و از آنان دور مشو همچون دور شدن کسى که از جنگ مىترسد تا فرمان من به تو رسد.(37)
امام علىعلیه السلام خبرگیرى از دشمن را نیز مورد توجه قرار داده و آن را بسیار مهم مىدانستند، چنانکه به سپاهیان خود فرمود:
واجعَلوا لکم رُقَباءَ فى صیاصى الجبال، و مناکب الهضاب لئلا یأتیکم العَدُوّ من مکانِ مخافةٍ اَواَمنٍ. و اعلموا ان مقدمة القوم عیونهم و عیون المقدمة طلائهم؛(38) براى خودتان در بلندى کوهها ولاى تپهها پاسبان و دیدهبان بگذارید تا دشمن به طرف شما نیاید از جایى که مىترسید یا از جایى که ایمن هستید و فکر مىکنید از آنجا نمىآید و ممکن است ناگهان از آن جا بیاید.
4. توجه به امنیت داخلى پیش از جنگ: نکته دیگرى که امام علىعلیه السلام بدان توجه داشتند، آنکه پشت سر باید محفوظ بماند و هنگام رویارویى با دشمنان، سرزمینهاى داخلى باید در امنیت باشند تا سربازان بدون نگرانى و با آرامش خیال به جنگ با دشمنان بپردازند.
زمانى که امام براى بار دوم، آماده رفتن به جنگ با معاویه بود با مشکل خوارج روبهرو گردید؛ آنها که با برداشت خشک و متعصبانه دینى خود در برابر امام ایستاده بودند، خطرى جدى براى مسلمانان و خانوادههاى آنها به وجود مىآوردند به طورى که حتى زنان و کودکان نیز از جانب آنها در امان نبودند، چنانکه عبداللَّه بن خباب بن ارت را به دلیل همراهى با امام کشتند و همسر او را نیز که باردار بود شکم دریدند.(39)
وجود خوارج باعث نگرانى سپاهیان و خانواده آنها شدهبود و رفتن به جنگ معاویه در حالى که چنین خطرى مرکز حکومت علوى را تهدید مىکرد، بسیار خطرناک بود. بنابراین لازم بود که ابتدا این خطر برطرف گردد و امام علىعلیه السلام نیز سپاهیان خود را که به قصد رفتن به شام و جنگ با معاویه گرد آمده بودند به سوى خوارج راهنمایى کرد و آنها را از میان برد(40) تا بعد از آن به سوى معاویه رود، اگر چه بعد از جنگ خوارج دیگر سپاه امام علىعلیه السلام آمادگى جنگ پیدا نکرد، امّا نکته مهم آن بود که خطرخوارج دفع گردید.
نتیجهگیرى
از آنچه گفته شد در مىیابیم که امیرالمؤمنینعلیه السلام در دوران مختلف زندگى پربار خود به ویژه در زمان خلافت و تصدى حاکمیّت جامعه اسلامى نسبت به امنیت و آرامش شهروندان اهتمام فراوان داشتهاند که سخنان و روش آن حضرت گویاى این مدعاست.
امام علىعلیه السلام در دوران خانهنشینى و در حالى که حق او غصب شده بود وحدت مسلمین و حفظ اساس اسلام را بر حق خود ترجیح دادند و در دوران خلافت نیز تمام توان خود را براى تأمین صلح و امنیت جامعه اسلامى به کار گرفتند. و در این راستا از همه راههاى سیاسى، امنیتى و نظامى بهره بردند. البته اقدام نظامى و درگیرى همواره آخرین گزینه آن حضرت بود.
اقدامات امام علىعلیه السلام و دستورات ایشان به کارگزاران خود در این باره همانند دیگر جنبههاى زندگى آن حضرت، راه گشا و الگوى مناسبى براى تمام انسانهاست.