تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۳  ، 
کد خبر : ۶۸۳۲۴

اندیشه سیاسى، مفهوم و چیستى


نویسنده: ابوالحسن حسنى
چیستى اندیشه
در نزد منطق‏دانان، فکر یا اندیشه، حاصل دو حرکتِ تعریف شده است: حرکت از مجهول مطلوب به سوى معلومات و از معلومات به سوى مجهول مطلوب، براى روشن ساختن مجهول.(1) مرحوم مظفر با دقتى بیشتر، فکر را چنین تعریف کرده است:

«اجراء عملیة عقلیة فى المعلومات الحاضرة لأجل الوصول إلى المطلوب»؛(2) انجام عملیات عقلى در معلومات حاضر در ذهن، براى دستیابى به مطلوب.

وى در این عملیات عقلى، پنج مرحله را از هم تفکیک کرده است:

1. روبرو شدن با مشکل که همان مجهول است.

2. شناخت نوع مشکل، چرا که گاهى با مشکلى روبرو هستیم که از نوع آن آگاهى نداریم.

3. حرکت عقل مرحله اول، از مشکل به معلوماتى که نزدش آموخته است.

4. حرکت عقل مرحله دوم میان معلومات، براى بررسى آنها تا آنچه را براى مشکل مناسب است، گرد آورى‏کرده، در جهت حل آن مشکل به سامان آورد.(3)

5. حرکت عقل مرحله سوم از معلومات گردآورى شده، از آنچه نزد او است، به سوى مطلوب.

این تعریف از فکر، تنها ویژه تحصیل نظریات به اصطلاح منطق‏دانان است و شامل همه اقسام اندیشه نمى‏شود. در حقیقت، سه قسم اندیشه وجود دارد:

1. اندیشه براى کسب بدیهیات.

2. اندیشه براى کسب نظریات.

3. اندیشه براى جعل اعتباریات.

اندیشه براى کسب بدیهیات، به جهت تقدم معرفت شناختى‏اش، بر اندیشه براى کسب نظریات، آشکارا مهم‏تر است. بدیهیات، به خودى خود در ذهن حاضر نیستند و کسب آنها به تأمل و تعمق عقلى نیاز دارد؛ اما در این عمل عقلى، عقل نه به معلومات قبلى خود، بلکه به خود واقعیت توجه مى‏کند و بى واسطه درباره خود واقعیت مى‏اندیشد و از آن تصور یا تصدیق را انتزاع مى‏کند.(4)

قسم سوم اندیشه، اندیشه براى جعل اعتباریات، در حیات بشرى، به ویژه حیات اجتماعى بشرى اهمیت عملى بسیار زیادى دارد و بر خلاف دو قسم پیشین اندیشه، اندیشمند در پى کشف واقعیت نیست، بلکه به جعل اعتباریات لازم براى حیات اجتماعى‏اش مى‏پردازد.

اعتبار دو قسم است: ادبى و قانونى. اعتبار ادبى براى تأثیر در احساسات فرد یا جامعه است و با ذوق و امور نفسانى انسان پیوند دارد؛ ولى اعتبار قانونى، براى مصلحت فردى یا اجتماعى ساخته مى‏شود و با جنبه رفتارى فرد یا جامعه پیوند دارد، پس هدف اعتبار قانونى، هدایت فرد یا جامعه به سوى تحقق مصلحت یا دور کردن از مفسده است. همچنین اعتبار ادبى در خارج تحقق نمى‏یابد، بلکه اثر روانى یا فرهنگى آن محقق مى‏شود و در آن مراد استعمالى با مراد جدى مطابقت ندارد، در حالى که خودِ اعتبار قانونى در خارج محقق مى‏شود و در آن مراد استعمالى با مراد جدى یکسان است. از آنجا که اعتبارات سیاسى از قسم اعتبارات قانونى‏اند؛ ما توجه خود را به اندیشه براى جعل این قسم از اعتبار معطوف مى‏کنیم. در این قسم اندیشه، براى اعتبارات پایه، مراحل زیر قابل تشخیص است:

1. مواجهه با مشکل که همان نیاز است.

2. شناخت نوع نیاز (منشأ اعتبار)؛ در غیر این صورت نمى‏توان دریافت، چه چیزى برآورنده نیاز است.

3. انتخاب هدف حل مشکل(5)؛ در غیر این صورت نیز نمى‏توان دریافت، چه چیزى برآورنده نیاز است.

4. حرکت عقلى در میان حقایق براى انتخاب مبدأ اعتبار؛ مبدأ اعتبار امرى واقعى است و ویژگى‏ها و آثارى دارد که ابداع امرى با آثار شبیه به آن، اما داراى ماهیتى متناسب با نوع نیاز، نیاز را در جهت هدف مورد نظر برمى‏آورد.

5. تخیل یک فرد مجازى براى مبدأ اعتبار هم هویت با نوع نیاز.

6. انتزاع مفهوم از اسناد یاد شده.

اندیشه براى اعتباراتِ فرعى، شیوه‏هاى مختلفى دارد:

1. توجه به آثار واقعى اعتبار و لغویت و سودمندى اعتبار.

2. استنتاج منطقى، زیرا استنتاج منطقى به قضایاى حقیقى منحصر نیست؛ هر چند این استنتاج منطقى در اصطلاح منطقیان، برهان نباشد.

3. انتقال استدلال از خود اعتباریات به منشأ آنها.(6)

هر یک از این شیوه‏هاى اندیشه در اعتباریات نیز مراحل ویژه خود را دارد؛ اما در همه این اقسام دو مرحله اصلى وجود دارد:

1. توجه به حیات انسانى و اجتماعى و کشف نیازهاى چنین حیاتى که مطلوب اندیشمند به شمار مى‏آیند.

2. یافتن اعتبارات لازم براى برآوردن این نیازها و جعل این اعتبارها.

موضوع اندیشه سیاسى

اندیشه سیاسى هر چه باشد، اندیشه‏اى درباره پدیده‏هاى سیاسى است. پدیده سیاسى نیز هر چه باشد، در جامعه سیاسى تحقق مى‏یابد. بنابراین، نقطه آغاز بررسى چیستى اندیشه سیاسى، نظر به جامعه سیاسى و شناخت چیستى آن است.

انسان‏ها در کنار یکدیگر زندگى مى‏کنند. در کنار یکدیگر زندگى کردن جانداران به دو صورت تحقق یافته است: گله‏اى و اجتماعى. در زندگى گله‏اى، افراد گروه در کنار یکدیگر زندگى مى‏کنند؛ اما هر یک براى خود مى‏زیند و پایگاه و نقش براى افراد گله در حیات گله‏اى تعریف شده نیست؛ اما در زندگى اجتماعى، روابطى میان افراد تعریف مى‏شود و افراد در اجتماع، داراى پایگاه و نقش‏هاى تعریف شده‏اند؛ به گونه‏اى که اگر در اجراى این نقش‏ها، خلل یا سستى صورت بگیرد، جامعه دچار تنش مى‏شود و اگر خلل یا سستى از حد بگذرد، جامعه از هم مى‏پاشد. در حیات اجتماعى حیواناتى مانند زنبور یا مورچه، این نقش‏ها به گونه غریزى تعریف شده‏اند؛ اما براى انسان چنین نقش‏هایى به صورت غریزى تعریف نشده است و براى مثال، هیچ کس به نحو غریزى و تکوین طبیعى پادشاه یا وزیر یا خیاط یا آشپز نیست. با اینکه انسان بالطبع اجتماعى است؛ در همان حال داراى شعور و اراده فردى است و این ویژگى موجب مى‏شود که جامعه انسانى حاصل نظمى غریزى و بدون انگیزه عقلانى نباشد و روابط اجتماعى در یک تعامل عقلانى شکل بگیرند. این نکته سرچشمه پیدایش جامعه سیاسى است.

محمد جواد لاریجانى در تعریف جامعه سیاسى مى‏نویسد:

در کنار یکدیگر بودنِ ما (تجمع)، داراى ویژگى‏هاى خاصى است: داراى به هم وابستگى سازمان یافته است. براى مثال گروهى نظامى و پلیس هستند و وظیفه مراقبت و حفظ نظم را بر عهده دارند تا جان و مال دیگران مورد تعرض واقع نشود. در عوض این تلاش شبانه روزى، افراد پلیس حقوق دریافت مى‏کنند و این حقوق، مثلاً از جمع‏آورى مالیات تهیه مى‏شود. یعنى، من و تو و دیگرى این حقوق را مى‏پردازیم. به همین ترتیب، در امر تهیه غذا، مسکن، دارو و نیازهاى حیاتى دیگر، همه به هم وابستگى داریم؛ از سوى دیگر، تجمعات در اندازه و در نوعِ وابستگى و شدت و ضعف تفاوت دارند: مردم ده به شهرها و شهرها به گونه‏اى به پایتخت متصل هستند. «تجمع کشور» تا حد زیادى خود کفا است. حداقل در مدیریت چنین است. کشورها هم به هم وابستگى، اما از نوع ویژه خود دارند.

موضوع اصلى فلسفه سیاسى، این تجمع است (که آن را تجمع سیاسى یا مدنى مى‏نامیم)، یعنى زندگى در کنار یکدیگر، با به هم وابستگى سازمان یافته.(7)

به نظر مى‏آید که این تعریف ناقص بوده و به قید اساسى سیاسى توجه کافى نشده است. «زندگى در کنار یکدیگر، با به هم وابستگى سازمان یافته» زندگى اجتماعى است و قید سیاسى، براى اشاره به ویژگى بیشترى است. دکتر صدرا تعریفى از جامعه سیاسى مى‏آورد که دچار این نقص نیست:

به جامعه انسانى که بنا به اعتباراتى موصوف به سیاسى شده، جامعه سیاسى اطلاق مى‏گردد.(8)

این تعریف، اگرچه نقص پیشین را ندارد، اما مشخص نکرده است که چه اعتباراتى جامعه انسانى را موصوف به سیاسى مى‏کند. با توجه به تعریف‏هاى مختلف از سیاست، دو مفهوم کلیدى را در تعریف سیاست مى‏توان تشخیص داد: قدرت و تدبیر؛ البته تحلیلى دقیق‏تر نشان مى‏دهد که این مفهوم کلیدى مفهوم عزت است.(9) از آنجا که جامعه انسانى با یک تعامل عقلانى حاصل مى‏شود، بدون عطف نظر به چنین مقولاتى نه به وجود مى‏آید و نه باقى مى‏ماند. بنابراین، هر جامعه انسانى با اراده و آگاهى افراد، معطوف به چنین امورى است و به همین اعتبار، جامعه انسانى به سیاسى متصف مى‏شود. پس جامعه سیاسى همان جامعه انسانى است؛ اما به این اعتبار که با اراده و آگاهى افراد، معطوف به عزت (یا قدرت یا تدبیر یا هر امرى که مفهوم کلیدى سیاست به شمار آید) است.

به این ترتیب، مى‏توان درک کرد که پدیده سیاسى چیست. پدیده سیاسى هر امرى است که در جامعه سیاسى‏از جهت سیاسى بودنش پدید آید و چنین پدیدهاى موضوع اندیشه سیاسى است.

مراحل اندیشه سیاسى

با توجه به تعریفى که از اندیشه شد، اندیشه سیاسى مجموعه آراى سیاسى نیست، بلکه حرکت ذهنى یا علمى براى کسب این آرا است. زمانى که از اندیشه سیاسىِ یک مکتب یا یک شخص سخن به میان مى‏آید، هر سه قسم اندیشه مدّ نظر است. بنابر این، اندیشه سیاسى شامل سه مرحله اساسى زیر است:

مرحله اول: نحوه مواجهه با پدیده سیاسى.

مواجهه با پدیده سیاسى مستلزم اخذ دیدگاه است. دیدگاه اندیشمند از پاسخ او به چنین پرسش‏هایى حاصل مى‏شود:

اندیشمند چه پدیده‏اى را سیاسى مى‏داند؟

اندیشمند چه ارزشى براى سیاست، به نحو کلى، قائل است؟

چه ارزشى براى پدیده سیاسىِ موضوع اندیشه‏اش قایل است؟

هدف او از پرسش سیاسى و اندیشه در پدیده‏هاى سیاسى چیست؟

مرحله دوم: تعیین نوع مطلوب‏ها در مواجهه با پدیده سیاسى

تعیین نوع مطلوب‏ها، مستلزم داشتن یک مدل مفهومى از پدیده‏هاى سیاسى است؛ اعم از اینکه مطلوب مجهولى باشد که باید کشف شود یا نیازى باشد که باید برآورده شود. پدیده‏هاى مرکب با مجموعه‏اى از مفاهیم مرتبط با هم درک مى‏شوند. مجموعه مفاهیم مرتبط با هم که از یک پدیده مرکب، تصویرى در ذهن درست مى‏کند، مدل مفهومى است. مدل مفهومى زمینه اندیشه است، زیرا موضوعات مربوط به حیات انسانى به وسیله چنین مدلى قابل تعریف است و با تعریف این موضوعات، موضوع براى نظریه تعریف مى‏شود؛ براى مثال در نظام سیاست اسلامى مفاهیمى چون حکم الله، حکم جاهلیت، ولایت الله، ولایت طاغوت، عدالت، ظلم، موءمن، کافر، منافق، جهاد، اصلاح، فساد، عزت و ذلت در مدل‏هاى مفهومى به کار مى‏روند.

مدل‏هاى مفهومى به اعتبار حقیقى یا اعتبارى بودن موضوع، دو قسم‏اند. مدل‏هاى حقیقى مدل‏هایى‏اند که موضوع آنها امور حقیقى است. مدلهاى حقیقى از مفاهیم وجودى و ماهوى تشکیل مى‏شود؛ مانند مدل مفهومى جغرافیاى‏سیاسى. مدل‏هاى اعتبارى مدل‏هایى‏اند که موضوع آنها امور اعتبارى است. مدل‏هاى اعتبارى را مى‏توان از ماهیات مخترعه و احکام (احکام به اصطلاح فقهى و حقوقى و محمولات اخلاقى اعتبارى) مى‏توان تشکیل داد؛ مانند مدل مفهومى فقیهان براى‏موءمن که از چنین مفاهیمى شکل گرفته است: حرّ (آزاد)، عبد، اسیر، مقروض، زن، مرد، ساکن دار الاسلام، ساکن دار الکفر، محارب، عادل، و مانند این موارد. کافر نیز با مدلى مفهومى شناخته مى‏شود که از کتب فقه مى‏توان مفاهیم آن را استقصا کرد. مدل مفهومى فقیهان از چنین مفاهیمى بهره مى‏گیرد: دار الاسلام، دار الکفر، دار الحرب، دار الذمه، دار العهد، دار الامان، دار الهدنه و دار الهجره.

این مدل مفهومى آشکارا با مدل مفهومى یک لیبرال غربى براى‏انسان سیاسى یا جغرافیاى سیاسى متفاوت است و این نشانگر تفاوت اندیشه سیاسى این دو است. یک فقیه، مطلوب خود را ذیل یکى از این مفاهیم تعیین نوع مى‏کند و یک لیبرال در ذیل مفاهیمى دیگر و یک مارکسیست در ذیل مفاهیمى دیگر.

مرحله سوم: نحوهى یافتن پاسخها به مطلوبهاى سیاسى

اگر مشکل اندیشمند سیاسى پرسشى براى کشف یک واقعیت سیاسى باشد، دو نکته در نحوه یافتن پاسخ اهمیت اساسى دارند:

- منابع معرفتى اندیشمند.

- روش اندیشمند در بهره‏گیرى از منابع معرفتى.

 اگر مشکل اندیشمند سیاسى، نیازى در حیات سیاسى اجتماعى باشد، باید برآورده شود؛ در این صورت امورى که در نحوه یافتن پاسخ موءثرند، عبارت است بود از:

- جهان‏بینى اندیشمند (براى تعیین مبدأ اعتبار).

- منابع معرفتى اندیشمند.

- روش اندیشمند براى بهره‏گیرى از منابع معرفتى.

- هدف اندیشمند از برآوردن نیاز.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات