نویسنده: ابوالحسن حسنى
چیستى اندیشه
در نزد منطقدانان، فکر یا اندیشه، حاصل دو حرکتِ تعریف شده است: حرکت از مجهول مطلوب به سوى معلومات و از معلومات به سوى مجهول مطلوب، براى روشن ساختن مجهول.(1) مرحوم مظفر با دقتى بیشتر، فکر را چنین تعریف کرده است:
«اجراء عملیة عقلیة فى المعلومات الحاضرة لأجل الوصول إلى المطلوب»؛(2) انجام عملیات عقلى در معلومات حاضر در ذهن، براى دستیابى به مطلوب.
وى در این عملیات عقلى، پنج مرحله را از هم تفکیک کرده است:
1. روبرو شدن با مشکل که همان مجهول است.
2. شناخت نوع مشکل، چرا که گاهى با مشکلى روبرو هستیم که از نوع آن آگاهى نداریم.
3. حرکت عقل مرحله اول، از مشکل به معلوماتى که نزدش آموخته است.
4. حرکت عقل مرحله دوم میان معلومات، براى بررسى آنها تا آنچه را براى مشکل مناسب است، گرد آورىکرده، در جهت حل آن مشکل به سامان آورد.(3)
5. حرکت عقل مرحله سوم از معلومات گردآورى شده، از آنچه نزد او است، به سوى مطلوب.
این تعریف از فکر، تنها ویژه تحصیل نظریات به اصطلاح منطقدانان است و شامل همه اقسام اندیشه نمىشود. در حقیقت، سه قسم اندیشه وجود دارد:
1. اندیشه براى کسب بدیهیات.
2. اندیشه براى کسب نظریات.
3. اندیشه براى جعل اعتباریات.
اندیشه براى کسب بدیهیات، به جهت تقدم معرفت شناختىاش، بر اندیشه براى کسب نظریات، آشکارا مهمتر است. بدیهیات، به خودى خود در ذهن حاضر نیستند و کسب آنها به تأمل و تعمق عقلى نیاز دارد؛ اما در این عمل عقلى، عقل نه به معلومات قبلى خود، بلکه به خود واقعیت توجه مىکند و بى واسطه درباره خود واقعیت مىاندیشد و از آن تصور یا تصدیق را انتزاع مىکند.(4)
قسم سوم اندیشه، اندیشه براى جعل اعتباریات، در حیات بشرى، به ویژه حیات اجتماعى بشرى اهمیت عملى بسیار زیادى دارد و بر خلاف دو قسم پیشین اندیشه، اندیشمند در پى کشف واقعیت نیست، بلکه به جعل اعتباریات لازم براى حیات اجتماعىاش مىپردازد.
اعتبار دو قسم است: ادبى و قانونى. اعتبار ادبى براى تأثیر در احساسات فرد یا جامعه است و با ذوق و امور نفسانى انسان پیوند دارد؛ ولى اعتبار قانونى، براى مصلحت فردى یا اجتماعى ساخته مىشود و با جنبه رفتارى فرد یا جامعه پیوند دارد، پس هدف اعتبار قانونى، هدایت فرد یا جامعه به سوى تحقق مصلحت یا دور کردن از مفسده است. همچنین اعتبار ادبى در خارج تحقق نمىیابد، بلکه اثر روانى یا فرهنگى آن محقق مىشود و در آن مراد استعمالى با مراد جدى مطابقت ندارد، در حالى که خودِ اعتبار قانونى در خارج محقق مىشود و در آن مراد استعمالى با مراد جدى یکسان است. از آنجا که اعتبارات سیاسى از قسم اعتبارات قانونىاند؛ ما توجه خود را به اندیشه براى جعل این قسم از اعتبار معطوف مىکنیم. در این قسم اندیشه، براى اعتبارات پایه، مراحل زیر قابل تشخیص است:
1. مواجهه با مشکل که همان نیاز است.
2. شناخت نوع نیاز (منشأ اعتبار)؛ در غیر این صورت نمىتوان دریافت، چه چیزى برآورنده نیاز است.
3. انتخاب هدف حل مشکل(5)؛ در غیر این صورت نیز نمىتوان دریافت، چه چیزى برآورنده نیاز است.
4. حرکت عقلى در میان حقایق براى انتخاب مبدأ اعتبار؛ مبدأ اعتبار امرى واقعى است و ویژگىها و آثارى دارد که ابداع امرى با آثار شبیه به آن، اما داراى ماهیتى متناسب با نوع نیاز، نیاز را در جهت هدف مورد نظر برمىآورد.
5. تخیل یک فرد مجازى براى مبدأ اعتبار هم هویت با نوع نیاز.
6. انتزاع مفهوم از اسناد یاد شده.
اندیشه براى اعتباراتِ فرعى، شیوههاى مختلفى دارد:
1. توجه به آثار واقعى اعتبار و لغویت و سودمندى اعتبار.
2. استنتاج منطقى، زیرا استنتاج منطقى به قضایاى حقیقى منحصر نیست؛ هر چند این استنتاج منطقى در اصطلاح منطقیان، برهان نباشد.
3. انتقال استدلال از خود اعتباریات به منشأ آنها.(6)
هر یک از این شیوههاى اندیشه در اعتباریات نیز مراحل ویژه خود را دارد؛ اما در همه این اقسام دو مرحله اصلى وجود دارد:
1. توجه به حیات انسانى و اجتماعى و کشف نیازهاى چنین حیاتى که مطلوب اندیشمند به شمار مىآیند.
2. یافتن اعتبارات لازم براى برآوردن این نیازها و جعل این اعتبارها.
موضوع اندیشه سیاسى
اندیشه سیاسى هر چه باشد، اندیشهاى درباره پدیدههاى سیاسى است. پدیده سیاسى نیز هر چه باشد، در جامعه سیاسى تحقق مىیابد. بنابراین، نقطه آغاز بررسى چیستى اندیشه سیاسى، نظر به جامعه سیاسى و شناخت چیستى آن است.
انسانها در کنار یکدیگر زندگى مىکنند. در کنار یکدیگر زندگى کردن جانداران به دو صورت تحقق یافته است: گلهاى و اجتماعى. در زندگى گلهاى، افراد گروه در کنار یکدیگر زندگى مىکنند؛ اما هر یک براى خود مىزیند و پایگاه و نقش براى افراد گله در حیات گلهاى تعریف شده نیست؛ اما در زندگى اجتماعى، روابطى میان افراد تعریف مىشود و افراد در اجتماع، داراى پایگاه و نقشهاى تعریف شدهاند؛ به گونهاى که اگر در اجراى این نقشها، خلل یا سستى صورت بگیرد، جامعه دچار تنش مىشود و اگر خلل یا سستى از حد بگذرد، جامعه از هم مىپاشد. در حیات اجتماعى حیواناتى مانند زنبور یا مورچه، این نقشها به گونه غریزى تعریف شدهاند؛ اما براى انسان چنین نقشهایى به صورت غریزى تعریف نشده است و براى مثال، هیچ کس به نحو غریزى و تکوین طبیعى پادشاه یا وزیر یا خیاط یا آشپز نیست. با اینکه انسان بالطبع اجتماعى است؛ در همان حال داراى شعور و اراده فردى است و این ویژگى موجب مىشود که جامعه انسانى حاصل نظمى غریزى و بدون انگیزه عقلانى نباشد و روابط اجتماعى در یک تعامل عقلانى شکل بگیرند. این نکته سرچشمه پیدایش جامعه سیاسى است.
محمد جواد لاریجانى در تعریف جامعه سیاسى مىنویسد:
در کنار یکدیگر بودنِ ما (تجمع)، داراى ویژگىهاى خاصى است: داراى به هم وابستگى سازمان یافته است. براى مثال گروهى نظامى و پلیس هستند و وظیفه مراقبت و حفظ نظم را بر عهده دارند تا جان و مال دیگران مورد تعرض واقع نشود. در عوض این تلاش شبانه روزى، افراد پلیس حقوق دریافت مىکنند و این حقوق، مثلاً از جمعآورى مالیات تهیه مىشود. یعنى، من و تو و دیگرى این حقوق را مىپردازیم. به همین ترتیب، در امر تهیه غذا، مسکن، دارو و نیازهاى حیاتى دیگر، همه به هم وابستگى داریم؛ از سوى دیگر، تجمعات در اندازه و در نوعِ وابستگى و شدت و ضعف تفاوت دارند: مردم ده به شهرها و شهرها به گونهاى به پایتخت متصل هستند. «تجمع کشور» تا حد زیادى خود کفا است. حداقل در مدیریت چنین است. کشورها هم به هم وابستگى، اما از نوع ویژه خود دارند.
موضوع اصلى فلسفه سیاسى، این تجمع است (که آن را تجمع سیاسى یا مدنى مىنامیم)، یعنى زندگى در کنار یکدیگر، با به هم وابستگى سازمان یافته.(7)
به نظر مىآید که این تعریف ناقص بوده و به قید اساسى سیاسى توجه کافى نشده است. «زندگى در کنار یکدیگر، با به هم وابستگى سازمان یافته» زندگى اجتماعى است و قید سیاسى، براى اشاره به ویژگى بیشترى است. دکتر صدرا تعریفى از جامعه سیاسى مىآورد که دچار این نقص نیست:
به جامعه انسانى که بنا به اعتباراتى موصوف به سیاسى شده، جامعه سیاسى اطلاق مىگردد.(8)
این تعریف، اگرچه نقص پیشین را ندارد، اما مشخص نکرده است که چه اعتباراتى جامعه انسانى را موصوف به سیاسى مىکند. با توجه به تعریفهاى مختلف از سیاست، دو مفهوم کلیدى را در تعریف سیاست مىتوان تشخیص داد: قدرت و تدبیر؛ البته تحلیلى دقیقتر نشان مىدهد که این مفهوم کلیدى مفهوم عزت است.(9) از آنجا که جامعه انسانى با یک تعامل عقلانى حاصل مىشود، بدون عطف نظر به چنین مقولاتى نه به وجود مىآید و نه باقى مىماند. بنابراین، هر جامعه انسانى با اراده و آگاهى افراد، معطوف به چنین امورى است و به همین اعتبار، جامعه انسانى به سیاسى متصف مىشود. پس جامعه سیاسى همان جامعه انسانى است؛ اما به این اعتبار که با اراده و آگاهى افراد، معطوف به عزت (یا قدرت یا تدبیر یا هر امرى که مفهوم کلیدى سیاست به شمار آید) است.
به این ترتیب، مىتوان درک کرد که پدیده سیاسى چیست. پدیده سیاسى هر امرى است که در جامعه سیاسىاز جهت سیاسى بودنش پدید آید و چنین پدیدهاى موضوع اندیشه سیاسى است.
مراحل اندیشه سیاسى
با توجه به تعریفى که از اندیشه شد، اندیشه سیاسى مجموعه آراى سیاسى نیست، بلکه حرکت ذهنى یا علمى براى کسب این آرا است. زمانى که از اندیشه سیاسىِ یک مکتب یا یک شخص سخن به میان مىآید، هر سه قسم اندیشه مدّ نظر است. بنابر این، اندیشه سیاسى شامل سه مرحله اساسى زیر است:
مرحله اول: نحوه مواجهه با پدیده سیاسى.
مواجهه با پدیده سیاسى مستلزم اخذ دیدگاه است. دیدگاه اندیشمند از پاسخ او به چنین پرسشهایى حاصل مىشود:
اندیشمند چه پدیدهاى را سیاسى مىداند؟
اندیشمند چه ارزشى براى سیاست، به نحو کلى، قائل است؟
چه ارزشى براى پدیده سیاسىِ موضوع اندیشهاش قایل است؟
هدف او از پرسش سیاسى و اندیشه در پدیدههاى سیاسى چیست؟
مرحله دوم: تعیین نوع مطلوبها در مواجهه با پدیده سیاسى
تعیین نوع مطلوبها، مستلزم داشتن یک مدل مفهومى از پدیدههاى سیاسى است؛ اعم از اینکه مطلوب مجهولى باشد که باید کشف شود یا نیازى باشد که باید برآورده شود. پدیدههاى مرکب با مجموعهاى از مفاهیم مرتبط با هم درک مىشوند. مجموعه مفاهیم مرتبط با هم که از یک پدیده مرکب، تصویرى در ذهن درست مىکند، مدل مفهومى است. مدل مفهومى زمینه اندیشه است، زیرا موضوعات مربوط به حیات انسانى به وسیله چنین مدلى قابل تعریف است و با تعریف این موضوعات، موضوع براى نظریه تعریف مىشود؛ براى مثال در نظام سیاست اسلامى مفاهیمى چون حکم الله، حکم جاهلیت، ولایت الله، ولایت طاغوت، عدالت، ظلم، موءمن، کافر، منافق، جهاد، اصلاح، فساد، عزت و ذلت در مدلهاى مفهومى به کار مىروند.
مدلهاى مفهومى به اعتبار حقیقى یا اعتبارى بودن موضوع، دو قسماند. مدلهاى حقیقى مدلهایىاند که موضوع آنها امور حقیقى است. مدلهاى حقیقى از مفاهیم وجودى و ماهوى تشکیل مىشود؛ مانند مدل مفهومى جغرافیاىسیاسى. مدلهاى اعتبارى مدلهایىاند که موضوع آنها امور اعتبارى است. مدلهاى اعتبارى را مىتوان از ماهیات مخترعه و احکام (احکام به اصطلاح فقهى و حقوقى و محمولات اخلاقى اعتبارى) مىتوان تشکیل داد؛ مانند مدل مفهومى فقیهان براىموءمن که از چنین مفاهیمى شکل گرفته است: حرّ (آزاد)، عبد، اسیر، مقروض، زن، مرد، ساکن دار الاسلام، ساکن دار الکفر، محارب، عادل، و مانند این موارد. کافر نیز با مدلى مفهومى شناخته مىشود که از کتب فقه مىتوان مفاهیم آن را استقصا کرد. مدل مفهومى فقیهان از چنین مفاهیمى بهره مىگیرد: دار الاسلام، دار الکفر، دار الحرب، دار الذمه، دار العهد، دار الامان، دار الهدنه و دار الهجره.
این مدل مفهومى آشکارا با مدل مفهومى یک لیبرال غربى براىانسان سیاسى یا جغرافیاى سیاسى متفاوت است و این نشانگر تفاوت اندیشه سیاسى این دو است. یک فقیه، مطلوب خود را ذیل یکى از این مفاهیم تعیین نوع مىکند و یک لیبرال در ذیل مفاهیمى دیگر و یک مارکسیست در ذیل مفاهیمى دیگر.
مرحله سوم: نحوهى یافتن پاسخها به مطلوبهاى سیاسى
اگر مشکل اندیشمند سیاسى پرسشى براى کشف یک واقعیت سیاسى باشد، دو نکته در نحوه یافتن پاسخ اهمیت اساسى دارند:
- منابع معرفتى اندیشمند.
- روش اندیشمند در بهرهگیرى از منابع معرفتى.
- جهانبینى اندیشمند (براى تعیین مبدأ اعتبار).
- منابع معرفتى اندیشمند.
- روش اندیشمند براى بهرهگیرى از منابع معرفتى.
- هدف اندیشمند از برآوردن نیاز.