«دیمتری مدودیف» معاون نخستوزیر روسیه در سفر غیرمنتظره به بلگراد، مراتب حمایت مسکو از تمامیت ارضی و وحدت صربستان را اعلام کرد. وی جدائی «کوزوو» را اقدامی خودسرانه ارزیابی کرد که مغایر قطعنامههای شورای امنیت و توافقنامههای بینالمللی است و ارزش حقوقی ندارد. «وانسیلا و کوشترنیتسا» نخستوزیر صربستان هم در همین دیدار خواستار لغو تصمیمات یکطرفه برای ایجاد «دولت دروغین کوزوو» شد و تاکید کرد که دولتش از شورای امنیت خواستار نسخ این تصمیمات خواهد شد.
سفر «مدودیف» به بلگراد، صرفنظر از اعلام همبستگی با صربستان، از آن جهت اهمیت دارد که وی قرار است جانشین پوتین شود و در واقع مسکو با این سفر در صدد اعلام اوج همبستگی با بلگراد بوده است. بعلاوه وزارت خارجه روسیه با صدور بیانیهای آمریکا را به دخالت در امور داخلی صربستان و برهم زدن نظم جهانی و ایجاد بحران در بالکان متهم ساخت و از واشنگتن خواست که برای بحرانسازی و حمایت از آلبانیائی تبارها برای حل مسئله از طریق دیپلماتیک تلاش کند.
مسئله اینست که کوزوو با 2 میلیون نفر جمعیت فقط 11 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و از نظر ترکیب جمعیتی و نژادی 90 درصد این جمعیت را آلبانیائی تبارها و 10 درصد بقیه را صربها تشکیل میدهند. صربها پیرو مذهب مسیحیت شاخه «ارتدکس» هستند و از دیدگاه عقیدتی کوزوو را مهد فرهنگ و اعتقاداتشان میدانند.
مسکو تاکنون از تمامی ابزارهای موجود برای ابراز مخالفت با اعلام استقلال کوزوو بهره گرفته است لکن واشنگتن سعی دارد از وضعیت شکننده و ملتهبی که به وجود آورده، برای پیشبرد اهدافش در اروپا و ایجاد یک «پایگاه خودی در قلب اروپا» بهرهگیری کند.
نباید از نظر دور داشت که پس از امضای قرارداد «دیتون» و پررنگ شدن نقش مستقیم آمریکا در حوادث بالکان واشنگتن در قالب اعزام نیروهای حافظ صلح «ناتو» به کوزوو، تقریباً بصورت عملی مانع از نقشآفرینی بلگراد در امور کوزوو شده بود. بدین ترتیب زمان واقعی تجزیه و جدائی کوزوو به سال 1380 و زمان استقرار نظامیان ناتو در کوزوو باز میگردد. در طول این دوره مذاکرات طولانی و عموما بیحاصلی پیرامون سرنوشت «کوزوو» در جریان بوده است که عملا با کارشکنیهای آمریکا مواجه گردیده و نتایج روشنی از روند مذاکرات به دست نیامد.
اگر چه اتحادیه اروپا در مذاکرات و در روند پیگیری تحولات مرتبط با بحران بالکان، موضعی مشابه موضع واشنگتن داشته است لکن با تشدید بحران و بویژه پس از اصرار یکجانبه بوش برای اعلام استقلال کوزوو، تردیدهای جدی برای همراهی کامل و بدون قید و شرط اروپا با مواضع واشنگتن بوجود آمده و فضای قابل تاملی در این مقوله ایجاد گردید که تدریجاً تفاوت دیدگاههای متحدین اروپائی «ناتو» در باب استقلال کوزوو علنی شد. شدت و دامنه مخالفتهای روزافزون کشورهای اروپائی در حد و اندازهای است که اتحادیه اروپا علیرغم تصمیمات اولیه برای حمایت از استقلال کوزوو از مواضع خود عقبنشینی کرد و تصمیم در این مقوله را به کشورهای عضو واگذار کرد. این بدان معنی است که اختلافنظر در این مقوله به حدی بوده است که احتمال دستیابی به موضع واحد، حتی در آینده را، پیشاپیش منتفی کرده است.
طبعا سئوال جدی در این زمینه اینست که چرا اروپا در برخورد با پدیدهای که در قلب اروپا رخ میدهد موضع واحدی ندارد و چرا شاهد حمایت یکپارچهای از روند تحولات منجر به استقلال کوزوو نیستیم و چرا اتحادیه اروپا از سیر تحولاتی که با حضور نیروهای نظامی ارتشهای ناتو برای تحقق آن بستر سازی شده استقبال و حمایت نمی کند
مسئله کاملا روشن است و دقیقا به دلیل وضوح مسائل است که کشورهای اروپائی با تلخکامی احساس میکنند که از آمریکا «رودست خوردهاند» و در بحرانی سرمایهگذاری کردهاند که عمدتا ضرر و زیان اصلی آن متوجه «امنیت اروپا» خواهد شد. مشکل بزرگ کشورهای اروپائی اینست که آنها وارد بحرانی شدهاند که سر نخ مدیریت آن در واشنگتن است و آنها فقط «مجاز به همراهی» هستند ولی مجاز به دخالت و تصمیمگیری برای هدایت بحران نیستند و اساسا ابزارهای لازم برای تصمیمگیری و اثرگذاری را هم در اختیار ندارند.
باید پرسید که بحران بالکان و استقلال کوزوو چه منافعی را برای واشنگتن به ارمغان آورده که بوش و دستیارانش را تا این اندازه برای دخالت سیاسی و مداخله نظامی در قلب اروپا تشویق کرده است مسئله اینست که آمریکا برای حفظ حضور نظامی در اروپا و تبیین ضرورت آن، به توجیهات تازهای نیاز دارد. سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) دیگر فلسفه وجودی خود را از دست داده و ممکن است هر لحظه شمارش معکوس برای پایان حیات این پیمان آغاز شود. در اینصورت واشنگتن بایستی از هم اکنون به فکر چارهجوئی برآید و یک کشور دست آموز در قلب اروپا تدارک نماید که بعنوان یک «پایگاه خودی» تمامی جزئیات کار و تحولات آن را مستقیما و انحصارا آمریکا مدیریت کند و ابتکار عمل را بطور مطلق در اختیار بگیرد.
«کوزوو» اگر چه از هر سو توسط سایر کشورهای اروپائی محاصره شده ولی بعنوان «جزیرهای آمریکائی» تلقی خواهد شد که حتی اعلام موجودیت و استقلال و بقای خود را مدیون آمریکا خواهد بود. دولتمردان دست نشانده در کوزوو همه چیز خود را وامدار آمریکا خواهند بود و بهمین دلیل بایستی گوش به فرمان واشنگتن بسپارند و «حکومت جزیرهای» خود را در میان طیف وسیعی از دشمنان و در کنار کشورهائی حفظ کنند که به سادگی حاضر به قبول موجودیت آنها و به رسمیت شناختن استقلال آنها نیستند.
خوبست برای آنکه درک بهتری از شرایط کنونی کوزوو داشته باشیم به ارزیابی اجمالی اوضاع کوزوو بپردازیم.
الف ـ وابستگی نظامی ـ امنیتی: کوزوو با 11 هزار کیلومتر مربع وسعت فاقد یک ساختار نظامی ـ امنیتی بوده و هست. حتی آن دسته از نیروهای نظامی و امنیتی صرب هم که در کوزوو مستقر بودهاند مخالف استقلال کوزوو محسوب میشوند و قاعدتا وجودشان کمکی به طرح تجزیه و اعلام استقلال آن تلقی نمیگردد. هم اکنون حدود 5 هزار تن از نیروهای نظامی ارتشهای ناتو مسئولیت حفظ امنیت و ثبات کوزوو را برعهده دارند ولی آمریکا برای آموزش و تجهیز آلبانی تبارهای کوزوو بمنظور واگذاری تدریجی مسائل نظامی و امنیتی به آنها برنامههائی را تدوین کرده است. به موجب این برنامهها حتی پس از واگذاری مسئولیت حفظ امنیت به آلبانی تبارها، هم آمریکا و «ناتو» در کوزوو باقی خواهند ماند و بهمین دلیل واشنگتن سعی دارد که در اولین فرصت ممکن، زمینهای را فراهم کند تا دولت باصطلاح مستقل کوزوو امتیاز احداث یک پایگاه دائمی نظامی آمریکا را واگذار کند و از آمریکا بخواهد که برای تضمین ثبات و امنیت کوزوو در این کشور حضور دائمی داشته باشد. البته واشنگتن ترجیح میدهد که بخش اعظم اهداف و برنامههای خود را در پوشش فعالیتهای «ناتو» متمرکز کند ولی سرنخ اصلی تحولات را مستقیما و مستقلا در اختیار داشته باشد.
ب ـ وابستگی مالی: کوزوو بعنوان یک منطقه عقب افتاده و به شدت فقیر در قلمرو حکومت صربستان ارزیابی میشود که از فقر مزمن رنج میبرد. همین فقر اقتصادی فرصتی استثنائی برای آمریکا فراهم ساخته تا مزدوران خود را در این منطقه با هزینههای بسیار ناچیز به کار بگیرد و برای تحقق اهدافش با سرمایهگذاریهای محدودی به نتایج دلخواهش دست یابد. کاملا بعید بنظر میرسد که حتی در مسیر تحقق خواستههای واشنگتن کوزوو به سرزمین مرفه با جمعیت ثروتمندی مبدل شود بلکه واشنگتن هم با تشنه و گرسنه نگهداشتن آنها زمینههای عملی برای حفظ اشتهای سیریناپذیر در جهت خوش خدمتی به آمریکا را فراهم می کند.
ج ـ وابستگی سیاسی: استقلال کوزوو در شرایطی اعلام شده که بعید است شناسائی آن توسط کشورها مورد استقبال قرار بگیرد.
حتی در اروپا هم تردیدهای جدی برای برسمیت شناختن «کوزوو» به چشم میخورد و با در نظر گرفتن مخالفت جدی روسیه زمینهها برای عضویت آن در سازمان ملل هم پیشاپیش منتفی است. در واقع کوزوو در ابعاد گوناگون وابسته به آمریکا است و چشم انداز آینده نشان میدهد که این وابستگی در آینده بیشتر نیز خواهد شد.
بدین ترتیب استقلال کوزوو همانند استقلال بخش ترکنشین قبرس بعنوان یک اقدام سیاسی محدود تلقی شده و تاثیر مثبتی در سرنوشت ساکنان کوزوو نخواهد داشت بلکه فقط به ایجاد یک کانون جدید بحران در قلب اروپا منجر میشود و همواره بعنوان یک عنصر نامتجانس باعث تنش در بالکان میگردد و «امنیت اروپا» را تحت الشعاع قرار میدهد.
البته مسکو رسما اعلام کرده است که بخاطر اعلام استقلال کوزوو جنگ نخواهد کرد ولی از تمامی ظرفیتهای سیاسی خود برای مقابله با این اقدام واشنگتن که صلح و امنیت بینالمللی را به خطر انداخته استفاده خواهد کرد. این پدیده به متحدین اروپائی واشنگتن ثابت میکند که برای حفظ امنیت اروپا نبایستی متکی به توان و ظرفیت و تصمیم آمریکا باشند و حتی ممکن است زمزمهها برای تشکیل «ارتش مستقل اروپائی» و فاصله گرفتن تدریجی اروپا از ناتو را دوباره دامن بزند.
آنچه برای آمریکا مهم است، دستیبایی به یک پایگاه خودی در قلب اروپا و برنامهریزی برای تداوم حضور نظامی در قلب اروپا است که در صورت کمرنگ شدن فلسفه وجودی «ناتو» هم بتواند به نقش آفرینی در اروپا ادامه دهد. اصرار جنونآمیز واشنگتن برای تسریع در روند اعلام استقلال کوزوو دقیقا از همین جا است که معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا میکند. در واقع کوزوو قرار است به اسرائیل دیگری این بار در قلب اروپا تبدیل شود و آمریکا از این طرح برای حفظ سلطه بر اروپا بهره خواهد گرفت.
با اینهمه، شاید هنوز بر ما آشکار نشده است که چرا آمریکا به یک پایگاه خودی در قلب اروپا احتیاج دارد؟ آیا با وجود آنکه اکثر کشورهای مطرح و حتی دست دوم و سوم اروپائی در ساختار ناتو حضور دارند واقعا «آمریکا» به چنین پایگاهی نیازمند است؟
روند تحولات اروپا نشان میدهد که همراهی برخی از کشورهای اروپائی با آمریکا از نوع «اتحاد تاکتیکی» است و ممکن است در لحظات بحرانی، این اتحاد متوقف شود و حتی آنها را به یک کشور مخالف و معارض مبدل سازد. مخالفت جدی، علنی و رسمی آلمان و فرانسه در آستانه تهاجم وحشیانه آمریکا به عراق و اعتراض آنها به اشغال عراق، برای آمریکا حاوی درسهای بزرگی بود و نشان داد که متحدین اروپائی واشنگتن هم در همراهی با آمریکا همواره ثابت قدم نیستند. بعلاوه حتی آن دسته از کشورهای اروپائی از جمله اسپانیا و ایتالیا هم که در لشکرکشی به عراق، با واشنگتن همراهی کردند، نیز بر اثر تغییر دولتها، تغییر مسیر و تغییر رویه دادند و از همراهی با آمریکا در تداوم اشغال عراق منصرف شدند و در تصمیمات دولتهای قبلی تجدیدنظر کردند و اشغالگران را در قتل عام مردم مظلوم عراق تنها گذاشتند.
اصرار جنونآمیز واشنگتن برای اعلام استقلال کوزوو، تمامی ویژگیهای یک «اقدام ضد اروپائی» را با خود بهمراه دارد و مشخصاً برای مرعوب ساختن اروپا و اثبات نیاز اروپا به حضور نظامی آمریکا در این قاره برای حفظ امنیت اروپا صورت میگیرد و کاملاً بعید بنظر میرسد که متحدین اروپائی واشنگتن از درک اهداف و انگیزههای واقعی آمریکا عاجز باشند.
واشنگتن بویژه برای «مهار آلمان» به بقای ناتو احتیاج دارد ولی بطور همزمان به این نکته میاندیشد که در صورت انحلال «ناتو» پایگاه مستحکمی در قلب اروپا داشته باشد که حتی پس از پایان نقشآفرینی احتمالی در چارچوب ناتو بتواند به حضور نظامی در اروپا ادامه دهد تا بتواند مهار آلمان را بهر قیمت ممکن ادامه دهد.
علاوه بر این واشنگتن به طرح استقلال کوزوو بعنوان یک اقدام چند منظوره میاندیشد و در عین حال سعی دارد اقلیتهای قومی ـ نژادی در قلمرو روسیه و اروپا را برای جدائیطلبی و کسب استقلال تحریک و تشویق کند. این نکته بویژه در خصوص اقلیتهای قومی ـ نژادی در قلمرو روسیه جزو یکی از اهداف استراتژیک آمریکا محسوب میشود که بارها توسط «هنری کیسینجر» مورد تصریح قرار گرفته است.
حتی اگر استقلال کوزوو از جانب کشورهای اروپائی مورد استقبال قرار نگیرد، آمریکا بیشتر خرسند خواهد شد. چرا که واشنگتن فرصت خواهد داشت تا به صورت انحصاری در این منطقه به نقشآفرینی و ساختن زیربناهای مورد نظر و مطابق الگوی اسرائیل بپردازد و اروپا را از آن طریق همچنان تحت سیطره سیاسی ـ اطلاعاتی خود نگهدارد.