طی کمتر از یکسال گذشته 4 سانحه هوایی در ایران روی داده که 3 سانحه آن در هواپیماهای نظامی رخ داده است. 8 روز دیگر سالگرد سقوط دلخراش هواپیمای سی130 و شهادت جمع زیادی از خبرنگاران و نظامیان ارتش است، مدتی دیگر سوگ یکساله شهادت سردار احمد کاظمی و یارانش را در سقوط هواپیمای فالکون برپا میکنیم و اکنون نیز 37 نفر از بهترین فرزندان ملت را از دست دادهایم.
متاسفانه همانطور که گوشها به شنیدن اخبار سوانح هوایی و چشمها به دیدن صحنههای دلخراش آن عادت کرده؛ گویا مسئولین هم به ابراز تاسف و تاثر عادت کردهاند و اهتمام برخی به کشف علت حادثه و عوامل آن بیشتر یک ژست سیاسی و اجتماعی فصلی شده است! شاید عدهای هم خاندان بازمانده از درگذشتگان حوادث هوایی را سوژههای مناسبی برای گرم کردن مجالس و اهدای جوایز و... میدانند. آیا متولیان امر حملونقل هوایی کشور هیچ راهی برای استاندارد کردن ایمنی پروازها ندارند؟
در این خصوص به چند نکته باید توجه کرد:
1ـ حادثه در همه جای جهان رخ میدهد. یعنی همه حادثههای هوایی سهم ایران نیست. در خیلی از کشورها نیز چنین حوادثی به ندرت اتفاق میافتد که گرچه بخشی از آن به عللی چون عمر پائین و استاندارد بالای هواپیماها بازمیگردد، اما مهمترین دلیل آن رعایت استانداردهای ایمنی، شناخت و پیشبینی مشکلات فنی است. پس نباید در برابر حادثه تسلیم شد و چنین پنداشت که وقوع حادثه محتاج علت نیست، بلکه حادثهها با پیشگیری و تدبیر کنترلپذیر هستند.
2ـ رویکرد اکثر مسئولان، رسانهها و مردم به چنین حوادثی بیشتر از آنکه عقلانی باشد احساسی است. چون طبیعت ما ایرانیها در رویارویی با حادثه انباشته از عاطفه است. به همین خاطر تیتر یک روزنامه امروز ما هم بهتر از «وداع در لحظه پرواز» نشد. اما بهتر است اینگونه نباشد. ما به منطق حداکثری و احساس حداقلی در مواجهه با حادثهها به شدت محتاجیم. هیچ فرقی بین نظامی بودن یا نبودن قربانیان حوادث نیست. نظامیان پیشمرگان ملت در برابر دشمنان هستند، اما نباید نسبت به درگذشت آنها در حوادثی که میتواند اتفاق نیفتد، نگاه عادی داشت. لذا اینکه برخی راهحل مساله را در این میدانند که فرماندهان به صورت جمعی با هواپیما جابجا نشوند منطقی نیست. در همه جای دنیا ایمنی پرواز چنان تضمین شده است که فرماندهان هم با یک پرواز منتقل میشوند. مشکل ایمنی را باید حل کرد. والا جای هر فرمانده اگر یک سرباز یا یک شهروند عادی هم بنشیند، به هر حال یک هموطن را از دست دادهایم.
3ـ از سهم آمریکا در وقوع این حوادث نمیتوان گذشت. تحریم یک ملت با انگیزههای سیاسی و بازی با جان انسانها اقدامی جنایتکارانه است. این واقعیتی است که بخش اعظم هواپیماهای نظامی و مسافرتی ایران و قطعات ناوبری آنها فرسودهاند. دلیل این فرسودگی نیز تحریم جنایتآمیز آمریکاست. حتی اگر بپذیریم که هواپیماهای نظامی ایران مشمول مخاصمه واشنگتن با تهران شده باشند، اقدام ضد بشری دولتهای آمریکا در ندادن قطعات یا هواپیماهای مسافربری به ایران، و از آن بدتر تهدید دیگر کشورها که به ایران هواپیما نفروشند نشانگر اوج خصومت آنها با همه ملت ایران است. آیا آمریکا در سقوط و کشته شدن شهروندان ما در اثر سوانح هوایی سهمی ندارد؟ آیا در این زمینه تا به حال اقدام روشنگرانه و حقوقی بینالمللی انجام دادهایم؟ آیا وقتی غرب با صراحت برای حرف زدن با ما تعلیق کلیه فعالیتهای هستهای را شرط میگذارد، ما نمیتوانیم برای تعلیق محدود و معین شروطی قرار دهیم و به طور مثال بازسازی ناوگان هوایی و برخی نیازهای عادی و حیاتی دیگر را شرط تعلیق قرار دهیم؟
4ـ سیستم حملونقل هوایی کشور به طور کلی با بحران مواجه است. اگر عزیزانی به خود نگیرند؛ چه در زمینه مدیریت تخصصی و چه در موضوع تمرکز مدیریت ترافیک هوایی مشکل داشته و داریم. آنقدر که یک وزیر راه هم جانباخته همین مشکل شده است. از طرف دیگر در اهتمام به استانداردهای پروازی هم دچار فقر فرهنگی هستیم. حساسیتهایمان را از دست دادهایم. اولویتها را فراموش کردهایم. والا لایحه جامع هوانوردی کشور که به هر حال میتوانست ترمیم مشکلات موجود باشد سالها در دولت خاک نمیخورد و به جای صدها هزینه و طرح فاقد ضرورت مورد توجه قرار میگرفت.
همچنین به نظر میرسد برای مدیریت ایمنی در پروازها ما از قوه ابتکار لازم هم برخوردار نبودهایم. به طور مثال اینکه آمریکا مانع اصلی نوسازی ساختار هوانوردی ایران است یک واقعیت است، اما میل و رقابت شدید شرکتهای هواپیمایی جهان برای ارائه و گسترش خدمات مسافربری نیز واقعیتی دیگر است. آیا نمیتوان به طور موقت خطوط هوایی کشور را با تعیین استانداردهای پروازی بالا و تمهید ملاحظات امنیتی از طریق کنترلهای راداری زمینی به شرکتهای هواپیمایی خارجی با اولویت کشورهای دوست اجاره داد؟ این فقط یک سوال است. اما این قبیل سوالها گاهی به راهحل هم تبدیل میشوند لذا بیشتر باید به آنها فکر کرد.