تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۱  ، 
کد خبر : ۶۸۴۷۷
بررسی سیاست‌های جنگ‌طلبانه رژیم ‌صهیونیستی در منطقه

آرامش پیش از طوفان!

ارسلان مرشدی اشاره: شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران مسائل استراتژیک جدا از این که رویای دیرینه سران صهیونیست را در تشکیل اسرائیل بزرگ در لوای تحقق طرح خاورمیانه جدید عملا دست نیافتنی کرد، با عیان شدن تبعات بعدی آن، عملا ساختار قدرت را در اسرائیل در معرض بحران‌های جدی قرار داده ‌است. استعفای اجباری دان ‌هالوتس، رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل و مغز متفکر جنگ 33 روزه به همراه زنجیره‌ای از استعفای نظامیان در رده‌های پایین دستی ارتش، اگرچه صرفا راهبردی از سوی اولمرت برای کنار زدن نگاههای مخالفان و معرفی کردن هالوتس و دیگران به عنوان عامل شکست بود اما این ادعا هیچ‌کس را قانع نکرد. به طوری که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر سابق رژیم اسرائیل در یکی از جلسات کابینه اولمرت پس از جنگ 33 روزه، خطاب به وی گفت: شما اعتبار، بستر و صلابت اسرائیل را در این جنگ تحقیر و از میان بردید.

ارسلان مرشدی
به نوشته روزنامه‌ هاآرتص،‌ اکنون درماندگی و از هم‌گسیختگی سیاسی ـ نظامی در کابینه اولمرت موج می‌زند و دامنه‌های این موج سنگین در راه درنوردیدن کابینه جنگی اولمرت است. بر طبق نظرسنجی روزنامه جروزالم پست، جیم رامون وزیر دادگستری، عمیر پرتس وزیر جنگ، زیپی لیونی وزیر امور خارجه، ایهود اولمرت نخست‌وزیر و حتی موشه کاتساو رئیس‌جمهور، به دلیل تبعات منفی حمله ‌نظامی به جنوب ‌لبنان در بحران خروج از صحنه ‌سیاسی و نظامی اسرائیل قرار دارند. یوان اسپنسر ـ تحلیلگر مسائل راهبردی ـ ژانویه سال جاری با یک تحلیل ناامیدکننده در روزنامه یدیعوت آحارونوت گفته‌ بود: عاقلانه‌ترین راه اولمرت در این شرایط انجام مقدمات برای انتخابات زودهنگام است.
وی گفته ‌بود که تنها راه گریز اولمرت از شرایط فعلی تشنج‌زایی و دامن زدن به بحران‌های کنونی لبنان برای آغاز یک جنگی دیگر است. به گفته شیمون پرز، زنجیره‌ای از کانون‌های بحران در منطقه، با هدف احیای آنچه که در جنگ اخیر از دست رفته در دستور کار اولمرت قرار گرفته ‌است و با تعریف و ایجاد این کانون‌های جدید بحران در منطقه،‌ اذهان عمومی از آنچه در لبنان و فلسطین در حال رخ دادن است دور مانده و این فرصتی بالقوه را فراروی تل‌آویو می‌گشاید تا روند تحولات در این دو سرزمین را به نفع خود تغییر دهد. زیرا که جنگ حزب‌الله و اسرائیل نشان داد که استفاده از نیروی‌ نظامی در مقابل نیروی مقاومت نهادینه شده، فاقد کارایی است و باید این قدرت فرهنگی، سیاسی، نظامی و اجتماعی از داخل زخم خورده و تضعیف شود و در نهایت با تراکم فشار داخلی و خارجی کاملا شکست بخورد. اما این روند باید در فضایی کاملا متفاوت انجام بگیرد و افکار عمومی منطقه متوجه تحولات ظاهرا مهمتری باشد. حزب‌الله لبنان به عنوان الگویی در رفتار مقاومت گروههای فلسطینی بوده و اصلی‌ترین حامی ملت فلسطین در جهان عرب به شمار می‌رود.
بعضی تحلیلگران معتقدند این امر فرصتی را پیش‌روی رژیم‌ صهیونیستی نهاده تا اهداف خود را درباره فلسطینیان راحت‌تر و سریع‌تر پیگیری‌ کنند. عمده تلاش این رژیم آن است که منازعه اسرائیل و جهان اسلام را که در طول زمان به منازعه اسرائیل و اعراب و نهایتا اسرائیل و فلسطینیان تبدیل کرده بود، اکنون به منازعه فلسطینیان با هم تبدیل کند نظیر همین منازعات حماس ـ فتح و در پناه آن علاوه بر برقراری روابط آشکار دیپلماتیک با دولتهای عربی و پذیرش در منطقه به عنوان یک قدرت مسلم، گامهای جدی را برای نیل به اهداف خود نیز بردارد.
تحولات داخلی فعلی به دو گونه تلاش در صحنه فلسطین اشاره دارند: تلاش برای ایجاد اتحاد در جامعه فلسطینی از طریق تشکیل دولت ملی که نیروهای اسلام‌گرا در فلسطین آن را دنبال می‌کنند، از جامعه حماس و گروههای همسو با آن،‌ تلاش برای ایجاد شکاف در جامعه فلسطینی از طریق سنگ‌اندازی در مسیر تشکیل این دولت، دامن‌ زدن به اختلافات و افزایش فشار به ملت فلسطین و تقویت خط مخالف مقاومت اسلامی در راس این خط، ابومازن رئیس تشکیلات خودگردان و محمد دحلان فرمانده نیروهای امنیتی تشکیلات در داخل و در خارج، رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی منطقه (از جمله مصر و اردن) و قدرت‌های فرامنطقه‌ای قرار دارند.
خلاء استراتژیک در اسرائیل
اولمرت که مشروعیت و اقتدار کابینه جنگی‌اش به دلیل ناکامی در جنوب لبنان در جنگ 33 روزه بشدت به خطر افتاده‌ است اکنون تنها راه تثبیت موقعیت دولتش را به گمان خودش مجازات حزب‌الله با به کارگیری نیروی نظامی در ابعادی غیرمتعارف می‌بیند. شاید بتوان ریشه اصلی این مساله را در سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه آریل شارون پیدا کرد. پس از ترک قدرت از سوی شارون، ایهود اولمرت نیز با همان دیدگاه‌های وی وارد صحنه ‌سیاسی اسرائیل شد و یکی از دلایل اصلی انتخاب وی توسط رای‌دهندگان اسرائیلی در سال گذشته پشتیبانی وی از طرح تخلیه شهرک‌نشینان از مناطق اشغالی نوار غزه و کرانه ‌باختری و خروج یکجانبه ارتش اسرائیل از این مناطق بدون هماهنگی با تشکیلات خودگردان فلسطین بود. اما این راهبرد که بدون توجه به مختصات واقعی قدرت و مقاومت در سرزمین‌های فلسطینی اتخاذ شده‌ بود، هیچ‌گاه به تامین امنیت برای اسرائیل منجر نشد. حملات به شهرهای مرزی رژیم‌ صهیونیستی و پس از آن ربوده شدن یک سرباز ارتش این کشور از سوی رزمندگان فلسطینی این راهبرد را به شکست کامل کشاند.
واکنش دولت اولمرت به این موضوع، حضور خشن و بحث‌انگیز ارتش اسرائیل در نوار غزه، بدون داشتن هیچ استراتژی سیاسی یا حتی نظامی مشخص بود. پس از تحولات غزه،‌ حضور نظامی رژیم‌ صهیونیستی در جنگ 33 روزه جنوب‌ لبنان نیز برخلاف انتظار، به گونه‌ای خاتمه یافت که مردم اسرائیل احساس کردند کشورشان بدون دستیابی به هیچ نتیجه‌ای یک هزینه سنگین و البته غیر قابل تحمل سیاسی ـ نظامی را در مقابل افکار عمومی فرامنطقه‌ای و از همه مهمتر منطقه‌ای پرداخته ‌است.
از آن زمان فضای سیاسی رژیم‌ صهیونیستی مملو از سردرگمی تخریب‌کننده و اتهام‌زنی احزاب، خصوصا کادیما و کارگر به یکدیگر بوده و به نظر می‌رسد هر چند اسرائیلی‌ها هنوز برای رسیدن به یک برداشت مشترک راجع به پیامدها و درسهای جنگ 33 روزه با حزب‌الله نیازمند زمان بیشتری هستند؛ ولی واقعیت این است که حتی خود اولمرت نیز اکنون به این امر واقف است که این زمان برای او معنا ندارد. گذر زمان علاوه بر این که کارنامه فاجعه‌بار جنگ 33 روزه را در معرض نقد و نفی بیشتری قرار دهد،‌ عملا هیچ سودی برای او ندارد. توقف در این برهه زمان و تداوم حملات و تهاجمات ارتش اسرائیل به شهرهای غزه و جنوب لبنان تاکنون هیچ تاثیری در جلوگیری از حملات به این مناطق نداشته‌ است. در عوض اقتصاد آسیب‌پذیر و وابسته اسرائیل که بر اثر زیانها و صدمات جنگ 33 روزه دوره نقاهت و بازیابی را طی می‌کند، حداقل از نعمت صنعت توریسم به عنوان بزرگترین منبع درآمد نیز بی‌بهره شده ‌است.
همه این موارد در کنار خروج قابل انتظار تل‌آویو از راهبرد ابهام هسته‌ای و رسیدن به قدرت آشکار هسته‌ای به عنوان عضو ششم و البته غیر رسمی باشگاه‌ هسته‌ای، هر چند نشات گرفته از دلایل چندی است، ولی به نظر می‌رسد عمده دلیل آن برهم خوردن توازن قدرت در منطقه با ضرر اسرائیل و به نفع گروههای مقاومت و حامیان آنان است. از این رو خروج از این سکوت نیم‌ قرنی تل‌آویو می‌تواند برای پر کردن آن خلاء استراتژیک که در ابتدا گفته شد برای مواجه و تدارک موجی جدید از خشونت و جنگ، البته در صورت نیاز با به کارگیری تسلیحات غیر متعارف باشد.
شکست دکترین نظامی اسرائیل
دکترین نظامی تهاجمی رژیم اسرائیل به طور سنتی بر پایه پیشدستی در حمله به منابع، منافع، تهدید و کشاندن درگیری به فضای سرزمینی دشمن استوار بوده‌ است. اعمال این دکترین در جریان جنگ دوم با اعراب در سال 1967، حمله و اشغال خاک لبنان در سال 1982 و حتی حمله به تاسیسات هسته‌ای «اوسیراک» در سال 1981 و همین جنگ 33 روزه از مهمترین موارد اعمال این دکترین بوده‌ است. این دکترین در طبقه‌بندی وزارت جنگ اسرائیل (آی.دی.اف) با عنوان «آمادگی برای درگیر شدن و وارد کردن ضربات کوتاه و موثر به نیروهای تهدیدکننده یا آماده حمله» بیان می‌شود که البته به اعتقاد بسیاری این نگرش پس از حملات 11 سپتامبر و بهره‌گیری از طرح دفاع مشروع و دفاع پیشدستانه دیپلماسی منفعلانه نومحافظه‌کاران به راهبری امنیتی تل‌‌آویو نقش پررنگ‌تری را ایفا کرده ‌است.
دکترین نظامی اسرائیل در داخل نیز بر پایه‌های مشابهی استوار بوده ‌است. هر چند که فرسایشی بودن ماهیت تحرکات نظامی سازمان‌های فلسطینی در طول انتفاضه اول و دوم، در قابلیت و کارکردهای دکترین مزبور تردیدهای جدی ایجاد کرده ‌است و علت این ادعا نیز یکی مجبور شدن ارتش رژیم‌ اسرائیل به ورود به شبه ‌جنگی بوده‌ است که بهترین تعریف برای آن عبارت است از: «عملیات در مناطق پرجمعیت برای مدت زمان طولانی و فرساینده با ماهیت جنگی.» فشارهای روانی و سیاسی محاط بر یک چنین محیط عملیاتی از دیگر ویژ‌گی‌های فضای عملیاتی‌ ارتش اسرائیل به شمار می‌آید. البته دولت‌های حاکم بر تل‌آویو. از حزب کارگر یا لیکود. همواره به ارتش خود با انواع سیاست‌های تسهیل‌کننده یاری رسانده‌اند تا این ارتش در همراهی با سرویس‌های دیگر بتواند به دکترین خود پایبند بماند. در خصوص مقابله با جنگ اخیر نیز مشاهده شد که کشاندن جنگ به داخل لبنان و سایر نقاط و در اصل به دلیل کمک به حفظ توانایی‌های ارتش و به حداقل رساندن آسیب‌های روانی‌ ـ جانی در داخل اسرائیل صورت گرفته‌ است.
بازگذاشتن دست ارتش و سرویس‌های امنیتی ـ اطلاعاتی برای انجام حملات عمقی بر علیه اهداف حزب‌الله و نقض مکرر قطعنامه‌های سازمان‌ ملل حتی در قلب اراضی لبنان نیز روی دیگر تسهیل محیط عملیاتی برای ارتش اسرائیل بوده‌اند. ولی حتی خود اولمرت نیز به این امر اعتراف دارد که ایست زمانی در این شرایط مهر تایید دیگری بر پیکر ناکارآمدی این دکترین وارد خواهد ساخت و عملا این راهبرد را در مقابل طیف میانه‌روی حاکمیت مثل زیپی لیونی با عنوان زمین در مقابل صلح تضعیف می‌کند. از این رو سعی اولمرت با توجه به اظهارات صریحش (نظیر گفته‌ای که در دیدار با نظامیان شرکت‌کننده در جنگ 33 روزه که گفته بود: سعی نکنید با انفعال و رفتن به موضع نفی جنگ احزاب مخالف را برای برگزاری انتخابات زودهنگام تحریک کنید) این است تا حداقل از شکست دکترین نظامی تهاجمی با برافروختن شعله‌های جنگی دیگر جلوگیری کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات