تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۲  ، 
کد خبر : ۶۸۴۷۸
علت وجودی سیاست

آزادی در اندیشه آرنت

سیدحسین امامی اشاره: به جرات می‌توان گفت در طول قرون و اعصار هیچ کلمه‌ای به اندازه کلمه آزادی بحث‌‌انگیز نبوده ‌است. آزادی به پرمعنا‌ترین و مورد توجه‌ترین واژه در جوامع انسانی و در علوم مختلف مانند: فلسفه، علوم ‌سیاسی، علوم‌ اجتماعی، علوم ‌اقتصادی و... تبدیل شده و در این میان، فلاسفه و دانشمندان هر عصر با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی، شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی موجود به تلاش برای تعریف آزادی و حل مسائل حاشیه‌ای آن پرداختند. به نام آزادی و در دفاع از آن در طول تاریخ ‌خونها ریخته شده، جنگها به وجود آمده، شکنجه‌ها صورت گرفته و از سوی ادبا، شاعران، سیاستمداران، فیلسوفان و حتی مردم عادی در مدح و ستایش یا نکوهش آن سخنها گفته شده و کتابها به نگار در آمده است.

لویس برندیس در مورد کژفهمی‌های آزادی می‌نویسد: بزرگترین خطر آن زمان در کمین آزادی می‌نشیند که مردانی پرشور با نیات خیرخواهانه، ولی از روی ناآگاهی به حریم آزادی تجاوز می‌کنند.
هانا آرنت (1975 - 1906) یکی از منتقدان انسان و جامعه معاصر مدرن است. او می‌گوید: عصر مدرن با از جهان بیگانگی فزاینده‌اش به وضعی انجامیده است که در آن انسان هر جا که می‌رود تنها با خودش روبه‌رو می‌شود. او همچنین در شیوه‌های مرسوم نگرش به جهان با مطرح کردن روشهای جدید تردید ایجاد می‌کند. مثلا: آزادی که در اندیشه لیبرالی بیشتر به معنای حراست از عرصه زندگی خصوصی در برابر مداخله و اجبار دیگران تلقی می‌شود، در اندیشه آرنت مشارکت در عرصه‌ عمومی تعریف می‌گردد و در نتیجه آزادی با زندگی سیاسی یکسان تعریف می‌شود.
نمونه دیگر انتقاد آرنت از اندیشه معاصر، به باور او اولویت امر طبیعی بر امر مصنوعی در اندیشه سیاسی کلاسیک است. او این اولویت را واژگون می‌سازد،‌ یعنی طبیعت را با ضرورت یا نبودن آزادی یکسان می‌شمارد و در عوض از توانایی ویژه انسان در خلق جهانی انسانی و آزاد ستایش می‌کند.
گرایش اصلی اندیشه سیاست آرنت بر ضد ساخت‌گرایی رایجی است که انسان را موضوع قوانین کلی ساختاری و تاریخی تلقی می‌کند. بنابراین در اندیشه او گرایشی مخالف علوم‌ اجتماعی رایج در قرن بیستم مشاهده می‌شود. بنابراین آرنت به سیاق فلاسفه سیاسی قدیم در پی فهم تجربه انسانی و جایگاه سیاست در حیات انسانی است. سیاست به معنای موردنظر آرنت کنشها و کردارهای عمومی انسان‌هاست که آزادی و اختیار و فاعلیت انسان را در خود نهفته دارند. از نظر آرنت، سیاست تنها فضایی است که انسان‌ها قادرند در آن به آزادی خود دست یابند. در اندیشه او عمل ‌سیاسی آزاد به مثابه آرمان اصلی انسان،‌ بر بهزیستی و رفاه که آرمان غالب عصر مدرن است، اولویت می‌یابد. به این‌سان از دیدگاه او انسان در برابر راههای مختلف قرار دارد و می‌باید از میان آنها دست به گزینش بزند.
در اندیشه آرنت، آزادی علت همزیستی مردم در سازمان سیاسی است. بدون آن زندگی سیاسی بی‌معنا خواهد بود. در اندیشه او علت وجودی سیاست، آزادی است. سیاست مهمترین مظهر و جایگاه ظهور آزادی است.
به زعم آرنت، آزادی فقط در حیات عمومی و سیاسی به دست می‌آید. به این سان او از مفهومی قدیمی آزادی،‌ یعنی آزادی منفی، به مفهوم آزادی مثبت می‌رسد. البته مفهوم آزادی مثبت در اندیشه او با آزادی مثبت در اندیشه آیزایا برلین متفاوت است.
در اندیشه آرنت، عمل عالی‌ترین نوع فعالیت انسان است. عمل وجوهی تجربی از زندگی آدمی را در بر می‌گیرد که با آزادی در ارتباط است. از دیدگاه آرنت، عمل یا کنش همواره آغازی نو است و این شروع جدید است که به ما اجازه آزاد بودن را می‌دهد. از این رو، در اندیشه آرنت عمل سیاسی آزاد، به مثابه آرمان اصلی انسان بر بهزیستی و رفاه (مسائل معیشتی)، که آرمان غالب عصر مدرن است، اولویت می‌یابد.
هدف و آرمان بشر امروز دستیابی به رفاه اجتماعی و اقتصادی است. اما آرنت معتقد است این از معایب عصر مدرن است که در آن با رشد سرطانی بخش فایده‌گرای وجود انسان، آدمی از هدف اصلی و باستانی خود دور شده و آن را فراموش کرده است. او می‌گوید: در یونان باستان حضور در زندگی عمومی هدف اصلی انسان و رفاه جسمانی و اجتماعی فقط وسیله‌ای برای رسیدن به آن بوده است. آزادی در یونان باستان به معنای عمل آزاد فرد در زندگی عمومی و در میان همنوعان بود؛ اما بتدریج به آزادی‌ای که معنایش عقب‌نشینی فرد به درون عرصه خصوصی زندگی است تغییر یافته است.
آرنت می‌گوید: در سنت فلسفه سیاسی غرب، آزادی یا در قالب سنت فلسفی مابعد الطبیعی و ضد سیاسی یا در سنت مذهبی مطرح شده است و به همین علت ویژگی اصلی و سیاسی خود را که به عمل در عرصه حیات عمومی مربوط می‌شود، از دست داده است. در نتیجه، تجربه عملی آزادی روی هم رفته نادیده مانده است، در حالی که واژه آزادی همچنان به صورتی کلی به کار می‌رود و مصادیق تاریخی خاصی را دربردارد که هر یک نیازمند واژه‌ای از آن خود است. پس سنت فلسفه سیاسی غرب با گرایش انتزاعی‌اش تجربه سیاسی آزادی را درست باز ننموده و تعبیر نکرده است و در نتیجه برای انسان در حیات عمومی گمراه‌کننده بوده است.
در اندیشه آرنت، زندگی انسانی با فاصله گرفتن از طبیعت تحقق می‌یابد و با آزادی عجین است. آزادی نیز مستلزم خودجوشی و عمل پیش‌بینی‌ناپذیر است؛ اما امروزه با ظهور رفاه به منزله سعادت و به جای آزادی در عرصه عمل عمومی، اقتصاد به سیاست حمله‌ور شده و سیاست جزو زندگی خصوصی و خانوادگی شده است.
به باور آرنت دولت ‌ـ شهر یونانی از مظاهر اصلی عمل عمومی و آزاد بود. آزادی به منزله پدیدار سیاسی همزمان با ظهور دولت ـ شهرهای یونان پدید آمد و از زبان هرودوت به وضعی تعبیر شد که شهروندان در آن بتوانند بی‌آن که کسی فرمان براند و فرقی میان فرمانروایان و فرمانبرداران وجود داشته باشد با هم زندگی کنند. بنابراین سیاست در دولت شهر یونانی وضع شد؛ زیرا در آنجا فضایی عمومی وجود داشت که عرصه عمل آزاد و عمومی، یعنی عمل سیاسی شهروندان بود. به تدریج با ظهور استبداد و خودکامگی عرصه عمومی از میان رفت و افراد به عرصه خانواده محدود می‌شدند. او شهر را قلمرو سیاست‌ورزی می‌داند. سیاست به منزله عرصه عمل صرفا بازتابی از فعالیت اقتصادی و اجتماعی نیست، بلکه حیاتی جداگانه و خاص خود دارد که نمی‌توان آن را به زندگی اجتماعی و اقتصادی فروکاست.
به نظر آرنت، امروزه هم امکان عمل آزاد وجود دارد؛ اما لازمه آن برقراری حوزه‌ای عمومی است که در جامعه مدرن رو به زوال بوده است. به این تعبیر، در دنیای مدرن سیاست رو به زوال است.
آرنت، بر انسان به منزله فاعل و کارگزار عمل آزاد تاکید می‌کند. اما در دنیای معاصر انسان به منزله سوژه جایگاهی ندارد. پیشتر اقتصاد در خدمت سیاست بود، اما در عصر مدرن معاصر سیاست در خدمت اقتصاد قرار گرفته است. سیاست در گذشته رابطه‌ای عمومی میان افراد آزاد و برابر بوده، اما اکنون به رابطه‌ای آمرانه میان حاکم و محکوم درآمده است. لازمه سیاست وجود حوزه‌ای عمومی است، نه دستگاه حکومت و حاکمیت.
در اندیشه باستان سیاست به معنای انجام کاری برای رسیدن به هدفی مانند کار خلاق بود؛ اما در اندیشه سیاسی عصر جدید، سیاست با مفهوم تلاش برای معاش و تامین ضرورت، پیوند یافت و ابزار رفع نیاز و تامین رفاه و شادی فرد در عرصه خصوصی شد و باز هم به این‌سان از مفهوم راستین خود دور افتاده، در نتیجه شهروند به شخص خصوصی بدل شد.
آرنت فهم ویژه‌ای از آزادی دارد که در آن آزادی با امکان عمل در عرصه عمومی و سیاسی یکسان گرفته می‌شود. این معنای آزادی در مقابل تفسیر جدید لیبرالی از آزادی، یعنی رهایی از سلطه و اجبار خارجی قرار می‌گیرد. در اندیشه آرنت، آزادی مثبت امکان عمل در حوزه خصوصی است؛ در حالی که آزادی منفی، رها ماندن در عرصه خصوصی است. آرنت فرق اساسی میان آزادی و رهاسازی قائل است. او می‌گوید: رهاسازی به آزاد کردن انسان از قید و بند طبیعت و مقتضیات آن اشاره دارد و به این معنا فقط مقدمه‌ آزادی است نه عین آن. آزادی و رهایی اولا یکی نیستند. ثانیا رهایی ممکن است شرط آزادی باشد، ولی به هیچ‌وجه خود به خود به آن نمی‌انجامد. ثالثا تصور آزادی که به طور ضمنی در رهایی نهفته است می‌تواند تصوری صرفا منفی باشد. رابعا حتی تصور رهایی مساوی با تمنای آزادی نیست. یعنی رهایی از نیاز و قید و بند آزادی به معنای راستین نیست. آزادی فقط در عرصه عمومی عمل و در فضای عمل سیاسی آزاد آشکار می‌شود.
آرنت بحران اصلی انقلاب‌های جهان را آنجایی می‌داند که کلمه آزادی به مرور از شمار واژگانشان رخت بربست و دیگر تلاشی برای بازآفرینی این مفهوم از دست رفته صورت نپذیرفت. آرنت معتقد است در طول تاریخ اندیشه، هرگز تلاشی برای مقام بخشیدن به آزادی صورت نگرفته است و همین موضوع باعث شده است که همواره موضوعی به این اهمیت به دست فراموشی سپرده شود تا به آنجا که حتی رهبران انقلابی نیز آزادی را به مسلخ برده‌اند و ذبحش کرده‌اند. آرنت امیدوار بود با باز‌آفرینی اندیشه آزادی و توسل به ارزش آن، روزی برسد که جنگ از صحنه سیاست جهان ناپدید شود. او هرگونه عمل مبتنی بر خشونت را از حیطه سیاست بیرون می‌داند.
از نظر آرنت، علت مشروع و نهایی حکومت‌ها، نجات دادن انسان از فشار و ضرورت‌های زندگی است تا انسان‌ها بتوانند در حیات سیاسی ـ اجتماعی نقش انسانی را به عهده بگیرند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات