درگیری بین گرجستان و روسیه تنها نشان از موضعگیری استراتژیک و گستردهتر غرب و روسیه در قفقاز جنوبی و پیرامون آن دارد. در این سناریو کشورها و سازمانها در سطح منطقهای و بینالمللی، جذب مبارزه بر سر قدرت و امنیت انرژی شدهاند.
رفتار مهرههای منطقهای بر اوضاع در منطقه تاثیر دارد. در شمار آنها میتوان از گرجستان، ارمنستان، آذربایجان و نیز مناقشات «یخزده» با آبخازی، اوستیای جنوبی و قرهباغ نام برد. علاوه بر این قدرتهای منطقهای (ترکیه و ایران) و قدرتهای جهانی آمریکا، روسیه و چین نیز تاثیرگذار هستند.
علاوه بر کشورها، سازمانهای بینالمللی نیز جذب این بازی شدهاند. در سطح منطقهای: سازمان اقتصادی دریای سیاه (B.S.E.C)، اتحاد نیروهای دریای سیاه (BLACKSEAFOR)، نیروهای دریای خزر (CASFOR)، سازمان همکاریهای «گوام» (گرجستان، اوکراین، آذربایجان، مولدوای) سازمان معاهده امنیت مشارکتی در چارچوب کشورهای مشترکالمنافع و در سطح جهانی: ناتو و اتحادیه اروپا.
امنیت انرژی
کشورهای اتحادیه اروپا 50 درصد و آمریکا 58 درصد از منابع سوختی خود را وارد میکند و تا سال 2030 نیز 70 درصد را وارد خواهند کرد. کشورهای اتحادیه اروپا 25 درصد از منابع سوختی را از روسیه (تا سال 2030 این رقم میتواند به 40 درصد برسد) وارد میکنند، 45 درصد نیز از خاور نزدیک وارد میشود. علاوه بر این وابستگی در حال افزایش، پس از اینکه مسکو از آن برای وادار ساختن اوکراین برای پرداخت بهای بیشتر بابت گاز در اواخر سال 2005 میلادی استفاده نمود، معلوم شد که ابزار انرژی بخش، قابل توجهی از سیاست خارجی روسیه و سیاست امنیتی است.
به گزارش نووستی اهمیت ژئوپولیتیک قفقاز جنوبی، همچنین به علت وجود ذخایر نفت و گاز در این منطقه است. ثبات در قفقاز، شرط مهم و حیاتی انتقال بدون وقفه آن است. منطقه دریای خزر (قفقاز جنوبی و آسیای میانه)، دارای3 - 4 درصد از ذخایر نفت و 4 - 6 درصد از ذخایر گاز جهان است. کلا سهم ذخایر نفت و گاز قفقاز چندان چشمگیر نیست. اما با توجه به عدم اطمینان به ذخایر خلیج فارس و نیز امکان استفاده از عرضه سوخت بعنوان ابزار سیاسی از سوی روسیه، انتقال ذخایر سوختی دریای خزر و آسیای میانه (قزاقستان و ترکمنستان) به غرب، اهمیتی حیاتی دارد. اهمیت منطقه همچنین در نتیجه سیاست سوختی کشورهای مصرفکننده در غرب نیز افزایش یافته است که درصدد کاهش میزان وابستگی به ذخایر روسیه و خاور نزدیک هستند. برخی از کشورها و سازمانها تلاش میکنند که به انحصاریسازی کامل از سوی روسیه برای انتقال سوخت و انرژی در منطقه اوراسیا خاتمه دهند. برای این کار، مسیرهای جدید انتقالی ایجاد میشود. از جمله خطوط انتقال نفت آتاسو ـ آلاشانکو (چین ـ قزاقستان)، باکو ـ تقلیس ـ جیحان، باکو ـ تفلیس ـ ارزروم و خط لوله «نابوکو» که هماکنون یا راه افتادهاند یا در حال ساخت بوده و یا طراحی میشوند.
رقابت در دریای خزر
علت اصلی حضور آمریکا در منطقه قفقاز جنوبی، اهمیت جغرافیایی و استراتژیک منطقه قفقاز جنوبی و دریای خزر به عنوان کریدوری از اروپا به آسیای میانه و عرصهای برای اعمال فشار بر ایران است؛ در اینجا ذخایر سوختی وجود دارند. آمریکا با وجود درگیر شدن گسترده خود در عراق و افغانستان و با محاسبه جذب ازبکستان به جبهه روسیه، نیازمند به جستجوی تکیهگاههایی در منطقه قفقاز برای اجرای استراتژی جغرافیایی جهانی خود میباشد. حضور آمریکا میتواند تعادل شکننده نیروها در این منطقه را که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی برقرار شده است، برهم زند.
اکنون بسیار محتمل است، زمانی که ایران و روسیه، بزرگترین نیروهای این منطقه، تهدید را حس میکنند. روسیه قفقاز جنوبی را بعنوان منطقه تحت قیومیت خود دانسته و مخالف جذب شدن در حال رشد به سمت غرب است. آمریکا، آذربایجان را بعنوان مهمترین متفق خود در حاشیه دریای خزر برگزیده و برنامه همکاری نظامی گسترده را تدوین نموده است. مفسرین نظامی روسیه این را با برنامه آمریکا و گرجستان برای آموزش و تجهیز ( Georgian- US Train and Equip program) مقایسه میکنند که از زمان آغاز آن در سال 2002 ارتش گرجستان را در آمادهباش نظامی قرار داده. کارشناسان روس، نگران این هستند که چنین چیزی بزودی در آذربایجان نیز رخ دهد.
به نظر میرسد که برنامه همکاری نظامی آمریکا در قفقاز جنوبی بطور واضح توسعه مییابد. با وجودیکه آمریکا چنین برداشتی را ایجاد میکند که مخالف علنیسازی حضور نظامی و فعالیتهای خود است، مشخص است که آنها بطور موثر از منافع خود در منطقه حمایت میکنند. افزایش بودجه نظامی آذربایجان نیز تقویت توان نظامی آن را ممکن میسازد.
سوال در این است که آیا آمریکا خواهد توانست کشورهای همسایه، مثلا قزاقستان را متقاعد کند که به همکاری نظامی بپیوندد؟
روسیه نشان داده است که با جدیت متمایل به حفظ اعتبار منطقهای خود به کمک ناوگان دریای خزر است.
اما با وجود حضور در حال افزایش آمریکا، این کشور نیاز به ایجاد اتحاد خواهد داشت. نیروهای دریایی کاسفور (CASFOR) که تحت ریاست روسیه بوده و علاوه بر ایران کشورهای دیگر حاشیه دریای خزر نیز میتوانند بدان ملحق شوند، فعلا چشماندازی دور دارد. منشاء مناقشه بالقوه، جایگاه حقوقی نامشخص دریای خزر است. مسلم است که اوضاع متشنج، تا زمانی که جایگاه حقوقی دریای خزر حل نشود، باقی خواهد ماند.