تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۲  ، 
کد خبر : ۶۸۷۳۱

افغانستان و اقتصاد تریاک

پژوهش: جاناتان گودهند / (Janathan Goodhand) برگردان: مهندس سیروس نویدان اشاره: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که به «جاده ابریشم» و چهارراه تعامل فلسفه‌ها معروف بوده است و این روزها می‌بایستی به گذرگاه نفت، گاز و کالا در منطقه تبدیل شود. اما متاسفانه امروزه ترانزیت مواد مخدر و عوارض آن چون قاچاق مواد مخدر و اعتیاد، به یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های راهبردی مردم و مسئولان دلسوز تبدیل شده است و تاکنون برای مبارزه با آن چند هزار شهید داده‌ایم و به دستاورد قابل ملاحظه‌ای هم نرسیده‌ایم. برای برخورد با این پدیده خانمان‌سوز دو کار باید انجام گیرد: نخست دستیابی به راه حل‌های واقع‌بینانه و پیشگیرانه در داخل کشور، که نیاز به بررسی‌های فراوان دارد و دوم مطالعه و پژوهش روی سرمنشا ورود مواد مخدر در خارج از کشور و به طور خاص کشور همسایه افغانستان. در این راستا پژوهشی توسط آقای جاناتان گودهند در ژوئیه 2003 با عنوان «مرزها و جنگ‌ها: مطالعه‌ای درباره اقتصاد تریاک در افغانستان «از دانشکده تحقیقات شرق‌شناسی و آفریقا از دانشگاه لندن (SOAS: School of oriental and African Studies) انجام گرفته که مهندس سیروس نویدان ترجمه آن را به خوانندگان نشریه تقدیم کرده است. ساختار این پژوهش به این صورت است که در مرحله نخست، پیدایش تاریخی اقتصاد تریاک در رابطه با ایجاد جنگ، تشکیل حکومت و سرنگونی حکومت‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد. در مرحله دوم، اقتصاد تریاک به عنوان یکی از عوامل اصلی اقتصاد سیاسی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد که در آن مجموعه‌ای از فعالیت‌های مجاز و غیرمجاز در کنار هم انجام شده است و در آن انواع بازیگرانی به صحنه می‌آیند که دنبال مبارزه، سود و کنار آمدن و ساختن با اوضاع هستند، یا برای زنده ماندن در حد بخور و نمیر تلاش می‌کنند. در مرحله سوم، مطالعه موردی در دهکده‌ای از ایالت بدخشان در شمال غرب افغانستان، که با اقتصاد تریاک به حیات خود ادامه می‌دهد انجام می‌گیرد. به نظر می‌رسد حتی خاستگاه اصلی مخالفت‌های شدید با ایجاد مدارس دخترانه در افغانستان نیز به اقتصاد تریاک برمی‌گردد و دست‌اندرکاران این اقتصاد می‌خواهند از نیروی کار ارزان دختران و با حفظ وضع موجود، سوءاستفاده‌های کلان کنند. این مقاله نشان می‌دهد که هرگونه پژوهش و تحقیقی در مورد افغانستان بدون توجه به اقتصاد تریاک یا به تعبیری «اقتصاد سیاه» ناقص است و هر تلاشی برای تبدیل «اقتصاد جنگ» به «اقتصاد صلح» باید با دیدن نقشی که تریاک در اقتصاد سیاسی افغانستان ایفا می‌کند، همراه باشد. نکته در خور توجه دیگر- که از اهمیت استراتژیک بالایی برخوردار است- این که، امنیت مرزهای ایران و افغانستان نیز در گروه توجه جدی به چنین پژوهشی است.

رشد و تکامل اقتصاد تریاک در افغانستان
در طول تاریخ افغان، نقش جنگ و مرزداران بسیار چشمگیر است. مرزهای فعلی افغانستان توسط قدرت‌های پادشاهی قرن نوزده تثبیت شده است و حاکمان بعدی افغانستان سعی کرده‌اند که از این مرزها دفاع کرده، آن را تقویت کنند یا در اثر تجاوزات خارجی و فشارهای داخلی در این مرزها تجدیدنظر کنند. مرزها، پوسته سیاسی و نشانگر موفقیت اقدامات دولت در حفظ ثبات وضعیت کشور می‌باشند. این اقدامات همان طور که خواهیم دید در یک مسیر مستقیم و با پیشرفت تدریجی صورت نمی‌گیرد (کرامر گودهند 2002). تلاش‌های حکومت برای قانونمند ساختن جامعه به شدت مورد اعتراض و مقاومت مرزنشینان قرار می‌گیرد. همان گونه که اسکات (Scott) (1976) مورد بحث قرار می‌دهد؛ نواحی مرکزی، جوامع سایه نامیده می‌شود که خارج از دسترس حکومت بوده و عرفاً «شورشی» به شمار می‌روند. برخورد میان حکومت مرکزی و نواحی مرزی، همواره مترادف با درگیری‌های شدید بوده است که در نهایت باعث جابه‌جایی قدرت بین مرکز و نواحی مرزی می‌شود. اقتصاد سیاسی معاصر افغانستان محصول این سابقه است. در بخش بعدی، ما پیشرفت اقتصاد تریاک را در رابطه با جنگ تشکیل و سرنگونی حکومت مورد مطالعه قرار می‌دهیم. اقتصاد تریاک محصول این فرایندها و هم عامل ایجاد بخشی از آن است جنگ شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن تولید تریاک افزایش می‌یابد، اما از طرف دیگر تریاک خود باعث می‌شود که جنگ اقتصادی دامنه پیدا کند و این امر انگیزه برگشت حکومت به وضع عادی را کمرنگ می‌نماید. به نظر می‌رسد که در افغانستان بعد از طالبان، مرزهای داخلی جدیدی به وجود آمده است، چنان که جنگ‌طلب‌ها با هم و با حکومت مرکزی تازه تشکیل شده به رقابت پرداخته، سعی دارند دولت‌های کوچک محلی برای خودشان تأسیس کنند.
افغانستان قبل از جنگ
در نیمه دوم قرن 18 افغانستان به صورت اتحادیه قبیله‌ای در بین قدرت‌های امپراتوری ایران، شبه قاره هندوستان و آسیای مرکزی به وجود آمد. در اواسط قرن 18 با افزایش قلمرو نفوذ امپراتوری تزاری در شمال و دولت پادشاهی انگلیس در هندوستان، این دو ابرقدرت افغانستان را به عنوان منطقه‌ای حایل میان خود مشخص نمودند. ترسیم خط دوراند (Durrand Line) در سال 1893، به عنوان مرز بین هند و افغانستان، سرآغاز ایجاد مشاجره و کشمکشی طولانی شد؛ زیرا این خط پشتون‌های دور و بر مرز را از هم جدا می‌کرد. دولت برای مشروعیت و حفظ خود نیاز به کمک‌های خارجی، در درجه اول از بریتانیا و سپس از روس‌ها داشت. در سال‌های 1960 تقریباً نصف بودجه مملکت متکی به کمک خارجی و در درجه اول از سوی شوروی 1بود. بین دستگاه دولت و توده مردم روابط بسیار محدودی وجود داشت و دولت ضعیف‌تر از آن بود که بتواند تغییری در سنت‌های مناطق روستایی بدهد. مثلاً در بخشی از شرق، پرداخت مالیات و انجام خدمت سربازی با مقاومت روبه‌رو می‌شد.
همان طور که در بخش‌های گذشته دیدیم؛ پروژه‌های عمرانی مانند پروژه دره هلمند- ساختن سد و شبکه آبیاری که توسط ایالت متحده سرمایه‌گذاری شد- وسیله‌ای بود که دولت می‌خواست با آن سرکوب و به سلطه درآوردن گروه‌های متمرد را توجیه کند. برای آمریکایی‌ها و حاکمان دولت سلطنتی، پروژه مزبور وسیله‌ای بود که به کمک آن با جمعیت چادرنشین پشتونی که به قانون و مالیات و مرزها بی‌اعتنا بود و مظهر عقب‌ماندگی کشور قلمداد می‌شدند، مقابله کند (2002:529، | Gullather). پروژه دره هلمند (HVA) پاسخ کلاسیک دولتی برای حل مسائل زمین‌های مرزی با هدف ایجاد ثبات سیاسی، کشیدن جمعیت به سمت مدرن شدن و کم کردن تحرک در نواحی مرزی بود، ولی در عمل دیده شد که ترغیب پشتون‌های قلزایی (قلجایی) (Ghilsai) برای این که به کشاورزهای معمولی ساکن در یک نقطه تبدیل شوند مشکل است (2002 Gullather). با شروع جنگ در سال 1978، پس از تقریباً سه دهه کمک مالی، پروژه مزبور تقریباً متوقف شد. نکته جالب توجه در این است که تا سال 2000 دره هلمند 39 درصد هروئین دنیا را تامین می‌کرد (2000، UNDCP).
در سال‌های دهه 1970 تاجرهای صنف حمل و نقل افغانی- پاکستانی به قدرت اقتصادی فزاینده‌ای تبدیل شدند. اقتصاد قاچاق توسعه یافت، قرارداد ترانزیت تجارتی افغان (ATTA) با پاکستان بسته شد که براساس آن، افغانستان محاصره شده در خشکی، قادر به وارد کردن هر نوع کالا بدون پرداخت گمرک شد، ولی این کار باعث تشویق تجارت قاچاق گردید. در آن هنگام کالاهای وارد شده بدون گمرک، قاچاقی به پاکستان برگشت داده شده و فروخته می‌شد. تجارت مزبور توسط قبیله‌های پشتون (و در درجه اول قبیله آفریدی (Afridi) که در مرز افغانستان- پاکستان ساکن بودند انجام می‌گرفت. ساختن راه در دهه 1970 و سرمایه‌گذاری بر روی کامیون‌های سنگین که با کمک مالی آلمان غربی انجام شد، این جریان را بیشتر تسهیل کرد.2
یکی دیگر از ابعاد متمایز اقتصاد غیرقانونی، کشت خشخاش است که به علت کاهش محصول تریاک در اواسط سال‌های دهه 1970 در کشورهای مثلث طلایی افزایش یافت. در اواخر سال‌های دهه 1970 خشخاش در بیش از نیمی از 28 ایالات افغانستان کاشته شده و 250 تن تریاک برای صدور تهیه می‌کرد (1992:36، Hyman). آزادی سیاسی باعث عدم ثبات و رقابت بین احزاب کمونیست و اسلامی شد و یک کودتای کمونیستی در سال 1978 سبب ایجاد درگیری و مقاومت در روستاها و بالاخره باعث تصرف کشور توسط نیروهای شوروی در سال 1979 شد.
درگیری جنگ سرد
در این دوره با این که دولت سقوط نکرد، عملکردهای اصلی آن از جمله حکومت مطلقه به وسیله زور، از بین رفت؛ چون که مجاهدین مخالف، به طور فزاینده‌ای روستاها را تحت کنترل درآوردند. استراتژی شوروی‌ها در مبارزه با شرایط موجود، بر ترور و قتل عام مردم روستایی و انهدام صنایع کوچک قرار گرفت. در این دوره، تولید مواد غذایی تقریباً به یک سوم تقلیل پیدا کرد. مهاجرت و فرار گسترده افغان‌ها سبب شد که شهرک‌های پناهندگان جنگی به سرعت در ایران و پاکستان تشکیل شود. سرمایه‌گذاری و کمک‌های انسانی باعث شد که اقتصاد کشور سریعاً اصلاح شود و به سوی قانونمند شدن پیش رود (رابین 2000). جریان منابع سرازیر شده به افغانستان که جنبه سیاسی داشت، حکومت و ساختار اقتصادی افغان را تغییر داد؛ حکومت ، متکی به کمک‌های مالی و نظامی شوروی و درآمد حاصل از فروش گاز شد؛ کانال اطلاعاتی آمریکایی- پاکستانی CIA/ISI حمایت گسترده‌ای به گروه‌های مخالف دولت رساند؛ احزاب سیاسی در پاکستان و ایران به عنوان کانال ارتباطی بین رهبران مقاومت افغان در خارج و «جبهه‌های» داخلی عمل کردند؛ سیستم دلالی که در کنار جریان کمک‌های نظامی به افغانستان به وجود آمد پایه‌های یک اقتصاد جنگی محلی را در سال‌های دهه 1990 پی‌ریزی کرد و سودهای به دست آمده توسط فرماندهان و تجار، مجدداً در فعالیت‌های غیرمجاز که شامل مواد مخدر و اقتصاد قاچاق مرزی بود سرمایه‌گذاری شد. بر این اساس تا اواسط سال‌های دهه 1980، یک کانال ارتباطی به وجود آمد که اسلحه به داخل می‌آورد و کانال دیگری که مواد مخدر خارج می‌کرد. در سال 1989 هفت گروه اصلی مجاهدین مسئول تهیه پیش از 800 تن تریاک بودند (131:1998، Colley) پاکستان نیز تبدیل به یک تولیدکننده بزرگ تریاک شد و تا سال 1989 همین مقدار تریاک تولید می‌کرد. بدین ترتیب تجارت مواد مخدر زیر چتر CIA/ISI آن چنان وسعت گرفت که تا قلب حکومت پاکستان نفوذ کرد. این امر باعث برخورد بین مجاهدین، حمل‌کننده‌ی پاکستانی مواد مخدر و عوامل نظامی شد. سازمان ایالات متحده، چهل سندیکای هروئین را شناسایی کرد که برخی از آنها توسط مقامات بالای پاکستانی هدایت می‌شد. (2000:121 Rashid). صنعت و تجارت در پاکستان با استفاده از سرمایه‌های حاصل از مواد مخدر به طور فزاینده‌ای در جریان پول‌شویی شرکت داشتند. در هر حال، زیر فشار شدید غرب و صد میلیون دلار کمک به امر مبارزه با مواد مخدر، در پاکستان تولید تریاک در سال 1997 به 24 تن تقلیل یافت.
فروپاشی و تجزیه
در سال 1992 نیروهای مجاهدین کنترل کابل را به دست گرفتند. فروپاشی شوروی و به وجود آمدن کشورهای جدید آسیای مرکزی برای افغانستان، به معنای از دست دادن موقعیت استراتژیک قبلی خود به عنوان یک کشور حایل و برگشت به وضعیت قبلی، به عنوان منطقه عبور با مرزهای باز به عنوان راه‌های تجاری بود. در این مرحله دیگر عنوان مطلبی تحت عنوان «درگیری‌های افغان» ساده‌باورانه و گمراه‌کننده بود. در منطقه، درگیری‌های متعددی وجود داشت که روی هم یک سیستم متخاصم محلی در نواحی بدون ثبات مرتبط با هم را تشکیل می‌داد که شامل کشمیر، تاجیکستان و دره فرغانه (Ferghana) بود. با کناره‌گیری ارباب ابرقدرت، جنگ‌طلبان داخلی مجبور شدند که به سوی درآمدهای داخلی کشیده شوند. از لحاظ سیاسی، با بررسی مجدد فرآیند ظهور دولت‌ها در قرن گذشته، دیده می‌شود که هرگاه قدرت مرکزی تا حدی از هم پاشیده می‌شد، گروه‌های سیاسی نظامی محلی به وجود می‌آمدند که از طرف قدرت‌های همسایه حمایت می‌شدند. از لحاظ اقتصادی نیز دیده می‌شود که اقتصاد جنگ بیشتر بر پایه قاچاق مرزی و شیوع سریع مواد مخدر شکل گرفته است. بین سال 1992 تا 1995 افغانستان سالانه 2200 تا 2400 تن تریاک تولید می‌کرد که از این لحاظ با برمه، بزرگ‌ترین تهیه‌کننده تریاک خام دنیا رقابت می‌نمود. بدین ترتیب افغانستان از کشوری ایل، تبدیل به کریدوری شد برای اقتصادی غیرقانونی با رشدی چشمگیر. در این دوره ارتباط فزاینده اقتصادی شهرهای مرزی با کشورهای همسایه برقرار شد و کابل از لحاظ اقتصادی دچار رکود شد، در حالی که جنگ داخلی هم باعث خرابی‌های وسیع شده بود. اکنون می‌توان دریافت که چرا جنگ‌طلبان انگیزه‌های چندانی نداشتند تا مملکت به ثبات و یکپارچگی دست یابد. در این دوره، خشونت وسیله‌ای شد برای کنترل بازارها و ایجاد انحصاری واپس‌گرا.
طالبانی شدن
با رسیدن به سال 1994 طالبان تبدیل به قدرت سیاسی و نظامی شاخصی شد و از سال 1996 به بعد تقریباً 90 درصد کشور را تحت کنترل خود در آورد. این تغییرات با منافع دولتی و غیردولتی پاکستان ارتباط نزدیک پیدا کرد. در درجه اول، پاکستان با این تغییرات، با دید تعقیب هدف استراتژیکی خود در رابطه با مقابله با هند نگاه کرد. ثباتی که یک رژیم سازش‌پذیر ایجاد می‌کند نیز می‌توانست برای پاکستان موضع محکمی از لحاظ حمل و نقل در ارتباط با آسیای مرکزی ایجاد کند. از سوی دیگر، طالبان از طرف مافیای حمل و نقل افغانی پاکستانی حمایت می‌شد که منافع آنها با جنگ‌های داخلی 1990 صدمه دیده بود. طالبان ایجاد امنیت کرد؛ امنیتی که امکان داد تا تجارت مرزی دوباره رونق بگیرد. به قول رابین (2000) «شما می‌توانید از این سر تا آن سر کشور، حتی در شب، یک ماشین پر از طلا را عبور دهید بدون آن که کسی مزاحمتان شود.» اقتصاد قانونی و مجاز نیز از ثبات کشور سود برد. محصولات کشاورزی در این دوره به طور قابل ملاحظه‌ای رشد کرد، هر چند که در سال 1997 خشکسالی بر آن اثری منفی گذاشت. سومین تشکیلاتی که از طالبان حمایت می‌کرد، گروه‌های رادیکال اسلامی در منطقه، بویژه در پاکستان بود. این دوره مواجه شد با تشکیل شبکه‌های سیاسی و مذهبی خارج مرزی مانند القاعده، جنبش اسلامی در ازبکستان (JMU)، جدایی‌طلبان کشمیری و گروه‌های غیرقانونی در پاکستان، اویغورهای چینی (Uighurs) و چچنی‌ها که هر کدام پایگاهی در کشور ایجاد کردند. هر چند در ظاهر شواهد چندانی در دست نیست، ولی این طور به نظر می‌رسد که در اواخر دهه 1990 شبکه گروه‌های اسلامی، مافیای تجارت و مواد مخدر و طالبان ظاهراً به طور فزاینده‌ای رشد کرده و سیستم در هم تافته‌ای را به وجود آوردند. هر چند که توجه بین‌المللی بیشتر به تجارت مواد مخدر معطوف بود، اما قاچاق مرزی درآمد زیادی را تامین می‌کرد. در سال 1997/ 1996 ارزش تجارت ترانزیت مرزی بین پاکستان و افغانستان در اوج خود تقریباً به 5/2 میلیارد دلار رسید (1999، Naqvi) و طالبان از طریق مالیات این تجارت 75 میلیون دلار به دست آورد (2000، Rashid)، مع‌ذلک. اقتصاد تریاک نیز مهم بوده و گزارش شده است طالبان که 96 درصد زمین‌های کشت خشخاش را در کنترل داشت، از این راه سالانه 30 میلیون دلار به دست می آورد. همراه تجارت غیرمجاز، یک رشته صنایع خدماتی نیز مانند پمپ بنزین‌ها، مغازه‌ها و چاپخانه‌ها پیدا شدند. در برخورد طالبان نسبت به کاشت خشخاش، تهیه تریاک و حمل آن، مخلوطی از اصول مذهبی، ابهام و مصلحت اندیشی مشاهده می‌شود (1999:146، Cooley). در سال‌های اولیه، سیاست طالبان بیشتر روی مصلحت‌اندیشی دور می‌زد و محصول تریاک به سرعت افزایش یافت. به طور مثال در سال 1996 در قندهار تولید به 120 تن افزایش یافت. تولید سال قبل از آن 79 تن بود. در سال 1998/ 1997 مجموع تولید افغانستان 2700 تن بود که یک افزایش 43 درصدی نسبت به سال قبل را نشان می‌داد. کشت خشخاش در زمین‌های جدیدی که شامل مناطق خارج از کنترل طالبان در شمال و شمال شرق بود نیز شروع به توسعه نمود. در سال 1999 تولید به حداکثر، یعنی 4500 تن رسید که معادل 75 درصد کل مصرف دنیا بود. با این حال در سال 2000 به 3600 تن تقلیل یافت که مربوط به هوای نامناسب یا به حکم صادره در آگوست 1999 توسط ملاعمر رهبر طالبان بود که کشت را به یک سوم کاهش داد. دستور بعدی که در 27 جولای سال 2000 صادر شد، مبنی بر این بود که کشت خشخاش غیراسلامی و حرام است. ممنوعیت به شدت اجرا شد و تولید به 74 تن تقلیل پیدا کرد. نتیجتاً کشت خشخاش در مناطق خارج از حیطه کنترل طالبان توسعه یافت؛ مثلاً در بدخشان گزارش شده است که مقدار زمین‌های کشت شده در سال 2000 (2458 هکتار) به 6341 هکتار در سال 2002 افزایش یافت. بنا بر عرف تاریخی، عدم رضایت نسبت به فرمان در شرق بیشترین مقدار بود، اما هیچ مقاومت مسلحانه‌ای روی نداد. مذاکره طالبان برای معامله با «شین واریس» (Shinwaris) یکی از بزرگ‌ترین و بانفوذترین قبایل شرق، بحرانی بودن مسئله را نشان می‌دهد. (2001، UNDCP). دلایل طالبان در صدور این فرمان روشن نیست و چندین فرضیه در این مورد وجود دارد. ممکن است طالبان به مواد مخدر به عنوان یک وسیله چانه‌زنی با جامعه بین‌المللی نگاه می‌کرد یا شاید انتظار داشت که به علت همکاری در ریشه‌کنی مواد مخدر، از طرف جامعه بین‌الملل پاداش داده شود. فرضیه دیگر این است که آنها تریاک را ذخیره می‌کردند که تا بدین ترتیب قیمت آن که در سال‌های قبل به علت تولید فراوان قیمت پایین آمده بود، مجدداً بالا رود. بهای تحویل تریاک در مزرعه در سال 1998 هر کیلو 60 دلار بود حال آن که در سال 2000 به 20 دلار برای هر کیلو تقلیل یافت. این رقم بعد از ممنوعیت، به 10 برابر افزایش یافت. البته صدور فرمان ممکن است دلایل مذهبی داشته باشد و محققاً روحانیون در صدور فرمان نقش مهمی داشتند (2001، UNDCP). قبل از صدور فرمان ممنوعیت تریاک، کشت خشخاش در 40 درصد نواحی افغانستان انجام می‌شد. ساختار تجارت تریاک، منطقه به منطقه فرق می‌کرد. به طول مثال در جنوب، ساختار بازار نسبتاً آزاد وجود داشت. در حالی که در نواحی شرق دارای تشکیلات دقیق بوده و به شدت توسط معامله‌گران بزرگ کنترل می‌شد و لذا در شرق، کیفیت و نتیجتاً ‌قیمت بالاتر بود. هلمند (Helmond) و ننگرهار (Nangarhar) بزرگ‌ترین مناطق تولید تریاک بودند و با تخصیص سه چهارم کل زمین‌های قابل کشت، بین سال 1993 و 2000 قسمت اعظم مواد مخدر از این دو منطقه حاصل می‌شد. تریاک به طور معمول به صورت مورفین صادر می‌شد که برای معامله‌گران به علت حجم کم و سهولت حمل و نداشتن بو، جذابیت بیشتری داشت. در مورد شبکه آزمایشگاه‌های افغانی گزارش شده است که قادر به تولید هروئین درجه بالا هستند که مناسب بازارهای غربی است (2001، Von der Schulenberg). آنیدرید آستیک مورد نیاز برای ساخت هروئین، ‌از کشورهای همسایه به طور قاچاق وارد می‌شود. به طور مثال دولت چین 5670 تن مواد را در محموله فرش مخفی شده بود به مقصد افغانستان عازم بود، کشف و ضبط کرد (2002، Jone 28، JWPR). در حالی که در افغانستان تجارت تریاک کار پرسودی محسوب می‌شود، براساس برآورد انجام شده، یک درصد سود به کشاورزان می‌رسد و 5/2 درصد دیگر در افغانستان و پاکستان در دست دلال‌ها باقی می‌ماند. 5 درصد در کشورهایی که راه عبور مواد هستند مصرف می‌شود و بقیه منابع به جیب دلال‌ها در اروپا و ایالات متحده می‌ریزد.
(2001، Von der Schulenburg) بین معامله‌گرانی که در مرز مواد می‌فروشند همبستگی مستقیمی وجود ندارد، برخی از آنها تا خلیج‌فارس نیز پیش می‌روند، اما هیچ کدام در بازارهای پرسود خرده‌فروشی غربی دخالتی ندارند.
چنین به نظر می‌رسد که 85 درصد هروئین گرفته شده در بریتانیا از تریاک افغانستان تهیه می‌شود. راه‌های بین‌المللی حمل مواد مرتباً تغییر پیدا می‌کند و سوداگران نیز که در درک موقعیت سری هستند.، خودشان را با اوضاع سیاسی متغیر وفق می‌دهند. اکنون به علت کنترل‌های شدید در رمز ایران و پاکستان، راه شمالی از کشورهای آسیایی میانه بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. قابل توجه است که 50 درصد تریاک افغانستان در داخل منطقه مصرف می‌شود، اغلب هزینه حمل مواد به صورت جنس پرداخت می‌شود از این رو، مسئله اعتیاد در منطقه روز به روز حادتر می‌شود. تخمین‌زده می‌شود که 5/1 میلیون نفر در پاکستان و 2/1 میلیون نفر در ایران دچار اعتیاد باشند.
اوضاع بعد از طالبان
با سقوط رژیم طالبان در نوامبر 2001، کشاورزان شروع به کاشت مجدد خشخاش کردند. ممنوعیت سال قبل باعث تشدید فقر در روستاها شد و کشاورزان فقیر دچار قرض‌های سنگین شدند. در این دوران، وام‌دهنده‌ها موقع پس گرفتن وام، به جای پول، تریاک پس می‌گرفتند و موقع وام دادن براساس قیمت روز، تریاک حساب می‌کردند با بالا رفتن قیمت تریا در سال‌های 2000 و 2001 بهره بازپرداخت وام‌ها با این حساب به 1000 تا 1500 درصد رسید (2001:8،‌ UNDCP). بنابراین، مقروض بودن عامل مهمی بود تا کشاورزان دوباره به کشت خشخاش بپردازند. کشاورزان و معامله‌گران فکر کردند و درست هم فکرکردند که تغییر رژیم باعث خلا قدرت شده است و دولت جدید قادر به اجرای ممنوعیت نخواهد شد. هر چند که دولت موقت تعدادی از مزارع مهم کشت خشخاش را خراب کرد. ولی منابع مالی محدود، انعطاف‌پذیری زیاد و نداشتن اهرم کافی اعمال قدرت نسبت به جنگ‌طلب‌های محلی، آن قدر بود که نمی‌تواند پروژه ریشه‌کنی مواد مخدر را اجرا کند. در ایالات شرقی جلال‌آباد، به طور مثال دولت به کشاورزان برای خراب کردن هر هکتار کشت خشخاش 350 دلار آمریکایی می‌پرداخت، در حالی که ساکنان محلی 3000 دلار برای هر هکتار می‌خواستند به قول یک کشاورز افغانی «باید برای جوانان ما کار پیدا کنند. ما به مدت 5 سال دیگر به کشت خشخاش ادامه خواهیم داد تا مطمئن شویم که اعضای خانواده ما شغل دائم پیدا کرده‌اند» (2002، June 26 IWPR).
در ایالت شرقی و مناطق قبیله‌ای به نظر می‌رسید بقایای طالبان و نیروهای القاعده در حال شکل‌گیری دوباره هستند. براساس شیوه تاریخی مقاومت در برابر حکومت مرکزی، سرزمین‌های مرزی شرقی ممکن است به منبع ناآرامی تبدیل شود و افغانستان به روش حکومتی اوایل دهه 1990 برگردد که جنگ‌طلبان محلی کنترل را در منطقه نفوذ خود دوباره به دست می‌گیرند. دخالت بین‌الملل با تقسیم کمک‌های مالی بین فرماندهان افغانی، این تنش‌ها را تشدید کرد. گفته شده است که 35 جنگ‌طلب، برای مبارزه با تروریسم 7 میلیون دلار دریافت کرده‌اند، در حالی که جنگ‌طلب‌ها قاچاق قانونی و تجارت مواد مخدر را کنترل و نیروی شبه نظامی مشخص ایجاد می‌کنند. انگیزه‌ای برای مراوده با حکومت مرکزی تازه تاسیس شده ندارند. یادداشت زیر که از قول اسماعیل خان فرماندار هرات در غرب افغانستان نقل می‌کند، نشان دهنده چالش رویاروی دولت جدید و جامعه بین‌الملل است.
ایران و ما برای کنترل مرز با هم رقابت می‌کنیم
خان انتظار دارد که امسال بین 40 تا 55 میلیون پوند از حق گمرکی اقلام قاچاق از ایران و ترکمنستان و ترابری برعکس از قندهار و پاکستان به دست بیاورد. او قصد ندارد این مبلغ را با کابل شریک شود و شروع به اجرای پروژه‌های بازسازی خود از قبیل روکش راه‌های هرات، کامل کردن خط کشی عابرین پیاده در چهارراه‌ها و پاک کردن کانال‌های آبیاری نموده است.
اکنون ثابت شده است که عدم موافقت آمریکا و سایر قدرت‌ها در فرستادن حافظین صلح به شهرهای عمده خارج از کابل بعد از سقوط طالبان، زمانی که جنگ‌طلب‌ها ضعیف بوده و به آینده اطمینانی نداشتند، تا چه حد مضر بوده است.
یک مقام ارشد اروپایی در هرات اظهار داشته است: «در حال حاضر جنگ‌طلب‌ها دارای درآمد و پول و بسیار قوی‌تر از دسامبر سال گذشته هستند که طالبان سقوط کرد.»
(منبع: (UK) 1 ژوئن 2002، The Telegraph)
اقتصاد جنگ
ما در اینجا از اقتصاد جنگ (تولید، بسیج و اختصاص منابع اقتصادی به منظور ادامه کشمکش) و استراتژی‌های اقتصادی جنگ (خلع اختیار عمدی از گروه‌های خاص) (2000، Le Billon)، صحبت می‌کنیم. طالبان و سایر گروه‌های جنگ‌طلب، راه‌های بسیار دقیق و پیشرفته‌ای را در عملیات و بهره‌برداری از اقتصاد محلی و جهانی به کار بردند و گفته Duffield در مورد جنگ‌طلب‌ها که «محلی عملی می‌کنند ولی جامع فکر می‌کنند» تعبیر مناسبی است (2000 Duffield).
در حالی که جریان منابع خارجی شامل اسلحه، مهمات، سوخت و حمایت مالی از سوی بازیگران دولتی یا غیردولتی احتمالاً خیلی شاخص‌تر از درآمد داخلی است (2000 Human Rights Watch) تجارت تریاک نقشی مهم در نگهداری و ادامه اقتصاد جنگ ایفا می‌کند. گزارش‌های رسیده حاکی است که خود طالبان دلال مواد مخدر شده یا اقوام خود را به عنوان واسطه‌ها در تجارت مواد مخدر به کار گرفتند (2000:118، Rahid). به شبکه معاملات امکانات خاص داده می‌شد و مجوز هم براساس ارتباطات قبیله‌ای صادر می‌شد. مالیات تجارت تریاک به دو صورت بود؛ عشر (ده درصد مالیات بر محصول مزرعه) که صرف مخارج محلی می‌شد و مقدار آن در سال 1999 به 15 میلیون دلار رسید و زکات (20 درصد مالیات برای معامله‌گران) که حدود 30 میلیون دلار می‌شد (2002 Von der Schulenburg). با این حال، این مالیات به طور یکنواخت در تمام افغانستان گرفته نمی‌شد.
قبل از فرمان تحریم تریاک در زمین‌های درجه یک کشاورزی کشور، خشخاش کاشته می‌شد (11:2000، Manstfield). تجارت تریاک مثال کلاسیکی است برای رشد تجارت مرزی در مناطق بی‌ثبات.
نکته مهم در اینجاست که صلح باعث از هم پاشیدن سیستم‌های تولید و مبادله‌ای می‌شود که وسیله امرار معاش اربابان جنگ و پیروانشان می‌باشد.
اقتصاد سیاه
دو اصطلاح «سیاه» و «غیرمجاز» عباراتی ثقیل و پرمعنا هستند، مخصوصاً در جایی که در آن مسائل غیرقانونی مطرح است. زبانی را که اقتصاددان‌های کلاسیک به کار برده‌اند- مانند مجاز- غیرمجاز، شاغل- غیرشاغل، رسمی- غیررسمی- در چنین متونی معنای مناسبی نخواهد داشت.
اصطلاح‌هایی که «نورد ستروم» (Nordstrom) به کار برده است مثل «اقتصاد سایه» و «اقتصاد فرادولتی» ، شاید مناسب‌تر باشد. (2000، Nodstron). در هر اصطلاحی که به کار رود، مسئله اصلی این است که بین آنهایی که هدفشان افروختن آتش جنگ است، با آنهایی که دنبال سود هستند فرق گذاشته شود.
روشن است که در اقتصاد سیاه بازار و کسب سود با دسترسی به قدرت سیاسی و به وسیله زور تنظیم می‌شود. در حالی که در سال‌های دهه 1950 طبقه تجار افغانی از لحاظ سیاسی ضعیف بودند و مالیات‌های سنگین پرداخت می‌کردند. در دهه‌های 1980 و 1990 قسمت اصلی حمل و نقل به پیشاور و کویته در دست یک نیروی مهم سیاسی بود و این امکان بیشتر به علت ارتباطات نزدیکی به دست می‌آمد که آنها با گروه‌های نظامی داشتند. بازارهای شرق کشور به طور فزاینده‌ای به سمت پاکستان کشیده می‌شد. مرزها، مناطق خطرناک اما دارای امکانات سودآور بود. اقتصاد سیاه اختلاف طبقاتی فزاینده‌ای شد، به طور مثال، کشاورزانی که زمین و سرمایه داشتند زمینشان را برای خشخاش اجازه می‌دادند و پول جمع می‌کردند و کشاورزان بدون زمین که هیچ منبع اعتباری نداشتند، روز به روز مجبور به قرض بیشتر می‌شدند (a 2001، Mansfield). درگیری شدید برخی از بازارها را از بین برده و بازارهای دیگری به وجود آورده بود. به طور مثال در بدخشان، تجارت دام به کابل، به علت ناامنی از بین رفته بود، در صورتی که تجارت تریاک با تاجیکستان رونق پیدا کرده بود. اقتصاد غیررسمی همچنین نقش مهمی را در شکل دادن اقتصادهای رسمی بازی می‌کند و تجارت مرزی غیرقانونی، اقتصاد پاکستان و سایر دولت‌های همسایه را تحلیل برده و تضعیف کرده است. علاوه بر این، در حالی که اقتصاد تجاری کمک کرده است تا برخی از خسارت‌های ناشی از خشکسالی تخفیف یابد، این امر حالت سازندگی ندارد چون در دراز مدت سرمایه‌گذاری برای صنعت و صنایع کوچک انجام نمی‌شود. سرمایه‌گذاران به سوی فعالیت‌هایی که سرمایه را زود برمی‌گرداند و سودها در خارج از کشور انباشته می‌شود جذب می‌شوند. بدون یک دولت قوی و چارچوب قانونی، انگیزه‌های کمی وجود دارد که کشور به فعالیت‌های تولیدی دراز مدت کشیده شود.
اقتصاد تحمل Coping Economy
به طور کلی، خانواده‌ها را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد؛ آنها که سود می‌برند (دارایی خود را افزایش می‌دهند) و آنهایی که با وضع موجود کنار آمده و تحمل می‌کنند (بدون این که از سرمایه بخورند) و آنها که به طور بخور و نمیر زندگی می‌کنند (از دارایی‌شان خرج می‌کنند). این طبقه‌بندی ثابت نمی‌ماند و تحت تاثیر تغییر رژیم‌های سیاسی و شوک‌های مختلف و اراده از خارج، تغییر پیدا می‌کند. فرض بر این است آنها که درگیر کشت خشخاش یا تجارت تریاک هستند؛ یا سرمایه‌گذارانی «حریص» هستند و یا کشاورزانی که می‌خواهند حداکثر سود را ببرند، ولی واقعیت آن است که در مورد اکثریت مردم، علت کشیده شدن به تجارت تریاک "زندگی تحمل" یا "بخور و نمیری" است.
خانواده‌های افغانی، به منظور کاهش ریسک به کارهای مختلف می‌پردازند؛ پسرهای خانواده برای کار به پاکستان می‌روند، زن‌ها و بچه‌ها در کارخانه‌های قالی‌بافی کار می‌کنند، پدرها به کار کشت مناصفه‌ای می‌پردازند تا به زمین دسترسی پیدا کرده و به کاشت خشخاش بپردازند و بقیه زن‌ها و بچه‌ها نقش مهمی در مراقبت از کشت بازی می‌کنند، چون کشت و عمل آوردن خشخاش به کارگران زیادی نیاز دارد.3 تنها 6/2 درصد زمین‌های کشاورزی برای کشت خشخاش به کار می‌رود، در صورتی که 3 تا 4 میلیون نفر، یعنی در حدود 20 درصد جمعیت کشور برای گذراندن زندگی خود متکی به خشخاش هستند. (2002، Von der Schulenburg)
کشاورزها به این دلیل به کشت خشخاش می‌پردازند که اولا ً‌نسبت به محصولات دیگر دارای مزیت نسبی و نقشی چندجانبه است و ثانیاً بدین وسیله به زمین و اعتبار دست می‌یابند. در بخش آینده، مزایای کشت خشخاش در یک مطالعه محلی اختصاصی در بدخشان را مورد بررسی قرار خواهیم داد. ما در مرحله اول به بررسی انگیزه دوم که رسیدن به زمین و اعتبار است، می‌پردازیم.
سودآور بودن خشخاش بستگی به برخورداری و به کارگیری منابع توسط کشتکاران دارد. آنها که زمین، آب و پول دارند می‌توانند سود ببرند در حالی که آنها دارایی کمی دارند، زندگی بخور و نمیری خواهند داشت. به عنوان مثال، یک مالک زمین برای هر هکتار خشخاش کشت شده به صورت خالص 1957 دلار برای هر هکتار دریافت می‌کند (a2002، Mansfield). در برخی مناطق، تولید تریاک در بطن سیستم‌های زراعت محلی وارد شده است؛ مثلاً بهای اجاره زمین براساس محصول تریاکی که می‌تواند بالقوه تولید کند، تعیین می‌شود. هر چند که تصاحب زمین در افغانستان نسبت به پاکستان و هند به طور عادلانه‌تری انجام می‌شود، این مسئله از منطقه‌ای به منطقه دیگر فرق می‌کند و با افزایش جمعیت تعداد افراد بدون زمین روز به روز افزایش پیدا می‌کند. در بسیاری مناطق، خشخاش تنها وسیله دسترسی به زمین یا استخدام فصلی است. برای افراد بدون زمین، اجاره کردن مرجح است، اما لازمه آن، داشتن افزار کار کشاورزی است؛ بنابراین کشاورزان فقیر بیشتر به صورت «درصدی» شریک می‌شوند . عملاً پول کارگری به دستشان می‌رسد. تقسیم محصول تریاک از ناحیه‌ای به ناحیه دیگر فرق می‌کند؛ مثلاً در شرق ممکن است به 50/50 برسد اما در جنوب که سطح بی‌زمینی بالاست، صاحب زمین دو سوم محصول را برمی‌دارد و کارگرهای فصلی نیز یک پنجم تا یک چهارم از کل محصول تولید شده را دریافت می‌کنند.
کشت خشخاش به صورت اشتراکی (مناصفه‌ای به کشاورزان امکان می‌دهد که به زمین دسترسی پیدا کنند؛ زمینی که می‌توانند در آن محصول غذایی نیز بکارند. علاوه بر آن، از طریق سیستم «سلم» (Salaam) به اعتبار دست می‌یابند. در این سیستم، پیش‌پرداختی برای یک مقدار ثابت محصول کشاورزی داده می‌شود که در این میان تریاک محصول مورد علاقه وام‌دهندگان می‌باشد. آنهایی که فقیرترند، به طور معمول تمام محصول خود را قبل از درو پیش فروش می‌کنند تا پیش پرداخت بگیرند. قیمت این پیش‌فروش نصف بهای روز تریاک در بازار است.
این سیستم، فروش اجباری ناراحت‌کننده‌ای را ایجاد می‌کند که باعث می‌شود معامله‌گران، تریاک را به قیمت خیلی ارزان‌تر از زمان برداشت بخرند. اما برای آدم‌های فقیر، این پیش‌پرداخت تنها منبعی است که مخارج ماه‌های سخت زمستان را که کمبود مواد غذایی خیلی شدید است تامین کند. سیستم «سلم» (که ظاهراً ‌جنگ آن را محکم‌تر کرده است) آدم‌های فقیر را وادار می‌کند که به یک ارتباط ارباب- رعیتی با معامله‌گران محلی تن در دهند. در سال‌های 1997 و 1998 کاهش برداشت محصول باعث شد قرض‌دهندگان مقدار بیشتری تریاک دریافت کنند و قرض‌گیرندگان مجبور شدند خشخاش بیشتری بکارند.
بنابراین، خشخاش منافع نامتناسبی را نصیب آنهایی می‌کند که زمین و سرمایه دارند. یک صاحب زمین می‌تواند سهم محصول خود را نگاه دارد و در زمستان که قیمت‌ها افزایش پیدا می‌کند، به بهای تا 100 درصد اضافه بفروشد (a2001، Mansfield) برای افراد با منابع مالی کم، کشت خشخاش که توام با قحطی شده بود، تاثیر شدیدی روی زندگی بخور و نمیر فقرا بر جای گذاشت و قرض گیرندگان با بهره بالا را دچار بدهی‌های سنگین کرد که مجبور شدند دام‌های 4 خود را بفروشند یا به دنبال کارگری به پاکستان مهاجرت کنند. این موضوع حتی در موقعی رخ داد که مرزها به شدت کنترل می‌شد و پناهندگان در پاکستان تحت فشار بودند که برگردند. با نگاهی به اقتصادهای «جنگ» «سیاه» و «تحمل»؛ به نظر می‌رسد که واقعیت را بتوان ساده کرد. در عمل مرزهای روشنی بین این سه اقتصاد وجود ندارد و شبکه‌ها با تداخل ارتباطی پیچیده‌ای شکل گرفته‌اند. برای یک زارع با منبع مالی کم، خشخاش بخشی از اقتصاد تحمل یا بخور و نمیری است؛ برای یک مالک که زمینش را اجاره می‌دهد یا معامله‌گر تریاک، این یک اقتصاد سیاه محسوب می‌شود و برای فرماندهان که از خشخاش مالیات می‌گیرند، این بخشی از تجارت جنگ است.
تریاک یک کالای ایجادکننده درگیری، غیرمجاز و در عین حال یک وسیله امرار معاش و زندگی بخور نمیری است. کالاها و تجهیزات مختلف مانند اسلحه، پول، مواد مخدر، کالاهای مصرفی و غذایی می‌توانند در راهی مشترک سیر کنند. صرافی‌ها گروه مهمی در این شبکه هستند. خدمات آنها توسط جنگ‌طلب‌ها، بازرگانان، جوامع و بنگاه‌های خیریه مورد استفاده قرار می‌گیرد.
در مرز، تداخل جریان‌های مجاز و غیرمجاز- اسلحه، مواد مخدر، کالای قاچاق لوکس همراه با گندم، هندوانه و پناهندگان- بسیار قابل توجه است، گرچه که همیشه قابل مشاهده نیست. مرزها محل موقعیت‌ها و در عین حال بهره‌کشی‌هاست. 5 نقاط مرزی همچنین محل‌های بی‌ثباتی هستند. جنگ و کشمکش جغرافیایی افغانستان را دچار تغییر کرده است.
در اثر مقاومت سال‌های 1980 راه‌های جدیدی و بازارهای جدیدی گشوده شد که باعث رونق اقتصادی در منطقه شده است. مهمانسراها، بازارها و ایستگاه‌های کنار جاده‌ای ایجاد شد (1985:169، Roy). آزمایشگاه‌های ساخت تریاک نزدیک مرزها قرار دارند، بنابراین مناطق مرزی جایی است که تریاک تهیه شده، حمل شده، ذخیره شده و در حد محدودی مصرف می‌شود.
ذکر این نکته ضروری است که کمک‌های بین‌المللی از لحاظ تاریخی بیشتر به پروژه‌هایی اختصاص یافته است که نزدیک به شرق افغانستان قرار دارند.
فعالیت‌های غیرمجاز ممکن است گاهی وقت‌ها باعث پیشرفت و توسعه هم بشود، آنها مناطق دورافتاده روستایی را به مراکز تجاری مهم منطقه و کل کشور وصل می‌کنند، هر چند سود حاصل از این فعالیت‌ها به صورت یک‌نواخت پخش نمی‌شود. سود حاصل از اقتصاد مواد مخدر را در بازسازی روستاهای اطراف قندهار می‌توان دید. (110:2000، Rashid).
مطالعه موردی- روستای ده دهی در استان بدخشان
در مطالعات آقای گودهند، مطالعه‌ای کوتاه و موردی در روستای ده‌دهی در شمال شرق افغانستان صورت گرفته است که برای آشنایی با پویایی اقتصاد تریاک در افغانستان بسیار مناسب است و ما در اینجا خلاصه‌ای از این مطالعه را خواهیم آورد.
در افغانستان مکان اهمیت دارد. هر نقطه و هر دره‌ای، آب و هوای خاص خود را دارد. بنابراین باید از یک مطالعه موردی با احتیاط نتیجه‌گیری کلی کرد. استان بدخشان منطقه‌ای کوهستانی در مرز تاجیکستان است و به طور سنتی از لحاظ جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی، نسبت به کابل یک منطقه حاشیه‌ای محسوب می‌شود. بدخشان همیشه فقیرترین منطقه افغانستان به شمار رفته که به زراعت و تجارت بخور و نمیری متکی بوده است. به لحاظ تاریخی، بدخشان ایالتی مواجه با کمبود غذا و از لحاظ عدم امنیت غذایی آسیب‌پذیر بوده است. قبل از جنگ، تولید مواد غذایی در محل 50 درصد نیازهای استان را تامین می‌کرد و در حال حاضر فقط یک سوم آن تامین می‌شود. درگیری و جنگ، تولید کشاورزی و بازارها را متوقف نموده و صنایع کوچک اصلی را از بین برده است. در دوران اشغال شوروی‌ها، این ایالت از کمک‌های واردات غلات استفاده می‌کرد، اما از اوایل دهه 1990 این کمک قطع شد. بدخشان یکی از نواحی معدودی بود که طالبان به آن دسترسی پیدا نکرد و تحت کنترل نیروهای اتحاد شمال باقی ماند.
ده‌دهی، یک روستای ازبکی با 138 خانوار است که در 20 کیلومتری مرکز ناحیه فیض‌آباد قرار دارد. راه روستا در سیل‌های سال 1997 خراب شده است و روستایی‌ها مجبورند با الاغ یا پای پیاده به فیض‌آباد سفر کنند. به طور سنتی، اقتصاد ده‌دهی، عمدتاً در زارعت گندم، جو و دامداری متمرکز بوده است. روستا در درگیری‌های دوران اشغال شوروی صدمه زیادی دیده که منجر به آوارگی بسیاری از ساکنین آن شده است. اوایل دهه 1990 دوره‌ای بود که جنگ داخلی بین دو حزب سیاسی، حزب اسلامی و جمعیت اسلامی جریان داشت، اما به دنبال آن، وقتی منطقه تحت کنترل فرمانده حزبی محلی قرار گرفت، آرامش نسبی برقرار شد.
کشت خشخاش و تجارت تریاک
هر چند هنوز کشاورزی گندم و دامداری منابع مهم امرار معاش در 7 سال گذشته بوده است، اما کشت خشخاش و تجارت تریاک تبدیل به فعالیت اقتصادی کلیدی روستا شده است. در حال حاضر بیشتر زمین‌های کشاورزی به کشت خشخاش اختصاص داده شده و خیلی از مردم که قبلاً به تجارت دام می‌پرداختند یا به تجارت تریاک مشغول شده‌اند یا در خارج کار می‌کنند.
«اخیراً زندگی مردم به خاطر کشت خشخاش بهتر شده است؛ حالا مردم دو تا سه دست لباس و وسایل خانه زیادی دارند»؛ به نقل از زن‌های ده‌دهی.
مغازه‌دارهای ده‌دهی یا معامله‌گران خارج از روستا، از کشاورزان رزین (صمغ تریاک) خریده و به مرز تاجیکستان حمل می‌کنند. آنجا رزین را به معامله‌گران مرتبط به شبکه مافیای آسیای مرکزی می‌فروشند. سفر به مرز تاجیک خیلی سخت و خطرناک است و این معامله‌ای است که در انحصار جوانان است. هر چند که خطر جدی و واقعی است، (از یکی از افراد قبیله اخیراً 1500 دلار دزدیده بودند) اما سود و استفاده هم در آن زیاد است. با سرمایه حاصل از تجارت، خیلی از این افراد مغازه‌های کوچکی باز کرده‌اند. ده سال پیش فقط 4 مغازه در ده‌دهی بود و حالا بیشتر از 20 مغازه وجود دارد. برخی از آنها بسته به رواج رزین تریاک، فصلی هستند.
اقتصاد تریاک توسط فرماندهان محلی کنترل و مالیات‌گیری می‌شود. روستاییان به طور سنتی دو نوع مالیات اسلامی می‌پردازند؛ زکات که 5/2 درصد سرمایه است که به مستمندان داده می‌شود و عشر که یک دهم درآمد است که به دولت پرداخت می‌شود. در حال حاضر هر دو نوع مالیات به میلیشیای محلی (نیروهای شبه نظامی) یا «جابا» می‌رسد.
عوامل پشت پرده نفوذ اقتصاد تریاک
بدخشان سابقه‌ای طولانی در کشت خشخاش دارد که از چین و بخارا از طریق جاده ابریشم به آن وارده شده است. بخش‌هایی از بدخشان وابستگی شدیدی به آن وارد شده است. بخش‌هایی از بدخشان وابستگی شدیدی به چشم نمی‌خورد. پس به چه دلیل در سال‌های اخیر تریاک به هسته مرکزی اقتصاد محلی تبدیل شده است؟ تعدادی از عوامل مشوق رشد اقتصاد تریاک، مستقیماً نتیجه برخوردها و جنگ‌هاست، در حالی که بقیه عوامل ریشه در کارکردهایی دارد که به قبل از جنگ مربوط می‌شود.
در سطح ملی یا محلی
تجارت تریاک در سطح محلی در شمال شرق افغانستان، به علت از بین رفتن قدرت مرکزی در کشور همسایه تاجیکستان رونق یافت. نفوذپذیر شدن مرز با آسیای مرکزی و رشد شبکه‌های مافیایی، فضا و ارتباط لازم برای رشد این تجارت را فراهم کرد. در سال‌های اخیر کنترل‌های مرزی پاکستان و ایران شدیدتر شده است تا آنجا که حالا از راه‌های آسیای مرکزی استفاده می‌شود.
هر چند که نباید در قدرت و توانایی دولت افغانستان در قبل از جنگ مبالغه کرد، اما در هر صورت این دولت در حفظ نظم و اجرای قانون نقشی مهمی ایفا می‌کرد. ساکنان روستاها، درباره زمان ظاهرشاه و داود، در دهه‌های 1960 و 1970 که دولت قدرتمندتر بود چنین صحبت می‌کنند:
در زمان ظاهرشاه و داود، زندگی صلح‌آمیزی داشتیم. در آن زمان درهای خانه‌هایمان هیچ موقع بسته و قفل نمی‌شد، حتی در شب‌ها (زن‌های ده‌دهی).
آنها می‌گویند که به یاد دارند چگونه سربازان دولتی مزارع کشت خشخاش را آتش می‌زدند. برخی می‌گویند روش‌هایی را ابداع می‌کردند که از تعرض دولت در امان بمانند؛ مثلاً‌ دور مزارع خشخاش گندم می‌کاشتند و خشخاش را در وسط و دور از نظر به عمل می‌آوردند. بنابراین به نظر می‌رسد که دولت به طور کلی نقش قانونی مهمی در رابطه با کشت خشخاش بازی می‌کرد.
عامل دیگر، حذف یارانه گندم در بدخشان پس از سقوط دولت نجیب‌الله در سال 1992 بود. این مسئله توام شد با قطع ورود گندم از ایالت مجاور، قوندوز (Kunduz) که منتهی به بالا رفتن سریع قیمت گندم شد. این موضوع شاید تصمیم کشاورزان فقیر به تبدیل زراعت از گندم به زراعت پرسود خشخاش را تسریع کرده باشد.
سقوط دولت تولید خلا قدرت نمود. این خلا در سطح استانی و محلی با ساختارهای جایگزین نظامی و سیاسی پر شد. ساختار نظامی ایجاد شده توسط فرماندهان در محل، جابا نامیده می‌شود که با استخدام مردان محلی (حدود 30 درصد از جوانان در ده‌دهی وابسته به جابا شدند) و گرفتن مالیات از مردم تامین می‌شود. رهبری با تفنگ وارد صحنه می‌شد. منافع فرماندهان در وجود یک حکومت مرکزی ضعیف بود، چون در «فئودال‌نشینن محلی کارهایشان کمتر کنترل و جلوگیری می‌شد.
حوزه‌های نفوذ در سطح محلی به فرماندهان واگذار می‌شد که مسئول درآمدهای محلی خود بودند. اقتصاد تریاک یک منبع مهم درآمد بود؛ به طور مثال فرمانده حزبی که در سال 1998 ده‌دهی و اطراف آن را کنترل می‌کرد، مستقیماً از تجارت تریاک از طریق اخذ مالیات از کشاورزان و معامله‌گران سود می‌برد. چون ممنوعیت سابق کشت خشخاش عملاً از بین رفته بود، کشاورزان با گرفتن وام‌های سهل‌الوصول از وام‌دهنده‌ها به کشت خشخاش تشویق شدند.
در سطح روستا
در سطح روستا، عامل مهم رشد کشت خشخاش فشارهای اقتصادی و محیطی بود که چیز جدیدی نبود، اما با درگیری‌ها تشدید شده و وخیم‌تر شده بود. جمعیت ده‌دهی به طور یکنواخت از 40 خانوار در شروع قرن، به 138 خانوار افزایش یافته است.
"وقتی بچه‌های ما بزرگ می‌شوند، زمین برای همه ما کافی نخواهد بود. کار دیگری برای پسرهای ما وجود ندارد، چه می‌توانند بکنند؟" (زن‌های ده‌دهی).
حدود یک سوم جمعیت بدون زمین هستند. کمبود زمین مسئله‌ای رو به افزایش است و منبع درگیری‌ها محسوب می‌شود. به طور مثال در سال 1997 بر سر استفاده از چراگاه، نزاع مسلحانه با روستای مجاور درگرفت. منابع مالکیت عمومی، در اثر رقابت شدید در استفاده از منابع محدود و از بین رفتن قوانین سنتی و مقررات اداره این منابع، از بین رفته است. سیل‌های تخریب‌گر بهاری، در تخریب زمین و تخفیف محصول‌برداری از آن نیز موثر بوده است. تمام این عوامل باعث افزایش فقر در روستا شده است. درگیری‌ها نیز به آسیب‌پذیری‌ مردم کمک کرده است. چون آنها دیگر نمی‌توانند دام‌های خود را به کابل ببرند. قبل از جنگ، تجارت دام منبع مهم درآمد بود.
"دام‌ها منبع درآمد خوبی بود، اما حالا چراگاه‌ها و بازارها از بین رفته‌اند." (یک پیرمرد ده‌دهی)
روستاییان غیر از مهاجرت برای کار کارگری، گزینه‌های اقتصادی کمی دارند (حدود 25 درصد جوان‌ها به کار کارگری در خارج از روستا اشتغال دارند). یا باید به جابا ملحق شوند یا به کشت خشخاش بپردازند. وام‌دهندگان با شرایط نسبتاً آسان، حاضر به وام دادن برای تولید تریاک هستند. علاوه بر آن خشخاش مزیت‌های نسبی نسبت به سایر محصولات دارد. این محصول در مقابل آفات طبیعی مقاوم‌تر است و بقایای آن برای سوخت زمستانی به کار می‌رود؛ ارزش طبی دارد و روغن آن برای پخت و پز مصرف دارد و بالاخره رزین تریاک ارزش زیادی دارد و عمر مصرف آن طولانی و حمل و نقل آن آسان است. عاملی که با توجه به گلوگاه‌های راه‌های منتهی به ده‌دهی خلی مهم است. همان طور که قبلاً نیز گفته شد خشخاش کار کارگری زیادی لازم دارد و یک منبع کار برای آنهایی که زمین ندارند محسوب می‌شود.
خشخاش یک عامل مهم برای تخفیف انگیزه‌های برخورد و نزاع، فقر و تخریب محیط زیست حداقل در کوتاه مدت می‌باشد. با مزایای نسبی یاد شده برای خشخاش نسبت به کشت‌های دیگر، شک‌برانگیز است که بتوان زارعین را به مثلاً انواع پیشرفته گندم جلب کرد و دوباره به کشاورزی برگرداند. قیمت‌های سر مزرعه خشخاش بسیار انعطاف‌پذیر است، اگر یک NGO سعی کند که مثلاً گونه‌های پیشرفته گندم را پیشنهاد کند، معامله‌گران به سادگی قیمت خشخاش را بالا می‌برند، چون حد سودبری آن به اندازه کافی همیشه بالا بوده است.
یک عامل دیگر در پشت توسعه تجارت خشخاش در روستای ده‌دهی، جابه‌جایی و مهاجرت وسیع مردم به علت جنگ و فشار اقتصادی است. خیلی از روستاییان ده‌دهی، پناهندگان و مهاجرین اقتصادی در پاکستان و ایران هستند.
آنها مخصوصاً در پاکستان از طریق تماس با سایر پناهندگان و خرید و فروش‌کنندگان پاکستانی به پتانسیل و سودآوری کشت خشخاش پی می‌برند. خیلی از جوانان به ده خود برگشته و اقدام به کشت خشخاش می‌کنند.
محصول‌برداران سیار از تمام نقاط افغانستان و حتی از کمپ پناهندگان پاکستان و حتی از کمپ پناهندگان پاکستان می‌آیند. در تمام کشور اطلاعات مربوط به کشت خشخاش پخش شده است. (1999، UNDCP).
آثار خشخاش در روستا
تغییر تدریجی زراعت به اقتصاد تریاک، نقش مهمی در تغییرات روابط اجتماعی در روستا داشته است.
قبلاً‌ جمعیت خیلی کم بود؛ مردم به زراعت متکی بودند؛ پول کم بود و در اینجا تجارت و داد و ستد وجود نداشت. حالا جمعیت زیاد شده است و زراعت تکافو نمی‌کند، ولی تجارت رونق یافته است. (یک جوان ده‌دهی)
از برخی لحاظ، اقتصاد تریاک نمودهای پیشرفت هم همراه خود داشته است. اقتصاد تریاک باعث جلب، جمع و برگشت سرمایه به روستا شد و جوانان را در آنجا نگاه داشت، در غیر این صورت آنها از مدت‌ها پیش روستا را ترک کرده بودند. امنیت غذایی هم ظاهراً به جای تزلزل، بهتر شد. از طرف دیگر اقتصاد تریاک از لحاظ تولید ثروت و تقسیم آن، تنش‌های جدیدی را در روستا ایجاد کرد. یک طبقه ثروتمند جدید از میان جوان‌های درگیر با تجارت تریاک و فرماندهانی پیدا شد که مالیات گرفته و تجارت را کنترل می‌کردند.
"برخی از قوم و خویش‌ها از طریق تجارت غیرمجاز و قاچاق، ثروتمند شده و زندگی‌شان از این رو به آن رو شده است. شوهر من پیر است و نمی‌تواند این کارها را انجام دهد. برخی از آنها زمانی چوپان‌های ما بودند، اما حالا دیگر ما را تحویل نمی‌گیرند و در مراسم‌های خود ما را دعوت نمی‌کنند چون ما فقیر هستیم." (زن‌های ده‌دهی).
از برخی جهات موسسات دهکده و رهبری آن انعطاف قابل توجهی از خود نشان داده و با شرایط تغییر یافته، خود را تطبیق داده‌اند. گفته شده است که جامعه غیرنظامی در افغانستان در دوره درگیری‌ها دوباره جان گرفته و در ده‌دهی رهبری و شبکه‌های سنتی هنوز کارایی دارند. ریش‌سفیدان و نمایندگان هنوز دروازه‌بان‌های روستا و دنیای خارج هستند. آنها مسئول جمع‌آوری مالیات و سربازگیری برای جابا به شمار می‌روند. آنها همچنین اختلافات را حل می‌کنند و جامعه را برای کارهای عمومی مانند راهسازی تجهیز می‌کنند. با توجه به باقی ماندن این ارتباطات می‌توان نتیجه گرفته که بافت اجتماعی ناشی از درگیری‌ها نیست، بلکه روابط توام با اعتماد متقابل و زندگی و معاشرت‌های بومی به حد کافی انعطاف‌پذیری دارد تا با محیط جدید خود را تطبیق دهد.
با این حال، همان طور که گفته شد این جوان‌ها هستند که تجارت تریاک را کنترل کرده و صاحب مغازه‌های روستا هستند. با این وجود هنوز برخوردی بین آنها و رهبران بومی روستا- ریش سفیدان- پیش نیامده است. آشکار است که تنش‌هایی در حال شکل‌ گرفتن و افزایش است. جای تعجب ندارد که جوان‌ها و پیرها، درک‌های متفاوتی از تغییرات حاصله اخیر در روستا داشته باشند.
نتیجه‌گیری
هدف این گزارش تعیین روش و نسخه‌پیچی برای سیاست کار نیست، بلکه مطرح کردن موضوع‌هایی برای تحقیق‌های بعدی و دیدن پارامترهای نادیده و غیرملموس در انتخاب روش و سیاستی است که باید در پیش گرفت.
اقتصاد مواد مخدر، در کنار درگیری، وسایل امرار معاش را تأمین و درآمدهایی را ایجاد می‌کند. در روستای ده‌دهی، جابه‌جایی زراعت گندم به خشخاش و تجارت دام به تجارت تریاک نسبتاً سریع انجام گرفت و حالا تعداد زیادی از مردم در این اقتصاد سهم مهمی دارند، از کشاورزان فقیر گرفته تا خرید و فروش‌کنندگان تریاک و مغازه‌دارها و تا فرماندهان که تجارت را کنترل کرده و مالیات می‌گیرند. پرداختن به این اقتصاد با توجه به نبودن گزینه‌های دیگر و طبیعت سودآور تجارت تریاک، کاملاً ‌منطقی است.
شناخت مقوله توسعه و سیاست وابسته به مواد مخدر در افغانستان نیاز به این دارد که درک بهتری از نقش‌ها و انگیزه‌های بازیگران متعدد درگیر، در محل‌ها و سطوح مختلف در اقتصاد تریاک داشته باشیم. به طور کلی، در افغانستان با کمبود تحقیقات مبتنی بر داده‌های عملی مواجه هستیم و به طور اخص، در مورد امرار معاش و اقتصاد تریاک، این کمبود مشخص‌تر است. تحقیقات خیلی کمی با هدف دریافت تصویری از زندگی مرزنشین‌ها صورت گرفته و در این فصل تاکید شده است که چنین شناختی اهمیت حیاتی در درک راهکارهای اقتصاد سیاسی افغانستان دارد.
در این گزارش، اقتصاد تریاک در داخل یک چارچوب تاریخی و اقتصاد سیاسی مورد برسی قرار گرفته است. سیاست‌های مبارزه مواد مخدر در مورد افغانستان، عموماً به وسیله متخصصین فنی پایه‌ریزی و به پیش برده شده است که نتیجتاً مواد مخدر را جداگانه و از لحاظ فنی و نه به عنوان یک مسئله سیاسی مورد بررسی قرار داده‌اند. درک بیشتر ریشه‌های تاریخی اقتصاد تریاک ممکن است باعث تشویق سیاستگذاران شود که به پروژه‌های دراز مدت (بیشتر از یکی دو سال معمول در افغانستان) روی بیاورند. به طور مثال ریشه‌کنی کشت خشخاش از منطقه Dir در پاکستان 15 سال طول کشید.
مفهوم اقتصاد جنگی جمله‌ای است کلی و مبهم و به طور طبیعی چیزی منفی و غیر روزآمد محسوب می‌شود. از لحاظ تحلیلی، استفاده از این مقوله کمک چندانی به ما نمی‌کند و لذا سعی شد انواع مختلف اقتصادهایی را که به کار گرفته می‌شود تجزیه و تحلیل کنیم؛ اقتصادهای جنگ، سیاه و تحمل. این امر ما را به شناخت بهتری از انواع بازیگرها، شبکه‌ها و سیستم‌های به کار گرفته شده می‌رساند و ما را متوجه این نکته نیز می‌نماید که اقتصاد زمان جنگ هم می‌تواند نتایج مثبتی در برداشته باشد.
اقتصاد بازار از برخی لحاظ باعث پیشرفت مناطق سابقاً حاشیه‌ای شده است. گذار ناگهانی از جنگ به صلح، با داشتن درکی ضعیف و بی‌رنگ از اوضاع پیچیده حاکم امکان‌پذیر نیست. باید دانست که در این مقوله با پارامترهایی که مستقل از هم عمل کنند و کاملاً بسته و محدود باشند مواجه نیستیم. شبکه‌های درگیر در تأمین معاش، سودآوری و جنگ با هم متداخل بوده و روی هم تاثیرگذار هستند. به هر حال سیاست مواد مخدر در افغانستان بیشتر به مرزها و کنترل جریان مواد مزبور از مرزهای کشور متوجه است و این را نیز باید دانست که تمایل چندانی به جلوگیری از کشت خشخاش در داخل افغانستان وجود ندارد. (2002، Von der Schulenburg)
باید در این مورد فکر کرد که چگونه با سرمایه‌گذاران طرف شد و انگیزه‌ای واقعی برای جلب سرمایه و به دست آوردن سود از راه اقتصاد قانونی ایجاد کرد.
در نهایت، بدون یک دولت قوی قانونی با قدرت انحصاری، اقتصاد غیرقانونی و مجرمانه جنگ به سادگی به اقتصاد صلح تبدیل نخواهد شد. (2000 Rubin). تشکیل دولت‌های کوچک یا لیبرال مستقل، دولت را از شکل تاریخی آن بیرون می‌آورد (2000 Cramer & Goodhard). اقتصادهای جنگ و سیاه در غیبت یکی دولت که بتواند امنیت و رفاه شهروندان را تأمین کند، رشد پیدا می‌کنند. درک انگیزه‌ها مهم است. باید دانست که چه نوع انگیزه‌هایی باعث می‌شود که جنگ‌طلب‌ها به سمت دولت کشیده شوند یا گردانندگان بازار سیاه به سوی تجارتی قانونی تمایل پیدا کنند؟
اگر گردانندگان جنگ می‌توانند به صورت محلی یا به کمک حمایت‌کنندگان خارجی به درآمد خود اضافه کنند، انگیزه‌هایی برای همکاری با دولت مرکزی نخواهند داشت. تا زمانی که دولتی سر کار بیاید که بتواند محیطی امن و قابل پیش‌بینی برای تجارت قانونی ایجاد کند، سرمایه‌دارها به سرمایه‌گذاری‌های کوتاه مدت و فعالیت‌های سودآور با ریسک کم روی خواهند آورد.
بنابراین، اولین و مهم‌ترین مسئله در افغانستان امروز امنیت است و منظور امنیت انسانی به معنای وسیع آن است. برای رسیدن به این امنیت، شاید احتیاج به ترسیم مجدد نقش دولت افغان و روابط آن با جوامع مناطق مرزی باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات