جوزف جوف
ترجمه: احمد هاشمی
تصور کنید که اسرائیل هرگز وجود نداشته است. آیا وضعیت بد اقتصادی و سرکوب سیاسی که جوانان خشمگین را سوق میدهد تا تبدیل به بمبگذاران انتحاری شوند از بین میرفت؟ آیا فلسطینیها کشور مستقلی از خود داشتند؟ آیا ایالات متحده که از شر متحد مشکلآفرین خود رها شده بود میتوانست به طور ناگهانی جهان اسلام را دوستدار خود بیابد؟ این اندیشهای خوشبیانه است. اسرائیل صرفنظر از تنشهایی که ایجاد میکند، عملاً بیشتر از آنچه که خود مسبب آن است مورد مخالفت و دشمنی است.
از زمان جنگ جهانی دوم به این سو هیچ کشوری مانند اسرائیل چنین سرسختانه از واژگونی بختها آسیب ندیده است. اسرائیل که تا سالهای دهه 1970 از تمامی ابزارها برای ایجاد کشور «یهودیان گستاخ» استفاده کرده و ضمن پشت سر گذاشتن تمامی بلاهایی که بر سرش آمده توانسته است دموکراسی و شکوفایی در صحرا را در اقلیمی که هم برای آزادی و هم برای سرسبزی نامساعد است ایجاد کند ولی به عنوان کشوری نامشروع مورد هدف است. این تحقیرنمایی و سرزنش اسرائیل به دو شکل تجلی و تبلور یافته است. اول، شکل ملایم تحقیرنمایی که بیش و پیش از هر چیزی اسرائیل را به خاطر ایجاد مزاحمت برای خاورمیانه و همچنین داشتن سیاست خارجی مخرب با ایالات متحده مورد سرزنش سیاست خارجی مخرب با ایالات متحده مورد سرزنش قرار میدهد. این تفسیر امری عادی در میان مقالات در سطح جهان است بدون اینکه کینه و نفرتی را که از صفحات نشریات عربی – اسلامی تراوش میکند در خود داشته باشد. شکل دوم یا شکل خشن تحقیرنمایی به روزهای اوایل تاسیس اسرائیل بازمیگردد. بنا به این تفسیر کشور اسرائیل و نه اعمال و رفتار آن ریشه تمامی دردسرها و مشکلات در خاورمیانه است. بنابراین نتیجهگیری این دیدگاه این است که تولید اسرائیل که ایالات متحده و شوروی سابق مامای مشترک آن در سال 1948 بودند اشتباهی محض و متکبرانه است.
شکل اول به اندازه کافی شناخته شده است و یکی از تفاسیر تئوری «جنباندن سگ» است. بنابر این تفسیر در ایالات متحده «لابی یهود» و گروهی توطئهگر از نومحافظهکاران دولت بوش را به سمت اتخاذ سیاست نامعقول طرفداری از اسرائیل و مخل امنیت ملی گمراه کردهاند. این نگرش همانطور که در طول تاریخ بسیار شاهد آن بودهایم قدرت بسیار زیادی را به یهودیان نسبت میدهد و در میان این اتهامات اتهام گستردهتری وجود دارد که به نوعی غیردموکراتیک است و آن اینکه زمانی که بحث سیاست خارجی به میان میآید گروههای فروملی به جار و جنجال و سیاستبازی روی میآورند. ولی اجازه بدهید طریقههایی که در آن پدیدههای فروملی در راستای منافع ملی به مبارزه میپردازند را بررسی کنیم: اتحادیهها و شرکتها برای معافیت مالیاتی و تعرفهای جار و جنجال راه میاندازند، سازمان غیردولتی برای مداخلات بشردوستانه تبلیغ میکند و آمریکاییهای کوبایی تبار ما را از کشیدن سیگار برگهایی که از «ووئلتا آباجو» آمدهاند منع میکنند. در سالهای گذشته لهستانیها به نفع جنبش همبستگی آمریکاییهای آفریقایی تبار علیه سیستم آپارتاید در آفریقای جنوبی ولاتویاییها بر علیه اتحاد شوروی عمل کردند. به دیگر سخن سیستم دموکراتیک هرگز مانع فعالیت و مبارزه دموکراتیک (گروههای فروملی) نبوده است. یک تفسیر ملایم دیگر تئوری «عامل بنیادین» است که دارای تغییرات و نوسانات مختلفی است. طبق این تئوری از آنجایی که اسرائیلیهای لجوج و سرکش متهمان اصلی هستند باید به خاطر صلح تنبیه شده و به عقب رانده شوند.
«اسرائیل را تحت فشار قرار دهید»، «به آنها بگویید متوجه باشند که ما از اعمال سبعانه آنها چشمپوشی نخواهیم کرد.»... اینها مواعظ و سخنان خشمگینانه گروههای وراج و تشکیلات دفاتر خارجی به مدت چندین دهه است و همان طور که زیگموند فروید یادآوری کرده این نگرانی رو به گسترش است و بنابراین بیش از همیشه ضمیمههای خلاقانهای برای تئوری خوب پردازش شده «عامل بنیادین» وجود دارد. آناتول لیون از بنیاد کارنگی برای صلح استدلال میکند آنچه که بین اسرائیلیها و فلسطینیان در جریان است مانعی عظیم برای دموکراسیسازی در خاورمیانه است زیرا این امر بدترین و ارتجاعیترین بعد ناسیونالیسم عربی و فرهنگ عربی را شعلهور میکند. به عبارت دیگر این کشمکش مسیر آسیبشناسی را منحرف میکند که مانند شخص ایجاد کننده درگیری خیابانی است که برای پلیس توضیح میدهد: «درگیری از آنجا شروع شد که این فرد به من ضربه زد.» استدلال «عامل بنیادین» سه شکل دارد: این استدلال علت و معلول را اگر نه وارونه ولی مغشوش میکند. همچنین بحرانها و درگیریهای سیاسی بیشمار منطقه که ارتباطی به اسرائیل ندارند را نادیده میگیرد و ضمن چشمپوشی از تقصیرات اعراب گناه و سرزنش را متوجه آنان که میدانید میکند. اگر کسی به سخنان بازرس سابق سازمان ملل «اسکات ریتر» معتقد باشد، درخواست جهان عرب و اسلام برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی و به دنبال آن جنگ علیه عراق به خاطر وجود اسرائیل است.
ریتر معتقد است: «تا وقتی که اسرائیل سلاح هستهای دارد راهی در پیش گرفته است که ذاتاً مناقشهبرانگیز است... اکنون کشورهای عربی و جهان اسلام اجازه نخواهند داد وضعیت موجود حفظ شود بلکه آنها هم به دنبال بازدارندگی برای خود خواهند بود. ما این مسئله را در عراق دیدیم، نه تنها بازدارندگی هستهای بلکه همچنین سلاحهای بازدارنده بیولوژیک که عراقیها در حال گسترش فناوری آن بودند تا برتری هستهای اسرائیل را متعادل کنند.» این تئوری در مواجهه با برخی واقعیتهای نگران کننده اگر نه تضاد، حداقل ناسازگاری خواهد داشت.