قم – محمد ملکزاده
پس از اعلام مرگ اصلاحات از سوی متفکران و نظریهپردازان این تئوری(1)، تحلیلها و چند و چونهای فراوانی پیرامون این بحث به وجود آمد تا دلایل عدم موفقیت و یا ناکام ماندن مدعیان اصلاحطلبی در حفظ آرا و به ثمر نشاندن تفکرات و ایدههای خویش مشخص گردد. اخیرا سعید حجاریان که از سوی تئوریپردازان اصلاحطلبی به عنوان "مغز متفکر اصلاحات" خوانده میشود در تحلیلی از عوامل ناکامی مدعیان اصلاحات در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و پیش از آن انتخابات مجلس و شوراهای اسلامی، در مصاحبهای با یکی از نشریات کشور به بیان دیدگاهها و نظرات خویش پرداخت(2). نگارنده این مقاله پیرامون مصاحبه اخیر آقای حجاریان تذکر دو نکته را بیش از همه حایز اهمیت میشناسد:
1- بیگمان اصلاحات از جمله واژگانی است که در طول تاریخ از اقبال عمومی فراوانی برخودار بوده است. اصلاح شیوه زندگانی بشر از قبیل مبارزه با ظلم، گسترش عدالت، رفاه، رفع تبعیض و... همواره به عنوان اهداف اصلی رسولان و اولیای الهی مطرح بوده است در این میان جوامع مختلف بشری شاهد طیفهای گوناگونی از ابناء بشر نیز بوده که با شعار ایجاد اصلاحات در جوامع، خود را طرفدار اصلاحات نشان داده و برای پیشبرد اهداف خویش از آن شعار استفادههای فراوان نمودهاند لکن به طور کلی استفاده ابزاری از عناوین و اصلاحات ظاهرالصلاح که غالبا برای رسیدن به حکومت، قدرت و یا ثروت مطرح گردیده همواره نتوانسته در عمل با موفقیت چندانی همراه شود. روشن است که دلیل این امر را نه در مشکل "اصلاحات" که مدعیان حمایت از آن باید جستجو کرد یعنی آنجا که استفاده ابزاری از عناوین ظاهرالصلاح برای فریب افکار عمومی و اجرای نیات نادرست در دستور کار سودجویان و فرصتطلبان جامعه قرار گیرد و در یک جمله به فرموده مولای متقیان علی – علیهالسلام - "کلمه حق یراد بها الباطل" هدف باشد، هرگز نباید انتظار داشت که اصلاحات واقعی در جامعه پیاده شود و یا حمایت مردم از مدعیان این شعارها مستدام بماند. با مروری مجدد بر عملکرد مدعیان اصلاحطلبی در ایران آنچه اتفاق افتاد را میتوان از دو منظر مورد بررسی قرار داد:
الف) از منظر تئوریک و بررسی سلامت قصد و نیت مدعیان اصلاحطلبی و این که آنان تا چه حد به اصلاح جامعه آن گونه که در اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود میاندیشیدند.
ب) از منظر عملی و جلوه نمودهای خارجی آن
در خصوص مورد اول ممکن است بتوان به سلامت قصد و نیت عدهای انگشت شمار در جبهه اصلاحطلبان باور داشت و مقصود واقعی آنان را از اصلاحات، تداوم همان شعارهایی که مدنظر امام راحل بود دانست اما هرگز نمیتوان این حسن نیت را به تمام داعیهداران اصلاحطلبی در ایران نسبت داد چرا که حداقل کارنامه بسیاری از داعیان اصلاحات و عملکرد آنان در این مدت چنین چیزی را به اثبات نمیرساند.
در خصوص مورد دوم، یعنی بررسی پیامدهای عملی و خارجی این رخداد نیز با توجه به تجلی نمودهای نامناسب فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در این مدت به دلایل شکست اصلاحطلبان در رقابتهای انتخاباتی میتوان بهتر پی برد: به لحاظ فرهنگی در طول این مدت جلوههای روشنی از فرهنگ بیگانه در کشور اسلامی ایران حاکمیت یافت این امر را باید ناشی از سوء استفاده داعیان اصلاحات از وضعیت و فضای مناسب ایجاد شده دانست که آنان را در پیگیری اهداف غیردینیشان تا حدودی موفق ساخت بیگمان ضدیت با فرهنگ دینی ایرانیان و دفاع از نمودهای ضدفرهنگی و غیردینی از مهمترین عوامل عدم موفقیت مدعیان اصلاحات بود متاسفانه این گروه به جای استفاده صحیح از فرصت به دست آمده، سرمست از باده غرور اقبال عمومی به آنان، نه در راستای اصلاح که فساد کوشیدند بنیانها و زیربناهای فرهنگی و اعتقادی ملی و دینی را هدف قرار دادند در نشریات منابر، کرسیهای تدریس و غیر آن هر آنچه نتوانستند بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی تاختند و آنگونه عمل کردند که به قولی شاید در رژیم طاغوت نیز کسی را جرات این گونه اظهارات نبود.
در بعد سیاسی نیز مردم به چشم خود دیدند که چگونه دشمنان قسم خورده و هراسان از انقلاب به نابودی کامل نظام اسلامی و بازگشت به ایران و بازیابی سلطه خویش امیدوار شدند. فراموش نکردهایم که چگونه صدای آنان حتی از درون خانه ملت نیز به گوش رسید، چگونه قبح بیگانهستیزی و مبارزه با استکبار از میان رفت، چگونه شعار مرگ بر آمریکا به عنوان نماد استکبارستیزی انقلاب اسلامی ایران رنگ باخت و...
در بعد اقتصادی نیز به جای توزیع صحیح عدالت و ثروت شکاف عمیق طبقاتی با اوج خود رسید ویژهخواران و رانتخواران فضای امنی پیرامون خود احساس کردند، رشوه و اختلاس بیش از پیش رواج یافت و...
آری! به راستی این چنین شد که کارنامه مدعیان اصلاحات کارنامه درخشانی نبود و ملت نیز دلیلی برای تداوم حمایت خویش از آنان ندید.
2- آقای حجاریان در بخشی دیگر از تحلیلهای خویش اشارهای هم به جنگ ایران و عراق نموده و با ادعای این که ایران در جنگ با عراق گویا در برابر یک سوم جمعیت خویش قرار داشت. میگوید: «... دیدند در جنگ با عراق با یک سوم جمعیت ما هم پیروزی آن چنانی به دست نیامد دیدند نمیتوانند عراق را شکست بدهند و راه قدس از کربلا بگذرد دیدند...»(3)
در پاسخ به آقای حجاریان ابتدا باید بپذیریم که در دنیای امروز میزان جمعیت دیگر ملاک پیروزی یا شکست نبوده و به عنوان عامل اصلی و تعیین کننده در جنگها به شمار نمیرود. این تفکر که نیروی انتظامی یک کشور با نفرات بیشتر بتواند حیف را شکست دهد شاید مصداقی در جنگهای قدیمی داشته باشد اما امروزه طرح این سخن به ویژه از سوی مغز متفکر اصلاحات با بسی شگفتی همراه است! همچنان که اصل این ادعا هم که ایران فقط در برابر یک سوم جمعیت خویش قرار داشت ادعایی بسیار غیرمنصفانه و به دور از حقیقت است. مگر جبهه استکبار با تمام توان در جنگ ایران و عراق جانب عراق را نگرفت مگر قدرتهای غربی در وضعیتی که ایران برای تهیه حتی فشنگ و بسیاری از ابتداییترین ادوات جنگی با مشکل مواجه بود به حمایت همه جانبه از دیکتاتور بغداد برنخواستند و او را به پیشرفتهترین انواع سلاحهای مخرب شیمیایی و میکروبی، موشکهای دوربرد برای هدف قرار دادن مناطق مسکونی ایران و ... تجهیز نکردند. آیا مردم ایران به تنهایی این جنگ نابرابر مقابل قدرتهای شرق و غرب که با هدف براندازی نظام جمهوری اسلامی به حمایت همه جانبه از صدام برخاسته بودند نایستاد؟ در جنگ ایران و عراق اسرای زیادی از چندین کشور غربی به اسارت گرفته شد آیا این امر حاکی از حمایت همه جانبه قدرتهای استعماری از صدام نیست؟ و بالاخره این که همه میدانند جنگ از سوی رژیم صدام – که با حمایت استکبار به قصد براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران و فتح سه روزه تهران به ایران حمله کرد – آغاز شد. آیا ناکامی جبهه استکبار در تحقق اهدافش بهترین دلیل بر شکست آنان و پیروزی بزرگ ملت ایران در این جنگ نیست؟ ... کمی بیندیشیم!