زبان و بیانگری جنسیتی
وداک هویت جنسیتی را تعریفی میداند که هر نسل از مردان و زنان از جنسیت خود ارائه میدهند. (گیلبرت 6:1985) مطابق این دیدگاه جنسیت یک مسئله بیولوژیکی نیست که به جبر طبیعت رقم خورده باشد. جنسیت نظامی از ایدئولوژیها، رفتارها و هویتهای متعاملی است که به جسم، معنایی اجتماعی ـ سیاسی میبخشند. نکته مهمی که در اینجا باید به آن توجه کنیم این است که منظور از «هویت جنسیتی» در این تعریف به معنای دقیق کلمه «gender identity» است، نه «sexual identity».
متاسفانه در زبان فارسی کلمهای برای تمایز معنایی میان sex و gender وجود ندارد. از این رو در این جستار از واژه اول با عنوان «هویت جنسی» نام میبرم و «هویت جنسیتی» را به طور خاص به واژه دوم اطلاق میکنم. به بیان دیگر در این تحقیق مراد از جنسیت، جنسیت اجتماعی یا هویتی است که جامعه از جنسیت به فرد تزریق میکند، نه جنسیتی که با ویژگیهای بیولوژیک تعیین میشود. هر انسان پس از پشت سر گذاردن مرحله بلوغ جسمی، هویت بالغانه خود را در لایه زبانی و اجتماعی نیز جستوجو و تعریف میکند. به بیان دیگر در این مرحله است که فرد کمکم از کاربرد زبان به مثابه ابزاری صرفاً ارتباطی فاصله میگیرد و میکوشد از زبان برای بیانگری هویت، به خصوص هویت جنسیتی نیز استفاده کند.
جستوجو به دنبال هویت جنسیتی در زبان از ابتدا فراگیری خودش را نشان میدهد. این فرآیند در نظریه فروید هم به طرح هوشمندانهای گنجانده شده است. فروید نیز انگیزه اصلی زبانآموزی و بیانگری را در کودکان بحران هویت جنسیتی آنها میداند. هنگامی که کودک به سن 8 ماهگی میرسد و تصویر خود را در آینه میشناسد («مرحله آینه»، آن طور که لاکان از آن نام میبرد) و به مفهوم «من» پی میبرد، دیگر مادر، خداوند او نیست. در این مرحله مادر قدرت و اعتباریکه خود را نزد کودک از دست میدهد. (مک آفی 15:2004) اینجاست که کودک به سوی پدر خود میل میکند و زبانآموزی را آغاز مینماید.
اگرچه زبان اول هر کس به طور جهانی «زبان مادری» او نامیده میشود، اما بیشتر نظریهپردازان فمنیسم زبان را نظامی مردسالارانه میدانند که منعکسکننده تام تمایلات و نظام فکری پدران است. لاکان نظریه فروید را در لایه عمیقتری مطرح کرد. به بیان لاکان عقده ادیپ تنها ماهیت جنسی و فیزیکی پدر نیست، بلکه این «نام پدر» است که کودک را به سوی خود جذب و جلب میکند، مفهومی که در قانون و بیشتر از همه در زبان نمود یافته است. (همان:32) دیالکتیکی که بین تجربه جسمی و زبان از ابتدای وجود زبانی ما برقرار میشود، انکارنشدنی است. بعد از شکل گرفتن معنای «من» است که کودک یاد میگیرد زبان را به طور انتزاعی به کار گیرد. (همان:24)
از این رو تجربه جنسیتی اساس شکلگیری زبان و سازه شخصیتی ماست. اما نکته مهمی که روی آن باید تاکید کرد این است که دیالکتیک تجربه جسم و زبان بارها و بارها تکرار میشود؛ به خصوص در آستانه بلوغ، هنگامی که فرد دچار تجربه جسمانی جدیدی شده است و باید بار دیگر دانش زبانی خود را با این نظام شناختی جدید هماهنگ کند. رویکرد زیستشناسانه به مسئله بلوغ دوگانه را میتوان در کارهای بیولوژیست اسپانیایی، مارانون نیز دنبال کرد. مارانون در سالهای اول قرن بیستم در تحقیقات خود نشان داد که ما، انسانها در طول زندگی دو بلوغ را تجربه میکنیم.
بلوغ اول در سالهای 10 تا 14 سالگی روی میدهد و بلوغ دوم از 14 تا 17 سالگی. (فیث فول 119:1967). به بیان دیگر بلوغ اول، تکاملی زیستشناختی است که هم در زن و هم در مرد، با تغییرات هورمونی همراه است، اما بلوغ دوم را میتوان بلوغی ذهنی انگاشت که با تثبیت زبان جنسیتی پایان میگیرد. اما آیا یادگیری زبان پیش از شکلگیری شخصیت (یا به طور دقیق شکلگیری «ذهنیت») آغاز میشود یا بعد از آن؟ به بیان دیگر جنسیت پیش از زبان شکل میگیرد یا پس از آن؟ یا شاید همزمان با آن؟
فروید و لاکان به جنسیت پیش از زبان معتقدند (آغاز عقده ادیپ) اما اگر ماهیت زبانی را شکلدهنده هویت و جنسیت بدانیم و از الگوی «اول زبان، بعد جنسیت» پیروی کنیم، با نظریه این دو روانشناس به جنگ برخاستهایم. بررسی این پارادوکس، موضوع بحث ما نیست، با این حال برای رهایی از این تناقض، نظریه جولیا کریستوا میتواند بسیار کارگشا باشد. کریستوا معتقد است هویت در فضایی «رحمی» شکل میگیرد که متضمن مرور زمان نیست. Chora، رحم یا فضای منفعل، در تعریف جدیدی که جولیا کریستوا از آن ارائه میدهد به محیط روانی کودک اطلاق میشود که او پیش از شکلگیری شخصیتی در آن شناور است. (همان:19)
Chora فضای قبل از وجود است که افلاطون در رساله تیمائوس خود برای اولین بار از آن نام برده بود: «همه ما در رویاهای خود میبینیم که همه چیز باید قبل از اینکه خلق شود جایی وجود داشته باشد و فضایی را هم اشغال کرده باشد.» (همان:19) Chora کلمهای است که اولین بار توسط افلاطون ضرب شد. منظور افلاطون از این محیط معلق، در واقع همان سئوالی است که امروز در ذهن همه ما نیز وجود دارد: پیش از «بیگ بنگ» چه بود؟ مفهومی که افلاطون در نگاه کیهانشناسانه خود از آن نام برده بود، در بیان کریستوا مفهومی آغوش مادر را میباید که در واقع یک «رحم زبانی» است؛ فضایی که همه ما پیش از آنکه بتوانیم مرزهای دقیق شخصیتی خود را ترسیم کنیم، (یا روبهروی آینه بایستیم) در آن شناوریم.
رحم، یک تمامیت بیان نشده و بیان نشدنی است؛ فضایی است که در آن انرژی اولیه شکل میگیرد و تخلیه میشود. در واقع تخلیه انرژی انباشته پایان مرحله رحمی نیز هست. چرا که در آنجاست که نیست، هست میشود و هویت نابوده، متولد میگردد. مطابق این تعریف وجودشناسانه، «وجود زبانی» یا شاید بهتر باشد بگوییم «موجود زبانی» به هویتی اطلاق میشود که نه تنها میتواند زبان را به کار برد، بلکه از طریق کاربرد زبان، ماهیت خود را نیز میسازد. (همان:14) در این میان عوامل یا قابلههای بسیاری وجود دارند که فرد را از رحم زبانی متولد میکنند. یکی از این عوامل تقلید صدای دیگران است.
به بیان دیگر پسران با تقلید صدای پدر و دختران با تقلید صدای مادر (و البته پدر) هویت جنسیتی جدید خود را رقم میزنند. یکی دیگر از این عوامل «کاربرد زبان خواستگارانه» است. در این مرحله است که گوینده از زبان به مثابه وسیلهای برای ایجاد ارتباط فاصله میگیرد و زبان را برای هویت سازی و اعمال قدرت و به دست آوردن کنترل به کار میگیرد زبان جنسیتی با مصادیق دیگری نیز سنجیده میشود که در تحقیقات روانشناسانه چند قرن اخیر نمود داشتهاند و از آن میان میتوان به کاربرد شناسی جوکهای جنسیتی، شوخیها و تمسخرها اشاره کرد.
نمودهای گفتار عاری از قدرت در گفتار زنانه
اما اگر به تعامل متقابل جنسیت و زبان قائل شویم، باید زبان مردانه را از زبان زنانه جدا کنیم. حقیقت این است که زنان و مردان مانند هم حرف نمیزنند، چرا که پایگاه جنسیتی آنها در جامعه تفاوت عظیمی دارد. در واقع هر چه جامعه سنتیتر و محافظهکارتر باشد، تفاوتهای گفتار زنانه و مردانه نیز بیشتر خواهد بود. زبان مردانه به عبارتهایی اطلاق میشود که مخصوص مردان است و زنان اگر آنها را میفهمند، اما به کار نمیبرند. در یک جامعه سنتی کاملاً طبیعی است اگر «زبان زنان»، گونه انحرافی زبان مردان یا اصطلاحاً «زبان غیر» نامیده شود.
به بیان دیگر گفتار زنان در جوامع سنتی در طبقه «زبان عاری از قدرت» جای میگیرد؛ زبانی که کاربرد آن در یک بافت اجتماعی باعث میشود گوینده فاقد ارزش یا هوشمندی تلقی شود. سرکوب گفتار زنانه در جوامع سنتی بیشتر از آن روست که این زبان فاقد قدرت به حساب میآید. زنان برای اینکه از ضعف آمیخته به گفتار خود رها شوند، ممکن است از اصطلاحات مردانه استفاده کنند (بیان لوتی در دختران طبقه کارگر) یا هنگام حرف زدن با مردان غریبه انگشت در دهان بگذارند. هر دو این موارد نمودهایی از سرکوب گفتار جنسیتی هستند که در جامعه ما هنوز به چشم میخورند. اما تفاوت گفتار زنان و مردان را میتوان در موارد عینیتری نیز دنبال کرد.
همان طور که گفتیم تفاوت در قدرت باعث تفاوت زبانی نیز میشود. مثلاً آدمهای ضعیف (چه از نظر سنی، چه از نظر تحصیلی، مالی یا جنسیتی) با صدای ضعیفتری صحبت میکنند و کمبود اعتماد به نفس موجب بروز عدم قطعیت در گفتار آنها میگردد. نمودهای بیان فاقد قدرت در گفتار زنانه به اوج خود میرسند چرا که در جوامع سنتی سن پایین، تحصیلات اندک و حتی ثروت کم به اندازه «زن بودن» منفی تلقی نمیشود. بحث پیرامون تفاوتهای گفتاری زنان و مردان در کشورهای توسعه یافته (در اینجا به معنی کشورهایی که در آنها حقوق مردان و زنان یکسان انگاشته میشود) نیز وجود دارد.
مثلاً هولمز گفته بود مردان نیوزلندی بیشتر درباره چیزها و اتفاقات حرف میزنند و زنان درباره احساسات و روابط. اما باید توجه داشت که این تفاوت بیشتر از آنکه حاصل تفاوت قدرت باشد، حاصل یک تفاوت روانشناختی است. سال پیش در دانشکده زبانشناسی علامه طباطبایی به پایان نامهای برخوردم که به «بررسی قدرت در زبان زنان و مردان» پرداخته بود. متاسفانه نام محقق را فراموش کردهام اما شاید خالی از لطف نباشد به گوشههایی از نتایج این تحقیق استناد کنیم. در این تحقیق نمودهای گفتار عاری از قدرت زنان با میزان«عدم قطعیت» آنها هنگام سخن گفتن اندازهگیری شده است.
جنسیت در کاربرد عوامل زبانی شاخص عدم قطعیت تاثیر مشهودی دارد و زنان به طور مشهودی بیشتر از مردان از این عوامل استفاده میکنند. مثلاً زنان در گفتار خود درنگ بیشتری دارند، جملات و کلمات را تکرار میکنند و خود تصحیحی در گفتار آنها بیشتر از مردان است. پرسشهای کوتاه نظیر «مگر نه؟» و پرکنندههای کلامی نظیر «میدونی» در گفتار زنان بیشتر از مردان به چشم میخورد. قیود شک و تردید (نظیر «شاید») و افعال تردید (نظیر «فکر کنم») نیز در گفتار زنان بسامد بیشتری دارند. میزان به کارگیری عوامل فوق در گفتار زنان ایرانی 26 درصد بیشتر از مردان است.
فاصله مردان و زنان کاربرد این عوامل در تحصیلات بالا، کمتر است. تفاوت در کاربرد واژگان، تقویت یا قطع مکالمه، میزان مشارکت در مصاحبه، به کارگیری ضمایر اول شخص و سوم شخص از دیگر نشانههای گفتار عاری از قدرت هستند که تماماً در گفتار زبان ایرانی نمود دارند. تفاوتهای روانشناسانه گفتار زنان و مردان را میتوان در موارد دیگری جست. مثلاً سرعت گفتار و تراکم واژگان در گفتار زنان بیشتر از مردان است، دختران 14 تا 18 سال پرحرفترین گروه آدمها هستند یا زنان در مقابل سئوالات بردبارترند و در پاسخگویی حوصله بیشتری به خرج میدهند.
تاثیر تفاوت جنسیتی در کاربرد زبانی که «کاربردشناسی جنسیتی» هنوز حوزه تحقیق گشادهای است که به شدت جای کار دارد. آثار کامرون، گوردون و تانن در انگلیسی و آثار کتابون مزداپور، نجمآبادی و باقرزاده در فارسی تنها توانستهاند گوشهای از این مباحث را مورد کاوش قرار دهند. از سوی دیگر زبانشناسان فمینیست از آنجا که به انکار هرگونه تفاوت زبانی میان زنان و مردان برخاستهاند ترجیح دادهاند این بحث گفتمانی و مباحثی نظیر مورفولوژی مردانگی و زنانگی را مسکوت نگاه دارند.
چند نکته درباره زبان فارغ از جنسیت
برای خالی کردن زبان از جهتگیریها و پیشانگاریهای جنسیتی نمیتوان تنها به حذف تفاوتهای زبان مردانه و زنانه دل خوش کرد. اینکه زنان ما امروز در عرصههای اجتماعی و حتی سیاسی همانند مردان حرف میزنند، به آن معنا نیست که زبان ما نیز از تبعیضهای جنسیتی رها شده است. در واقع برای رسیدن به «زبان فارغ از جنسیت 26» ـ که زبان حامی دو جنس، زبان غیرجنسیتی یا زبان بدون تبعیض جنسیتی نیز نامیده میشود ـ باید به بازیافت زبان دست بزنیم و این، کار آسانی نیست.
زبان در بستر تکامل خود، تعصبهای جنسیتی جامعه را به خود جذب میکند و آنها را در ساختار واژگانی و حتی نحوی خود نمود میدهد. زبانی که از بستر جامعهای پدرسالار و مرد محور گذشته است به ناچار به تبعیضهای جنسیتی نیز آلوده شده است. از این رو ضروری است که برای مقابله با این جبر هزاران ساله به خنثیسازی جنسیتی زبان به طور هدفمند و عامدانه بپردازیم. یکی از بحث برانگیزترین موارد خنثیسازی جنسیتی در زبان انگلیسی مسئله کاربرد ضمیرها در این زبان است. در این زبان گوینده هنگامی که نمیخواهد به جنسیت کسی اشاره کند از ضمیر مذکر (he) استفاده میکند. مثلاً در زبان انگلیسی معادل «یک قاضی خوب کارش را جدی میگیرد» اینگونه است:
good judge takes his job seriously A
اما کاربرد ضمایر مذکر گاه این شبه را برمیانگیزد که نویسنده در میان گروه مورد اشاره خود (در اینجا قاضیان) هیچ زنی را در نظر نگرفته است و به طور تلویحی اشاره کرده است که قاضیان خوب، تنها مرد هستند. حتی اگر نویسنده چنین منظوری نداشته باشد و حتی اگر اجبار زبانی او را به این کار واداشته باشد، نمیتوان انکار کرد که این تعبیر تبعیضی- جنسیتی، تاثیر منفی خود را بر چشمها یا گوشهای مخاطب تحمیل میکند. گویشوران انگلیسی برای خنثیسازی ضمایر زبان خود سه راهبرد پیشنهاد دادهاند.
راهبرد اول این است که با بازنویسی جمله از کاربرد ضمیر اجتناب شود. راهبرد دوم این است که در کنار ضمیر مذکر، ضمیر مونث نیز به کار گرفته شود. (his/her). این پدیده به ظهور ضمیر جدیدی در زبان انگلیسی هم منجر شده است که به صورت he/s نوشته میشود و «اس.هی» یا «اس.اسلش.هی» خوانده میشود. راهبرد سوم این است که به جای ضمایر مفرد از ضمایر مفرد از ضمایر جمع استفاده شود که در آن مفهوم جنسیتی وجود ندارد:
Good judge takes their job seriously A
چنین جملهای ممکن است در نگاه اول اشتباه به نظر برسد، اما کاربرد فراوان آن در زبان انگلیسی باعث مقبولیت آن شده است. برای خنثیسازی زبان راهبرد چهارمی هم وجود دارد که پیشنهاد میکند به جای ضمیر مذکر عام، از ضمیر مونث استفاده شود. این راهبرد هم به تازگی هواداران بسیاری به خود جذب کرده است و در بسیاری از متون قضایی وارد شده است.
رادیوها و تلویزیونها هم تمام تلاش خود را به کار گرفتهاند تا از به کار بردن اصطلاحات جنسیتی اجتناب کنند. امروز حتی ترجمههایی از کتاب مقدس نیز به زبان غیرجنسیتی وارد بازار شده است. به عنوان مثال در این ترجمهها عبارت "But who can discern his errors?" (19:12) به شیوه سوم خنثیسازی تغییر یافته و در آن ضمیر عام his به their تغییر یافته است. زبان عربی هم به خاطر قوانین خاص نحوی خود در مواردی که نمیخواهد با جنسیت اشاره کند از ضمیر مذکر (هو) استفاده میکند. تا یکی از واژگان دیگری که در زبان انگلیسی بحثهای بسیاری به راه انداخته و در زبان فارسی هم مصداق دارد، واژه man است که علاوه بر «مرد» به «گونه انسان» نیز اطلاق میشود. به عنوان مثال عبارت
No man is an island
را باید به «هیچ انسانی جزیره نیست» ترجمه کرد، نه «هیچ مردی....» متاسفانه در ترجمههای فارسی از متون انگلیسی این امر ساده گاه توسط مترجمان نادیده گرفته میشود. مثلاً در ترجمه کتاب تاریخ زبانشانسی آر.اچ. روبینز آنجا که نویسنده مهرههای اصلی تاریخ علم را در طول تاریخ تمدن معرفی میکند، آمده است: «اما هر شاخه علمی زنده و رویانی خواه ناخواه یکی چند از آن مردان برجسته را هم به خود جلب میکند.... این چنین مردان عموماً عمیقتر میاندیشند و نظریهها و آرای پذیرفته شده را دقیقتر به پرسش میگیرند.» (ص19)
این در حالی است که نسبت دادن تاریخ علم، به مردان چیزی نیست که به سلیقه انسان امروز خوش بیاید. اما این کوتاهی تنها متوجه مترجم کتاب (دکتر حقشناس) نیست. گویی خود رابینز هم تمایلی به پیراسته کردن کتاب خود از اصطلاحات جنسیتی نداشته است. امروز در زبان انگلیسی هنگام اشاره به کلیت انسان ترجیح بر این است که از کاربرد کلماتی نظیر ؟ اجتناب شود. بیان امروزین جملهای که کمی پیش آمد، این چنین است: Nobody is an island
یا
None of us are islands
امروز کلماتی نظیر Policeman, Chairman کلماتی به کلی منسوخ شده به حساب میآیند که جای خود را به Police officer , chairperson دادهاند. به جای کلمه Watchman نیز ترجیح اکید وجود دارد که از اصطلاح security officer استفاده شود. عبارت دوم به مراتب طولانیتر است و با اقتصاد زبانی تضاد دارد، اما برای خنثیسازی زبان باید هزینههایی هم متقبل شد. بسیاری در پاسخ به این سئوال که چرا زبان فارسی تاکنون به فرآیند خنثیسازی روی نیاورده میگویند زبان فارسی زبانی غیرجنسیتی است.
اما باید به این دسته از عزیزان یادآوری کرد که زبان انگلیسی هم زبانی غیرجنسیتی است (لااقل در مقایسه با زبانهای آلمانی و فرانسوی و عربی) اما در پیرایش زبانی خود پیشتاز زیانهای دیگر شده است. در واقع زبانهای غیرجنسیتی برای خنثیسازی زبان خود نیاز به تلاش بیشتری دارند، چرا که جنسیت در ذهن گویشوران زبانهای جنسیتی مفهومی دستوری است که به جهان بیرون صدق نمیکند. اگر از یک فرانسوی بپرسید چرا واژه «کتاب» در این زبان مذکر است و آیا این نشانه تبعیض جنسیتی در حوزه علم و دانش نیست، او خیلی ساده جواب خواهد داد خیر، چرا که کلمه «دانشگاه» مونث است.
عدم پرداختن به این مسائل در زبان فارسی به این دلیل نیست که زبان ما از اصطلاحات جنسیتی خالی باشد. ما هنوز کلمه «آدم» را به عنوان انسان به کار میبریم بدون توجه به این که این اصطلاح نوعی جهتگیری جنسیتی دارد. زبان فارسی از اصطلاحات نوعی جهتگیری جنسیتی دارد. زبان فارسی از اصطلاحات جنسیتی خالی نشده است چرا که تاکنون دغدغه اینکار در دهن گویشوران آن وجود نداشته است. من با تندرویهای فمینیستهایی که تاریخ را her story مینویسند یا برای پرهیز از کلمه man ترجیح میدهند زن را womyn تایپ کنند، موافق نیستم.
همانطور که معتقد نیستم واژگانی نظیر دوشیزه و دختر (که از دوشیدن اشتقاق شدهاند) باید از زبان حذف شوند. برای خنثیسازی زبان لازم نیست کلمات را از لغتنامهها بیرون بکشیم و کلمات جدیدی وضع کنیم، بلکه کافی است به زبان آگاهی یابیم و هنگام سخن گفتن، ترجمه کردن یا نوشتن هر خط با هوشیاری و اندکی احتیاط کلمات را به کار بریم. زبان عاری از جنسیت خود به خود از لابهلای این خودآگاهی رشد خواهد کرد.