تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۹  ، 
کد خبر : ۶۸۸۵۸
گفتگو با نیوی گوردون -روزنامه‌نگار و نویسنده اسرائیلی استاد علوم سیاسی و فعال حقوق بشر

اشغالگری اسرائیل

ترجمه: یعقوب نعمتی وروجنی اشاره: نیوی گوردون، نویسنده اسرائیلی در کتابی که اخیرا تالیف نموده اشغال اراضی فلسطینی توسط اسرائیل را مورد بررسی قرار داده است. وی در این کتاب تلاش نموده تا علاوه بر بررسی تاریخی اشغالگری، اسرائیل را از رهیافت نظری نیز مطالعه نموده و در باب آن نظریه‌پردازی نماید. گوردون هم‌اکنون استاد علوم سیاسی در دانشگاه بن گوریون می‌باشد. وی مدرک دکترای خود را در سال 1999، از دانشگاه نوتردام دریافت نمود و در دانشگاه‌های کالیفرنیا و میشیگان نیز تدریس نموده است. مقالات وی در نشریاتی همچون نیشن، گاردین، هاآرتص، شیکاگو تریبون، بوستون گلوب و... منتشر می‌شود. کتاب اشغالگری اسرائیل در اکتبر 2008 و در 344 صفحه توسط انتشارات دانشگاه کالیفرنیا منتشر شد و به همین مناسبت Z Net سایت مصاحبه‌ای با نیوی گوردون انجام داده است که ترجمه آن تقدیم می‌گردد.

* ایده کتاب اشغالگری اسرائیل از کجا در ذهن شما پدیدار شد؟
** این کتاب دو منشا جداگانه دارد. اول و مهمتر ازهمه این کتاب، محصول سال ها فعالیت من در سرزمین های اشغالی فلسطین است. شناخت من از اشکال کنترل که توسط اسرائیل در نوار غزه و کرانه باختری اعمال شده از دوران انتفاضه اول به عنوان عضوی از گروه غزه برای حقوق بشر و بعدها به عنوان مدیر پزشکان حقوق بشر آغاز گردید. در طی انتفاضه دوم، من یکی از اعضای فعال “تعیش” (همکاری عربی - یهودی) شدم و همراه با فلسطینی ها زمان زیادی را در اراضی اشغالی در حال مقاومت در برابر سیاست های نادرست اسرائیل صرف کردم. این نوع تجربه دست اول بسیار گرانبها است و چندین کتاب و گزارش نمی تواند جای آن را بگیرند. از سوی دگیر این کتاب، ماحصل مباحثات و تحقیقات انجام یافته توسط گروهی از دانشجویان و پژوهشگران اسرائیلی و فلسطینی است که من چند سال پیش به آن پیوستم هدف این گروه، بررسی و تئوریزه کردن شکل خاص استعمارگری اسرائیل بود.
* چه چیزی کتاب شما را از دیگر کتابهای اشغالگر اسرائیل متمایز می سازد؟
** کتاب های زیادی راجع به اشغالگری اسرائیل نوشته شده است ولی در کمال تعجب کتاب خاصی که نمایی کلی از چهار دهه حکومت نظامی اسرائیل ارائه دهد وجود ندارد.
راجع به تاریخچه شهرک سازی اسرائیل، مقاومت فلسطینیان، بویژه در دوره انتفاضه اول و دوم، تاریخچه دادگاه های نظامی، جنبش زنان فلسطینی، جنبش های کارگری، ابتکارات دیپلماتیک و نقض حقوق بشر، کتاب های خوبی می توان یافت. من خود 5 کتاب متفاوت می شناسم که به دیوار حایل پرداخته اند. در عین حال که این کتاب ها برای شناخت ویژگی های خاص اشغالگری ضروری اند کتاب واقعیات روی زمین (1987) اثر جفری آرونسان، آخرین کتابی بود که تلاش نمود نمایی کلی از اشغالگری اسرائیل ارائه دهد. ولی این کتاب فوق العاده قبل از خیزش انتفاضه اول پدیدار شد.
از سوی دیگر کتاب مذکور تنها کتابی است که تاریخچه مبسوطی از اشغالگری ارائه می دهد.
علاوه بر این اغلب کتاب های موجود توصیفی هستند، ولی کتاب من تلاش دارد تا اشغالگری و کنترل فلسطینی ها توسط اسرائیل را تئوریزه کند. این کتاب در صدد است تا تغییرات رخ داده در اراضی اشغالی طی سالیان را تبیین نماید. اگر در سال 1968 اسرائیل به فلسطینیان کمک نمود تا در نوار غزه درختکاری نموده و مزرعه احداث کنند ولی در طی 3 سال اول انتفاضه اول اسرائیل بیش از ده درصد از زمین های زراعی غزه را ویران کرد و حدود 260 هزار درخت را ریشه کن کرد. چگونه می توان این مسئله را توضیح داد؟
* کتاب شما بر چهار دهه از 1967 به بعد تمرکز دارد پس ده های قبل از آن و علی الخصوص جنگ 1948 چه می شود؟
** هدف کتاب من این است که نشان داده و تئوریزه کند که اسرائیل چگونه مردم مناطقی که در سال 1967 اشغالش کرد را کنترل نموده است. من تاریخ منازعه اسرائیل و فلسطین را نوشتم من فکر می کنم که شیوه های کنترل که برای کنترل فلسطینیان در نوار غزه و کرانه باختری به کار گرفته می شود از شیوه های به کار رفته در داخل اسرائیل بعد از جنگ 1948 متفاوت است زیرا اسرائیل هیچ گاه قصد نداشته که فلسطینی های اراضی اشغالی را به شهروندی خود درآورد. اسرائیل جهیزیه (زمین هایی که در 1967 تصرف کرد) را بدون عروس (فلسطینی های ساکن در این سرزمین ها) می خواست و از این رو مجبور بود که شیوه های متفاوتی از کنترل را به کار گیرد.
با این حال نمی توان منازعه اسرائیل - فلسطین را بدون نگاه به 1948 فهمید. سال 1948 برای فهم منازعه و برای هرگونه توافق صلح عادلانه ای کاملاضروری است. در واقع من فکر می کنم که بدون توجه به پاکسازی نژادی صورت گرفته در طی این جنگ هیچ گونه صلحی قابل تصور نیست با این وجود پرداختن به این مسئله هدف کتاب من نیست در عین حال کتاب های بسیار خوبی راجع به جنگ 1948 نگاشته شده اند.
* کتاب شما “نسب نامه کنترل” اسرائیل را ارائه می دهد این نسب نامه چیست و چرا اهمیت دارد؟
** منظور من از نسب نامه کنترل تاریخچه ای است که اشکال کنترل مورد استفاده برای اداره مردم فلسطین از طریق تنظیم کارهای روزمره آنان را توصیف می کند. در اراضی اشغالی ساز و کارهای کنترلی خود را به صورت مقررات و مجوزهای قانونی اقدامات و شیوه های نظامی، تقسیم بندی های فضایی و ساختمان ها و نیز احکام دیوانسالاری و فرامین هنجاری نشان داده اند که شیوه های دلخواه رفتار در خانه، مدارس، مراکز درمانی، کارگاه ها، مزارع کشاورزی و ... را تعیین می کند. یک کتاب واحد برای تدوین لیستی از این ساز و کارها کفایت نمی کند و از سوی دیگر باید در نظر داشت که احکام نظامی صادر شده در طول سال ها در کرانه باختری و نوار غزه به تنهایی هزاران صفحه را پر می کند و هرچیز و همه چیزی را از مبادلات تجاری شامل زمین و اموال منقول و نصب پمپ های آب گرفته تا کاشت درختان و ساختار هیئت حاکمه را در بر می گیرد. هریک از این احکام را می توان برای شناسایی جریاناتی که منجر به صدور آن شده و عواقبی که پدید آورده است مورد تجزیه و تحلیل قرار دارد. به عنوان مثال چرا اسرائیل از نصب پمپ های آب توسط فلسطینیان جلوگیری کرد؟ ارتش اسرائیل چه اقداماتی را برای تحمیل این مقررات انجام داده و فقدان پمپ آب چه تاثیری بر زندگی روزمره فلسطینیان داشته است؟ به جای بررسی دقیق فقط یک ساز و کار کنترلی کتاب من نگاهی گسترده به شیوه های کنترلی ارائه می دهد تا تغییراتی که در طول چهار دهه گذشته در کرانه باختری و نوار غزه روی داده است را توضیح دهد.
* دیباچه کتاب به تحولاتی که شما در حین بزرگ شدن تجربه کرده اید اشاره می کند. این تحولات چه بوده اند و شما این تحولات را به چه چیزهایی نسبت می دهید؟
** زمانی که من نوجوان بودم، دوستان من در دبیرستان دوره ها آموزش رانندگی را در مرکز شهر رفح طی کردند. شهری که در بخش جنوبی نوار غزه واقع شده و هم اکنون از سوی اکثر یهودیان به عنوان آشیانه تروریست هایی که از مصر، اسلحه قاچاق می کنند پنداشته می شود. سلاح هایی که بر علیه اهداف اسرائیلی به کار می روند. تا اوایل دهه 1990 فلسطینی ها نوار غزه و کرانه باختری بیشتر به عنوان کارگران ارزان قیمت برای خانه سازی، نظافت خیابان ها و کار در مزارع کشاورزی مورد نظر اسرائیلی ها بودند ولی هم اکنون تقریبا محو شده اند.
ناتوانی اسرائیل در راه فرونشاندن انگیزه رهایی فلسطینی ها منجر به این شده است که اراضی اشغالی را به صورت یک زندان رو باز درآورند. در سال های اولیه اشغالگری ، اسرائیل انرژی زیادی را در تلاش برای اداره مردم تحت اشغال و عادی نمودن اشغالگری، صرف نمود. اسرائیل تمامی ابعاد زندگی فلسطینیان را تحت نظارت خود درآورد. تعداد تلویزیون ها، یخچال ها و اجاق های گاز همانند چارپایان اهلی باغات میوه و تراکتورها مورد شمارش قرار گرفت. نامه های فلسطینی ها ثبت، بررسی و کنترل می شدند. کتاب های درسی مدارس، رمان ها، فیلم ها، روزنامه ها و نشریات سیاسی، تفتیش و اغلب سانسور می شدند. فهرست های مفصلی از کارگاه های مبلمان، صابون سازی، نساجی و ... وجود داشت حتی عادات تغذیه و ارزش غذایی سبد غذایی فلسطینی ها مورد آزمایش قرار می گرفت. امروزه اسرائیل به ساکنان فلسطینی اش به عنوان اتباعی که نیازمند مدیریت شدن هستند ندارد (به جز در مرزها و ایست های بازرسی) و این امر به وضعیتی بسیار مخاطره آمیز منجر شده است.
* خشونت و کشتار در بین فلسطینیان و اسرائیلی ها در طی سال های اشغالگری، چه تغییری یافته است؟
** در حالی تحولات اراضی اشغالی خود را در تمامی ابعاد زندگی فلسطینیان نشان داده، ولی این تحولات در مورد تعداد کشته شدگان برجسته تر است. در طی دوره 6 ساله 2001-2007 اسرائیل به طور متوسط هر سال 674 فلسطینی را به قتل رسانده که بیشتر از تعدادی است که در طی 20 سال اول اشغال کشته شده اند. علاوه بر این از زمان خیزش انتفاضه دوم، اسرائیل خود دو برابر بیشتر از 34 سال پیشین، فلسطینیان را به قتل رسانده است. در طی دوره13 ساله ما بین دسامبر 1987 و سپتامبر 2000، 422 اسرائیلی به دست فلسطینی ها کشته شدند. ولی در دوره 6 ساله از خیزش انتفاضه دوم تا پایان سال 2006، 1019 تن اسرائیلی به قتل رسیدند. یکی از مسائلی که من در این کتاب بدان پرداخته ام این است که چگونه می توان این خشونت فزاینده را مورد فهم قرار داد به نظر من پاسخ ساده ای می توان به این سوال داد آن هم اینکه هریک از طرفین شیوه های خشونت خود را تغییر داده و به نیروی مهلک تری دست یازیده است. ولی سوال هنوز هم باقی است: چرا شیوه های خشن تری مورد استفاده قرار گرفت؟
* شما نوشته اید که اشغالگری طبق “اصل استعمارگری” عمل می نمود و در طول زمان جای خود را به “اصل جداسازی” داد. منظور شما چیست؟
** منظور از اصل استعمارگری، شکلی از حکومت است که به وسیله مستعمره نشین ها تلاش دارد تازندگی مردمان تحت استعمار را اداره کرده و در عین حال منابع سرزمین تسخیر شده را استثمار نماید. (در این مورد، منابع شامل زمین، آب و نیروی کار ارزان می باشند.) قدرت های استعماری در راستای تسهیل بهره برداری از منابع، به دنبال اداره کردن مردمان مورد استعمار، هستند. ارتش اسرائیل نقش خود در زمان سلطه استعمارگری، بسیار متفاوت از امروز تصور می کرد به عنوان مثال، برای سال های متمادی حکومت نظامی اسرائیلی می خواهد گزارشی از تحولات اقتصادی - اجتماعی صورت گرفته در مناطق مورد اشغال را ارائه دهد. گزارشات مذکور ادعا داشتند که به دلیل دخالت های اسرائیل، اقتصاد، صنعت، آموزش و پرورش مراقبت های بهداشتی و ساختارهای داخلی فلسطین توسعه یافته اند. نکته ای که من دوست دارم بر آن تاکید کنم این نیست که در عمل اسرائیل مانع از توسعه این بخش ها شد، بلکه منظورم این است که اسرائیل به خاطر اداره مردم فلسطین، خود را مسئول این امور معرفی می کرد. در واقع هدف اسرائیل ، عادی سازی اشغالگری اش بود.
در طی انتفاضه اول، اسرائیل به این نتیجه رسید که اصل استعمارگری به خوبی عمل نمی کند و شروع به جستجوی اصل جدیدی کرد تا بتواند اشغالگری خود در کرانه باختری و نوار غزه را تقویت کند.
تمایل به عادی کردن اشغالگری و از بین بردن ناسیونالیسم فلسطینی غیر واقع بینانه از آب درآمد. چند سال طول کشید تا خط مشی جدیدی شکل بگیرد ولی در نهایت اصل جداسازی اتخاذ گردید.
برخلاف اصل استعمارگری که چندان مورد بحث واقع نشد اصل جداسازی دائما مورد بحث قرار گرفته است عبارتی نمادین که اصل مذکور را توصیف کند این است: “ما اینجاییم، آنها آنجا”.
ما به اسرائیلی ها و آنها به فلسطینیان، اشاره دارد.
این اصل دوم به دنبال پایان دادن به اشغالگری نیست بلکه می خواهد منطق آن را تغییر دهد به عبارت دیگر، “ما اینجاییم، آنها آنجا” بر عقب نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی دلالت ندارد بلکه درصدد است این واقعیت را تیره نماید که اسرائیل در راستای تداوم کنترل بر منابع اراضی اشغالی، قدرت خود در آن مناطق را مجددا سازماندهی کرده است. بنابراین توافقات اسلو که نتیجه مستقیم انتفاضه اول و شرایط متغیر اقتصادی و سیاسی در عرصه بین المللی بودند به جای عقب نشینی، بر سازماندهی مجدد قدرت اسرائیل دلالت داشتند و بایستی به عنوان استمرار اشغالگری از طریق شیوه های دیگر، فهمیده شوند. همان طور که قبلامرون بن و نیستی اعلام کرد اسلو، نوعی “اشغالگری از راه دور بود.
تفاوت عمده مابین اصول استعمارگری و جداسازی این است که تحت اصل اول برای اداره مردم و منابع تلاش می شود گرچه این دو از هم جدا نگه داشته می شوند. با اتخاذ اصل جداسازی، اسرائیل هرگونه علاقه ای نسبت به زندگانی فلسطینیان را وا می گذارد و صرفا بر منابع اشغالی تمرکز می کند تاکید بر سازماندهی مجدد قدرت، تحول در شیوه های خشونت و افزایش چشمگیر شمار کشته شدگان فلسطینی را توضیح می دهد.
* اشکال سلطه اسرائیل بر غزه و کرانه باختری در طول این سال ها چقدر تغییر کرده و این امر به ما چه چیزی درباره کنترل اسرائیل بر این مناطق می گوید؟
** اصل جداسازی، منطبق کاملامتفاوت از اصل استعمارگری، ارائه داده است. اگر در طی دهه اول اشغالی، بیکاری ایجاد نموده است. در سال 1992 حدود 30 درصد از نیروی کار فلسطینی در اسرائیل به کار گرفته می شدند. ولی در سال 1996 این رقم به 7 درصد کاهش یافت و نرخ متوسط بیکاری اراضی اشغالی به 32/6 درصد رسیده و دوازده برابر بیشتر از 3 درصد بیکاری سال 1992 شد. بنابراین در یک دوره، اشتغال برای اداره مردم به کار گرفته شد در حالی که در دوره بعدی بیکاری به عنوان شکلی از کنترل کردن، مورد استفاده قرار گرفت.
اسرائیل در سال 2006 حتی از ایمن سازی و واکسیناسیون مردم فلسطین نیز جلوگیری کرد. بانک جهانی گزارش می دهد که بیش از 9 درصد از کودکان فلسطینی سوء تغذیه حاد دارند و سازمان غذا وکشاورزی سازمان ملل متحد تخمین می زند که در سال 2003 حدود 40 درصد از فلسطینی های اراضی اشغالی از کمبود مواد غذایی رنج می برند نیمی از کودکان 6 تا 9 ماهه و مادرانشان کم خون هستند. میزان نوزادان مرده به دنیا آمده حدود 58 درصد افزایش یافت و مرگ و میر کودکان در سال 2002 به حدی بیشتر شد که به دومین دلیل عمده مرگ در بین فلسطینی ها مبدل گشت. در واقع، اسرائیل خط مشی هایی را اتخاذ کرده است که فلسطینیان را تضعیف نموده و از بین می برد.
نحوه عمل ارتش اسرائیل در انتفاضه دوم که در مدت یک ماه سربازان اسرائیلی بیش از یک میلیون گلوله شلیک کردند نمادی از اصل جداسازی بوده و حتی از دستور اسحاق رابین در انتفاضه اول مبنی بر اینکه “استخوان های فلسطینی ها را خرد کنید” نیز متفاوت است. تفاوت بین شکستن و کشتن، بازتاب دهنده تفاوت بین اصل استعمارگری و اصل جداسازی است.
* چه تفاوتی بین فهم اشغالگری از دریچه سیاست در برابر رویکرد ساختاری، وجود دارد؟ و کدام یک از این رویکردها بهتر است؟
** سوالی که نیازمند پرسیدن آنیم این است که این سیاست از کجا نشات می گیرد. ما گرایش داریم که به سیاست به عنوان ساخته فرد و یا گروهی کوچک بیندیشیم. مردم همواره درباره دکترین آیزنهاور، دکترین بوش، دکترین آریل شارون و ... سخن می گویند ولی از نظر من، سیاست به گونه دیگری عمل می کند. من فکر می کنم که فی المثل سیاستمداران، فرماندهان نظامی، قضات و امثالهم از خیلی جهات به واسطه ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود محدود شده و شکل داده می شوند.
اجازه بدهید مثالی نزدیک به ذهن بیان کنم. ایالات متحده هم اکنون با یک بحران اقتصادی دست به گریبان است و در نتیجه، بوش، یک لایحه 700 میلیاردی ارائه داد.
مایکل مور این لایحه را به عنوان بزرگترین دزدی در تاریخ ایالات متحده توصیف کرد. من تمایل دارم با این توصیف موافقت کنم ولی سوال من این است که آیا این لایحه صرفا از بوش و مشاوران وی منشا می گیرد یا اینکه ماحصل این بحران و ساختارهای خاص سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایالات متحده است. من فکر نمی کنم که بدون توجه به ساختارهای مالی ایالات متحده جنگ عراق و افغانستان و روابط پیچیده شرکت های تجاری بزرگ و سیستم انتخاباتی آمریکا، بتوان این لایحه را مورد فهم قرار داد. علاوه بر این، زیاده روی ها و تناقضات ذاتی سیستم های مالی، جنگ های مذکور و نفوذ شرکت های بزرگ در سیستم انتخاباتی به آغاز این بحران منجر شده اند و این امر به نوبه خود موجب تغییر خط مشی شده است.این مسئله در مورد اشغالگری اسرائیل نیز صادق است. ساز و کار کنترلی، تناقضات و زیاده روی های خاص خود را پدید آورد و این امر به نوبه خود، به تغییر در خط مشی، منتهی گردید.
* شما نوشته اید که تحولات اراضی اشغالی، نتیجه تصمیمات سیاسی یا مقاومت فلسطینی ها نیست. چه چیزی باعث شده که شما این گونه بیندیشید؟
** این طور نیست، شکی نیست که این تحولات نتیجه سیاست های اسرائیل و مقاومت فلسطینیان است، ولی من به دنبال این هستم تا دلایل بنیادین این تغییرات در سیاست های اسرائیل و افزایش یا تغییر مقاومت فلسطینیان را بیابم. ادعای من این است که گزینه های سیاسی و در واقع مقاومت فلسطینی ها به واسطه تناقضات و زیاده روی های ساز و کارهای کنترلی اسرائیل، تغییر شکل یافته اند.
مقررات منع آمد و شد نه تنها مردم را محدود کرده و تحت فشار قرار می دهد، بلکه خصومت نیز ایجاد می کند احداث یک شهرک یهودی نشین نه تنها برای مصادره زمین به کار می رود بلکه نشان می دهد که اشغالگری، موقتی نیست.
* کتاب شما نگاه ویژه ای به کرانه باختری و نوار غزه دارد چرا این مناطق برای اسرائیل این قدر اهمیت دارند؟
** اسرائیل از همان ابتدا نسبت به عقب نشینی از این مناطق بی میل بود و امید داشت که این زمین ها یا حداقل بخشی از آن را به قلمرو خود ضمیمه کند. هدف من آزمودن و فهم این بود که چگونه نوع خاصی از استعمارگری عمل می کند و چگونه و چرا در طول زمان تغییر می یابد. اقدامات استعماری اسرائیل در بیت المقدس شرقی و بلندی های جولان کاملامتفاوت عمل می کند و از این رو من نمی توانستم در این کتاب به همه اینها اشاره کنم. پس تصمیم گرفتم که بر کرانه باختری و نوار غزه تمرکز کنم. در واقع به نظر من نوار غزه اهمیت زیادی برای اسرائیل ندارد و بسیاری از سیاستگذاران اسرائیل آن را بیشتر یک دردسر پندارند ولی کرانه باختری یک سرمایه نظامی محسوب می شود. این منطقه به دلیل دفاع از مرزهای اسرائیل در برابر تهاجمات خارجی، ضروری دانسته می شود و در عین حال، ذخایر آب کرانه باختری به دلیل ذخایر آبی اندک اسرائیل یک منبع حیاتی قلمداد می گردند. از منظری دیگر، این منطقه، به عنوان بخشی از سرزمین باستانی اسرائیل و متعلق به یهودیان دانسته می شود که هرگز نباید به فلسطینی ها بازپس داده شود.
* فلسطینی ها و اسرائیلی ها به عنوان کارگزاران خودآگاه تغییر، چگونه در تحلیل شما جای می گیرند؟
** این گونه نیست با این حال تاکید می کنم که گرچه تمرکز من بر ساختارها و ساز و کارهای متفاوت کنترل است، ولی من نمی گویم که عاملیت بازیگران سیاسی، نادیده گرفته شود.
در واقع، هرگونه اقدامی جهت ترسیم اسرائیلی ها و فلسطینیان به عنوان موضوعات و نه عاملان تاریخی، گمراه کننده خواهد بود. اسرائیلی ها در قبال اشغالگری تداوم و عواقب آن مسئولیت دارند و فلسطینیان نیز مسئول مقاومت خود و پیامدهای آن هستند.
از آنجایی که تمامی کتاب هایی که من می شناسم بر عاملیت انسانی اسرائیلی ها و فلسطینیان تاکید دارند من تصمیم گرفتم تا بر ساختارها و اشکال کنترل، تاکید کنم. از نظر من این دو رویکرد همدیگر را کامل می کنند. در واقع نمی توان بدون پرداختن به عاملیت و ساختارها ، اشغالگری اسرائیل را مورد بررسی قرار داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات